آهای ها ی آدمای رنگ وارنگ ا خلاقی روی کره زمین به این قصه من خوب تو جه کنید

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود لکلکی نشسته بود... بادی به غبغب انداخته بود...

بانوکش بازی میکرد قل قل و تنازی میکرد و ... هی میگفت منم منم ...

تیتش مامانی بتنم ... هر آنچه در زمین بود... شهین بود مهین بود...

درکف قدرت من است در پی شوکت من است ... گهی که بال وا

کنم... سری توی هوا کنم ... ستا ر گان و ماه را بگیرم و رها کنم

چنین کنم چنان کنم  ... قلغل  قل غلا کنم ... چون  از حد گذ شت

هارت وپورت او ...  قانون لا یتقر رب مهربون... یک پشه فرستاد

سرا ق او

پشه دست و پا کوچولو... رفت توسرش هم چو لولو... نیش زدی به

مغز او.....تا جگرش گرفت الو... لکلکه بیخود دست و پا میزد ...

سرش رو به د یو ار و در میزد .....که ای خدای نا زنین توحال زار

من ببین... دردم مرگ پشه گفت  این هست سزای هرکسی که یاوه 

گفت و حرف مفت

خوب عزیزان من در د نیای ما آدما نها چطور؟؟؟؟ آیا ما یاوه نمیگیم 

حرف مفت ؟؟؟؟؟؟نمی زنیم مردم رو لقب راء یا رعیت نمی دهیم 

اگر خوب دقت کنیم  

میفهمیم در دنیای ما آدما مگر موسی کلیم الله در کوه طور با خدا

صحبت نکرد وخدا هم ده فرمان زتدگی کردن رایاد اونداد واورا معلم

هدایت بشر بسوی رستگاری معرفی ننمود ؟؟؟؟ د یدیم و دیدیم که

سامری یه گرا مافون طلائی  در آن زمان اختراء کردبشکل گوساله  

که هی میگفت طلا طلا وداد زد اینم خدای شماست باو اقتدا کنید 

چه شد؟؟ سامری مسلکان پی او گرفتندو پس از قرنها یک پارلمان توی

تو ی نیویورک ساختندو یک کشتار گاه توی خاور میانه وشدند       

فرزندا ن اسرا ئیل

حوب یک روز دگر از زندگی  یکی  بودو یکی نبود عیسی روح الله

باز هم ده فرمان زندگی را از نوبنیا د نمود و رومی ها دارش زدند

بعد از دار او صلیبی طلا ئی ساختند و جنگهای صلیبی راه انداختندو

جلوی هرکس ا یستا دند با کشیدن یک خط عمودی ازبالای سرشان  تا

اسفل شان وخط افقی بزیر گردنشان وبه رندان جهان اعلام جنگ داده

و میدهند که با این علا مت صلیبی شکل بازبان بی ز با نی گفتندو

میگو یندهرکه جلوی ما با یسته  سرشو پخ میکنیم

ما مسلمانان چطور؟؟؟؟ آنقدر بزرگواری نداریم که و قتی پیامبر اکرم

نامه ها به سران قدر قدرت جهان آن روز گارفرستاد نبشت قو لو لا

الله الله تو فلهو یعنی بگو در هیچ جای جهان خدائی جز خدای نادیده

وجود اندارد و از خدایان ساخته  زهن های  معیو بتان دوری نما

ئیدتاآزاد باشید که امروز در برابر ما این ابر قدرتان فریاد بزنند شما

که داد میزنید الله اکبردر در آسمان هفتم است وما خدای قدرتمند زمین

و نما ینده او هستیم   ما اکنون ده ها هزار بمب اتمی داریم ومجری

فرمان قیامت او هستیم

برادران و خواهران عزیز ما... فرزندان وباز

ماندگان خدای سامری میگویند شما میخواهید بجنگ ماسا مری

مسلکان بروید و شنیده ایم دارید از ماتقلید ساختن بمب اتمی میکنید

وما بجای اینکه فر یاد بزنیم قولو لا اللهَ ا لله تفلحو فریاد الله و اکبر سر

میدهیم وآنها با  جواب تمسخر بگویند ما سالهای سال است زمینهای

کشا ورزی شمارا تبدیل بشهرک های سوخته کرده ایم شمارا مبتلی به

مصرف آشغالهای پلا ستیک کرده ایم وآن را هم برای شما تحریم

کرده ایم گفتنی بسیار است اگر گوش های مان کر نشود وفریاد هشیار

باش ها وبیدار باش ها ی آفرینش را بشنویم وکهن جامه خودرا تمیزو

قابل استفاده نمائیم پشه های جهان آفرینش بادست و پاهای کوچکشان  

مثل  لو لومیروند توی کله این ارابه های خدا یان میفرستندشان بجهنم 

ظلمت وتاریکی های بی حساب زندگی؟؟؟؟ پس فریاد بزنیم قولو لا اللهَ

الله تفلحو

ویاد فرمان الهی افتیم که وقتی  مادر موسی طفلی چون موسی را

بفزمان یزدان پاک به رود نیل انداخت

خود زساحل کرد با حسرت نگاه... که غریق خورد فرزند بی گناه...

گر فراموشت کند لطف خدا... کی رهی زین کشتی بی ناخدا... وحی

آمد این چه فکر با طل است... کشتی ما اینک اندر ره رو است... ما

گرفتیم آ نچه را اندا ختی دست حق رادیدی و نشنا ختی ....

وبعد داستانی به مادر موسی گفته میشود که در سالها دورکشتی ای در

دریا قرق شد که کودکی در آن بود به آب گفتیم اورا قرق مکن و بخا

کش انداز وبه خاک گفتیم بزیرش نرم شو وبه گرگ گفتیم کودک را

ندر و به آهو گفتیم اورا شیر ده

چه ها کردیم تا او بزرگ شد واورا به شاهی کشوری رسانیدیم

آخر آن طفل تجلی دود شد آن یتیم بی گنه نمرود شد رزم جوئی کرد

بامن ناکسی خواست یاری از عقاب و کرکسی پشه ئی را حکم فر

مودیم خیز خاکش اندر دیده خودبین بریز امیدوارم من وشما وهمه

آدمیان دست از ناکسی برداریم وچون نمرود های اطراف خود نگردیم

وبدانیم که دست آخر مقهور پشه های دست و پاکوچلومیگردیم

ونیشهامیزنند به مغزمان تا جگرمان بگیرد الو

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1393/07/28 و ساعت 6 بعد از ظهر |

***درس هائی از بزرگان دین و دانش در پیرامون فهم ودرک آئین

 

**های مسلمانی**

 

اول- یادگاری از طریقه  این آئین ها شیخ محمود شبستری  که در

 

عهد   کیخا تون مغو ل ودر عصر الجا ی تو سلطان محمد خدابنده وا بو

 

سعید بهادر خان میزیسته  که  سال و فاتش را720 هجری نبشته اند که

 

سی و دودانشو ر ازقبیل قاضی مبیدی. شاه نعمت ا لله و لی. سید نظام  

 

الدین داعی الی الله. ملا جلا ل دوا نی . خواجه محمد دهدار. حسین بن

 

شرف ا لدین ا لحق. حاج میرزا ا براهیم حکیم سبزواری . شمس الدین

 

محمد لا هیجی ملا عبد الرحمن جامی که در احوال او سروده ای فقر تو

 

نور بخش ارباب نیاز..خرم ز بهار خاطرت گلشن راز..یکره نظری بر

 

مس قلبم انداز .باشد که برم ره بحقیقت   ز مجازاین بزرگوار کتابی دارد

 

بنام کنز الحقایق تحت عناوین سپاس . ستایش الله. سر آ غاز. حقیقت

 

اسلام؟ طهارت. نماز و ز کات . روزه وحج وجهاد. در بینش آفرینش. و

 

عالم دیگر . وبهشت و دوزخ  در معرفت مهدی  وغیره که دراین قسمت

 

بینش اورا ازمهدی موعود درمعرضدید طالبین دین و دانش تنها نظرات

 

حکیمانه اورا به نمایش میگذارم

 

 

در تحقیق دجال سروده

 

دوچشم ا ست آدمی را در ضرورت ...برای دیدن معنی و صورت

 

یکی چشم چپ ا ست آن دگر راست ... زهردو بنگرد آنکس که بینا ست

 

نبیند جشم صورت جز هو ا را... بچشم معنوی بینی خدارا

 

چو دانی چشم صورت جشم دنیا ست ... بدانی چشم معنی جشم عقبی

 

است

که جشم صورت جز دنیا نبیند... چودنیا دید هم دنیا گریند

 

کسی که آرزویش جمله دنیاست ... زهی فهمش که او دجال اعمی است

 

 

نمیدانی که تن چه ؟ جان چکارش... بگیتی این ستورو آن سوارش

 

مثال تن خرو عیسی ا ست جانت... اگر عیسی صفت با شد روانت

 

اگر دانا بود عیسی است بر خر ... اگر نادان یکی دجال ا بتر

 

چوجان نادان بود د جال باشد... چودانا گشت عیسی حال باشد

 

روانت هرچه دانا تر نکو تر.. . که نادان خر بود از خرفزون تر

 

بدانائی بزر گان آ نچه گفتند ... خوش آنانکه بدانا ئی شنیدند

 

بدانش زنده گردد جان آدم... که دارد معجز عیسی مریم

 

زنادانان کج رو رو بگردان...که نه دنیا و نه دین دارند آ نانان

 

ببر زین خیل دجالان به مردی ... مرو پیش شان تا زیشان نگردی

 

نبی گفت ا ین حد یث صا دقا نه...مرو دنبال دجال زمانه

 

در معرفت مهدی سروده ا ست

 

بسی گفتند از عیسی و مهدی...مجرد شو تو هم عیسی عهدی

 

زمهدی  گر چه روزی چند پیشی... بکش د جال خود مهدی خوشی

 

نمیدانی که کفرو دین جه معنی است ... حقیقت کفرو دین دجال و عیسی

است

چو تو در مغرفت چون طفل مهدی ... چه دانی قدر فضل و فهم مهدی

 

بنور علم میکن دیده روشن ...که تا بتوا نیش هر لحظه د یدن

 

که گر در جهل خو د دائم نشینی ... چو مهدی پشت آ ید هم نبینی

 

کسی که چشم ا یمانش نهان دید...همیشه روی پیغمبر عیان دید

 

چو عمر از جهل پایان کرده باشی ...یقین در عهد مهدی مرده با شی    

 

که گر تن زنده و دل مرده باشد... ره عرفان حق نسپرده باشد

 

برو از علم مهدی بهره برگیر...جوانمردی کن و بشنو ازاین پیر

 

که تا مهدی ترا مکشو ف گردد... چو در آخر زمان معروف گردد

 

خوشا عهد کسان مهد مهدی... خوشاآن کو دکان مهد مهدی

 

که هر علمی که باشد زیرکان را... الف بی تی بود آن کودکان را

 

زعلمش خلق عالم علم گیرند... ز علمش مشرکان هم دین پذیرند

 

شود یک روی خلق عالم... نماند کفر در اولاد آدم

 

فرو گیردین علم وعر فا ن ... رمشرق تا به مغرب نور ا یمان

 

بتابد پرتو علم لدنی ...همه یکسان شود شیعی وسنی

 

هر آن سری که امروز هست پنهان... بعلم خو یش پیدا کند آ ن

 

چو مهدی باشد آ نجا ععدل گستر... بر اندازد ز عالم ظلم یکسر

 

بدورش دولت حق ر خ نما ید... جهان را فیض اوو فرخ نما ید

 

مپرس از صورتش هردم بتفصیل... که سیر سیرتش بشنو بتا ویل

 

که چون او علم را حاکم نماید ...د گر در جهل کلی کس نماند

 

نماند در میانه هیچ دعوی ... که صورتها یکی گردد به معنی

 

نمیرد هیجکس در جهل آن روز... که باشد علم شان بر جهل پیروز

 

تمنی باشد آنگه مردگان را... که یک بار د گر یابند جان را            

 

بتابد نور او از سوی مغرب ... بر آ ید آ فتاب از کوی مغرب

 

مراورا شیوه دیو جهل کشتن...وز او نا ا هل مردم ا هل گشتن

 

بنسل از نسل هافا ضل تر آمد...که خود از عترت پیغمبر آمد

 

که برگفت  این حدیث مستند را... ز ولد فاطمه گفت این و لد را

 

پیامبر این حدیث معتبرگفت   بصدق و حق مکرر این خبر گفت

 

زاهل بیت من مردی بر آید... که دور جور در دورش سر آید

 

چو بشناسیش بهر از گنج یابی ... نه گنجی از بهر آن ر نج یابی

 

بصورت همچو خور شیدی در ایام ...که روشن گر دد از او جمله             ا جسام

 

بمعنی نیز خورشیدیش میدان... که روشن گردد از او جان انسان

 

کنون بشنو زمن صد ق حکا یت... هم از روی درایت هم روایت

 

چو جمله خلق توبه کرده باشند... همه امری بجای آ ورده باشند

 

همه از معصیت گردند بیزار...نماند هیجکس دیکر گنه کار

 

مترس از مرگ صورت زانکه سهل است...بتر مرگ ای برادر مرگ

 

جهل ا ست

 

اگردانی که دنیا چون ر باط است...وجود تو در ون آن صرات ا ست

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه 1393/07/10 و ساعت 12 بعد از ظهر |
صفحه اول مقدمه كتاب جنگ اضداد درماجرا ها ي زندگي  که
انشااله تازمانیکه در این
 
نشعه از زندگی  هستم د
 
ر این و بلاک به خاطرات خودم تحت عنوان چلد اول ماجرا های
 
زندگی تقدیم هموطنانم ملت ر شید ایران مینمایم  که پی درپی
 
متاچرذا هاتئی از زندگی
 
مشترکمان خواهم نبشت

فاش ميگويم وازگفته خود دلشادم *  بنده عشقم واز هردو جهان آ زادم

طا ير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق    *كه دراين دامگه حادثه چون افتادم

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آ دم آ ورد دراين دير خراب آبا دم ا

فچدوست مهربانم آيا مرا ميشناسي  وانگيزه ا م را درنبشتن اين كتاب ميداني؟؟؟/ حقيقتش

رابخواهي خودم هم  نميدا نم كه كي هستم از كجا آمده ام چرا آمده  ام چرا ميروم

وچراوچراهاي دگر حتي شما وديگران راهم نميشناسم؟ ميدانم كه صورت انسان رادارم ..

وبايد سيرت آدم هم داشته باشم ؟در85سال قبل كه بوسيله پدرومادرم پرداخته  شدم ومتولد

گرديدم ونامم شد.. محمد باشهرت علوي وازفاميل مرعشي:  واحوالي دارم ؟مانندحال

واحوال شما وديگران؟ مطمعن هستم شماهم مثل من هستيد.. آياخاطرتان جمع است كه مثل

من نيستيد؟ به من وشما وآنها گفته اند كه ما انسان ها اشرف مخلوقات هستيم؟ونماينده

خدادرروي زمين هستيم؟  راستي چرا هستيم؟؟باور ميكنيد كه هستيد؟؟؟؟؟؟    سرتان را بالا

كنيد وآسمان راتماشا كنيد هرچه راكه در بالاي سرتان ازآسمان ميبينيدزيراين كره زمين كه

رويش ايستاده ايدهمان شكل را دارد كه بالاي سرتان است چپ ؟؟؟/وراست تان هم  همين

جور است كره زمين مانندخالي دردايره پهن وگسترده آسمان است تماشاكنيدوفكركنيد آيا

بغيرآنجا كه ايستاده ايدمردم جهان ميتوانندشمارا ازدور  ببينند كه چگونه خليفه ونماينده خدا

هستيد*گفتاربالاراباصطلاح انديشمند خدانا شناسي درفكر وانديشه من گذاردكه نتيجه آن

نوشتن اين كتاب شد؟؟؟/ قدري در مورد نوشته هاي صفحه اول فكر كنيد متوجه خواهيدشد

كه مقايسه.وجودي خودم وشمارابا عناصر طبيعت ستارگان وسيارات وكهكشان ها كه بقول

دانشمندان تعداد كهكشان ها از چهار صدميليارد  متجاوز است ..وفا صله هريك ازاين

كهكشان ها بايكديگر متجاوز از چند هزار سال نوري ميباشد.. مورد غياث قرارداده ام

درحاليكه اين كهكشان ها وآ نچه در ميان    آ نست مصنوع است..  وبا قانون علت ومعلول

تركيب بوجود آمده است؟ بااين فكرمتوجه شدم در جهانيكه    به اين عظمت است .. خالقي

وجودداردعظيم تراز    هرچه كه بفكر آيد ؟؟وقابل قياس با بزرگي و وزن وحجم كهكشان

هانمي باشد باز درانديشه  شدم كه خداوند محيط است برهمه عالم وجودكهكشانها كه جاي

خوددارند؟ وباز متوجه شدم خلقت انسان متفاوت است باهمه خلق هاي عالم  ؟  خداهمه خلق

هاراازروي جبر قوانين علت ومعلول بوجودآورده باصورتها وتولدها ومرگهاي واحده ويك

شكل   ولي خلفت انسان را دو  گونه شكلي خلق فرموده. وما  مسلمان ها  درنمازهاي خود

اورا به رب العا لمين ستايش ميكنيم كه هم …  صاحب ‘ملك است وهم صاحب  ملكوت

وآنچه كه درميان  ‘ملك ومِلكوت است نامش  برزخ است  درنتيجه به اين اعتقاد ميرسيم كه

آنچه در جها ن هستي      حا كم است شعور است ومجموعه شعور خداوند است

وخداوندحدودي ازشعوررا قانون حاكم  در خلقت ماده قرار داده است وحدودي ديگر از

شعور را واسطه مابين ‘ملك وملكوت بعنوان برزخ قرار داده واورا بصورت

محدوددربرگيرنده جهان خلقت  كرده وآدم را درلباس انسان حاكم واشرف برجهان ملك نموده

ومجموعه آدمييت مثل اقيانوس است كه هر آ دمي قطره  ني از شعور دراقيانوس آدمييت

است؟وجاي او  در جهان برزخ ميان ملك  وملكوت قرار دارد وافراد آدمي درلباس انسان ا زعالم برزخ در رحم مادر شكل ميگيرد وارد خدمت درجهان خلقت ميگردد پس از زماني لباس خودرا

بجاي ميگذاردوبه عالم برزخ برميگردد؟ تفاوت تمثيل من درعالم آ دمييت به اقيانوس دراين

است كه اقيانوس وآب  اقيانوس درساختارش جبر است ولي اقيانوس آدمييت وآنچه در آن

است صاحب اختيار است فقط رفتنش ازجهان خلقت به جهان برزخ جبر است بباعنايت به

مطا لب دوصفحه قبل اكنون خودم وشمارا متبرك ميكنم به غزلي ازحكيم وعارف

بزرگوارشمس الدين حافظ شيرازي شيرمرد بزرگوار حكاك هنر تمدن ملت بزر گوار  ايران

در قلب تاريح تمدن بشر را كه سوز درون من وشمارا بخصوص دراين مقال بابهترين شيوه

وروش –درقالب شعر وادب بنظم در  آ ورده است؟

حجاب چهره جان ميشود غبار تنم **خوشادميكه پرده از اين چهره در فكنم

دراين قفس نه سزاي چو من خوش الحاني است

روم بگلشن رضوان كه مرغ آن چمنم

عيان نشد كه چرا آ مدم كجا بودم** دريغ و درد كه غافل زكار خويشتنم

اگرزخون دلم بوي شوق مي آيد****** عجب مدار كه همدرد نافه ختنم

طراز پيرهن زر كشم مبين چون شمع **كه سوزهاي نهاني است درون پيرهنم*

بياو هستي حافظ زپيش او بر دار*كه باوجودتو نشنود زمن كه منم

اي عريزدرعالم هستي نه تو: توئي؟ ونه من منم ؟همه مائيم كه ازاقيانوس برزخ آدمييت 

بوسيله ابرهاي هدايت همراه بادهاي سرنوشت .. آري آري من وتو وآنهاي دگر برپهن

دشت سرزمين مفدس ايران  باريده شده ايم؟بصورتيكه سعدي سروده::باران كه درلطافت

طبعش خلاف نيست..درباغ لاله رويدو در شوره زار خس؟؟اما دامان هيچ مادري نه باغ است ونه شوره زار.. اگريكي ازماهالاله شده باشيم ديگري خس؟ كوله باريست  كه بپاداش

زندگيهايگذشه بعنوان دستورالعمل اين زندگي همراه ماكرده اند؟؟؟/ تا ببيني دراين

نشعه.دوباره چه ميكني؟ بايد مثلي بزنم     من زندگي يك انسان  را تشبيه ميكم به يك پرگار

كه بايد  يك دايره  راترسيم كند.. وقتي كسي سوزن پرگار را(كه روح اومي باشد) درروي

صفحه كاغذزندگي قراردهد  مداد پرگارشعاع اراده تكاملي زندگي زندگي گذشته اورا ازنقطه

تولدترسيم ميكندتاپايان طول زندگي اش نقطه مرگ برابر نفطه تولدميرسد؟ حال اگر

برعكس شعاع شعورمدادزندگي اش درطول حيات بصورت مستمر كم بشوددرزمان مرگش

نقطه پايان دايره زيرنقطه تولد قرار ميگيرد ويك دايره متمايل به نابودي ؟؟واتمام را تشكيل

ميدهد كه اگر اينطورشد اوتبديل شده است به ديوو جن؟ درصورتيكه اين شخص بااستعداد

شعوري تولدش شعاع پرگارزندگي رابالاببرد  بقدر استعداد و تربييتش بطوري كه پيشي

گيرد برشعور قبل ازتولدش  چنين شخصي درطول حيات آدم زندگي كرده ونماينده

خدابقدرتلاش واستعدادش بوده  درتائيداين نظريه سعدي ميفرمايد

مگرآدمي نبودي كه اسيرديوما ندی كه فرشته ره ندارد به مقام  آد میت                                                                                                                  

  توزپايبنداين سه بدر آي تا ببيني نشان آدمييت

اينجانب عقيده محكم دارم كه هرآدم انسان هست  ولي هرانسان آدم نيست؟براي روشن شدن

عقيده ام شواهدي از قرآن كريم مي    آ ورم كه چگونه تفاوت ميان موجودييت انسان

وآدمييت بيان گرديده درچه رفتار وكرداري انسان در طول زندگي آدم است وبرعكس آن

تبديل به  حيواني بنام انسان ميشود ويا اينكه بطوركلي در ماهييت شيطان وجن وديو در مي

آيددرقرآن خلقت انسان  ازعلت ومعلولي قانون طبيعت خاك وپيدايش نطفه وبعد  خون

وگوشت وتبديل شدنش به اشرف مخلو قات يعني اينكه وجود  انسان ازعناصرطبيعت

ميرنده ودگرگون شده بيان شده است كه ملائك عرض نمودندچنين موجودي خون ريز است

وباز درقر آن ميفرمايد خداوند روح خودرا درانسان امر نمود ونامش آدم شد واسماع

رابدرستي بيان نمود

(يعني صفات خداوند را) دريك جا ميفرمايد قل الروح من امرربي يعني بگوفرمان مستقيم

خداونداست وازطريق قانون علت ومعلول نبوده چون علت ومعلول قادرنيست كه صفات

خدارا برموجودي امركند؟ودرجاي ديگر ميفرمايدروح خودم را كه دربرگيرنده صفات من

است دراودميدم يعني روح صاحب عزم واراده وقدرت كيهاني را برانسان تحميل واميروحاكم كردم وبه ملائك گفتم اين موجود نماينده من است به اوسجده كنيد   *همه سجده

كردند جز شيطان وابليس (بعقيده من معني شيطان بايدنافرماني ازفرمان خداوند

باشد)وشيطاني كه نامش انسان بود ازسجده بر روح آدمييت  حاكم برخودتمرد كرد؟؟؟/ كه

ندا آمدتورانده شده أي ومهلت خواست ومهلت داده شد تاروز قيامت وگفت اين من انسان آدم

وفرزندان اورا گم راه ميكنم.. وبه اطاعت ازنفس خودم ..كه خوروخواب وخشم وشهوت

است درمي آورم  ..كه نداآمد اطاعت كنندگان ازتو مثل خودت جايگا ه آنها جهنم است..

تاروزقيامت روح جاوداني شكست  خورده ازشيطان نفس  هربار كه بنوعي شكست مي

خوردباز   برميگردد كه خداكنددرهربار آمدن ورفتن شعاع  شعور پرگار       آ دميت بالاي

نفطه تولد اجسادش قرار گيرد ؟ كه اگر چنين شودچنان موجي بوجودخواهد آمدكه آدمي به

جز خدا نمي بينددرغيراينصورت بقول مولانا مولوي* فريادبزند= بشنوازني چون حكايت

ميكند= ازجدائي هاشكايت ميكند= ازنيستان تامرا ببريده اند= ازنفيرم مردوزن گرييده اند=

من   به هرجمعييتي نالان شدم = جفت خوشحالان وبد حالان شدم= هر كسي از ظن خود

شد يارمن= ازدرون من نجست اسرار من* براي اينكه تكليف روابط بين انسان حا مل روح

آدم درزندگي مشخص گردددر قرآن مكررازترازووميزان يادشه است: مانندقل امرربي

بالقسط(بگوامرخداوندرا..باترازووميزان عمل كنيد)يعني خواسته ها ي جسم وروح مثل  دو

كفه ترا زو ميزان هم باشند؟زيرا جسداحتياج به خورو خواب وخشم وشهوت داردوروح …

آدمي احتياج به فكروانديشه وعشق وعقل ووجدان؟خواسته هاي جسدباكارو…كو شش مادي

ميسر است …وخواسته هاي: روح با فرهنگ ودانش       و رجوع    به خدا وند باوجدان

بيدارو عبادت اوميسر خوا هدشد؟اگراكثر  جامعه بدين گونه عمل كننداين جامعه

سعادتمندوستاره درخشان جوامع بشري خوا هد شدوچنا نچه      ماديات حاكم مطلق گردد

جامعه تبديل به ديو وشيطان:رانده شده وپليد  ميگردد؟ وبرعكس چنانچه دين حاكم مطلق 

گردد و به خواسته هاي مورد احتياج اجسادمردم    بي توجهي شود آن جامعه منهدم ونا      

بو دخواهدشدوخودبخود تكليف دين هم معلوم است ؟ زيرا جنگي بين  اجساد انساني وارواح

آ دمي شروع ميگردد؟؟؟؟كه  اسلحه آن حيله وتزوير است وكاربردنهائي آن تفوق

جسدبرروح آدمي خواهدبودوآدم تخدير ميشودنفاق    وحيله ونيرنگ حاكم ميشود.. وجامعه

تبديل ميگردد به  هيولائي وحشت زا..كه در نتيجه جهان راپربلامي ؟ميكند؟اين مطالبي

راكه نوشتم مقدمه ئي بودبرماجرا هاي زندگي؟

بعنوان پيش گفتار باز مانده سر بداران خراسان ومرعشيان مازند ران وگيلان

بازكر اين چندصفحه مقدمه بعنوان ظهور عالم آ دميت  دراين كره زمين/؟اينك علت نوشتن

اين كتاب را درهمين مقاله بعنوان   پيش گفتار             

آ غاز ميكنم ؟؟چون اينجانب يكي از بازماندگان نهضت سر بداران خراسانم ودانش وبينش

من ارثي ميباشد كه از آن راد مندان در ژن خود احساس ميكنم؟/ وبينشي آنچناني دارم كتاب

ماجراها ئي را كه خواهم نوشت متاٌثر ازاين روند اجدادي ميباشد كه تاحال بصور گوناگون

ادامه دارد.. ويادمان هاي خودرا بعنوان گوشه ئي از ماجرا هاي زندگي تا بدين روز نقل

ميكنم؟؟؟/بطوريكه ازتاريخ طبرستان ورويان ومازندران وتنكابن مستفاد.ميشودسربداران بي

امان ملت ايران در راه استقلال  وآ زادي عليه حكام ايلخاني مغول پيكار

ميكردند؟درحدودسالهاي 0 4 7 هجري بعلت ناهنجاري هاي خواجه شمس الدين علي

سربدار خراسان سيد اعظم؟ عزالدين مرعشي از نوادگان امام علي ابن حسين(ع)دامادو

جانشين شيخ حسن جوري كه رئيس دراويش شيعه مذهب.سربداران شده بود بطرف

مازندران هجرت نمو.. وددرميان راه فوت ميكنند..وسيدقوام الدين مرعشي جاي پدرا

ميگرد.. واردساري مازندران ميشوندونهضت بزرگي بوجود  مي آ ورندوحكومت مازندران

رادردست ميگيرند..و تمام مازندران الي فيروزكوه ودماوندتحت دولت مرعشي قواميه قرار

ميگيرددوقسمت گيلان الي قزوين تحت دولت فرزندان سيداميركيا مرعشي كه زير تعليمات

سيد قوام الدين بوده در مي آ يد:دولت هاي مرعشي قوامييه در مازنددران ومرعشي هاي

كيائي   در گيلان .پس ازفرازو نشيب هاي بسيار تازمان شاه عباس صفوي بشكل

حكومت    هاي محلي دوام مي آورند وشاه عباس بعنوان ميراث مادرش   دخت امير عبدالله

مرعشي به حكومت آنها پايان ميدهد.. و ازآن تا ريخ ببعدعنوان امراي محلي راپيداميكنند

اينجانب از باز ماندگان امير سيد مطهر شاه مير ملقب به گتميرمرعشي طبق…تاريخ

طبرستان مدفون در اوسر دماوند هستم  .. كه اكنون آبسرداست:چون      نوشتن  ماجراهاي

زندگي توسط اينجانب باصطلاح رنگ وبوي ديگري خواهد داشت  و قصد  دارم

ماجراهائي رابنويسم كه بنحوي اجداداينجانب درايجادو شكل گيري...تاريخ وطنم دخالت

داشته اندورموزي ازگذشته درميان خوانواده هاي مامانده كه به مناسبت  هاي گوناگو ن

سياسي    

  نانوشته مانده ومورخين جيره خوار…حكومت هاي ظالم     كودتاچي طوري تاريخ ايران

رانوشته اند كه پنداري هركس در ايران زندگي ميكرده  ملت ايران بحساب نمي آمده واين

مردم را درطول تاريخ بي كفايت وبي ليافت وبي فرهنگ وباري يه هرجهت معرفي كرده

اند بصورتيكه ملت ايران درطول زمان      كتك هاخورده ودم فروبسته؟آنچه راكه اينجانب

مينويسم مطالب : تاريخي واجتماعي وفرهنگي وديني وطن اجتماع عزيزم ايران است كه

شخصا ديده ام وياتوسط خبره گان شنيده ام وبايددرتاريخ ثبت گردد    كه مورداستفاده ملت

شريف ايران قرار گيردلذااجبارا ..   مختصري درمورد

خانواده من از قاجاريه ببعد

خودم واجدادم كه درايجادمواردتاريخ ايران ماثر بوده اند…مينويسم تا اينكه نوشته هايم 

براي اهل  نظرو اهل دردموردتوجه قرار گيرد؟؟ :اينجابب اجداد خودم را باتوجه به

مختصري كه ازخاندان مرعشي هاي علوي مازندران ودماوند نوشتم.. ازاواخر دولت

صفويه ودوران افشاريه وزئديه وقاجاروتا زمان حال ميشناسم واكثر بازماندگان آنها فاميل 

نسبي وسببي من هستند؟ومختصر توضيحي درموردآنها ميدهم؟ اول سيدمطهرشا ه ميران :

به روايت ضعيفي ميرميران ملقب به گتمير اميرساري  وتوابع وسواد كوه وفيروزكوه

ودماوند متوفي ومد فون در  او سردماوند(آبسردفعلي)   بوده ا ند بعد  ايشان يكي

ازفرزندانش ميرعبدالباقي وقوام الدين وبعد ايشان حاجي   ميرزاتقي مرعشي  هستندكه در

شهرشيرازبدست عمال   محمدشاه قاجار شهيدشدند .. چون ايشان قاجار هاراايراني

نميدانستند ميفرمودنداين ها مغول ساكن  سوريه و ارمنستان بوده وشغل مزدوري خلابري

ارتشهاي مزدور را داشته اندوتوسط شاه عباس… صفوي به ايران       كو چا نيده شده

ودرست است كه ا درطول زمان ايراني شده بودند ولي به دلايل بسيارصالح  به رياست

ملت وسلطنت كشور ايران نبوده اند؟ وبسبب ضعف سياست خاندان زنديه اين جنايت انجام

شده واين حانواده نا اهل كه اولين پادشاهش آن جنايات راكه روي تاريخ ايران راسياه كرد و

جنايات او بخصوص     به مردم  كرمان چنگيزوتيمورلنگ را زنده نمود؟ودومين آن

پادشاهي بودسرسره سوار با آن بذل وبخشش شمال

سرزمين ايران وآن قرار  دادهاي ننگين واين يكي كشنده قائم مقام فر هاني وآورنده حاجي

ميرزاآغاسي مخترع  كفشهاي آهنين شتران باركش جنگا فغا نستان است؟وبدين جهات

دستور قتل حاجي ميرزاتقي مرعشي كه درشيرازبودداده شد؟ و ازحاجي ميرزا تقي مرعشي

هفت فرزند ذكور باقي ماندكه اینجانب یکی از باز ماندگان  آنها هستم

این قسمت مقدمه ئی خواهد بود از ماجراهائیکه در خاطر دارم ویک روز در میان بصو

رت منظم ادامه میدهم

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1393/04/31 و ساعت 5 قبل از ظهر |

 

  1. من در این وبلاگ نه قصد تجارت دارم

نه قصد قمار سیاست دارم  چون میدانم که سیاست بازی وسیاست

 

مداری بر خلاف  کتابهای فزهنگ لغت که طامات نبشته اند در فزهنگ

 

این قرون جدید یک نوع تجارت ا ست که ریشه در مکرو فریب دارد


 

این بنده حقیر مانند تجارب از پا رینه های گذشته ملیون ها از انسان

 

مدعی آدمیت  معتقد هستم امروز ها هم ملیونها هم زاذان فکری

 

واندیشه ها وعقل وخرددز جای جاهای این کره خاک دارم


 

وباجر ات اعلام مینمایم نه بر اشتری سوارم = نه چو خر بزیر بارم=      

 

نه خداوند رعیتم و نه غلام شهریارم ازخدا آمده ام وبنده خاص او

 

هستم


 

آنچه تا حال نبشته ام مانند ول کردن باد در بازار مسگر ها بوده ویالاف

 

زدن د ر قربت


 

باین نتیجه رسیده ام که منتظر همزادان فکری خود باشم که با ا ظهار

 

نظر هایشان تشویقم کنند که آنچه از زندگی فهمیده ام بنویسم


 

زیرا معتقد هستم با چرخش 85 بار در معیت مادرم زمین به دور

 

خورشید وبا نبشتن وسیاه کردن ده ها هزار کاغذ امروزها دربرابر فهم

 

وشعور ودانش نواد گانم یک بی سواد بیش نیستم


 

و میدانم هر سی سال یکبار فهم ودانش مردم بسیار بالاتر از

 

گذشتگان زنده خود میباشد


 

و این را هم فهمیده ام که بقول بزرگان دانش وسخن بی پیر نباید رفت

 

به جنگ دیو های زمانه هر چند سکندر زمانه باشیم


 

بامید اینکه کشور ما جوانانشان استادان تجربه   آ موخته از پارینه

 

های زمانه های زندگی را رهنمای زندگی کزدن آیندگان کشورشان بدا

 

نندودر این وبلاگ نظر های خودشان را بنویسند ویاری دهند شاید تا 30

 

سال دیگر کشور در جایگاه بایسته خود قرار گیرد

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1393/03/14 و ساعت 8 بعد از ظهر |


ا ینجا نب مقدمه

ها ئی بر کتاب  های تالیف خودم منجمله آدم ابو البشر پدر معنوی جامعه بشری  نبشته وبعد از مطالعات بسيار متوجه شدم كه اين مقالات دريك محور نقد تاريخ ملت ايران دور ميزند..

كه مشحون است از رفتارها و كر دا ر هاي بسيار بد وغلط..  واحياناٌ خوب ملت ايران.. در طول تاريخ در زمان ها ومكان هاي متفاوت بنحوي كه در تمامي اين مقالا مانند حلقه هاي زنجير بهم متصل وپيوسته است

بر آن شدم كه عنوان كلي اين مقالات را بگذارم تقويم تاريخ ملت ايران در قالب ماجراهاي زندگي .. نهايتاٌ جلد اول را از آدم ابو البش نام نهاده ام

که همگي مستند به دليل وبرهان است كه بصورت پراكنده در ده هاهزار جلد كتاب از هزاران دانشمند وانديشمندان ايراني ثبت وظبط ميباشد.. كه اينجانب يا خوانده ام ويا شنيده ام ويا ديده ام:: و معتقدهستم كه خداوند متعال همانگونه كه انسان را از نطفه به طفوليت وبه كودكي ونوجواني وجواني وتكامل وپيري ميرساند..  وبعد  با    شر بت مرگ انسان را  بسيرديگري از حيات هدايت مينمايد اين سيكل حركت نيزشامل كل جوامع بشري از نطفه آغاز شده ونقطه مرگ وورود به حيات جديد بنام روز رستاخيز هم شامل ميشود؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛كه اگر مدت متوسط عمر يك انسان هفتاد سال باشد مدت عمر كل جامعه هاي بشري نيز بايد ازحدود 1500 قرن تجاوزكند كه چنانانكه دوران  عمر يك انسان را ازنطفه تا جواني وكمال وپيري را سهتقسیم نمائيم يعني 23سال تا جواني و23 سال براي دوران تكامل و23 سال زمان سكون وآرامش پيري محسوب كنيم مدت عمر كل جامعه بشري نيز به همين شكل به سه دسته500   قرني تقسيم شود ؟؟؟/ واگر حساب دانسمندان زيست شناس را قبول داشته باشيم بصورت متوسط پيدايش انسان را در روي زمين 50 هزار سال تخمين زده اند كه ميشود 500 قرن ودوران حركت انسان را بطرف تكامل ا بزار سازي وشهر نشيني را نيز از ده هزار سال قبل ميدانند كه ميشود 100 قرن پس بايد گفته شود كه بشر امروز تازه پا به دوران جواني گذارده است::وبايد قبول نمود

كه همانطو ريكه كودك را از اول تا زمان جواني تحت هدايت تعليم و تربيت قرار ميدهند؟؟؟/ كل جوامع بشري را هم خداوند متعال بوسيله رسالت انبيا وپيامبران مورد تعليم وتر بيت قرارداده كه در ميان ما ا یرا نیان اصطلا هاحاٌ گفته ميشود 124 هزار پيا مبر ظهور كرده كه اولين آن آدم ابو البشر نام دارد وآخرين آن محمد مصطفي پيا مبر گرامي اسلام است؟/  واگر بعضي ها معتقد باشند كه آدم ابو ال بشر اولين انسان است اين از ديدفكري كودكانه ما ميباشد وبايد بدانيم كه خداوند متعال آدم را با تكامل فكري امر به هدايت انسان مبعوث نمود

 وهرگز آدم را بگونه انسانهاي اوليه خلق ننمود كه مانند ميمون زندگي كند آدم ابوالبشر زماني در كره زمين پيدايش شد كه بشر  به گروه نشيني وقبيله زندگي كردن ووابزار شكار كردن روي آورده بود وميبايستي مورد هدا يت بوسيله رهبري قرار گيرد وبدين جهت با اراده وامر خدا وند ادم پيامبر هدايت كننده با دو خوي ياروح پا به كره زمين نهاد كه جسدش مانند يك حيوان وحشي هوشمندبود وروحش متعالي وكیهاني وخارج از همه علت ها ومعلول هاي در برگيرنده جهان ماده ويا جهان فيزيكي بود؟؟؟/

همانطوريكه بعرض رسانيدم خداوند كل جوامع بشري را:: بصورت سلسله مراتبي كه نوشتم هدايت ودست آخردر مقابل نوشيدن شربت مرگ مواجه ميكند.. تاروز ديگر وخلقت ديگردرعالم شعور كائنات بكار گرفته شوند .. همانطور كه يكي از افراد بشر از نطفه تامرگ پيش ميرود كل جوامع بشري نيز نقطه شروع نطفه بودن وكودكي ونو جواني وجواني وپبري ومرگ رادر پيش داشته وبتر تيب اجرا شده وميشود.. كه اگر بخواهيم بدانيم كه در كدام مقطع از زندگي جامعه بشري قرار داريم كا في ميباشد بگذشته وتاريخ تمدن خود نگاهي اندازيم تا بفهميم در كجاي راه رو هاي پرپيچ وخم تاريك زندگي قرار داريم..

 آنچه مسلم است يك كودك از كلاس اول ابتدائي شروع ميكند وچند سال بعد به كلاسهاي متوسطه واز متوسطه بدانشگاه مراجعه وبا درجاتي كه از دانشگاه ميگيرد زماني خواهد بود كه جوان ميگردد ووارد دانش پژو هي اجتماع شده بتكامل وپيري ميرسد تا زمان طبيعي حجرتش ازاين عالم خاكي برسد؟؟/حدوداٌ يكصد سال سپري مينما يد .. جامعه بزرگ انساني وبشري نيز حد اقل هزارو پانصد  از پيدايشش تا نابودي طبيعي عمرش بايد بگذرا ند؟؟ وملاحظه ميكنيم كه بشر در طول تاريخ از نطفه شدنش تا بامروز بر طبق مدارك وشواهد بيش از پانصد قرن را گذرانيده.. ودر اين مدت معلميني از عالم برزخ مستقر در ----------------

كائنات بعنوان پيامبران الهي وارد زندگاني بشر شده اند كه اولين آن عنوان آدم ابو البشر را داشته وآنچه درميان ما مسلمانان رواج دارد 124 هزار معلم آمده اند كه آخرينش محمد مصطفي پيامبر گرامي اسلام است كه بشر را به دوران دانشگاهي رسانيده است..  واز آن تاريخ بشر جوان گرديده وحدوداٌ 500 قرن در پيش داشته.. كه 15 قرن آن گذشته وانشا الله465 قرن ديگر نيز در پيش دارد.. تا جامعه بشري به پيري مطلق برسد.. بنا باين فلسفه ومنطق .. جامعه بشري هنوز در كسوت جواني ميباشد وراه درازي در پيش دارد ؟؟/ اما همانطوريكه افراد بشر عده ئي پيش رفته وعده ئي عقب مانده هستند..  علتش در كند كاري وبدكاري افراد جامعه هاي مختلف ميبا شد جامعه ايراني نيز بدين درد شديد مبتلي ميباشد..

 همانطوريكه پزشگان خصوصاٌ روان پزشگان.. در گذشته كردار ورفتار مريض تحقيق وتفحس ميكنند تا ريشه درد را دريابند وراه معالجه را نشان دهند.. براي پي بردن عقب ماندن جامعه ايراني از ديگر جوامع بشري ريشه در تاريخ گذشته خود دارد.. وبايد بجاي اينكه در تاريخ خودش از جها ن گشائي ها وجهانداري هاي دولتمندان وطن كاغذهاي سپيد را سياه كنيم چون خوراكي بد نما ورنجور كننده بخورد افراد ايراني بدهيم ؟؟بايد تاريخ را نقادي كنيم ونيك وبد آن را فرا روي ملت ايران قراردهيم .. وبگوئيم بسم الله اين است نتيجه رفتار هاي غلط واحياناٌ نيك گذشته ملت ايران.. بيا ئيد باهم آشتي كنيم وبدي هارا دور بريزيم ونيكي هارا پيشه سازيم.. تادر مسابقا ت  حركا ت ..جامعه هاي انساني جبران مافات كنيم وسر مان را بلند نگاه داريم..

 واينجانب قسمت زيادي از گذشته هاي دور ونزذيك تاريخ وطنمان را تحت عنوان تقويم تاريخ وماجرا هاي زندگاني مان را دراين چهار ده جلد مقاله به رشته تحرير در آورده وبعنوان برگ سبزي تحفه    در ويشانه فكري وانديشه خود فرا روي فكر وانديشه والاي شما قرار داده ام اميد وارم ا نشا الله مفيد واقع شود      وبعنوان تبرك در هر يك از جلدهاي اين كتاب ها چند بيتي از ديوان شمس تبريزي مولانا مولوي را تقديم شيفتگان وعاشقان صا حب كون و مكان مينمايم از شمس تبريزي****************

امروز خندان آمدي مفتاح زندان آمدي 0 بر مستمندان آمدي چون بخشش و فضل خدا0خورشيد را حاجب تويي اوميد را واجب تويي* * مطلب تويي طالب تويي هم منتها هم مبتدا0درسينه ها برخاسته انديشه را آراسته 0 هم خويش حاجت خواسته هم خويشتن كرده روا0اي روح بخش بي بدل وي لذت علم و عمل * باقي بهانه ست و دغل كين علت آمد وان دوا0ما زان دغل كژبين شده با بي گنه در كين شده *گه مست حورالعين شده گه مست نان و شوربا * اين سكر بين هل عقل را وين نقل بين هل نقل را * كز بهر نان و بقل را چندين نشايد ماجرا0تدبير صد رنگ افكني بر روم و بر زنگ افكني * وندر ميان جنگ افكني في اصطناع لايري0مي مال پنهان گوش جان مي نه بهانه بر كسان جان رب خلصني زنان والله كه لاغست اي كيا0خامش كه بس مستعجلم رفتم سوي پاي علم0 كاغذ بنه بشكن قلم ساقي درآمد الصلا0اي رستخيز ناگهان وي رحمت بي منتها0 اي آتشي افروخته در بيشه انديشه ها0اي طايران قدس

راعشقت فزوده بالها 0 در حلقه سوداي تو روحانيان را حالها0در لا احب الافلين پاكي ز صورتها يقين * در ديده هاي غيب بين هر دم ز تو تمثالها0000افلاك از تو سرنگون خاك از تو چون درياي خون * ماهت نخوانم اي فزون از ماهها و سالها0كوه از غمت بشكافته وان غم بدل در تافته * يك قطره خوني يافته از فضلت اين افضالها0اي سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد * داني سرانرا هم بود اندر تبع دنبالها0سازي ز خاكي سيدي بروي فرشته حاسدي * با نقد تو جان كاسدي پامال گشته مالها0آن كو تو باشي بال او اي رفعت و اجلال او * آن كو چنين شد حال او بر روي دارد خالها0گيرم كه خارم خاربد خار از پي گل ميزهد * صراف زر هم مي نهد جو بر سر مثقالها0فكري بدست افعالها خاكي بدست اين مالها * قالي بدست اين حالها حالي بدست اين قالها*آغاز عالم غلغله پايان عالم زلزله * عشقي و شكري با گله آرام با زلزالها*توقيع شمس آمد شفق طغراي دولت عشق حق * فال وصال آرد سبق كان عشق زد اين فالها*از رحمه للعالمين اقبال درويشان ببين * چون مه منور خرقه ها چون گل معطر شالها*عشق امر كل ما رقعه اي او قلزم و ما جرعه اي * او صد دليل آ ورده و ما كرده استدلالها*از عشق گردون موتلف بي عشق اختر منخسف * از عشق گشته دال الف بي عشق الف چون دالها*آب حيات آمد سخن كايد ز علم من لدن * جانرا ازو خالي مكن تا بردهد اعمالها*بر اهل معني شد سخن اجمالها تفصيلها * بر اهل صورت شد سخن تفصيلها اجمالها*گر شعرها گفتند پر پر به بود دريا ز در * كز ذوق شعر آخر شتر خوش مي كشد ترحالها***

اي دل چه انديشيده اي در عذر آن تقصيرها * زان سوي او چندان وفا زين سوي تو چندين جفا*زان سوي او چندان كرم زين سو خلاف و بيش و كم * زان سوي او چندان نعم زين سوي تو چندين خطا*زين سوي تو چندين حسد چندين خيال و ظن بد * زان سوي او چندان كشش چندان چشش چندان عطا*چندين چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود * چندين كشش از بهر چه تا در رسي در اوليا*از بد پشيمان مي شوي الله گويان مي شوي * آن دم ترا او مي كشد تا وارهاند مر ترا*از جرم ترسان مي شوي وز چاره پرسان مي شوي * آن لحظه ترساننده را با خود نمي بيني چرا*گر چشم تو بربست او چون مهره اي در دست او * گاهي بغلطاند چنين گاهي ببازد در هوا*گاهي نهد در طبع تو سوداي سيم و زر و زن * گاهي نهد در جان تو نور خيال مصطفي*اين سو كشان سوي خوشان وان سو كشان با ناخوشان * يا بگذرد يا بشكند كشتي درين گردابها*چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان *

كز گنبد هفت آسمان در گوش تو آيد صدا*بانگ شعيب و ناله اش وان اشك همچون ژاله اش * چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا*گر مجرمي بخشيدمت وز جرم آمرزيدمت * فردوس خواهي دادمت خامش رها كن اين دعا*گفتا نه اين خواهم نه آن ديدار حق خواهم عيان * گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا*گر رانده آن منظرم بستست ازو چشم ترم * من در جحيم اوليترم جنت نشايد مر مرا*

جنت مرا بي روي او هم دوزخست و هم عدو * من سوختم زين رنگ و بو كو فر انوار بقا*گفتند باري كم گري تا كم نگردد مبصري * كه چشم نابينا شود چون بگذرد از حد بكا*گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند ديدن آن صفت * هر جزو من چشمي شود كي غم خورم من از عمي*ور عاقبت اين چشم من محروم خواهد ماندن * تا كور گردد آن بصر كو نيست لايق دوست را*اندر جهان هر آدمي باشد فداي يار خود * يار يكي انبان خون يار يكي شمس ضيا*چون هر كسي در خورد خود ياري گزيد از نيك و بد * ما را دريغ آيد كه خود فاني كنيم از بهر لا*روزي يكي همراه شد با بايزيد اندر رهي * پس بايزيدش گفت چه پيشه گزيدي اي دعا*گفتا كه من خربنده ام پس بايزيدش گفت رو * يا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا*اي يوسف خوش نام ما خوش مي روي بر بام ما اي در شكسته جام ما اي بر دريده دام ما*اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما * جوشي بنه در شور ما تا مي شود انگور ما*اي دلبر و مقصود ما اي قبله و معبود ما * آتش زدي در عود ما نظاره كن در دود ما*اي يار ما عيار ما دام دل خمار ما * پا وامكش از كار ما بستان گرو دستار ما*درگل بمانده پاي دل جان مي دهم چه جاي دل * وز آتش سوداي دل اي واي دل اي واي ما*آن شكل بين وان شيوه بين وان قد و خد و دست و پا * آن رنگ بين و آن هنگ بين وآن ماه بدر اندر قبا*از سرو گويم يا چمن از لاله گويم يا سمن * از شمع گويم يا لگن يا رقص گل پيش صبا*اي عشق چون آتشكده در نقش و صورت آمده * بركاروان دل زده يكدم امان ده يا فتي*در آتش و در سوز من شب مي برم تا روز من * اي فرخ پيروز من از روي آن شمس الضحي*برگرد ماهش مي تنم بي لب سلامش مي كنم * خود را زمين بر مي زنم زان پيش كو گويد صل*گلزار و باغ عالمي چشم و چراغ عالمي * هم درد و داغ عالمي چون پا نهي اندر جفا*آيم كنم جانرا گرو گويي مده زحمت برو * خدمت كنم تا وا روم گويي كه اي ابله بيا*گشته خيال همنشين با عاشقان آتشين * غائب مبادا صورتت يكدم ز پيش چشم ما*اي دل قرار تو چه شد وان كار و بار تو چه شد * خوابت كه مي بندد چنين اندر صباح و

درمسا*دل گفت حسن روي او وان نرگس* جادوي او * وان سنبل ابروي او وان لعل شيرين ماجرا*اي عشق پيش هر كسي نام و لقب داري بسي * من دوش نام ديگرت كردم كه درد بي دوا*اي رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو * گندم فرست اي جان كه تا خيره نگردد آسيا*ديگر نخواهم زد نفس اين بيت را مي گوي و بس * بگداخت جانم زين هوس ارفق بنايا ربنا*بگريز اي مير اجل از ننگ ما از ننگ ما * زيرا نمي داني شدن همرنگ ما همرنگ ما*از حمله هاي جند او وز زخمهاي تند او * سالم نماند يك رگت بر چنگ ما بر چنگ ما*اول شرابي دركشي سرمست گردي از خوشي * بي خود شوي آنگه كني آهنگ ما آهنگ ما*

زين باده مي خواهي برو اول تنك چون شيشه شو * چون شيشه گشتي برشكن بر سنگ ما بر سنگ ما*هر كان مي احمر خورد با برگ گردد برخورد * از دل فراخيها برد دلتنگ ما دلتنگ ما*بس جرها در جو زند بس بربط شش تو زند * بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما*ماده است مريخ ز من اينجا درين خنجر زدن * با مقنعه كي تان شدن در جنگ ما در جنگ ما*گر تيغ خواهي تو ز خور از بدر برسازي سپر * گر قيصري اندر گذر از زنگ ما از زنگ ما*اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما * تا نشكند كشتي تو در گنگ ما در گنگ ما-----


+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه 1393/02/07 و ساعت 5 بعد از ظهر |

ملت ایران عید تان مبارک

پيك شادي ازاين ساعت تا حلول سال 1393شمسي

هم وطنان

شادي * نيك بختي* پيروز ي * سلامتي *طول عمر* عشق واقعي  وبهشت جا ودان براي شما آرزو ميكنم

غم وبد بختي براي هيچكس حتي دشمنان شما نميخواهم

آها ي ها ي ها ي ها ي

ملت ايران هرجا هستيد چه در ميان خانواده وچه دربند بد روزگار وچه در ديارغربت  هستيد.. تنتان سالم ورح تان سرشار از اميد به الطاف بيكران خداوندقرار گيرد.. وطلوع فجر صادق امنيت وآسايش را در اين سال نيكوي بازمانده از ياد گاران  اجداد گهر با رمان براي همه شما ها در هركجا ي دنيا آرزومندم

بمباركي اين روز فرخنده از حافظ آن روح پر فتو ح شيرازي خودمان مددي خواستم وتفعلي براي آ ينده وطنمان درسال 1393 زدم اين غزل آمد

گوش جان فرادهيد وبشنويد پيام حافظ را

 ايران من

هرگزم نَقش تو از لوح دل و جان نرود *هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود*از دماغ من سر گشته خيال رخ تو* بجفا ي فلك و غصه دورا ن نروددر ازل بست دلم با سر و زلفت پيوند* تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود.هرچه جز بار غمت بردل مسكين منست * برود از دل من وزد ل من آن نرود*آ نچنان مهر تو ام دردل وجان جاي گرفت * كه اگر سر برود ازدل و از جان نرود

 گر رود از پي خو بان دل من معذ ور است* درد را ا و چه كند از  پي در مان نرود*هركه خوا هد كه چو حا فظ نشود سر گردان*      دل بخو بان ند هد وز پي ايشان نرود

شادو پيروز باشيد محمد علوي (مرعشي)

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1392/12/27 و ساعت 4 قبل از ظهر |

هم وطنان ایرانیان پا ک نهاد روشن فکرو روشن روان فرخنده ایام نوروز  یادگار بنیان گذاران ایران همیشه زنده وهمیشه سر فراز را خدمت یک یک   شما ها تبریک میگویم وخداوند یکتای قادر و عادل مهربان را سپاس مسگذارم که امروز  در این عصر الکترونیکی بر جسته از قوانین پاک و مقدسش ما ایرانیان را بدور از خود بینی وخود پرستی  بجای مانده از دوران های    قبیله پرستی فارس و ترک وکردو عرب و بلوچ منور به شناسنامه ایرانی در کنار هم قرار داده که در هر شهرو دیاری از این آب وخاک مقدس در کنار هم زندگی مینما ئیم که اکثر ما ایرا نیان منور به اقوام سببی ونسبی این قبایل مهاجر ان که از هزاران سال پیش تا کنون  در کنار هم هستیم

وباید با خوش بینی وبکار گیری فکر و اندیشه وعشق به عقو ل مان در پر تو وجدان وخر د که جایگاه وعرش خداوند در وجود  هرانسانی همیشه رهنما میباشد گوش فرادهیم ودنیا ئی بسازیم و بدانیم که در هرسالی پس از پیری ومرگی بنام های د یدون وبر بهمن جز ا سفندار مز دگر ماهی نیفزاید

وبرای همیشه بلا فاصله ماه آبستن وزایش فروردین می آید وچون بگذشت مه اردیبهشت آید پس از خردادو تیر آنگه که مردادت همی آید پس از شهر یورو مهر و ابان و آذر ت آید

واین تاروز قیامت کبری همان انا لله وانا علیه الرا جعون است چون طبیعت می آئیم ومیرویم وچون طبیعت رخت کهنه را بر خاک میسپاریم ودوباره لباس زنده شدن فر وردین را در بر مینمائیم پس در بند این افکار مقدس باشیم نه خاری باشیم که بگوئیم

من آن خاری بدم که بابادی لب دیوار بنشستم  . چون از آن بالا نظر کردم . دانستم که از هر خارلب دیوار بنشسته درهر فر ردین  گلی خوشر نگی نمی روید؟؟  فر وردین تان مبارک        (((روز دگر باز در خدمت شما در این صفحه شرحی دیگر خواهم نبشت)))

20/12/1392   مقاله دوم                                                                                    

   هم وطنان آنچه را باید ازتخت جمشید ومراسم نوروز در نظر داشته باشیم این است که این مکان همانطوریکه از اسمش پیدا میباشد تخت جمشید نام دارد که این دولت جمشیدی از اولین های دوران نظام حکومتی ومذ هبی پیش دادیان تاریخ ایران بوده اند که بعد اینان نظام کیانیان مستقر گر دید  که تا پانصدسال با تولد عیسی مسیح وشروع تاریخ  مسیحی فاصله داشتند وتوجه داشته باشیم  که که در تاریخ پیشدادیان اولین نفر کیومرث بوده که اولین انسان داننده وخدا شناس جهان هم لقب داشته واولین زمام داری بوده که مردم ایران را با کشاورزی وگله داری وانقلاب کارو کوشش بجای دانه چینی ..از فر ا ورد های طبیعت معلمی نموده ..که جشن های نوروزی وحرکت از قلعه های مسکونی پائیزی وزمستانی بطرف جالیز ها و پا لیز های کشاورزی ..شیوه  حکومت های پیشدادیان بوده وبه همین مناسبت

جمشید اولین زمامدار این خاندان بوده که د شت ار ژن در حول و هوش شیراز مرکز ا ستان فارس یا پارس را که سر زمینی بلند ودارای نی های  مستحکمی بوده که در ابزار سازی سلاح های جنگی ولوازم کشا ورزی کار برد د ست اول را داشته .. این مکان را برای جشنهای نوروزی وارشاد مردم و نشست های تصمیم گیری کارهای سال نو مورد ا ستفاده قرار میگرفته وقرنها گذشت تا دولت هخامنش بوجود آمد.. وچون اینان از تخمه پیشدادیان بودند به  آباد کردن این یادگار جمشیدی  همت گما شتند ..که یادگار بجای مانده کنونی از یادگار های کوروش ودار یوش وخشایار شاه است که  اکنون بدست بی همتی ما ایرانیان سپرده شده       که اگر چیزی ننویسم فکر میکنم بهتر باشد وبقیه مراسم نوروزی را در مقاله بعدی ادامه میدهم شاد با شید

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1392/12/19 و ساعت 5 قبل از ظهر |


چند گوئی که به پیری ر سم و توبه کنم

چه کنی گر بجوا نی به لحد در مانی

همنشینا ن تو در کنج لحد خاک شدند

چشم عبرت بگشا خوا جه اگر انسانی

این چند بیت را من در رهگذر جنازه انسانی از دهان تشییع کننده ئی شنیدم که دل شوریده ئی داشت وبی اختیار با بانک بلند این ا بیات راخواندوا  شک دید ه ا ش سرا زیر شد ...اگر این شخص دل شوریده ئی داشت دل من هم شاید از او شوریده تر بود

چون  در کودکی بفرمان پدر بزرگم حضرت آیت الله علی اکبر علوی ( مر عشی)  خوابی عرفانی دیده بودم ؟؟ وایشان مرا زیر نظر خود گرفته بودند وبه تربیتم همت نموده بودند بطوری که ایشان در سال 1316 که به نشعه دیگری از زندگی رفتند من هشت ساله بودم کتاب های کلیله ودمنه و جامع تمثیل وزاد المعاد و امیر ا رسلان رومی را با ا صول هیجی کردن لغات معلمی که یادم داده بودمیخواندم

روزی پدر بزرگم فرمودند از این کتابها  که خودت آ موخته ئی چه درکی داری وچه پیام هائی را از محتوای آ نهاآموخته ئی عرض کردم تفسیر های زیادی دارد منجمله اینکه انسان نباید با بدان همنشین شود که آدمی خو پذیر است وخوی بد آنها کرامت آدمی را پاک میکند واز او یک حیوان منفور میسازد وجامعه را به نکبت میکشاند

فرمودند فرزندم انشا اله همیشه رو حت پاک بماند ویک نصیحتی بتو میکنم که در خا طرت تا رفتن از این نشعه زندگی باقی بماند واینکه  تنها به مدرسه ودانشگاه رفتن اکتفا مکن که اگر چنین کنی آ فتی خوا هی شد که زندگی دیگران را  خراب خواهی نمود

تو ودیگران باید همیشه در دانشگاه بزرگ اجتماع طلبه آ موختن باشید در این دانشگاه متوجه خواهی شد که مملو است از وحشی ترین انسان ها تا بهترین ها چون عارفانی نظیر سعدی و حا فظ ها ... وبدان هیچکس در این دانشگاه فا رق از تحصیل نمیشود تنها کارت این باشد که بقول حافظ به هر چمن که رسیدی گلی بچین و بر و یعنی طمع مدار تو و صل مدام را تا همیشه مردی متعادل باقی بمانی

ومنهم فر مان این بزرگ مرد را ا طاعت نمودم وچکیده ابن دانش هائی را که در معیت مادر مستعارم کره زمین بدورپدرمعنوی ام  خورشید  چرخیده ا م تا اکنون هشتاد و پنج بار مرگ وزندگی دوباره را دیده ام زیرا در هر دوره ای که چر خیده ام  ماه زایش فرودین را دیدم که بگذشت ومه ا ردیبهشت آمد پس از خرداد و تیر آنگه که مردادم همی آمد پس از شهریورو مهر و ابان و آ ذر و دیدون که بر بهمن جز ا سفندار مز    مرگ طبیعت دگر ماهی نمی آ مد که باز ماه فر وردین زایشگاه طبیعت دگر باره  ز نده شده ومیشود  واین سیکل تا بانگی دیگر بقول ما مسلمانان  قیامت کبرا این کائنات  پیر شده ونا توان تبدیل به کائنات دیگری خوا  هدشد که متوجه بشویم در ا ین  رفتن ها و آمدن های بیشماری را که گذرانیدیم در مقابل    کا ئنات جدید تاریکی محض بوده چه کردیم که امزوز مستحق آنچه نصیب مان گشته شده ایم

امروز متوجه شده ام اگر نام بزرگی از رهبران  و طنمان چون کورش و دار یوش و شاه اسمعیل و شاه عباس صفوی باقی مانده این است که در کنار خود همراهان بدوخوب داشتند وبه هر چمن که میرسند گلی میچینند و میروند و می آیند واگر چون هفت شاهان قاجار رفته اندو می آیند همرا هان بد بسیار وهمرا هان نیکشان در محاق قرار داشته اند که هرگاه رفته اندو بر گشته اند مصداق معنی این ا شعار فردوسی شده اند

درختی که تلخ است  و ی را سر شت ا گر بر نشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش بهنگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سر انجام گوهر نیارد به بار همان میوه تلخ آرد به کار واین ما ها هستیم که دائم فریاد میزنیم که چه کنیم که بسیار بسیار در لحد ها ی مان در مانده نشویم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1392/11/30 و ساعت 3 قبل از ظهر |

کتاب کامل حقیقت ا سلام را در سایت خصوصی خودم برای مردم اهل دل بدین ادرس نبشته ام  مطالعه بفرما ئید  ودر ابن وبلاک هم گه گاهی چکیده هایش را هم مینوم متشگرم


http://marashian.ir


مطالبی قابل توجه برای جا بجائی پا تخت ایران که سالهای مدیدی میباشدکه در این مورد گفتگوها ئی بی حا صلی میشود

ونسخه ها ئیکه در این مورد نبشته میگردد

مانند نامه ئی میباشد که پزشگی باارسال دعوت نامه ئی برای صرف شام بدوستش نبشت واین دوست نتوانست بعلت بدی خط نامه را بخواند نامه را به یک داروفروشی که به خطوط بد بعضی از پزشکان آشنائی داشت برد که برایش بخواند ودارو فروش نگاهی  به کاغذ انداخت ودوقرص به این آقاداد گفت یکی را قبل از شام ودومی را بعد صرف شام میل بفرما ئید؟؟؟؟؟؟؟

خواننده محترم از شوخی گذشته باید اول به مشکلات عدیده ؟؟؟؟ باصطلاح   پیچ وخم های سر راه این طراحان وعاملان اجرای آن    فهرستی بنویسم  وبعد راه حل این مشکل ملی را با تجربه های کسب کرده از دوران زندگی  خودم بعر ض شما برسانم شاید بقول بعضی عمو جونها و عمه خانم افاقه بیفتد وکار درست در این راه را بپایان برسانیم

اول- وقتی به یک کارگر معمولی بدون دادن ابزار کار بگوئید در باغچه منزل من سبزی بکار این بیچاره محتاج تنها کاری که میکند وقتش را بپا یان برساند ومزذ یک روزه اش را بخواهد@ وقتی دوران کاریک وزیر ویک نماینده مجلس مدت چهارسال بیشتر نیست که اگر در این جهارسال مورد سئوال های مضحک یا استیضاح های صنفی و وو قرار نگیرد چطور  میتواند برا ی اجرای کار هائیکه چند سال وقت میبرد بر نامه نویسی نماید ومطمعن نباشد که وزیر بعدی که معرفی شده عزیز دردانه دیگری کار های اورا خراب ننماید  چرا اچرا ؟؟؟ نسل موجود امروزکشور ایران نتواند  از خرد امروز همه ابنای بشراز انقلاب الکترونی که یکی از قوانین لا ینغیر خداوند است که امروز بدست دانشمنذان این عصر کشف سده تقلید واستفاده کند... که هنوزبرای انتخاب کا ر گذاران کشور از شیوه زمام داران قدیم استفاده نماید که این همه گرفتاری برای کشوردرست کرده اند

آیا اگر انتخابات ما دوازده ساله بشود که که کار گذاران مسئول خوب اجرا شدن پروژه هایشان وجوابگوی ملت بشود نه جوابگوئی مانند سناتورهای امریکائی باشند که خودرا نمایندگان اکثریت ملت نمیدانند بلکه خدمتگذاران اسرائیل حیات خلوت میلیاردرهای یهودی حوابیده درکشور امریکا میدانند ؟؟؟  آ یا   د نیا به آخر میرسد؟؟؟؟؟

دوم تهران پایتخت کشور ایران  بااین همه گل و گشادیش را چکار باید کرد چون متاسفانه اکثریت جامعه ممسلمان ما نمیدانند  که از طفولیت به نوجوانی وبعد جوانی پیرو بد شکل شدن یا موهایشان میریزر یا شکم شان کنده میشود نباید نام فرزندانشان را عین الله یا زلف علی یا شیر علی بگذارند وهمینطور کلمه ران هم که معانی متعدد دارد وبکفل یا زیر سرین هم میگوبند ران به همین دلیل قدما دامنه کوه هارا هم ران میگفتند مانند ران کوه یا ته ران  که درقدیم در زمان ایلخانیان ساکنان این محل راهزن بودند و در غارها وزیر زمین ها زندگی میکردند پادشا ه دوم صفویه شاه طهاماسب که برای زیارت ا مامزا ده حمزه یکی از اجداذش به حضرت عبدالعطیم سفر کرده بوداین راهزنان را تارومار کرد ودر مخل آنان شهر کوچکی سا خت وبه تعداد سوره های قر آن دروازه های زیبائی         سا خت ونامش را گذارد تهران که بعد ازقتل  نادر شاه مجد دا محل دزدان ولشوش تحت عنوان دا ش مشدی های تهران بالهجه مخصوص قرار گرفت که بصورت مثال یکی به دیگری میگفت کللی بر در کل غلام و ندیدی اونکه شابلطیم سمور شکسته میفروخت حلا سر چمبک زغال اخته میفروشه رو میگم وبالای تهران راهم به علت آبهای فراوان که نامش شم است شمران گویند گه این سلسله تالاب ها ار نهران تا دما وند شمیرانات نام یافت که بعد فوت کریم خان آ غا محمد قا جاربرادر زاده همسرکریمخان به تهران فرار کرد وبا کمک راهزنان وداش مشدی های تهران این محل را پایتخت ایران قرار داد که جز قتل وغارت وچپاول رنگ دیگری بخود ندید وامروزهم آش همان است و کاسه  هم همان منتهی داش مشدی ها رفته اند جایشان راحریسان وزیاده خواهان اشغال کرده اند وچند ملیون  هم وطنان به رنجیر  خدمات دهندگان به ملت ایران قرار گرفته اند که برای یک قبر چند ملیون تو مان پول بدهند  ویک جهارم ملتی که باید در دویست کیلومتر از یک ملیون و ششصد هزار کیلومتر کشور زندگی کننذ درحدود پانصد کیلومتر تحت عنوان تهران بزرگ زندگی کنند که قوت لا یمتشان از 1200 کیلومتیر تهران با کرایه کیلوئی هزار تو.مان بدستشان برسد

ودر یک محدوده حدود چند کیلومتری باید سر نبشت قانون واجرای قانو ن وسر انچام قضاوت قانون کل ملت ایران باید سالها خاک بخورد تا نوبت دبگراان بر سد پس چه باید کرد که این مشکل براحتی حل گردد ...بله جابجائی پایتخت اگر نحریم ها هم حل بشود بهای دها میلیارد بشکه نفت باید خرج بشود تا شهرکی دیگر چون تهران بشود وتهران فعلی مخروبه بجای اولش ته ران تبدیل شود

اما راه حل آسانش بسیار ساده است که از تاریخ مدد بگیریم   در قدیم به استانها ی فعلی نام ولایت گذارده بودند که چندتای آن را درا طراف شهر تهراان نام میبرم ولایت ری ولایت دما وند وفیروزکوه وولایت خوارو ورا مین

ودر غرب ولایت های عار که نام درختی است خوش بو  و پا شا پویه که محل بزرگان     خو شبو بوده بعدا مخففش کردند شد غارو پشا پویه حال عقل سلیم من که یکی از چند ملیون ایرانی هستیم که در تمام زوایای کشور پرا کنده هستیم حکم میکند بیا ئید از گذشته پند گییریم شر ق شمالی تهران راتا مجور میدان امام حسین را تبدیل کنید به مرکزاستان دما وند وفیروزکو و جنوب تهران را تا محور خیابان مولوی را تبدیل به استان  های ری و ورامین نمائید وسر تا سر غربی شمالی وجنوبی تهران را تبدیل به مرکزاستانهای البرز و غار و پشا پویه بنما ئید واقمار مستعد این چنذ استان را  راتبد یل به شهز وشهرک        نما ئید

ومرکز تهران شمالش کوه های البزز وشرقش در وازه شمیران قدییم مجا لس قانون گذاری وخیابان های ایران  وعیره و عربش خیابانهای قزوین سابق ومیدان 21 اسفند سابق وامیر آباد واقمارش شود  تهران پایتخت ایران که همان تهران قبل از شهریور 1320 میباشد و  نود در صد اقمار دولتی در این منطقه قرار دارد که میتواتنید با بهترین شکل با کمترین       ز مان زیبا تزش نمائیید ودستگاه قضائی کشور شورای عالی قضائی ودیوان عدالت اداری در کلیه مراکز استان ها   شعبه داشته باشند که فقط بکار های استان خود رسیدگی نمایند و  آن مقدار تهران که تبدیل به استانهای دماوند وری و ورامین والبرز وغار  و پشا پویه راه های فرعی به پایتخت مسدود گردد وراه عبور این چند استان از طریق راه های کمر بندی شمال وجنوب وشرق وغرب تهران فعلی معین گردد

پیشنهاد های دیگری هم دارم که در مقا لات بعد مینویسم

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه 1392/10/20 و ساعت 12 بعد از ظهر |


http://marashian.ir

اینسایت خصوصی من است


 هر ملتی که گذ شته هایش را بدست دیو فرا موشی  بسپا رد

بی گمان در آ ینده هایش نوکر دشمنانی خواهد شدکه چشم طمع به کیان ملی اودارند

و نوکر ی که گذشته هایش را رها نموده در برابر دشمنانی که از گذشته هایش پند ها گرفته  ودر  آ ینده  ز ندگی مینماید  این نوکرجز کر نش و بندگی کردن چه میتواند بنماید

دوستان  منظورم از نبشتن این تیتر این است که خاطرات چهل پنجاه سال پیش ملی خودمان را که با رنگ سیاه فرا موشی چنان از ضمیر باطنمان مهوش کرده ایم که امروز چون گدایان سامره ورد زبانمان شده الله کریم یه ملتیم یه نون داریم شب بخوریم صبح نداریم ودزدان غارت گر وطنمان یک لقمه نان جلوی مان اندازند وبگویند توحق نداری بقدر یک اتم از نعمت های وطنت برداشت نمائی چون هر چه داری باید بما برسد

قبل از اینکه قصه کامل ملی خودمان را بیادتان بیا ورم با خوا تدن این چند سطرقصه پنجاه شصت سال پیش خودتان را بخاطر بیا ورید وبرای جوا نان تان نقل کنید

اینجانب  فرزند خانواده ئی هستم که به آنها خورده مالک میگویند                 محل کشاورزی ما در مرکز جمع آب رود دماوند بنام مرانک بوده و هست نه تنها خانواده من بلکه کل کشا ورزی ملت ایران باستثنا ی چند انگشت شمار بوسیله گاو با یراق چوبی و تیشه  آ هنی دست ساز کولیان دوره گرد شخم میشد و زیر کشت میرفت در این وطن یک ملیون و ششصد هزاز کیلو متری در سال 1318 پانزده ملیون وتا سال 1342 بیست ملیون جمعیت داشت

کل کشاورزی کشوربا  یک ملیون هکتارآبی کاری و دو ملیون دیم کاری          بصو رت آیشی  اداره میشد و سالی حدود بیست و هفت ملیون تن غلات وحبوبات وبرنج و خشکبار داشتیم که غذای سالیانه هفتاد ملیون انسان بود   وبه همین دلیل بهای  این محصولات بقدری ارزان بود که برنج درجه یک کیلوئی 8 ریال وبقیه کیلوئی حدود یک ریال بود وهر استان وشهری محصولاتش مصرف داخلی همان شهر خودش میشد

فرهنگ وسواد بقدری در فقر بود که در تمام شهرها یا روستا ها اگر کسی میتوانست بخو اند یا بنویسد به او لقب  آخوند مخفف آقائی که میتواند بخواند و اگر میتوانست بنویسد ملا یش میگفتند ودر محل دماوند چند نفری بنامهای آخوند میرزاعلی یا ملا احمد پیدایشان میشد وبقیه اش را توخود بخوان از این مجمل  که چرا ایتطور بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

پس گوش کن                                                                                                                                          چون در طول تاریخ هردسته از مردم ایران مفتخر بود که زیر پرچم یک ایل که رئیس دائمی اش ازیک خانواده بابا شمل باج گیر بوجود می آ مد و در طول تاریخ  نام این بابا شمل ها شاه بود ورئیس کل شان   شا هنشاه نام داشت وکارشان باج گیری وغلام پروری و خدا وند گاری بود وهر چند سال یک بار یک سلسله بابا شمل بعلت قهر مردم  به زیر میرفت وبابا شمل دیگر یجایش مینشست

ولی مردم عادی کوچه بازار های ایران در میان خود سلطنتی الهی داشتند وعارفان و دانش پژ وهانی بودند که یاد گار هائی چون ابن سینا وسعدی حا فظ الا ما شا الله داشتند واین با با شمل  هارا سگهای محافظ خود قرار میدادند وهرگاه آ نهارا زیان آ فرین میدیدند در مقابل  بابا شمل های تازه کار سکوت میکردند وبه همین دلیل از 2500 سال پیش تا 1100 سال 4 رژیم وبعد مسلمان شدن ایرا نیان  و  200  سال  ملوک الطوایفی  اعراب و 800 سال مغولان  وسلجوقیان و تیموریان وایلخانیان  همگی ملوک الطوایفی و 400 سل هم تمام ارضی صفویه و افشار وکریم خانیان و قاجار ویکصد سالهم هست که باصطلاح پارلمانی شده ایم

تصور نکنید که تنها کشور ما اینطور بود خیر تا حدود 300 سال قبل کل جهان عصر کشا ورزی  الگوی مشابه کشور ما بودند

تا اینکه عصر کشاورزی با کمک حیوانات یواش یواش تبدیل به عصر انقلاب صنعتی شد وهمه شئون انسانها در کف کفایت صنعت قرار گرفت در این مدت مسیونهای جهانگردی برای پیدایش معادن مواد صنعتی در قالب بازر گانی ومسیونهای دینی و مذ هبی در گردا گرد این کره خاک به تکا پو افتاد ومتاسفانه بیشترین معا دن وکارگران ساده لوح خود فروش در   خا ورمیانه از فلات ایران وغرب نشینان واقلیتی یهودی طالب ارابه های خدا یان وگو ساله زرین پرستی آنان مورد مطامع ارو پا ئیان مخصوصا جزیره نشینان انگلیس و فرانسوی ها وروسیه اول تزاری وبعد کمو نیسم قرار گرفت که اگر بخواهم توضیح دهم بقول معروف مثنوی اش 70 من کا غذ میبرد

این رمانی بود که پرتغالیان در شرق خلیج فارس مجمع الجزایر کامرون را در دست داشتند(بندر ,عباس)   وانگلیس  در شبه قاره هندوستان را در ید استعماری اش قرار داده بود ودر ایران خرکچیان وعمله جات جزو اعیان واشراف حکومت قاجار بودند  وداشتند شهرهای شمالی ایران را میبلعیدند وتاجداران بی تاج و تخت ایران یعنی دانش پژوهان و عارفان ایران پی به خطر برده بودند و با جان ودل جلوی این استعمارگران ایستادگی میکردند وتازه دولت نو پای امریکا روی کار آمده بود و با اقمار انگلیس رقابت میکرد اینجا بود که  دو لت انگلیس با کمک سامری مسلکان با بوجود آوردن چند جشمه خیمه شب بازی

امریکارا متقائد کرده بودند باید ایرا نیان برای همیشه فقیر و بی سواد بمانند که اگر غنی بشوند با ثروت های زیر زمینی خود هم بما ضرر میزنند وهم برای ما شاخ میشوند اینحا بودکه جنگ اول را راه انداختند واز عثمانی بیست و چند کشور متخا صم با یکدیگر راه انداختند وبعد شالوده مشروطیت دوم را در ایران راه انداختند وایران را با پشتی بانی شیخ خزئل بنام پادشاه عربستان وقشقائی ها در فارس و اسمعیل آقا سمیتقو در کردستان وحزب جنگل در گیلان راه انداختند که بدست سلحشوران نظامی و دلواریان ومردم غیور نبریز توطعه های ایشان خنثی شد تا شهریور 1320 پیش آمد

در این مدت قسمتی از مردم ایران بیدار شدند وخواستند عقب ماندگی خودرا جبران نمایند اما بعلت دیکته کوئی باصطلاح بزر گان در باری راه کج را انتخاب کردند جای گاو واحشام کشا ورزی را تراکتور گرفت وتجارت ماشین بازی آنهم از راه سواری ها وپز دادن ها به قول خودشان عوام الناس دستگاه ژیگول بازی وپز دادن بجای روز یا شب بخیر در خیابانها بدون اینکه یک دیکر را بشنا سند کلاه را بر میداشتند وبهم بنژ ور مسیو میگفتند وبجای اینکه بگویند بسیار جالب است انترسان میگفتند که رئیس من در جلوی جنازه مادرش فریاد میزد بسیار انترسان است

احزاب وابسته به روسیه حزب های توده و دمکرات آدر بایجان وکردستان راه اندازی شد در جنوب ناصر خان قشقائی بلوا راه انداخت ارتش را یک ساعته منحل کردند بجای آن اصل جهار ترومن در مقابل حزب توده علم شد موئمنین برای نشان دادن دین خود جای سجده بر پیشانی هایشان نقش کردند  در مقابل مینی ژ وب وهزاران کوفت وزهرمار را در خیابانها براه انداختند

در مقابل شاه ودر باریان مرتب فریاد میزذند که ما میخواهیم ایران را ژ اپن دوم بسازیم اصلاحات ارضی قلابی درست کردند وکل کشاورزی ایران را باسند های چهار هکتاری بدست توده ئی های بزرگ شده در سفارتخانه های روس و انگلیس دادند وکشا ورزی را از هستی ساقط کردند در هالیکه کشاورزی را از 3 ملیون هکتار به 35 ملیون هکتار رسانیدندولی قادر نبودند غذای 25 ملیون جمعیت را تهیه کنند بجای بر پائی هنرستانهای صنعتی به جوانان ایران هم سواد خواندن و نبشتن یاد بدهند هم سواد هنر آموزی دانشکده های حقوق سیاسی وحقوق مدنی باز نمودند دانشگاه های پزشکی بجای دارو سازی و مرض شناسی نسخه نویسی ازروی داروهای وارداتی یاد دادند

بطوریکه پزشکی معروف برای من گرا نو ل هائی بنام سارا کا نبشت که یک شیشه 100 گرمیش بپول آنزمان 14 تومان بود وقتی بزور این گرانول هارا بازکردم دیدم حاوی خاکشیر های وطن خودم است که یک کیلویش بیست و پنج ریال بود

من کشاورز که میدانستم اگر در قسمتی از مزرعه ام توتون بکارم از جوشانیدن برکهای آن شربت های مملو از نکوتین بدست می آوردم که دشمن شماره یک حشرات آسیب زن بکشاورزیم بود ولی مجبور شدم ددت وزهز ها کشنده وارداتی را بخرم که حشرات به آن زکی میگفتند ودر عوض باکتری های مفید خاک را نابود میکردند  من چه بگویم  که حو صله شما سر نرود مجبورم بقیه مطالب را در سه مقاله پی در پی بعرصتان برسانم

تا پی ببرید که وقتی میگویم هرملتی که خاطرات بدو خوب گذشته اش را فرا موش کند باید پی در پی گول شیاطین غارتگر جهان را بخورد ومجبور شود برای بدست آوردن حتی یک اتم خواسته های حیاتی خود هزاران خفت وزور گوئی را تحمل کند وبرای زنده ماندن کاسه گدائی را بدست گیرد منتظر بقیه مطالب باشید


+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه 1392/10/05 و ساعت 3 قبل از ظهر |