همو و طنا ن این مقاله را قبلا نبشته ام که تشکیلات بلا گفا قسمتی

بزرگ از مقالات اینجا نب را میگوید پیدا نمیشود؟؟؟؟؟را دو باره دو

سال قبل باز نویسی نمودم

 

این بار نیز بخواطر نزدیک شدن انتخابات مجددا با مختصری ویرا

یش وباز نوسی مینمایم طرف سخنم آ ن د سته مردمند که نمیدانند در

صورتیکه باید بدانند

 

یکی از دانستنی ها این است که همیشه در مسا ئل اجتماعی حق

بااکثریت جامعه است که میخواهند چگونه زندگی کنند وهیچ اقلیتی حق

ندارد که منویات غیر قابل قبول جامعه را دیکته کند که مثلا من اکر   ا

لف رامیگم انف توهم بگو انف همچنین خطابم به بی وطنانی میباشد که

چون در اقلیت هستند با اجنبی هم کاسه میشوند که با این خیانت ها

خودرا جزو خلق های جهان در می آورند وبگویند که ما درمیان

خلقهای جهان در اکثریت هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

یکی از این دانستنی ها این است که جامعه ایرانی بحکم خرد ودانش

موجود در تاریخ اظهرو من الشمس دین اسلام را پذیرفت نه بزور

شمشیر کج اعراب که جز درشت حرف زدن وحوصه کشیدن هنر

دیگری نداشته اندو یک مشت مورخ دریوزه گوشه وکنار سفره های

اجنبی ودشمنان قسم خورده ایران اسلامی را بعنوان تاریخ اسلامی

نبشته اند که چون بنی امیه وبنی عباس تا اواخر عمر پیامبر با او

جنگیدند وچون مرگ پیامبر را نزدیک دیدند بعشق قدرت بر مسلمانان

خودرا در سلک صحابی پیامبر جازدند که تاریخ مدون گواه آن است

که شکل میدهد تحت عنوان بنی امیه وبنی عباس و بعدی هارا.


 

..مسئله دیگر را که باید بدانیم وبه آن با ید احترام بگذاریم مسئله وطن

است ووطن جایگاه همه انسان ها میباشد که بشکل های گوناگون در

طول زمان مهاجرت کرده اندو قوانین همگانی ملی را قبول کرده اند

که ملت ایر ان باشند نه خلق های فارس و ترک وکردو لر وبلوچ

ووغیره....


 

 و  بلوچ هائیکه بقول مهوش خواننده اسبق فکر میکنیند از هند آ مده

اند خیر ؟؟؟؟/ بروید یه خورده سواد یاد بگیرید نصف شاهنامه

فردوسی بنام رستم پور ذال فرزند سام نریمان سیستانی میباشد که

سروده رستم یلی بود در سیستان منش کردمش رستم داستان ...  یکی

از قدرت های مهاجر به ایران سکا ها هستند وسیستان نام آنهارا دارد


مسئله دیگر را که باید یاد بگیریم

 

.این است که صفویه از سال905قمری تا اکنون  حدود500 سال است

که ایران یک پارچه تحویل ملت ایران داده کشوری که پارسی

وسکائی وکاسی وگیل وطبری وخزری ودیلمی وطالشی واتروپا دکانی

وآراد ها ومادها ی کرد ولروبعد ساسانیان عرب ها وترکان غز

وترکان خوارزم وترکان سلجوق ومغولان از ترکمن ها گرفته تا

قاجاریه وهزاران و ی دیگر هستند وهمگی نام های شریفشان ملت

بزرگ ایران است.............


ومسئله دیگر را که باید یاد بگیریم این است که کشور ما از نظر

استخراج نفت حد اکثر میتواند روزی چهار ملیون بشگه نفت تولید کند

و هفتاد ملیون جمعیت هستیم که به هر نفر ما در روز 5/12لیتر نفت

سیاه میرسد در مقابل چه داریم جاده های موا سلاتی ده هاهزار کیلو

متر بیش از چند هزار کیلومتر راه آهن داریم چهل ملیون هکتار

اراضی مستعد کشا ورزی داریم ده ها هزار کار خانجات بزرگ وکو

چک داریم ملیون هانفر دانش آموز ودانشگاهی داریم


زنان ما در عرصه های  هنر ودانش وشعرو ادب وهزاران هزار مزا

یای دیگردارند از همه بالاتر اینکه همه ایرا نیان از دامان این بانوان

محترم بدنیا آمده اند وبزرگ شده اند وما زنده به آنیم که  پاس آ نان را

بداریم


باید بدانیم علم وادب و نزاکت در ایران چون اقیانوس موج میزند

 

سز زمینی داریم که چهار فصلش در چهار گوشه ایران غوغا بر پا

نموده برادری وبرابری داریم که هیچکس در هیچ جای ایران غریبه

نیست واکثریتی داریم که اقوام مشترک از 17 قوم وقبیله هجرت گزیده

در این خاکدانیم


باید بدانیم عربستان برای هر نفرش بصورت سرانه 2000لیتر نفت

ومعادل 1000لیتر نفت در آمد از حجاج را دار د در مقابل ومقایسه با

ایران چقدر جاده وراه آهن وکشاورزی ودانشگاه وزنان آزاده دارد

شیخ نشینان که وقتی میخواهیم قیاس کنیم از ترشی آن چشمان انسان

اب می افتد


باید بدانیم که خودرا دست کم نگیریم ما ملتی بزرگ وفهمیده واهل

تاریخ تمدنیم مسلمانیم در حالیکه با یک حمله از بیخ عرب نشده

ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


باید بدانیم که فخر ومباهات میکنیم که هر ایرانی که به هر کشوری

مهاجرت کرده ستاره درخشان تمدن ملت ایران در جهان شده است


باید بدانیم که با این همه عظمت که داریم در طول تاریخ نه سرخ

پوستانی را قتل و عام کرده ایم ونه سیا هانی را به زنجیر کشیده ایم

ونه بابمب های اتمی وخوشه ئی وگاز های سمی مردم دنیا را قتل عام

نموده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


وباید بدانیم که نباید به دشمن اجازه دهیم که میان ما بخاطر پوچ های

زندگی تفرقه اندازد باید بدانیم که با ملت نباید دیکتاتوری برخود کنیم

باید بدانیم که بما آموخته اند سر چشمه را باید با بیل گرفت که طغیان

نکند ونگذاریم سیل حوادث کاری کند که بابولدوزرهاهم در آن غرق

شویم؟؟؟؟؟؟


باید بدانیم که باید اجازه دهیم که فکرکنیم که هر چهارسال یکبار

انتخابات راه نیندازیم که خوراک بدست اجانب دهیم چه میشود که هر

دوازده سال یک بار انتخا بات بشود وقبلی ها برای دوازده سال کنار

بروند وجایشان رابه تازه وارد ها بدهند.....................


باید بدانیم که اگر انتخا باتمان استانی شود جای ااستصواب باقی نمی

ماند چه میشود که نمایندگان مجلسین نمایندگان استان ها باشند

که نمایندگان مجلسین نمایندگان استان ها باشند ونماینده یک شهر سی

هزار نفری بقدر نماینده یک شهر چند صد هزار

نفری بدون اطلاع از مشکلات عمومی در مجلس پیشنهاد بدهد که

دیگر نمایندگان آن استان موافق نیستند

 

.

.نه استانی که خودرا نیمه مستقل فدرالی معرفی نماید

 که مورد شانتاژ اجنبی قدرتمند از ایران قرار گیر د.


باید بدا نیم ما انقلاب کردیم که شاهان بزرگ و کوچک درمیان ما

نباشندولی امروز معا لا شاه مجلس شاه نگهبان شاه قضاوت درست

کرده ایم که هریک زیرکانه خودرا ذوب در ولایت میخوانند ولی در

عمل  مستقل در یکدیگرند در حالیکه قوه وجود ندارد هیئت مدیره باید

باشد که عبارت است از مجمع عموی که نامش باید مجلسین شورا

ونگهبان ودیو ان عدالت ومجریه باید باشد


که در راٌس ان رئیس هیئت مدیره بنام رهبر مادام العمر باید وجود

داشته باشد که این  قوا باید از طرف مردم هر استان که انتخاب

میشوند در مجمعی که نامش کنگره میباشد این مقامات را از میان خود

انتخاب وبه رئیس هیئت مدیره یعنی رهبر معرفی نمایند ورهبر را

رهبر خود بدانند که      با یدقانون اساسی را بدون خد شه  رهبری

کند که بدون خدشه اجرا شود.......................................


ومادامی که مدت دوازده سا ل   تمام نشده قدرت قانون گذاری واجرای

قانون از مجاری مقامات قانونی باید اعمال قانونی بشودو البته دستگاه

های بازرسی وجلو گیری از تخلفات هیئت مدیره باید وجود داشته باشد

که دراین دستگاه نماینده مساوی از طرفین مقامات با ید وجود داشته

باشد که حق را بتوانند از باطل دیکتا توری جدا نمایند.................


وباید بدانیم تازمانیکه مقامات کشور از یکدیگر مستقل هستند بقول

معروف آش همان خواهد بود که در کاسه شاهان ریخته میشد.......


.وباید بدانیم که در هر کشور در میان جمع ارازل واوباش هم وجود

دارند بایدبرای هریک از آهاد کشور شناسنامه انتخااباتی صادر شود

که دراین مدت انتخا بات میتواند صاحب داددن رای بشود وبدیهی است

کسانیکه محکومیت کلاه برداری وقتل و جرح بعنف دارند وبعناوین

قانونی دزدو ورهزن هستند نباید حق انتخاب کردن داشته باشند تا

بتوانیم که مطمعن شویم ارازل واوباش نمیتوانند خودرا بهر حیله داخل

ادارات دولتی بنمایند ودولت مردان ودولت زنان را معیوب نشان دهند


باید بدانیم که تاکنکور بشکل امروز وجود دارد دانشگاه های ما مصون

از عیب نخواهد بود یکی از امتحاناتی که در کنکور واجب است

انشائی میباشد که هر شرکت کننده در کنکور دید گاه هایش را در

کسب زندگی کردن در یک مجمع عمومی بنگارد تامعرف ذات

وجودیش بشود ونمره بگیرد ورده های بالای نمرات باید در شرکت در

کنکور مواثر باشد نه هرکه کله کج نهادو راست نشست کلاهداری و آ

ئین خسروی داند.......................


..وباید هزاران هزار مطالب مفیدرا در میان این پدیده زیبای الکترو

نیک بنویسم حرف بزنیم ودر میان کارگذاران دستگاهی  چون ساز

مان بر نامه ریزی کشور باید باشد که این خواسته های مردم را طبقه

بندی کند تا بوقت قانون نویسی واجرای قانون مورد استفاده قرار گیرد


 البته که باید اراجیف نویسی بازکر موارد اراجیف فیلتر شود ومردم

باید بدانند به چه جرمی نبشته های این سایت ها فیلتر شده است وفیلتر

شده باید این حق را داشته باشد که از خود در مراجع قانونی دفاع

نماید وبسیاری باید های دیگر


باید بدانیم بموجب نص صریح قر آن کریم هر انسانی شیطا نی تحت

عنوان خوا سته های جسدی خود خورو خواب و خشم وشهوت در

مقابل شعور کیهانی خود فکرو اندیشه و عشق و تعقل را در لفافه

حاکمیت خرد و وجدان که کرسی پرتو ذات خداوند است بهمراه دارد


چه خوش سروده است جلا ل الد ین محمد بلخی پاکزاد که رحمت بر

آن تربت پاک باد

در مثنوی خود چنین سروده

در حدیث آ مد که خلاق مجید= خلق عالم را سه گو نه آ فرید

یک گروه را جمله عقل و جود داد= آن فرشته است و ندا ند جز سجود

نیست اندر عنصرش حرص و هوی=نور مطلق زنده از عشق خدا

یک گرو دیگر از دانش تهی= همجو حیوان از علف در فربهی

از شقا وت فا عل است واز شرف =او نبیند جز استبل و علف

وان سوم هست آ دمی زاده بشر=از فرشته نیمی و نیمی زخر

نیم خر خود مایل سفلی بود= نیم دیگر ما یل علیا شود

زین دو گانه تا کدا مین غالب آ ید در نبرد= زین دو گانه تا کدا مین

برد نرد


البته بر هیچ عاقل متفکری پوشیده نیست که زاهدی پا کیزه صورت نا

گهان در اثر تا بعیت از شیطان نفس شیخ صنعا میگردد

وشریری چون حر یزید ریاحی در اثر پیروزی فرشته همراه نفس

شیطاتنیش

تبدیل به سید شهدای کر بلای حسینی می گردد


چگونه میشود که این انسانها را از هم تفکیک نمود اول اینکه هرکس

در فردیت خودش مختار نفسهای اماره ولوامه خود است ولی در جمع

بدیهی میباشد که این قضاوت در امر انسانهای متمرکز در نفس های

شیطانی نباید نادیده گرفته شودکه نادیده گرفته شدن ممکن است         

مثمر ثمنر عزاهای گونا گون ملی گردد


که انشا الله اگر قانون مقام اکبری خودرا حفظ نماید ومقامات اصغری

 

قانون را بازیچه خود ننمایند تا کشور واین ملت ابر قدرتجهانی گر دد

 

 انشا االله

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۳ و ساعت ۱۱ قبل از ظهر |

بقول حا فظ شیرین سخن مان

 

خدایا زین معما پرده بردار

 

چگونه با این مخلوقا ت با صطلاح ایرانی تو صحبت

 

نما یم که جواب مرا

 

با چیستان و طرح معما ندهند


 

روزگا ران بیشماری  میگذرد که زندگی آ د میان که تو ای خدا وند

مهربان که آدم را چون خودت زیبا و خلاق خلق کرده ای و بخود

ازخلق چنین مخلوقی تبریک فرموده ئی اورانماینده خود در روی کره

زمین قرار داده ای که بخشایش گر وکریم و مهربان باشند


 

امامن وتو ای ا نسانهاکه پر یر وز ها خودرا به دانه چینی ازمردارزاز

های عا لم طبیعتحدا سپری کرد یم و . توا نستیم  در دیروز های

خوداز هوش و استعداد ی که خدا وند بما عنا یت کر با روی آوری

وفن آفرینی از قوا نین حا کم بر طبیعت کا ئنا ت  بهر ه وری نمائیم 

وتا بجا ئی رسیم که در حال رسیده ا  یم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

ولی متا سقانه از همان اول کار دیروز ها همه  انسانها  دو گانه شدند

وبقول مولوی این سوم از مخلوقا ت آدمی زادگان بشر؟؟؟ نیمی از ما

ها با اطاعت از شعور کیهانی خود  فرشته گشته اند ونیم دیگر با ا طا

عت از اجسادشان گشته اند خر؟؟؟؟ وهردو دراین قرنهای دیروزی تا

ایحال بجان خود افتاده اند وروز بروز بیشتر از پیش  کشتار وحشیانه

بنام خدا وبادین وقانون خدا تحت نام ادیا ن ومذاهب گونا گون جنایت

میکنند و همنوعان خودرا به مسلخ میکشند که چه بشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

ای خواننده این مقال اگر از این بازی های موش وگربه عبید زاکانی

اینترت بازی های بد تر از آنچه که نبشته ام خسته شده ئی ساعتی هم

این مقاله را بخوان ودر آن اندیشه کن شاید عشق بسرا قت بیاید وعقل

رهنمایت گردد با فرماندهی خرد و وجدانت که جای گه عرش الهی

میباشد وموجی گردی بنام موج سوم وبزر فردا های خودرا نیکو

بکاری تا درخت های دوستی بکار آید که کام پس فرداهای تورا

سیراب نماید ودرختهای پوسیده و پرحشره های دیروزی تو کنده شود که

که رنج بیشمار برای من وتو به بار آ و رد ه وخواهد آ ورد


 

در روزهای آینده منتظر ادامه های رو ضه خو انی  این با غبان پیر

رنجور باش  و مطمعن باش در پس فردا های دگر در میان نهال های

دوستی که کشت نمو ده ایم وکام دل ببار آورده ا یم حضور خواهیم

داشت  وبخود وتو ازاین بهشت زیبا که بفرمان یزدان پاک ساخته ایم

 تبریک خواهیم گفت


 

کوتاه سخن نبشتم تا خسته نگردی منتظر گفتگوی بعدی باش ودر آخر

این  نکته را هم بگویم تمام زندگی من وتو در پنج روز  بروز و

غروب مینماید پریروزو دیروزو امروز و فردا و پس فردا** پریروز

ودیروز کاشته ایم وامروز میخوریم و ومیکاریم برای فردا که درو

میکنیم وپس فردا تحویل بعدی میدهیم میرویم و می آئیم تا انا انزلنای

دیگر؟  که مجددا بشویم انسوم آدمی زاده بشر نیم ازما فرشته گرددو

نیمدیگر خر وهردو با شند تا قیام دیگر در نبرد که یکی بشود پاستور 

وادیسون ودیگری بشود موسی چمبه یا ایوان یاهو یا   یایا یا ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ و ساعت ۱۰ قبل از ظهر |

آهای های های مردم دنیای این و طن خاکی ما  که کره زمین نام دارد

 فکر میکنید با با آدم گول ننه حوای خودرا خورد و برای ترکمون

زدن به این کره خاک پرتاب شد ه یا بعنوان نماینده خدا بشکل های

گونا گون در جای جاهای این کره ساکن گردیده  اگر اینطور ا ست

پس چرا شماها بعضی از فرزندان این بابا آدم وننه حوا هنوز آدم 

نشده اید؟؟؟؟؟؟؟؟


 

 

اگر تا دیروز ها باباها وننه های شما سرهای د یگر بابا ننه هارو

با خنجر ها وشمشیر های چوبی و بعد ها فلزی میبریدند و با این کله

iنهامنار میساختندو با  کله های باصطلاح بزر گانشان شراب زهر 

مارمیکردند؟


 

 

و حالا شماها خیال میکنید متمدن شده اید با ابزارهای شیمیائی

والکترونیکی   بجای چند ین هزار نفر..  چندملیون انسان را

میکشید؟؟و با انبارکردن ده هاهزار بمب اتمی در کثا فت دانی های

خودتان  ازجمله دویست تا یش را هم به بازماندگان گوساله طلا ئی

پنجهز ار سال قبل داده اید که نسل مسلمانان را بزنند ووهابیون

برادر زاه هایشان چون صلفی ها و دا ئش ها والقاعده وطالبان را هم

از همین کیسه پر فتوت انتلجنت سرویس انگلستان در کنار این جر

سومه فساد ش گذارده اید که نیمی از قاره آ سیارا برای ترساندن دیکر

آدمها وغارت ا موا لشان بکار گیرد  واولتیماتم بمردمی میدهیدکه و

طنشان خانه کورشی قرار دارد که شما تندیس حقوق بشر ش را در

سازمان با صطلاح ملل منحدتان گذار ده اید          

مر تب اولتی ماتم  میدهید که شماها میخوا هید بمب اتم

بسازید روی سر ما بریزید

به قول داش مشدی های خود  مان آهی زکی


 

 

عده ای ازشماها پیروان قدیم و جدیدمارکسیستی و عدهای

دیگر پیروان کلیساهای گونا گون تاریخی ایندفعه باز بعنوان سرزمین

مسیح جنگ صلیبی اول رامجددا  ساز کرده ایدبا تحریم اموالیکه از ما

خریده اید وبعد این

اموال را بسرقت با نام مجهول تحریم وبعد اولتیماتوم

تهدید ابزار های کشنده  ما هم روی میز های مان میباشد تهدید میکنید


 

حالا گیرم که پیروز شدیدوشما زیر دو ملیارد جمعیت توا نستید  بپنج

میلیارد دیگر  از جمعیت این و طن خاکی را بکشید وخو دتان را تبدیل

به ارابه های خدایان کردید فکر میکنیدکه  شمانخواهید مرد؟؟؟؟چرا

خواهید مردوقتی هم که مردید صد در صد وحشی وحشی خو نخوارنام

تان در جریده های تاریخ ثبت خواهدشد


 

 شما ها اگر مسلمان از نوع فهمیده هایش بودید میفهمد یدکه مو لوی

روستا زاده  ایرانی شافعی مذهب سروده است

 ازعلی آموز اخلاص  عمل شیر حق را ران منزه از دغل در غزا بر پهلوانی ذست یافت= اوخدوانداخت بر روی علی

افتخار هر نبی و هر ولی وعلی شمشیر را انداخت وبوی گفت بر خیز

مجددا پیکار نما پهلوان گفت تو بر من دست یافتی پس چراآزاد گذاردی

و علی گفت تو بر من تف انداختی من اگر تورا میکشتم قاتلی بیش

نبودم من از پی حق شمشیر میزنم بنده حقم نه ما مور تنم الی           

آخرر شعر


 

 

ودیگر عار ف و فیلسوف ایرانی بابا طا هر عر یان

توکه نا خوانده ئی علم سما وات= توکه نابرده ئی ره در خرابات توکه

سود و زیان خود ند ونی= بجانان کی رسی هی هات هی هات ؟؟ ودر

جای دیگر می گوید  اگر دستم رسد بر چرخ گردون نمی پرسم که این

چند است و آن چون یکی را داده اند صد نازو نعمت؟؟ یکی را نان جو

آلوده در خون


 

چرا هزاران هزار فیلسو ف  ایران که همگی آ نان مسلمان بوده اند

اینگونه سخن گفته اند وشعر سروده اند که اگر بخواهم بنویسم بوسعت

کره زمین کاغذ میبرد وبه همین مقدار رنگ   ...

وبدون استثنا همگی روستازاده بوده اند و همه مردم ایران خودرا مانند

همه سلولها و ژ نهای کل کائنات در بند اقتدار و بخشایشگری صاحب

آفرینش میدانند وهرگز وهرگز بخاطر احداف

کثیفی چون احداف شما جهان را پر بلا نمیخواهند وقتی شخصی در

قرنها پیش چون هاتف ا صفهانی بر خلاف شما ها دزدان عالم طبیعت

میسراید دل هر زره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی

یا دیگری چون ا بن سینا فریاد میزند

دل گر چه در این بادیه بسیار شتاقت یک موی ندانست ولی موی

شکافت (عصب ) اندر دل من هزار خورشید بتافت. آخر بکمال زره

ای راه نیا فت

یاشیخ عطارش میسراید .. همه ذرات عالم مست عشقند فرو مانده میان

جمع و تفریق


 

آقای ایوان یاهو...  بنده بی چون چرای گوساله زرین

ایرانی نه تنها بمب اتمی نمیسازدبلکه یک کلمه را تکرار مینماید

هرموزی نابود کننده عالم طبیعت را بکشید

قبل از اینکه زیان بر ساند بقول عرب زبانان ا قتلل موزی قبل        

ا نیو زی

خدارا شکر ایرانی هاهر گز رنگین پوستا نی  را باسارت بردگی

نگرفته بلگه مردم اسیر اسرا ئیلی راهم از بند بردگی وجنایات ضد

بشری آزاد کرده که امروز

اینگونه بعد قرنها مزدش را میدهند و مانند گاو نعره میکشند که چرا

میخوا هید اموالغارتی ایرا نیان را پس شان دهید؟؟؟ بیخود نیست که

در قرآن کریم آ مده ا ست

بد ترین   صدا ها صدای خر ا ست

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۱ و ساعت ۱۷ بعد از ظهر |

 

خاطرراتی از پریروز ها ودیروز های وطن ما ن را

 

که نتیجه ا ش را در امروز ها که کشت زرارهای

 

سیا سی و ا جتماعی واقتصادی فردا های

 

دگر  وطن  ما ن خو ا هد بودرا

 

می بینیم وخواهیم دید


 

افرادی چون من در تهران  ودر مرکز استان های کشورخاطرات تجاوزات کشورهائیکه

امروز ها پمج بعلاوه یک نامیده میشوند با ستثنای کشور چین ذر سال 1320دیده ایم و لمس

کرده ایم تعداد مان کم نبوده به نسبت جمعیت آن روز ایران بیش از دو ملیون نفر بوده ایم که

در انقلاب 1357 اکثریت ما در سنین 55 سالگی بوده ایم وامروز ها محققا یکملیون ازما

هنوز نمر ده ا ند

وحضوربعنو ان  بابا یزرگ ها ومادر بزرگهای جوامع ایرانی را دارند


 

  1. که اینجانب با فرزندان ودامادها و عروس ها و نوه هایم 18 نفر هستیم  که تربیت شده
  2. من و همسرم هستند از رفته ها و سیاست بازی های  گذشته وطن چنان مطلع هستند 
  3. که  ما هشتاد ساله ها مطلع هستیم  که کل  بازماندگان ما بیش از 18 ملیون نفرند که

  4.  خودشان امروز پدر مادر نیمی از جمعیت ایران هستند ونیم دیگر مردم کشور  متا ثر  
  5. از این نیم جمعیتند

پس برای چنین ملتی سانسور از طرف سیاست بازان ور شکسته فکری اثری ندارد بنا براین

کل جمعیت کنونی ایران شایق هستند که رهنمودهای پدران وما دران  خودرا به گو ش  هوش 

وبنوشند عمل نما یند


 

واین شعار کهن جامه خویش پیراستن به از جامه عاریت خواستن از کیسه   5 بعلا وه 1

بیرون آمده از آستین  یابوی سامری مسلک است که میخواهد یک کشور 85 ملیونی را

باوسعت 1650 کیلومتر  مربع خاک با گزینه نیروی  کو چکش مورد تهاجم  نظامی قرار دهد

لابد با 200 بمب ا تمش بدبخت نمیداند که ایران در میان یک نگین ا ز حلقه بیش از چند ملیارد

جمعیت قاره آسیا قراردارد که نخواهند گذارد این یابو سلامت آنان را بخطر اندازد که دوکشور

از این 5 بعلاوه یک در کنار کشور ایران زتدگی میکنند؟؟


پس شعار ما ایرانیان منبعد کهن جامه خویش پیراستن  به از جامه عاریت خوا ستن از نوکران

5بغلاوه یک میدانیم ورهکار های این کهن جا مه خویش را در مقالات بعدی بصورت کو تاه و

مفید مطالعه بفر ما ئید


 

البته با تیتر بنام خداوند جان و خرد کزین دو اندیشه بر نگذ رد

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۱۴ و ساعت ۸ قبل از ظهر |

خدا وندادر این دل شب که یکی از اولین شبهای سال 1394 هجری شمسی  

می باشدتنها روی سخنم با توای خدای مهربان است *  و خو شحالم که میتوانم

 تورا بدون القاب *  صدا کنم چون غیر تو دیگری وجود ندارد حتی خودم هم

وجود ندارم * که سایه ئی از شعور لا یتناهی تو بیش نیستم* خدا وندا


 

در این دل شب  که صدای امواج دریا را در شمال ونسیم سحر گاهی را از فراز

 کوه های البرزدر جنوب وحرکت زمین را بطرف خورشید در شرق   وزمزمه

بیداری  مخلوقا ت  تودر غرب محل سکو نتم را حس میکنم *  واکنون میفهمم

که چرا مصریان قدیم قبرستان های خودشان را دنیای مغرب مینا میدند؟؟/             

خدا وندا  من فضول نیستم که

 


 

 فکر کنم چرا  از یکطرف  زندگی وروشنائی خلق نموده ئی و از طرفی دیگر

مرگ و خموشی را هم در پی  آن قرار داده ئی  خوشحالم که حکمت تورااز این

مشیت های گو نا گون  تو درک میکنم * ومیفهمم که باید اینطور باشد* خموشی

بعد از ایجاد بیداری*  وبیداری*  پس از هر خموشی که این خموشی وبیداری

ها* حد اقل بر ابنای بشر که یکی ار آنهاهم من هستم که بعد ازخموشی غول 

پیکران دانیا سورها که خلق کردبودی دربیداریها ی امروز که  که کره زمین

تنها هفت میلیارد انسان را در خود جای داده*  که اگر این انسانها به همان

شکل دا نیا سور ها درعظیم بودن جسم وکوچکی مغز با قی می ماندند  امروز

چه وضعی در جهان بوجود می آمداما خدا وندا اینهارا تو ازراه علت ها ومعلول

های قوانین لا یتغیر خود بوجود آوردیو خودت گفته ای که  انسان وجودش

دوگانه هست که جسد ش از خاک است وماهیتش از صفات تو میباشد واز آن

روز تولد اولیه تا امروز بقول مولوی که موجودات را سه گونه پنداشته


 

وسروده است  آن سوم هست آدمی زاده بشر نیم ازاو هست فرشته نیم دیگر

هست خر نیم اول جانب علیا کند نیم دوم جانب سفلی کند  هردو هستند تا قیا مت

در نبرد خدا وندا من دراین دل شب که نسیم بهشتی نوروز  بر فراز این

سرزمین کهنسال  وزیدن آ غاز نموده  شکوه ها یم را به درگا هت  ساز کرذده

ام چون بوی گند مرداب زار های عفن  نامردمی را مخلوط با این فرح ایزدی

تواحساس میکنم وبدین جهت


 

دست حاجت بسوی تو دراز می نما یم که کریمی و

رحیمی ودودی *از سری تا به ثریا بعبو دیت تو*  همه در زکرو مناجات و قیا

مندو قعود * کرمت لامتنا هی نعمت بی پا یان هیچ خوا هنده از این در نرود بی

مقصود


 

 

چرا این انسانها قیمت خودرا به ملاهی ومنافی های حیله وتزویرو نا مردمی

 میشکنند که در پرده های نمایشی  این زندگی زود گذر  چیزی جز قتل و کشتار

دروغگوئی  وتزویر وسیاهی هارا سفید نشان دادن وسفیدی ها را سیاه نشان

دادن کار دیگری نمیکنند


 

 

خدا وندا این بشر موجود امروز که توانسته رازورمز بسیاری از علوم نهفته

تورا بدست آورد وکوس تمدن دباصطلاح پیش رفته خودرا بکوبد که گوش فلک

را کر نموده چرا تنها را هش به کشتار و شکنجه  وقتل و غارت یکدیگر منتهی

گردیده دین ومذهب ومردمی بودن را آلتی درست نموده که برای خود دراین

دوروز زندگی موقت بهشست ها بسازد ومردم بی آزار جهان را بسوی جهنم

های ساخته خود سوق د ومتاسفانه ومتاسفانه این مردم مبتلی به افیون خود

آذاری از راه خرشدن وسواری دادن مبتلی گردیده اند


 

 

خدا وندا در این دل شب بوی انقراض ونابودی بشر را بد ست خودش حس

میکنموچون میدانم که به بشر این اختیار را داده ای که هرچه میخواهد بکند تا روزش برسد

 


 

ولی این مغز علیل ونا توان من در حال انفجار نا باوری ها قرار گرفته

از تو میپرسم چرا سکوت نموده ای که در طول تاریخ یکمشت انسان بی مقدار

ونا اهل اگثریت جوامع بشری را به مسلخ کشانیده اند وامروز در تمام رسانه

 های خبری جز کشتار در کشتار جز زندان وشکنجه جز ایجاد قوانین کیفری

جز غارت و چپاول چیز دیگری نمیبیند یک روز حجاج بن یوسف  در کعبه تو

خون ها میریزد وبا لباس خو نین سر شکر بدر گاهت میگذارد وامروز در مهد


 

تمدن ادیان تو یعنی فلسطین بوش ها ویا هوها جز قتل وغارت کار دیگری

نمیکنند وعجیب تر اینکه انجمن ها بر پا میکنند ومردم پدر کشته وفرزند قطعه

قطعه را کمک ها میکنند که بسازند خودرا تا آماده شوند برای کشتاری دیکر

خدا وندا

من چه بگویم خودت بهتر میدانی که در این سر زمین من یعنی ایران کهن چه آ

شوب وغو غائی بر پا گردیده خودی وغیر خودی درست کرده اند چپ وراست

ساخته اند چپ دست راست را قطع میکند وراست دست چپ را * خدا وندا در

ا ین دل شب سر سام گرفته ام وراهی ندارم جز اینکه طبق معمول دست به غزل

ها ی حافظ بزنم واز این سوخته  دل در خاک خفته شیراز چند بیتی بخوانم شاید

د ل شوریده ام آرام گردد


 

واین آست پیام حافظ شیراز در پیش باز رفتن بسوی سال 1394

یوسف گمگشته باز آید بکنعان غم مخور** کلبه احزان شود روزی گلستان غم

مخور ** این دل غم دیده حا لش به شود دل بد مکن ** وین سر شو ریده

باز آ ید بسا ما ن غم مخور** گر بهار عمر با شد باز بر طرف چمن

چطر گل بر سر کشی ای مرغ خو شخوان غم مخور**چرخ گردون گر دو

روزی بر مراد ما نرفت  دا ئما یکسان نماند دور دنیا غم مخور** هان مشو

نو مید چون وا قف نه ای ز اسرار **با شد اندر پرده بازی های بسیار غم

مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند**چون تورا نوح است کشتی بان ز طو فان

غم مخوز **گرچه منزل بس خطر نا ک است و مقصد بس بعید**هیچ راهی

نیست کورانیست پا یان غم مخور**حال ما در فر قت جا ن رام رقیب

جمله میداند خدای حال گر دان غم مخور

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۱ و ساعت ۵ قبل از ظهر |

هرملتی غافل ازگذشته و آینده خود شود

مطمعن باشد که درنزددیگر ملتها بنده خوا هدشد


 

من تصمیم دارم تا مدتی مقالاتی از دوران زندگی خودم یعنی شهریور ماه 1320 که دوازده

سالم تمام شده بود و وارد سیزده سالگی رسیده بودم را هر هقته یک خاطره کوتاه بنویسم

وبقیه اش را  به برداشت های فکری خودتان ازاین معری که در این تیتر نبشته ام وا گذار

مینما یم**این تیتر مقالات من در آ ینده خواهد شد بقیه را میگذارم به برداشت های ذهنی

خودتان


 

 

اول از خاطرات ذهنی خودم که در خانواده باقبمانده از سر بدران خرا سان ودولتهای قوامیه

مرعشی مازندران ودما وندم که مرحوم پدر بزرگم ودیگر فامیل ها ازپنجمین نسل میرمطهر

شاهمیران معروف به گتمیر پسر دائی وشوهر خواهر شاه عباس صفوی مدفون در اوسر

دماوند بوده اندو اکنون  پدر بزرگم حضرت آیت الله میرعلی اکبر علوی (مرعشی) نیز در

همین   مقبره مدفون هستندوشخص پدربزرگم که در نظامیه تهران هم مجتهد بودند وهم  در

راس خاندان مرعشی این دیار بودند خانه اشرافی در نظامیه تهران خودرا فروختند ودر

روستای مرانک دماوند در جوار گتمیر ساکن شدند واینجانب بعنوان اولین نوه پسری ایشان در

فروردین هزارو سیصد و هشت شمسی در همین روستا متولد شدم درسن پنج سالگیم بعلت

خواب عجیبی که دیده بودم تحت تربیت شخصی پدر بزرگم قرار گرفتم بصورتیکه در سال

1316که پدربزرگم فوت نمود من بقدر یک مرد چهل ساله آن زمان سواد داشتم


 

 

در سال 1318 باوجود اینکه پدر بزرگ مادری من مرحوم حاج شیخ احمد حاج ملا حاجی  

از رو ئسای بنام بازار تهران بودند پدرم اینجانب را بعلت مناعت ذاتی خودشان نزدیکی از اقوام که

کارمند دخانیات تهران بود پانسیون کردند وخانه این شخص در محلی بنام گود زنبورک خانه

یکی  ازراه های انتهائی بازار تهران معروف به بازار عباس آباد ومحل فقیر نشین تهران بود

ومن در خیابا ن مولوی مدرسه تمدن بظاهر کلاس چهارم ابتدائی درس میخواندم


 

ا ین را هم بنویسم که در این زمان مانند امروزمردم کاری تهران حدود ده در صد تولید کننده

وده در صدتوزیع کننده و هشتاد در صد از گروه خدمات دهنده حقوق بگیر بودند واما جهل در

صد ا ین  این 80

در صد حقوق بگبران شغل دست فروشی در حاشیه های تهران را داشتند که حتی در آمد آنان

از تولید کنندگان و توزیع کنندگانهم بیشتر بود بهمین دلیل دزدو جیب بر چاقوکش بسیار کمتر از

امروز به نسبت جمعیت ساکن نهران بود


 

در این سال برای اولین بار در ایران سر شماری شد شهر تهران پانصد هزار نفر جمعیت

داشت وخود ایران15 ملیون که نسبت جمعیت تهران با کل ایران نسبت سه در صد را

داشت؟؟؟؟؟ برخلاف امروز که جمعیت تهران حدود 22 در صد  جمعیت ا یران را دارد  تو

خود حدیث مفصل بخوان  از این بی هنری های امروز ایرانیان؟؟؟؟تااینجا برای خسته نشدن

وبکار گیری افکار شما بقیه خا طراتم را در هفته های بعد مینویسم

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ و ساعت ۲۱ بعد از ظهر |

  1.  

هم وطنان ایرانیان پا ک نهاد روشن فکرو روشن روان فرخنده ایام

نوروز  یادگار بنیان گذاران ایران همیشه زنده وهمیشه سر فراز را

خدمت یک یک   شما ها تبریک میگویم وخداوند یکتای قادر و عادل

مهربان را سپاس مسگذارم که امروز  در این عصر الکترونیکی بر

جسته از قوانین پاک و مقدسش ما ایرانیان را بدور از خود بینی وخود

پرستی  بجای مانده از دوران های    قبیله پرستی فارس و ترک وکردو

عرب و بلوچ منور به شناسنامه ایرانی در کنار هم قرار داده که در هر

شهرو دیاری از این آب وخاک مقدس در کنار هم زندگی مینما ئیم که

اکثر ما ایرا نیان منور به اقوام سببی ونسبی این قبایل مهاجر ان که از

هزاران سال پیش تا کنون  در کنار هم هستیم


 

وباید با خوش بینی وبکار گیری فکر و اندیشه وعشق به عقو ل مان در

پر تو وجدان وخر د که جایگاه وعرش خداوند در وجود  هرانسانی

همیشه رهنما میباشد گوش فرادهیم ودنیا ئی بسازیم و بدانیم که در

هرسالی پس از پیری ومرگی بنام های د یدون وبر بهمن جز ا سفندار

مز دگر ماهی نیفزاید


 

وبرای همیشه بلا فاصله ماه آبستن وزایش فروردین می آید وچون

بگذشت مه اردیبهشت آید پس از خردادو تیر آنگه که مردادت همی آید

پس از شهر یورو مهر و ابان و آذر ت آیدواین تاروز قیامت کبری

همان انا لله وانا علیه الرا جعون است چون طبیعت می آئیم ومیرویم

وچون طبیعت رخت کهنه را بر خاک میسپاریم ودوباره لباس زنده شدن

فر وردین را در بر مینمائیم پس در بند این افکار مقدس باشیم نه خاری

باشیم که بگوئیم


 

من آن خاری بدم که بابادی لب دیوار بنشستم  . چون از آن بالا نظر

کردم . دانستم که از هر خارلب دیوار بنشسته درهر فر ردین  گلی

خوشر نگی نمی روید؟؟  فر وردین تان مبارک هم وطنان آنچه را باید

ازتخت جمشید ومراسم نوروز در نظر داشته باشیم این است که این

مکان همانطوریکه از اسمش پیدا میباشد تخت جمشید نام دارد که این

دولت جمشیدی از اولین های دوران نظام حکومتی ومذ هبی پیش دادیان

تاریخ ایران بوده اند که بعد اینان نظام کیانیان مستقر گر دید  که تا

پانصدسال با تولد عیسی مسیح وشروع تاریخ  مسیحی فاصله داشتند

وتوجه داشته باشیم  که که در تاریخ پیشدادیان اولین نفر کیومرث بوده

که اولین انسان داننده وخدا شناس جهان هم لقب داشته واولین زمام

داری بوده که مردم ایران را با کشاورزی وگله داری وانقلاب کارو

کوشش بجای دانه چینی ..از فر ا ورد های طبیعت معلمی نموده ..که

جشن های نوروزی وحرکت از قلعه های مسکونی پائیزی وزمستانی

بطرف جالیز ها و پا لیز های کشاورزی ..شیوه  حکومت هایپیشدادیان

بوده وبه همین مناسبت


 

جمشید اولین زمامدار این خاندان بوده که د شت ار ژن در حول و هوش

شیراز مرکز ا ستان فارس یا پارس را که سر زمینی بلند ودارای نی

های  مستحکمی بوده که در ابزار سازی سلاح های جنگی ولوازم کشا

ورزی کار برد د ست اول را داشته .. این مکان را برای جشنهای

نوروزی وارشاد مردم و نشست های تصمیم گیری کارهای سال نو

مورد ا ستفاده قرار میگرفته وقرنها گذشت تا دولت هخامنش بوجود

آمد.. وچون اینان از تخمه پیشدادیان بودند به  آباد کردن این یادگار

جمشیدی  همت گما شتند ..که یادگار بجای مانده کنونی از یادگار های

کوروش ودار یوش وخشایار شاه است که  اکنون بدست بی همتی ما

سپرده شده است این قسمت را نیز سال گذشته هم نبشته ام واکنون ویرایش کرده ام

 

 ذات بد نیکو نگردد  چونکه بنیادش بد است

 

تربیت نا اهل را  چون گردکان بر گنبد است

حدود یا ز ده  روز دیگرعید سعید نوروز فرا میرسد وکشور عزیز ما بعد از یک گردش

سیصد و شضت و پنج روزه بدور کره خورشید و کسب انر ژ ی  سر جای اولش برای زایش

د وا  زده ماه تکرار در مکررار قرنها را از سر میگیرد و من حیرانم از یک مشت انسان های

گم کرده راه تربیت شده زیر دست بوجودآورند گان جنگهای صلیبی که عیسی مسیح را بصلیب

کشیدند حال نوبت مسلمانان پیرو دین محمد مصطفی رسیده است واین گروه بظاهرخکومت

اسلامی ؟؟؟ که هر بچه سه جهار ساله میداند که این تهاجم و کشتار در خاور میانه از کیسه

مافیائی چند نفر آدم کش امریکائی با فرماندهی یک دیوانه زنجیری ا یو ان یابو سامری مذهب

بوجود آمده که میتواند مخارج روزی چند ملیارد دلاری را از کیسه غارتکرهای  ما فیاهای دنیا

خرج نماید


 

 فکر کردم مقاله زیر را که در آذرماه 92 نبشته ام مجد دا تکرار بنمایم تا جغد های شب

پپگردشکار چی موشان بدانند ایرا ن سر زمین شیران و پلنگان ا ستوحد خود را بدانند


 

  1. این یک حقیقتی است غیر قابل انکار ومن  برای ثابت کردن این بیت از آ ثار  سعدی در
  2. این مقاله میخواهم تاریخ شکل گیری ملت ایران را ار ده هزار سال پیش تا اکنون که
  3. قرن 15هجری اسلامی ات ست  وچند روز دیگریاد مان نوروز های بیشمار  رفته ها
  4. و آ ینمده ها شروع میگردد ..  مختصری تار یخ راورق بزنم وثابت نمایم ملت ایران با
  5. هزار ویک دلیلچون اکثریتش   ذات پا ک دا شته روند تاریخ و آثار تربینی اش نگین
  6. انگشتری تمدن جهان بشری بوده است

 

  1. وازاین مقال منظورم این است که ملل جهان امروز بدانند که  چه ملتی را در کنار خود
  2. دارندوملت ایران هم پاس این یادگار پر ارزش را که خداوند به آنان عنایت نموده گرامی
  3. بدارند حال بشنوید وبخوانید  تا درک نما ئید این سخنان را که  بد رستی  نو شته ام

  1.  در ده هزار سال قبل بقول باستان شنا سان انسان در دوران دیرینه سنگی میزیسته در
  2. این دوران انسان یک حیوان نبوده که داروین اورا  میمون معرفی نموده است در این
  3. دوران انسان میدانسته که باید وسایل زندگی وسر  پناه ودفاع ازخودرا خود تهیه نما ید
  4. وچون یک نوع کودک زهنی در آن دوران بوده با  دانش ذاتی خود ابزارش را  با
  5. سنگ وچوب    میساخته دراین دوران چون کره زمین زیر آب بوده در اولین خشکی
  6. که از زیر آب بیرون آمده قاره آسبا بوده که نقشه جغرافیائی محدودی بوده وانسان
  7. بصورت قبایل گونا گون هر قبیله محل سکونتی در کنار هم داشته اند واکثرا هم نژاد
  8. واز نسلهای نسبی وسببی بوده اند منتها با تمدن های گوناگون ا نسا نها ی   پبشرفته  و
  9. در حال رشد و وحشی در کنار هم میزیسته اند که متمدن ترینشان لقب آرین هارا داشته
  10. اند که تاریخ ساز جهان متمدن امروز گردیدند در حا لیکه  دردیگر نقات این کره  دیگر 
  11. جوا مع انسانی  در یک نقشه جغرا فیائ محدود هم میز یسته اند

  1.  نقطه نظر من در این مقال آرین هائی میباشند که امروز نام ملت ایران را دارند این
  2. ملت از ده هزارسال پیش تا اکنون بعنوان آریائی ها به فلات ایران بعلل تنگی جا
  3. وپیدایش زمین های حاصل خیز  به این فلات مها جرت کرده اند و در ده هزار سال قبل
  4. معتقد به خدایان 12 گانه بنام های فروردین واردیبهشت وخرداد وتیر و مرداد وشهریور
  5. ومهرو ابان و آزرو دی دون و بهمن و اسفندار مز بوده اند و آنهارا نیا یش میکردند

 


  1. وحدود 1500 سال قبل از تولد زرتشت کیو مرث در بالای کوهی بلند خدای یگانه را
  2. شناخت و او را ستایش کرد از آن زمان آریا ها اکثرشان یکتا پرست شدند وا و را
  3. ستایش نمودندبصورتیکه ریک ودا در آ ئین خود این جمله را مقدس شمرد که شعار یکتا
  4. پرستان جهان شدبدین عنوان   که هرچه است وهر   هرچه نیست غیر آهورا هیچ جیز
  5. نیست که در زمان ما قصه گویان کودکان میگویند یکی بود ویکی نبود غیر خدا هیچ
  6. چیز نبود 

  1.  ودر 6500 سال قبل از تولد عیسی مسیح زر تشت متولد گردید  وچون 12 فرشته 
  2. یاایزدرا ایرانیان قدیم ستایش مینمودند نبشتم 1500 سال بعد متوجه شدند این ایزدان در
  3. هر سی روز ازسال جایشان را به دیگر ایزدان میدهند پس نیروئی لا یزال آنهارا جابجا
  4. میکند واو خدا ونامشاهورا مزدا میباشد ولی اگر توجه کنیم که در این دوران در دنیای
  5. قدیم ملل دیگری بودندچونمصر وچین ویونان واقمار این کشورها که بزرگانشان خودرا
  6. خدا یا نماینده خدا ویا پسر خدامیدانستند ودر این دوران پیامبرانی هم چون آدم ونوح
  7. وموسی هم بودند که بزرگانشان چون خاخام های یهود

  1.  بدعت های نابخردانه بر خدا پرستی مردم میگذاردند که مخرب تر از بت پرستی بود
  2. ودر دین زرتشت نیز چنین رفت زرتشت از نور آتش ودود آن در مخابرات وحرارت
  3. آن در سرماوگرما وذوب فلزات وپختن غذا سخن میگفت که از آتش نترسید  وبرای
  4. پیش رفت در زندگیاز آ تش استفاده نما ئید ولی متاسفانه موبدان بعد زرتشت برآ ن
  5. شدندکه  بزرگی خود را با بدت گذاردن بر دین و آ ئین مردم بنیاد گذارند  وآنان را از
  6. حقیقت آ دمیت خود دور نمایند خودرا  چوپان ومردم را گو سفنددا نستند که باید از
  7. گرگان جامعه نجا تشان بدهند وباید عباداتخودرا از موبدان بیاموزند ودر نتیجه موبدان به
  8. دسته جات اصول گرا و اصلاح طلبان تقسیم شدند ومردم هم بطمع خواسته های
  9. خودشان گروه گروه شدند نتیجه آنشد که اجنبیان غارتگرازاین چند دسته گی مردم
  10. سوءاستفاده هاکردند ودر طول تاریخ گردنه زنان وعیاران حاکمان مردم شدندع

  1.  واینجا بود که گوهر پاک ایرانی  شد طالب فیض وچون سنگ و گلی نبودند که مرجان
  2. نشوندقاطبه مردم ایران ذات پاک داشتند که شدند صاحب فیض وتاریخ گواه است که
  3. اکثریت ملت درهر دوران عارفانی بودند  ودانش پژ وهانی بودند که دور بزرگتر از
  4. خود جمع شدند هردولتی را که دیدند بد رفتار میکند بالشگر قهر و بی تفا وتی کردن
  5. وسکوت در مقابل نوبنیاد های جدید حکومت رابه دیگری سپردند

  1.  وتا اکنون هزاران سال است که چون درختانی سترک ریشه ددر خاک وطن وسر به
  2. آسماندارند این را من نمیگویم تاریخ ا ظهرو من الشمس موجود گواه آ نست آخرین
  3. پیامبر خدا مجمدمصطفی که پرچم قولولو لا الله الله  تفلحورا در زمان خسرو پرویز بر
  4. افراشت خسرو پر ویز این   پیام ربانی را پاره نمود ولی قاطبه ملت ایران لبیک گفتند و
  5. مسلمان شذند واگر احمق هائی فکر میکنند که ایرا نیان ازشمشیر کج اعراب بدوی
  6. ترسیدند و مسلمان شدند خیلی خرتشریف دارند ملت ایران بخواست خود مسلمان شدو با
  7. حراست از دید گاه های اجدادشان ودانش خود آ ئین های مقدس ملی را در زنده شدن
  8. ماه های سال که ز فروردین چو بگذشتی مه ار دیبهشت آید پس از خرداد و تیر آ نگه
  9. که مردا ت همی آید پس از شهریورو مهرو ابان و ازر و دیدون که بر بهمن جز
  10. اسفندار مز دگر ماهی  نیفز ا ید را قانون لا یتغیر خدا ونددانستند زیرا ماه فروردین
  11. نشانه زایش مجدد وشکوفائی جهان هستی مندرج در سوره قدر  میدانند بدین منوال در

  1.  پرتو ذات ا لهی   میروندو می آ یند وزنده و جاوید در این کره خاکی مانده اند و می ما
  2. نند  این ا ست ضامن بقای ملت ایران  و نشانه ئی که ذات ملت ایران هستی بخش است
  3. وبا نشانه های   جها ن هستی بخش لیاقت این را دارند که هستی بخش با شند وتا این تا
  4. ریخ وطن وهستی خودرا جاوید نگاا ه داشته اند وملت ایران   برای همیشه نگین
  5. انگشتری جهان هستی خوا هد ماند

  1.  ولی برعکس مللی هستند که ذات پاک ندارند وبنیادشان بد است وبا ذخیره کردن ده ها
  2. هزاربمب های اتمی و مکروبی کشتار جمعی چون لات های گردنه زن عربده میکشند
  3. وملتی چون ایران را تحریم میکننند که قبل از اینکه اتمی شوید شمارا از صحنه گیتی
  4. محو میکنیم البته هرعقل سلیمی میداند که قضیه اتمی شدن ایران مضحک ترین روش
  5. تبلیغاتی غارتگران جهان است که نمیتوانند ببینند ملتی بادل پاک وروشی نیکو هزاران
  6. سال است میدرخشندوبا درخشش خود این باصطلاح ابر قدرتان که مانند خری که در
  7. پوست شیر رفته ودائم با عر عرش منبع تبسم ملل متمدن شده اند را تحمل کنند که 
  8. ومضحک ترینشان باصطلاح یهودیانشان که کشورشان از شهر اصفهان ایران کوچکتر
  9. است باید 200 بمب اتمی داشته باشد وبا کمال وقاهت این دزدان گردنه زن ملیون ها
  10. دلار اجناس خرید ا ی را که از ملت ایران خریده اند سرقت نمایند وبا عشوه های
  11. خرکی بخواهند چهار تا از سرقت هایشان را پس بدهند که این راهم نمیدهند البته در این
  12. کشور ها فرهیخته گان آدم شده هم بسیار است ولی سیستم حکو متیشانقرن ها میباشد که
  13. ازبدترین شکل های ما فیائی میباشند وهمگی آنها گرفتار پدر خوانده های خود هستند

  1.  ودر ایران هم پدر خوانده کم نبوده وکم نیست نهایت این است که در طول تاریخ فاتحه
  2. پدرخوانده هایش را خو انده وخودش زنده مانده گفتنی بسیار است

  1.  طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک-چودرد در تو نبیند کرا دوا بکند - توبا خدای
  2. خودانداز کار دل خوش دار-که رحم اگر نکند مدعی خد ابکند - زبخت خفته ملو لم بود             
  3. که بید اری-بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند
  4.  
+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ و ساعت ۱۸ بعد از ظهر |

ای انسان های   کره زمین روی سخنم با تک تک شما ها میباشد

 

وچون من فارسی زبانم از زبان صدها ملیون فارسی دان روی زمین

 

با صطلاح بدر میگویم که شاید موش های لای دیوارهم گوش کنند

 

  1. گفتاری کوتاه  برای کسانیکه دلی شوریبده دارند
  2. بقول مولانا بشنوازر نی چون حکا یت میکند از توحش ها شکایت میبکنمد
  3. درحال حاضر بیش از 7 میلیارد مردم روی کره زمین مطیع ادیان و   مذا هب گوناگونی هستند که عمدتا ادیان هندو ها وچینی ها و مسیحیان و مسلمانان است
  4. که  در میان این جمعیت هفت میلیاردی  نیز
  5. حدود 13 یا چهاده ملیون نفری از طرفداران یکی از پسران اسرائیل که یکی از دو پسرا ن  ابراهیم کنعانی   پیا مبر و تاجر ادویه از طریق هند وعربستان در مصر  باسارت فرا عنه  در آمد ه بو د ند که پس از ماجرا های تولد و پیامبری موسی و پیدایش بت اعظم گو ساله  زرین سامری در پای کوه سیحون  وپیدایش داود و سلیمان    و ماجرا هائیکه اکثریت مردم میدانند امروز خودرا یکی از بزرگترین ادیان الهی روی زمین معرفی میکنند؟؟؟
  6. که قبل ها هم  نبشتم همه این ادیان ومذاهب بقول  بعضی ها به روم ختم میشود یعنی همه مردم روی این کره زمین صاحب و مالک همه کا ئنات را خدا وند عادل مهربان میذانند

  7. و جان مطلب در این است که  این مردم  در شناسائی ذات خدا وند اشراق کاملی به      دا نائی های ذاتی خود ندارند
  8. وشاعر وعارف فارسی زبان خودمان نیز در وصف خدا وند سر و ده ا ست نه مرکب بودو دهر نه مرئی نه محل بی شریک است و معا لی تو غنی دان خا لق بقول قر آن کریم نور خداوندمانند چرا غی پر فروق    قوانینش  بر همه  مو جودات کائنات و مخلوقاتش مستولی  و جبروتی  میباشد و  مطابق وجود هر خلقی قوا نین خداوند جاری و ساری میباشد

  9. از جمله  خلقت انسان در لفا فه آ دمیت که بخودش تبریک فرموده که بهترین خلق هارا  با آ فرینش انسان  انجام داده ام نهایت این است که انسان هم مانند همه خلقها از نطفه وبعد کودکی وبعد نو جوانی وجوانی وبعد کمال وپیری ومرگ اینگونه خلقها می باشد و آفرینش معاد گونه  بعدی بقول بعضی از دانشمندان  با صطلا ح  فرنگی مآ ب ها   تا بنگی دیگر وخلقی دیگر محلت داده شده اند

  10. ولی جان مطلب دراین است که همانطوریکه در میان گربه سانان روی زمین ببرو پلنگ و شیر جهش یافتتند بجای میو میو کردن  غرش ها کرده ومیکنند بقول عبید زاکانی این گربه میو میو کن بابا هنوز در دوران این زندگی طفل مانده ومیو میو میکند وما هم بهش میگیم چطوری پیشی مامانی موش دلت میخواد

  11. متاسفانه در میان ماانسانهای روی زمین هم اکنو ن که به بیش از 7 میلیارد جمعیت رسیده ایم نیمی از ما هنوز در سطح یک موجودی شبیه گربه میومیو میکنیم و عقب یک گردن کلفت میگردیم که موش های اورا بخو ریم و نیمی دیگر از این نیمه دوم جنگ ادیان راه انداخته ایم و دین ومسلک خودمان را رنگ و روعن میزنیم و نمیدانیم که قانون خداوند فقط یک پیام اساسی برای همه انسان های روی زمین دارد که حافظ شیرازی مان هم خوب فهمیده و نیکو سروده مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر این گناهی نیست چرا این بیت را سروده ؟؟ چون در قر آ ن کریم میفر ماید

  12. قُل امَر ربی بالقسط یعنی بگو ا مر خد ا و ند است که خواسته های روح وجسدتان را با ترازو و میزان سنجش کنید وخواسته های این دو را ر مساوی قرار دهید که اگر چنین کردید خودتان را آزار نداده اید که در یوزه گی کنید ... ودیگران را نیز آزار نداده اید که از دست وزبان ونیت شما بستوه آیند و بدرا بد تر بنمایند

  13. اما  اینجانب متاسفم واز خداوند خجل وشرمسارم که در این نشعه از زندگی گذ  رم به  قرنهای 20 و21  ا فتاده که باید بصدق وراستی فریاد زد صد رحمت به کودکان 20 هزار سال قبل که به ابزار دست رسی نداشتند وبهمین دلیل وحشی نام گرفتند وامروز همین کودکان بجای مانده از عهد عتیق با ابزار های ساخته شده از قوانین خداوند بد تر از سگ و میمون شده اند وبا ابزار های اتمی وغیره خلقهای جهان را باسارت در می آورند ودم از تمدن و حقوق بشر میزنند؟؟؟؟

  14. البته تا  تکامل واقعی اخلاق بشر زمان طولانی در سر راه است ولی همه میدانیم که بسیاری از مردم در اثر جهل و نادانی عمر خودرا کوتاه میکنند که بدر گاه خداوند هم گردی نمی نشیند وتصور میکنید که اگر کر ه  زمین بدست فرزندان  نا خلفش نابود شود گردی به مسند کبریائی مینشیند زهی خیال باطل ونگرشی احمقانه

  15. ای انسانهای قرن بست و یکم بلطف وکرم یزدان پاک علم ودانش شما بجا ئی رسیده  که همه میدانید این کره زمین اول و آخر کا ئنات نیست بلکه  زره بی مقدا ری از عالم وجود است ای بسا کراتی نیزچون کره زمین نا بود شدند وامروز نام سیاره های کو توله را با همان وزن و مقیاس دارند
  16. ولی چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است بشر امروز بارفتار وکردار نا معقولانه دارد گور خودرا تنگ تر ولجن زار تر از گذشته میسازد وبشری را که باید به معراج برود به چاه بر بریت وتوحش سوق میدهد

  17. آ یا زمان آن فرا نرسیده که عقلای اقوام بشری بسر عقل بیا یند واین مکتب های تفرقه افکن وانسان خرا ب کن گردن کلفتی وزور گوئی ودیکته گفتن وتحریم کردن ازراه فقرو فلاکت خراب کنند وبقول باز هم حا فظ شیرین سخن خودمان فر یاد بزنیم ای دیوانگان خراب کننده این مام زمینی مان بسر عقل بیائید واز زبان او بگو ئیم
  18. ساقی به جام عدل بده  باده تا گدا فر صت نیاورد که جهان پر بلا کند
  19. بقیه مطلب را خودتان بنویسید و عمل کنید واگر هنم نمیتوانید چه بگویم چون است دلم از غم خون ا ست؟؟؟؟
  20.  
+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ و ساعت ۳ قبل از ظهر |

َ

این عکس نیز خود یک مقاله میبا شد

  1. همانطوریکه کرارا نبشته ام
  2. اینجانب دراین نشعه از زندگی مردی سیاسی ومذهبی از نوع ابو موسی اشعری ودیگر ساخته های اقوام بنی امیه وبنی عباس ونوساخته های بعددوران آنان تا به امروز نبوده ونخواهم بود
  3. همانطوریکه اجداد من  برخواسته از قدیر خم ووصیت محمد مصطفی  بوده اند اکنون که من از نسل چهل وسوم آنان هستم که در این نشعه از زندگی حضور دارم سبک وعقیده و ایمانم همان قدیری حجت الودای پیامبر اکرم ا ست وبدور از هرچه تقییه ساختگی برای زنده ماندن در میان مردمی چون بنی امیه وبنی عباس که هردو از بازی کنا ن وا مانده از هاشم ابن عبد مناف  بوده اندکه ا میال باطنی شان شرک بخدا وباسارت گرفتن خلق خدا بوده و تا روز قیا مت نیز ادامه خواهد داشت
  4. با عنایت بدین مطالب بر آن شدم که از  حاشیه نبشتن  کمتر ا ستفاده کنم وبه اصل موضوع کتاب شهربانوی ایران بپردازم که مد نظرم این نبوده که داستان نویسی نمایم چنانکه این کار را نکرده ام واین کتاب را در سال 85 نبشته ام وموجود ا ست همانطوریکه چهار قسمت از این کتاب را دراین صفحه وبلاگ منعکس کرده ام
  5.  متا سفانه مشاهده میکنم که بقول معروف در این برهه از ز مان نیز  آش همان است و کاسه همان وامروزه نیز ابوموسی اشعری ها ی زمان همان روش ساده لو حی را در دست کاری خود قرار داده اند و با نیرنگهای عمرو عاصی علی را از مسند خلع میکنند ..
    .
  6. و چون مطمعن هستم در  این گذر زمان دیگر سایه شاهان و در باریانشا ن از سر وطن ما کم شده ومیرویم که از مغزهای متفکر هم وطنانمان استفاده نما ئیم وبا ز مطمعن هستم که هر انسانی از خودش هم زادانی دارد که در عقل وخرد با خود انسان شریک هستند واین هم زا دان انسانها ئی هستند که در کل جهان خا کی ما در یکساعت ویک روز از همان زمانیکه ما متولد شده ایم متولد شده اندومتاثر از فرهنگ وروند زندگی زمان متولد ما هستند هم زادان مامیباشند که با ما هم فکر هستند وهمان را دوست دارند یا دشمن دا رند که ما دوستشان داریم یا از آنها متنفر هستیم پس فکر نکنید که تنها هستید هر انسانی بقدر گذشت سنی مشابه ما باما هم فگر است و همان راه را میپیماید که ما میر ویم  نهایت این است که گروهی از ما راه درست میرویم وگروهی دیگر راه علط را وبه همین علت نیم ما آدم ها ئی هستیم که انسانیم ومتا سفانه نیم دیگر ما انسانها ئی میباشیم که آ دم نیستنیم لذا  می بینیم که گروهی این وگروهی آن میپسندیم
  7. و ا کنون روی سخنم با آدم ها ئی میباشد که انسان هستند وثروت رابرا ی خدمت به مردم  میخوا هند با ا ین اند یشه  نیش قلمم را برای پیش برد اقتصاد کشور و   اعتلای سرمایه های زخیره شده آنان بر روی صفحه کا غذ   میچرخانم بجای کتاب شهربانو در این وبلاگ مطالبی در مورد  اقتصاد وقوانین عالیه بانک داری مینویسم شاید قدم خیری برداشته شود واین سیل سرمایه های ملی فرا گیر همه ملت بشود وماهم دراین دنیای بلا زده  منشاٌ خیری شویم وکشورا بجای ایجاد قدرت کاذب گنج داری واژدهای نگهبان این گنج ها شدن  را بسوی خیر و صلاح وطن سوق دهیم ومبشر خیرو برکت ملی در میان بشر امروز گردیم و  دوستی مردم جهان را به طرف خود جلب نمائیم
  8. اینک با تقدیم این مطالب  میپر د ازم به مقدمه این پرو ژه بانک داری  امید وارم مفید واقع گرددمیدانیم که امروزه دونوع سرمایه داری باصطلاح مدرن درمیان جامعه بشری غوغای کاذبانه براه انداخته وجهان را پربلا کرده است که نوع اولش کمونیسم است که یادگاری از دوران بر بریت بشر میبباشد وانسانهائی این تشکیلات را درست کرده اند که آ دم نبوده اند
  9.  ونوع دوم این سر مایه داری مافیائی وفراماسیونی و سامری مسلکان منشعب شده از قوم باستانی یهود است که بحق نام سیحونیسم را یدک میکشند که دارای دو پایتخت اولی از نوع قلعه حیوانات ا ست که   مرکز ش در نیو یور ک ا ست دوم نامش ارابه طلائی خدایان است که در تل ابو  زاد کاه ابراهیم خلیل الله پدر فرزندانی چون  ا سحاق و اسمعیل بوده که اسحاقش روانه مصر شدو محصولی از قوم یهود وسامری مسلکان پرستش کننده گوساله سخن گوی زرین با قی مانده را درکنار شبه جزیره عربستان جای داد
  10. که اکنون عده ئی از بازماندگان اسحق که سامری منصب باقیمانده اندو عده ئی دیکر از اقوام امالقه در  کنار فرزندان اسمعیل مقیم کعبه تبدیل به هفتاد ود ملت شده اند که ا کنون تحت شعار وها بیت   بر خواسته از خرابه های جنگ  با صطلاح بین المللی اول و دوم  با یک دیگر کوس لمنالملکی میزنند وجهان را مورد مخاطره قرار داده اند غوغا سالاری را در فیلم های فارسی وانی  وادی گر گهای  در ست کرده اندباری بگذاریم وبرویم بر سر بانک داری آریا مسلکی خود مان
  11. اول توجهی بشود به معنی واقعی بانک یا بانک داری که  چه میتواند باشد ؟؟؟؟در فر هنگ عمید آورده شد ه است معنی بانک صرافی ؟ بنگاه های نگهداری پول مردم توسط تشکیلات خصوصی یا دو لتی  و  نوعی قمار با ورق های بازی که ربطی به بانک داری مورد نظرم ندارد  این بانک پیش نهادی من   یک بنگاه ملی قا نونی نگهداری اموال و ثروتهای شخصی و ملی یک جامعه بزرگ  زنجیره ئی  میباشد که اموال خصوصی وملی یک ملت را هم نگهبانی میکند وهم امور تولیدات مصرفی وتجاری و عمرانی کشور را با تاٌ سیس شرکتهای گوناگون رهبری و کار گذاری مینماید که بنظر اینجانب وملیونها هم نظر دیگر.برای ایجاد چنین تشکیلا ت بسیا ر عظیم باید قوانین ملی بدین شکل صادر و به اجرا در آید

  12. که - هر طفل نوزاد همراه صدور شناسنامه و کارت ملی اش یک حساب سر مایه گذاری در یکی از شعبه های بانک های کشور با پرداخت حد اقل ده هزار ریال صادر گردد که جزو لا ینفک شناسنامه مردم در آید وهر طفلی که در بدو تولد پدر ومادرش قادر پرداخت چنین وجهی نباشند  دولت موظف به پرداخت آن باشد


     

    دو – هر نوع سر مایه گذاری برای کارو کسب و مسکن باید وجه آن در شعبه بانکی هر فردی واریز و توسط بانک مربوطه ضمانت قانونی بشودبصورتیکه هر فرد ایرانی ثروتهای خصوصی و عمومی اش در دفتر چه بانکی ظبط رفت قرار گیردکه ای قوانین بعدی را در سلسله قوانین کار بردی این بانک را درادامه بعدی خواهم نبشت

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۱۲ و ساعت ۱ قبل از ظهر |

قسمت چهارم کتاب شهر بانوی ایران به قلم  محمد علوی ( مر عشی )

نا بخر د یهای اسپهبد فر خ زاد

ناگهان این اسپهبد به تقلیبد از هم قتا ران خودبر آن شد كه خود زمامدارشو د  و با طر فند هائی خود را  به آزر میدخت دختر تن ناز خسرو پرویز نزد یک نمودد  وبوي گفت من تورا بپادشاهي ميرسانم بيك شرط كه بامن اردواج كني ومن عملاٌ نايب السلطنه باشم وبعد ازمن فرزند يكه بوجود مي آ يد بسلطنت برسد


 

 آ ذر ميدخت ميگويد تواز پدرمن پيرترهستي درحاليكه من درعنفوان جواني هستم با هزارها آ رزو ودراين سن كهولت چگونه ميتواني فرزندي داشته باشي؟؟/ درحاليكه من ازهمبستر شدن باتو نفرت دارم حال اگر فرزندت رستم را پيشنهادميكردي حرفي براي گفتن بود؟؟/ فرخ زاد جواب ميدهد درست است كه سني از من گذشته ولي درنهايت جوان هستم وشماهم چاره ئي نداريد اگر حمايت من از شما نباشد بزودي از سرنوشت پدر وخواهر واقوامت نيز نصيبي بشما خواهد  ر سید؟؟/


 

آ ذرميدخت مكارانه نظري  -بفرخ زاد مي اندازد ميگويد باشد من با ازدواج باتو رضايت ميدهم بشر ط اينكه بعد از مراسم تا ج گذاري بخراسان بروي وبا مجموع سربازان خودت بتيسفون بيائي.. ودربيرون شهر اردوبزني ودرآنجا رسما ازمن خواستگاري كني؛؛ ومن براي سان ديدن از سپاه تو درميان سپاهيانت به  ا زدواج تو درمي آ يم كه در امنيت كامل قرار داشته باشم؟؟؟/


 

 فرخ زاد گول اين خدعه را ميخورد وبا خوشحالي تمام اين پيمان را متعهد ميشود وبزرگان ايران بنا بر پيشنهاد فرخ زاد بسرا پرده آ ذرميدخت ميروند واورا باتشريفات سلطنتي به بارگاه ميبرند؛؛ وپس ار مراسم باشكوهي ويرا بسلطنت برميگزينند وآ ذر ميدخت پس از يك سخن راني پرشور ميگويد كشور در خطر است و اسپهبدان به محل    ماٌ موريت خود برگردند وچند نفر از سرداران منجمله رستم فرخ زاد درحوالي من باشند كه بموقع دستورات من را اجرا كنند وفرخ زاد بشتاب به خراسان برميگردد كه سپاه خودرا بتيسفون بياورد؟؟


 

بلا فاصله آ ذرميدخت آذرگشسب وبرزين وبهمن جادو وبعضي از سران سپاه هاي غرب وشمال را درمجلسي گرد مي آ ورد ودر بادي امر براي اينكه بداند اين سرداران هريك چه منوياتي دارند؟؟ متوجه ميشود اغلب اين سرداران عاشق بروروي اوهستند بنحويكه براي خوشايند او حاضر به حرجنايتي هستند؟؟/ وارطرف ديگر ميخواهند با عشق بازي ويا مزاوجت با او به اميال پليد خود برسند؟؟/ چون موضوع را چنين ميبيند بدون توجه باينكه دولت رم چه توطعه هائي را براي كشور اوچيده وچگونه اعراب را به مركز دولت او هدايت ميكند؟؟؟/


 

 سعي ميكند سرداران خودرا يكي  بعد از ديگري به مسلخ عشق خودش بكشد؛؛ وبقول فردوسي چوبرگشته شد مرد را روز گار * همه آن كند كش نيايد بكار*آذرميدخت درپي  اين انديشه جريان گفتگوي خودرا بنحو تحريك   آ ميزي درحاليكه مخمور وعاشق كش به چشمان بهمن جادو نگاه ميكرد براي حضار تعريف كرد؟؟ وبصورت تحريك آميزي ازبهمن جادو سئوال كرد من بااين پيرمرد درحال مرگ چه بايد بكنم؟؟ كه ناگهان بهمن درحاليكه


 

شمشير خودرا از نيام ميكشيد فرياد زد سزاي چنين گستاخي مرگ است       آ ذرگشسب ميگويد وي با يكصد هزار سپاهي درحال حركت به تيسفون است درحاليكه خالدابن وليد بالشگريانش در بصره نشسته تصور ميكنيدسياست چنين سردار متحوري درچنين حالتي مصلحت ميباشد؟ وهريك از سرداران كه نگاه به بروروي آ ذرميدخت مي انداختند؟؟/ باشمشير هاي كشيده رجز ميخواندند وچنگ ودندان نشان ميدادند؟؟؟/ وكنكاش دربار ايران مبدل شده بود به يك مجلس عشق بازي كه عشاق سينه چاك يكديگر را حواله شمشير خود ميدادند؟ نتيجه اين كنكاش بدين شكل شد كه وقتي فرخ زاد باعمده سپاه خود جهت اجراي سان شاهنشاه درميدان سان ورژه تجمع نمودند اطراف ميدان را سربازان اين سرداران بصورت نامرئي به محاصره در آ ورند  تا آ ذرميدخت دستور مجازات فرخ زاد را صادركند وبلا فاصله مجازات توسط سرداران اجراشود؛؛


 

 وبايك نطق شديدالحن شاهنشاه مراسم باتمام برسد؛؛ وقتي سپاه خراسان پي بمقصود سردارخود بردند وفهميدند چگونه سردارشان ناجوانمردانه ازآنها عليه شاه كشور استفاده كرده ودرعين حال خودرا مابين تيغ ساير ايرانيان قرار دا ده ا ست   چند روز بعد درحاليكه اذرميدخت در اطاق كارش صدر اعظم وچند نفر از نزديكانش اطرافش بودند حاجب وارد شد وگزارش داد كه اسپهبد فرخ زاد باسپاهيانش درميدان سان ورژه حاضر گرديده استدعا دارد شاهنشاه بميدان حاضرگردند ضمن بازديد از رژه سپاه شاهنشاه تصميم خودرا درمورداستدعاي اسپهبد چنانچه قبلا مذاكره شده  درحضور سپاه شرق رسما اعلام بفرمايند


 

 آ ذر ميدخت نگاهي به بهمن جادو كه حضور داشت انداخت وباگوشه چشم پيامي را مخابره كرد؛؛ وباصداي رسا اعلام كرد اكنون اسپهبدخسته است..  شب را باستراحت بگذراند فردا پگاه ضمن بازديد از سپاه فرامين ما راهم دريافت خواهد نمود؟؟


 

 

روز بعد پس از مراسم ادعيه صبحگاهي صداي بوق وكرنا سنج و دهل و طبل از ارتش سپاه يكصد هزار نفري درميدان بزرگ شهر در زميني بوسعت چندين هكتار خيابان بندي شده كه اطراف خيا بان ها درخت هاي هميشه سبز صدرو كاج و سرو هاي ناز سر بفلك كشيده واطراف خيابانها ميدان هاي منظمي چمن كاري شده كه ارچهارطرف بخيابان هاي مجاور كه بصورت نعل اسب احداث شده بود كه دوسر خيابان متصل بميدان بسيار وسيع ميشد ودر شمال ميدان ايوان سه طبقه بزرگي ساخته شده بود كه كف ايوان ها از سراميك هاي الوان نقش دار پوشيده بود


 

 ودر  آ ن كرسيهاي بسيار ازچوبهاي گران بها ي سدرو صندل كنده كاري شده نصب گرديده بود وجايگاه شاهنشاه در طبقه سوم بصورت ايوان مضاعف گرد كه درجلوي ايوانها قرارداشت بصورتي كه هم شاهنشاه مسلط بر تمام ميدان بود وهرحركت كوچك را ميديد وهمينطور سران وبزرگان بازديد كننده خودرا در حضور ايشان ميديدند كه ناگهان 24 نفر سلحشور بلند قد سوار اسبان سفيدرنگ كه هريك شيپوري طلائي رنگ را بردهان گذارده بودند چهار بار درچهار جهت ميدان درشيپور ها نواختند وچند لحظه بعد آ ذر ميدخت درحاليكه شنلي سرخ رنگ از مخمل بر دوشهاي خود انداخته بود وتاج طلاي مرسع به جواهرات رنگارنگ برسر داشت وگرز طلائي فرماندهي  دردست راستش ديده ميشد بركرسي سلطنتي جلوس نمود كه ناگهان حاجب دربار باصداي بلند اعلام كرد قبل از اجراي سان ورژه اسپهبد فرخ زاد جلو بيايد  وجواب استد عاي خودر از دهان مبارك شاهنشاه بشنود وبلا فاصله همان 24 سوار درچهار جهت ميدان چهار بار در شيپور هاي خود دميدند؟؟/


 

 سكوتي محض در ميدان برقرار شد درحاليكه در  چها رجهت ميدان زبده سواران گارد جاودان  وسپاه هاي غرب وشمال ايستاده بودندويك فيل بزرگ سفيد  درزير ايوان شاه درحاليكه مردي باشنل سرخ بر پشت اونشسته بود ايستاده بود.. اسپهبد فرخزاد زاد مكمل ومسلح به لباس فرماندهي مز ين  به جواهرات گرانقيمت واسلحه هائيكه جلد ودسته هاي آن جواهر نشان بود سوار اسبي سياه رنگ با زين وبرگ طلائي در حاليكه چند پر شتر مرغ بر كلاه خود طلائي او نصب شده بود  وريش هاي سفيدش را باحنا رنگ كرده بود كه در زير نور آ فتاب صبح گاهي بقر مزي ميزد،، با ريتم مخصوص باآهنگ طبل بجلوي جايگاه رسيد وطبق رسم زمان بسرعت از اسب پائين جست ودر جلوي  آ ذرميدخت يك زانورا برزمين گذارد وسرخودرا برزانوي ديگر نهاد ودست راست را برسينه خود كوبيد؛؛ بلا فاصله         آ ذرميدخت گرز


 

فرماندهي را بالا برد وفيل سفيد بايك حركت سريع پايش را برسر فرخ زاد نهاد واورا زير پاهاي خود له نمود  وباز اين24 شيپوردار چهار بار درچهارجهت ميدان در ميان بهت وحيرت سپاهيان در شيپور ها دميدند وآ ذر ميدخت درحاليكه از شدت غضب سرخ شده بود گفت اين است سزاي سردار خائني كه باجسارت تمام بدون فرمان پادشاه باتمام سپاهيان خود بطرف پايتخت حركت ميكند.. ودرحاليكه ازشدت پيري درحال مرگ است بشخص شاهنشاه توهين ميكند؛؛ واعلام مزاوجت وشركت در سلطنت مي نمايد سربازان دلير من ..  اين كمترين مجازاتي بود كه من درحق اين مرد وخانواده اش كردم..


 

 زيرا اين مرد فرزندي دارد بنام رستم كه برخلاف خودش مردي ميباشد جوان مرد درحاليكه كشور امروز احتياج به فداكاريهاي بسيار دارد.. من اين شخص را بفرماندهي كل ارتش ايران منصوب ميكنم وفرمان آ نرا فردا در پگاه صادر مي نمايم ..  وازاين ببعد درزمان سلطنت من بزرگان ايران خصوصا سران نظامي بدانند حق ندارند بغير امور محوله بخود درامور كشور مداخله نمايند ..


 

 اين مداخلات باعث گرديده مجد وعظمت كشور بخطر افتد ..كه امروز نتيجه اين مداخلات را ملاحظه ميكنيد وكار را بجائي رسانيده ايد كه درامر سلطنت اينگونه نا مردانه عمل ميكنند؛؛ وبلا فاصله بطرف  دربار برميگردد كه نا گهان غريو شادي وزهازه ازحلقوم يكصد هزار سربازان خراسان بآ سمان ميرسد چون بزرگترين آ رزويشان اين بود كه بجاي فرخ زاد رستم فرزند برومندش جاي پدر را بگيرد؛؛ ولي عمل آ ذر ميدخت پس از اجراي مجازات فرخ زاد نيز نابخردانه بود؟؟/ چون دربار ساسانيان بقدري فاسد شده بود كه  سران نظاميان شا هنشاهي ايران را بما نند ريشهاي خود مينگر يستند؟؟؟/ كه هرگاه بخواهند بلند وكوتاهش بكنند؟؟؟/ يا آنرا از بيخ بتراشند ؟؟؟/اين نابخردان نمك خورده نمكدان شكن فكر نميكردند كه اگر تشكيلاتي علمي وفرهنگي وسيع وجود نداشت هرگز اجتماعي بوجود نمي آمد كه اين اجتماع شاهي ودرباري را بپذيرد واز محل در آمد هاي خود ماليات بدهد وازجان وخون فرزندانش درگذرد كه كشور درآ باداني وامنيت همه جانبه قرار گيرد؛؛ اگر شاهي فاسد گردد يكنفر است ميتوان براي مهار اين فساد كاري انجام داد؛؛ ولي فرماندهان ارتش چند هزار نفرند اگر خائن ونمك بحرام در آمدند واز حقوق خود فراتر رفتند خيانت بمردم خود كرده اند؟؟؟/ امنيت سياسي واجتماعي واقتصادي كشور را نابود كرده اند وكشور را بجائي سوق داده اند كه مشتي عرب بيابان گرد را كه دين اسلام


 

دركمترين مدتي آنهارا تحت تعليم يگانگي وبرابري قرارداده شيرازه يك ملت كهنسال متمدن را ازبنياد ميكنند ونابود ميكنند؟؟؟/ اگر تصور ميكنيد وضعيت بدين گونه نبوده كه نبشتم درعين اينكه درست است .. شماسخت اشتباه ميكنيد ؟؟؟/كشور ايران بوسيله سران فاسد وخيانت كار نظامي خود بدين روزگار غم بار گرفتار شد؟؟؟/ چون اين احمق ها فكر نكردند خودشان از وجود ملت زاده شده اند وملت نظامي را درست ياغلط برگزيده وشيره جانش را اسلحه خريده وبه اين نامردان قدرت جنگيدن داده كه امانت دار مردم خود باشند؟؟؟/


 

 نه خدمتكار شخص شخيص شاهنشاه باشند؟؟؟/ واينان فكرنكردند كه شاه بمنزله سنبل ملت است؟؟؟/ درنهايت اينان خدمتگذاران مردمشان هستند ؟؟؟/ونبايد باقدرتي كه بدست آ ورده اند هرچند گاه كودتا بكنند وشاه كشوررا كه سنبل نام ملت است بميل واراده خود عوض بكنند يا بكشند واگر زن باشد بخواهند با او عشق بازي كنند آنان آنقدر شعور نداشتند كه بفهمند در فرهنگ ايران وقتي شاه فرماني را صادر ميكند ميگويد ما شاهنشاه ايران وكلمه ما كه جمع است معني آن اينست كه شاه بنام ملت فرمان صادر ميكند؟؟؟/


 

 من بدرست ياغلط بودن فرمان كار ندارم باين كاردارم كه خودشاه ميداند كه اگر ملت باشد اوشاه است واگر نباشد يك سردار شپشو هم سر اورا ميبرد وبه زباله داني مي اندازد؟؟؟/ وقتي سرداران شاهي را ميكشند وبميل خود شاهي را برميگزينند اين ها بد وبد تر از چنگيز وتيمور لنگند؟؟؟/ چون چنگيز وتيمور ملت خودرا نمي كشت اينان ملت را ميكشتند ؟؟؟/با زور فرزندان ملت وپول وثروت ملت آنچنان بي حيائي ها كردند ؟؟؟/كه  يك طفل هفت ساله كه خودشان اين مظلوم را بشاهي برگزيده بودند سربريدند؟؟؟/


 

 درحاليكه خالد ابن وليد گله گله مردم كشورشان را ميكشت ونواميس آنان را همراه دارا ئي هايشان بيثرب ميفرستاد اين  سرداران بي غيرت بي هميت  يعني  بهمن جادو سر بازان خودرا تحت فرمانداهي ا سپهبد جابان گذارد وجابان در دهكده خود بساط جشن خوردن بپاكرد ؟؟وخالد شبيخون زد وهمگي را گردن زد چون بهمن جادو فرمانده كل رفته بود پايتخت.. ضمن اعلام وجود قدرت ومنصب خودباميد عشق بازي  با اذر ميدخت ؟؟؟/


 

ونقشه هاي شيطاني چون فرخ زاد هم بود ؟؟اينها يك نمونه كوچك از خيانت هاي سرداران ايران زمين در اواخر دوران ساساني بوده    بهرحال آ ذرميدخت كه خود كمتر از سردارانش فاسد نبود بلافاصله رستم را بحضور مبخواند؟؟؟/ غافل ازاينكه رستم فرزند فرخ زاد مانند ساير سرداران خائن نبود؟؟ اويك ايراني بافرهنگ ودانش بود كه خودرا بنده خدا وخدمتگذار ملت ايران ميدانست ؛؛وباوجود اينكه ساعتي از مرگ دلخراش پدرش نميگذشت ازاين بابت چندان دل نگران نبود بلكه به آ ذرميدخت حق ميداد كه به چنين سيا ست خشن براي حفظ كيان ملت دست بزند وآ ماده بود از خون پدرش درگذرد وبفرمان پادشاه خودش سروجانش را فداي كشورش ومردمش بنمايد


 

 رستم بااين انديشه پاك وقلبي اميد وار پا درخلوت گاه شاه گذارد؛؛ ولي باكمال تعجب ونا باوري شاه را نيمه لخت بر بالاي كرسي ديد كه بمحض اينكه چشمش به رستم افتاد بازوان لخت خودرا گشود وبطرف رستم رفت؛؛ گفت عزيزمن شوي من وعشق من توهستي؛؛ سرور ورهبر من توهستي؛؛ بيا درآغوش من بنشين وبرقلب من وكشور من حكومت كن من اگر امروز چنين رفتاري كردم ؛؛بدين علت بود كه پدرت بحق مسلم توخيانت كرد؛؛ وميخواست قلب وجسم مرا تصاحب كند درحاليكه قلب من وروح من درگرو عشق توبوده است ؛؛


 

 

 رستم گامي بعقب برداشت ؟؟؟/ و از راه عقل وسياست وارد شد ؟؟/ زانوبرزمين زد گفت شاهنشاها من اكنون عزادار هستم وبايد نعش پدرم راجمع كنم درباريان فاسد درسددند فتنه ديگري ساز كنند؟؟؟/ كه جان شما ومن درخطر افتد مذاكرات من وشما وفرمان شما بماند بعد از مراسم عزاداري؛؛ تا بافكر وانديشه صحيح قدم درخدمت شما بگذارم ؟؟/واكنون تادير نشده وجاسوسان سرداران ..   بتكا پونيفتا ده اند ازن مرخصي ميخواهم كه نعش پدرم را جمع كنم؛؛

 وآ ذر ميدخت باحيرت درجواب گفت همين متانت ووقار تو مرا كشته توكرده مرخصي تا موقعش تورا خبر كنم .. رستم بعد از مراسم عزاداري سخت بفكر فرورفت ويك حالت نفرت وانزجار دروجودش عليه آ ذر ميدخت ريشه دوانيد؟؟ اودربادي امر شيفته اوشده بود كه ازروي درايت وكياست براي استحكام قدرت فرماندهي خود پدرش را چنين مجازات نمود حتي كينه هم دردل نگرفت؛؛


 

چون روزي كه لباس سربازي برتن نمود همه وجودش را به وطن ومردم وطنش فروخت ..  وازخود چيزي نداشت كه براي خودش سرمايه گذاري كند اما وقتي درخلوت  بنزد اورسيد ديد عجب اشتباهي كرده.. اين زن چكيده شهوت وبي آ زرمي ميباشد.. حتي نگذارد ساعتي از جنايتي كه درحق پدرش كرده بود بگذرد..


 

وميخواست درحاليكه دستانش درخون پدرش آ لوده بود..  بگردن او حلقه كند واورا ببوسد بدون اينكه زره ئي به شاهي ووقار شاهي انديشه كند .. دردل شب روبدر گاه خدا  آ ورد وزاري كرد اي اهوراي بي نياز از خواسته هاي چندش آ ور اين انسان هاي درو وددمنش بيزار وشرمنده ام ؟ اين بنده بي مقدار خودت را راهنمائي كن تاراه درست را بيابم.. واين ملت شرافتمند را كه تو اين مرزوبوم را وطن آ نان قرار داده ئي ازاين منجلابي كه فرزندان ناخلف اين مرزو بوم  درست كرده اند رها ئي دهم..


 

 بهر طرف كه نگاه ميكنم جز خيانت وفساد نميبينم .. بدنم در عنفوان جواني فرسوده شده وعقلم چون حيواني درگل و لاي حوادث فرورفته .. ودراين دل شب وامانده ودر مانده بتو رو   آ ورده ام.. اگر ايمان من بتونبود واگر نميدانستم كه فرمانده همه قواي من وملت ايران وهمه كائنات تونيستي .. همين اكنون دست بخودكشي ميزدم واز دست انديشه هاي مزاحم خود رهائي مي يافتم ..  دادرس همه واماندگان ودرماند گان توئي..  من را به هر نحوكه ميخواهي راهنمائي كن ناگهان حالت گيجي وخواب آ لودگي بدو دست داد..  وسروشي در گوش هاي شعور فكر وانديشه او بترنم در آ مد.. كه گفت رستم اميدوار باش كه  نا اميد ان  شياطين هستند كه از نا اميدي خودرا در جهنمي كه ساخته اند فروميبرند ..


 

 اين ملك خداوند است واينها مخلوق اويند ومخلد بقوانين اوهستند.. تازمانيكه مردم تو از شعور خود استفاده نكنند وضع همين است كه ميبيني .. هركس فهميد برد وهركس نفهميد مرد.. در اطراف خود نظاره كن رحمن و رجيم دركنار يكديگرند.. رحمن بهشت مردمان است ورجيم جهنم  آ نان..اين انسان آ زاد آ زاد است.. تا چه راهي را انتخاب كند.. اي  رستم توجه كن يك بزري  كه كاشته ميشود مد ت ها طول ميكشد تا محصول دهد.. بزر آ دميت قرنها وقت لازم است تا ببار رسد..


 

مردم تو قرن ها باد كشته اند..  وامروز باد دروميكنند.. اگر ميخواهيد غير ازاين باشد قرن ها بايد زحمت بكشيد.. تا نتيجه گيريد شماها مانندقطرات آب هستيد.. تا دريا نشويد كشت زار هاي شما خشك وبي حاصل ميماند اطراف خودرا بنگر.. قطرات را درياب ودرياشو..  وراه خود بگيرو برو دربند آن مباش كه بعد تو چه ميگذرد.. امروز را كه زنده هستي درياب ومطمعن باش روزي كه سعادت بكشور وملت تو بازگردد.. توهم حضور داري ..واز نعمت آ ن برخوردار ميشوي  وچنانكه كج روي كني توهم در جهنمي كه ميسازي در همان اوان ساختن جهنم درون آن مخلد خواهي بود چنانكه اكنون هستي.. رستم از عالم روئيا خارج شد وسروش خنده كنان محو گرديد------------------------------ پاورقي ميدانيد كه سروش چيست وچگونه بسراق آ دم مي آ يد= درفرهنگ فارسي بسروش فرشته وجبرا ئيل هم ميگويند  واين فرشته ياجبرائيل ار قانون علت و معلول ساختاري ماده نيست كه قابل لمس كردن وديدن باشد بلكه وجود سروش ازعالم شعوركيهاني ميباشد كه هر انساني كه از روي سلسله مراتب فكر وانديشه وعشق وعقل وخرد يا وجدان خداي خودرا بخواندسروش يافرشته يا جبرا ئيل بسراق انسان مي آ يد وبقدر درك وفهم انسان جواب ميدهد وراهنما ئي ميكند* پس بايد دانسته شود سروش همان خضر است كه بزرگان درموقع دعا كردن براي دوستان خو د ميگويند اميد وارم در سفرها وحضرها خضر همسفر توباشد وچون رستم فرخ زاد چنين كرد سروش هم بسراقش آ مد ويقدر درك وفهمش با اوسخن گفت


 

 شماهم اي عزيز هرگاه چنين بدرگاه خدا وند روي آ ورديد مطمعن باشيد كه سروش بسراق شما هم خواهد آ مد واگر ميگوئيد رفتيم ونيامد عيب از خودتان است كه زبان فكر وانديشه وعشق وعقل وخرد را نميدانيد برويد بياموزيد تاسروش را هميشه در آ غوش داشته باشيدفردا درپگاه رستم به دربار رفت واوضاع را درهم ديد؛ ازيكطرف بهمن جادوبا او سر ناسازگاري داشت ،

 زيرا به دليل اينكه بهمن فرمانده قواي ايران درجنگ باخالد بن وليد در كنار مدائن بود وفرماندهي كل قوا را از آن خود ميدانست؛كه آذر ميدخت اين شغل را بكسي داد كه پدرش باتحريك ودخالت بهمن جادو توسط آذر ميدخت بقتل رسيده بود وبهمن كه خودرا معشوق شاه ميدانست متوجه شد؛اكنون شاه ميل به رستم دارد وناگهان پرده ازچشمان رستم وبهمن جادو برداشته شد؛


 

 وفهميدند آذر ميدخت دارد انتقام قتل پدر وبرادر وشاه زادگان سا ساساني را ميگيردوقصد دارد اين دورا بدست خودشان به كشتنگاه بفرستد وفردا وفرداهاي ديگر نسل اينان را بردارد؟؟؟/ كسي چه ميداند شايد خود زوجه يكي از عربان گردد؟؟؟/ واين عرب را وادارد مانند اسكندر تيسفون را به آ تش كشد ؟؟؟/همين ديروز بود كه با عمرو فرزند مخلوع شاه منذر لخمي غمزه عاشقانه داشت؟؟؟/  شايد پس از نابودي اسپهبدان بااين نوجوان عرب در آميزد وخودرا پادشاه عربان بخواند ؟؟؟/


 

بهمن اين موضوع را باكمال صداقت با رستم فرخزاد در ميان گذارد؟؟؟/ وگفت اسپهبد بايد فكر چاره كنيم قبل ازاينكه دير شود؟؟؟/ رستم قدري فكر كرد ديد بهمن جادو درست ميگويد؛؛ واز روي حقيقت باوي سخن ميگويد؛؛ آ ذر ميدخت بافرزند كسي كه او بزير پاي پيل اناخته قصد رناشوئي ندارد؛؛ اين قول را قبلا بپدرش داده بود؛؛كه اين  گونه باوي رفتاركرد؛؛


 

 باز رستم فكر كرد ديد دارد در دام خطر ناكي مي افتد؛؛ اوخودرا يكي از رجال سياسي ونظامي ملت ايران ميدانست اگر بشاه اهميت ميداد واحترام ميگذاشت بمقام شاهي بود؛؛ وميبايستي شخصي هم كه مقام شاهي بدو واگذار شده از خود شخصيت قابل احترام در خور شاهي را داشته باشد؟؟؟/ درحاليكه آذر ميدخت چنين تربيتي را نداشت ؛؛ اودرميان يكمشت خواجه باشي در بار بي بندوبار خسروپرويز كه تمام عمرش درعياشي ونيرنگ وكشندگي شخصيت هاي ملي گذراند بزرگ شده؛؛ واكثر كارگزاران در بار از افراد فاسد وخائن وطن فروش تشكيل شده؛؛


 

 

 اوهر چقدر باهوش وسياس ودلسوز وطن باشد در چنين وضعيتي نتنها هيچ كاري نميتواند انجام دهد درحاليكه لحظه به لحظه كشور درحال سقوط واشغال اعرابي ميباشد كه بهيچ مرامي جز غارت وگرفتن غنيمت نمي انديشند؛؛ او متوجه شد كه خالد ابن وليد سردار عرب باوجود اينكه ميبيند قسمتي از سربازان ايران مسلمان شده اند وعلنا اعلام مسلماني ميكنند؛؛ ودر جنگها كم كاري ميكنند وبه همين دليل در ارتش ايران پا هاي اينان را بزنجير ميبندند كه فرار نكنند؛؛ خالد ابن وليد با خدعه بنام ارتداد،،اين تازه مسلمانان را گردن ميزند ؟؟؟/به هيچ وجه به پيمان ها وقرارداد هاي خود پايبند نيستند؟؟؟/


 

 وجز غنيمت وبرده گرفتن به هيچ يك از مباني اخلاق اسلامي توجه ندارند؟؟؟/ وچون خودرا يك زرتشتي با ايمان ويك وطن پرست ميدانست؛؛ متوجه شد كه آ ذرميدخت چنين شخصيتي را ندارد كه يك كشور درحال سقوط را نجات بخشد؟؟؟/ وازطرفي ارتش ايران آنچنان در گرداب فساد فرورفته كه حاضر نيستند به چند نفر شخصيت كشور اختيار زمامداري موقت را بدهند؟؟؟/ تا بعدا فكر اساسي بشود؛؛ متوجه پيام سروش شب گذشته شد بايد جستجوكند يك شخصيت قابل اعتماد از ميان شاهزادگان ساساني بيابد واورا براي احراز اشغال كرسي شاهي آ ماده كند؟؟؟/


 

 ومتوجه شد كه هيچكس بهتر از خود     آ ذر ميدخت نميداند كه چه كساني از شاه زادگان ساساني بعلت سياست هاي خاص در باري زندگاني ناشناس گوشه گيري دارند؟؟؟/ وبهتر است همانطوريكه آ ذر ميدخت با خدعه رفتار ميكند؛؛ اونيز از اين روش استفاده كند؛؛ ورهبر واقعي كشور را بيابد..  موضوع را با بهمن جادو وچند نفر از سران ارتش ومنجمله سپاه خودش درميان ميگذارد..  وبه آنها ميسپارد نوعي رفتار كنند كه آ ذر ميدخت ازجان ومقام خود دچار ترس شود..  ودر فكر چاره جوئي افتد.. تا او بتواند بجستجو ادامه دهد وشخصيتي راكه براي رهبري كشور لازم است بيابد؟؟؟/


 

دوستان وسرداران متفق ومتعهد اين فكر را پسنديدند؟؟؟/ وهريك را  بكاري كه بايد بكنند وادار كردند منجمله بهمن جادو وچند نفر ديگر با گوشه وكنايه  از  آ ذرميدخت ميخواستند كه پاداش آنان رابامحبت عاشقانه پاسخ دهد؟؟؟/ وعالما وعامدا برسر عشق بااو باهم دعواميكردند وشمشير ميكشيدند؟؟؟/


 

وسعي داشتند كه اين ماجرا ها بگوش شاه برسد وامنيت اورا به مخاطره اندازند؛؛ تا اينكه روزي آ ذرميدخت رستم فرخ زاد را در خلوت ميخواند وموضوع دعواي سران نظامي را در مورد رفتار عاشقانه آنها كه مزاحمش شده اند.. وامنيت اورا به مخاطره انداخته اند؛؛ را با او درميان ميگذارد  به رستم پيشنهاد اردواج ميدهد كه تكليف يكسره شود؛؛ ورستم بتواند درامور امنيتي وي مداخله كند..  ومغر ضين را سر جايشان بنشاند.. رستم جواب مثبت ميدهد وبراي اينكه خيال  آ ذرميدخت را راحت كند كه او خيال شركت در امر سلطنت راندارد فقط بوظيفه زنا شوئي عمل ميكند؛؛ ميگويد من پيشنهاد شما را قبول ميكنم بشرطي كه يكنفر را از ميان شاهزادگان ساساني بوليعهدي معرفي كنيد؛؛


 

 تا اينكه روزي خودتان صاحب فرزندي شديد در تعين وليعهد تجديد نظرنما ئيد؟؟آذر ميدخت ميگويد ميداني كه چنين شخصيت هائي وجود ندارند كه اگر داشتندسرداران بجاي من اورا انتخاب ميكردند؟؟؟/  ولي تو اگر خواسته باشي تورا بدين سمت معرفي ميكنم رستم ميگويد هرگز من چنين مقامي رانمي پذيرم ؛؛ وسلطنت خاندان ساساساني را بخطر نمي اندازم خصوصا اينكه در چنين اوضاع واحوال بحراني سران ارتش جنگها ي  داخلي راه خواهند انداخت وخودرا محق اشغال اين مقام ميدانند وشما بايد حتما يك شاهزاده ناشناس را انتخا ب كنيد كه ضمن بستن دهان بزرگان كشور خيالتان نيز از طرف وليعهد راحت باشد؟؟؟/


 

 كه مطيع محض شاهنشاه خواهد بود؟؟؟/ آ ذرميدخت عاشقانه نظري به رستم مياندازد واز حسن نظر اوتشكر ميكند؛؛ بعد از مختصري مكس ميگويد چنين شاهزاده ناشناسي وجود دارد كه فرزندمستقيم شيرويه است  ومنهم عمه او ميباشم؛؛ ولي خودش ازاين بابت هيچگون اطلاعي ندارد وخودرا فرزند موبدي ميداند كه امروز كشواد نام دارد؛؛ ومرزبان استخر است ؛؛ واو اين راز را بدون فرمان من بروز نخواهد داد؛؛ وشرط صدور فرمان من ازدواج رسمي من باتو ميباشد؟؟؟/

 كه خيالم ازمزاحمت هاي اين اوباش درباري راحت بشود؟؟؟/ وخيالم راحت نميشود تا اينكه تو شر اينان را از سر راه من از بنياد بركني ؟؟؟/تا خيال من وتو از اين بابت راحت گردد؟؟؟/ رستم دردل ازحيله ها ونيرنگها وقساوت آ ذرميدخت ميلرزد؛؛ ونزد خود ميگويد بايد اين شخصيت ناشناس را پيداكند واز سر راه شاه دورش كند  و بفوريت بايد تاديرنشده بخواطر وطنم وسعادت مردم وطنم آذرميدخت ازشاهي بركنارشود؛؛


 

 لذا بهمن جادو وپنج نفر ديگر را  از سرا ن طبقات هفت گانه كشور را  جمع ميكند در يك مجلس سري ميگويد آنچه من فهميدم آولا آذرميدخت دل هوس بازي دارد وشهوت راني را با عشق عوضي گرفته وبرايش فرقي نميكند كه معشوق كه باشد همين كه سيرشد اورا بادست رقيب تازه نفس ازميان برميدارد؟؟؟/ وثانيا دل بسيار پري از سران ارتش دارد وهمگي را قاتلين بستگان خود ميداند ؟؟؟/وغريبا فتنه ها بر پاخواهد نمود كه نتجه اش نابودي كشور است ؛؛ وسوم اينكه من اورا خام نمودم وفهميدم دريك توطعه شگرف زمانيكه شيرويه در زندان بود آذر ميدخت دختر يكي از بزرگان يمن را كه نديمه اوبوده   بز ندان ميفرستد وبوسيله موبد زندان آ ئين زناشوئي بين اين دونفر برگذار ميگردد دختر حامله ميگردد اورا مخفيانه بدر بار باز ميگردانند؛؛

كودك پسري بدنيا مي آ يد  ومادر ناجوانمردانه از بين ميرود؛؛ وشيرين بانومهرش را در دل ميگيرد از ترس غضب خسرو پرويز كودك را به موبد زندان ميسپارد؟؟؟ كه بعنوان فرزند خودش اورا بزرگ ميكند؛؛ واكنون اين موبد مقام بزرگي دارد كه همگي شما اورا ميشناسيد من بزودي  مخفيانه بطرف پارس حركت ميكنم كه ازاين بابت خيالم جمع شود؛؛ وترتيبي بدهم كه اين جوان از گزند عمه اش  آ ذر ميدخت نجات يابد؛؛ وشما بعد از سفرمن كه عنوانش سركشي به ميدان هاي جنگ با اعراب است بوسيله برادران وخواهران من كه اكنون به پايتخت آ مده اند وادعاي خونخواهي پدرم راميكنند؛؛ شما بنا برقانون موجود بايد انجمن پادشاهي را برپا سازيد وهر طور صلاح ميدانيد آ ذر ميدخت را از سلطنت بركنار كنيد ؟؟؟/ وبلا فاصله من فرزند شيرويه را بانجمن خواهم آ ورد واورا بشاهي برميگزينيم؛؛ ويك دل ويك جهت بنجات كشور  برميخيزيم ؛؛


 

حال اگر شماها بگفتار وكردارمن ايمان داريد بايد به   آ ئين ميزگرد هفت نفره كورش بزرگ سوگند وفاداري بخوريد؟؟؟/ وهريك بوظيفه خود عمل بكنيد؟؟؟/ واگر به حرف هاي من اعتماد نداريد خودرا بدون سلاح در اختيار شما قرار ميدهم تا هر مجا زاتي را كه لازم باشد در حق من  بجاي آ وريد؟؟؟/ بلافاصله اين هفت نفر دور ميز گردي نشستند وشمشيرهاي خودرا روي ميزگذاردندوهريك دست ديگري را دردست گرفت درحاليكه يكدست ديگرشان روي شمشير هاي خود گذارده بودند باتفاق گفتند سوگند به آهورا مزدا وسوگند بشرافت خانوادگي مان همانطوريكه هفت نفر از اجداد مان در چنين وضعيتي  قاتل برديارا را به همين شكل ازميان بردند؛؛ وسلطنت هخامنش را پايدار نگهداشتند پيمان ميبنديم؛؛ براي نجات وطن وخاندان سلطنت ساساني درنشست امروز وتصميمي كه گرفته ايم استوار بمانيم ؛؛ودر اين راه از بذل مال وجانمان دريغ ننمائيم؛؛ همه براي يكي ويكي براي همه؛؛ وبلا فاصله از جاي برخواستند؛؛ وضمن در آ غوش كشيدن يكديگر متفرق شدند

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۳ و ساعت ۱۸ بعد از ظهر |