میبخشید در میان درج کتاب رهکار های آ فریبنش اتفاقاتی چون جریانهای سالگرد عاشورای 1431ومیلاد مسیح2010 پیش آ مد که مجبور شدم در لفافه مطالبی بنویسم که بگویم تصور نکنید که ملیون ها نفر مانند من چیزی نمیفهمند وسکوت میکنند اگر سکوت میکنیم نگاه ما بشما نگاه عاقل به دیوانه است سکوت میکنیم در سفیدی برف ها مطا لبی مینو یسیمشاید بخود آ ئید که نبشته اند
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبو تش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردم کرفت و مردم شد راه رستگاری با اعمال خشونت وفریاد زدن و کشتن وسوزا نیدن هموار نمیشود بلکه موجب چاه های ویل میگردد که کنده چاه ورونده دراین راه هارا بسقوط ابدی ولجنی فرو میبرد
پدرم که خدا اورا رحمت کرده وخواهد کرد هروفت میخواست مرا تنبیه کند من را صدا میکرد بدون صدا نگاه هائی بمن می انداخت که بی اختیار از شرم گریان میشدم وخودم را روی پا هایش می انداختم
دیروز درتوی ماهواره نگاه میکردم زنی سیاه پوست کودک یکساله اش را در جنگل روی زمین گذاردورفت برای انجام کاری دراین بین شیری با کودکش سر رسییدند وکودک شیر شروع کرد به بازی با کودک وماری کبرا روی دمش بلند شد وبه نظاره بازی کودکانه آنهاپر داخت ومادر طفل که آمد آنها پنهان شدند ودر خفا همراه مادر رفتند خانه آنهارا یا فتند ودر خفا آنقدر بازی کردند که کودک شیر خود بزرگ شد وکودک بزرگ شده هر وقت دلتنگ میشد میرفت سراق شیر
روزی هم مار بزرگ شده دوسه متری وارد روستا شد ومردم وحشت کردند ولی این جوان مار را در آ غوش گرفت واورا بوسیداین فیلم در میان یک قبیله بسیار غقب افتاده گرفته شده هنر پیشه نبودند که سناریو بازی کنند حتما حقایقی در کار بوده که این فیلم راز بقا گرفته شده
ازمحبت خارها گل میشود سرکه ها مل میشود ای بشر خیره سر
من چه بگویم چون میکنی دل احرار را خون میکنی پس بگیر این هم قسمتی دیگر از کتاب رهکار های آ فرینش بقلم این حقیر سرا پا نقصیر را
وبخوانند آن ترک اوغلوی کثیف که نبشت آزر بایجان خود کشوری مستقل بود فارسها بدان تجا وزکردند وهزاران ارا جیف دیگر را انشاالله در مقابل نص صریح تاریخ خفه خون بگیرید
در حاليكه در آسياي صغير وتركيه كنوني سلجوقيان شرق ايران جداي از اتابكان ومظفريان وديگران كه در داخل كشور ايران حكومت ميكردند سلطمنت داشتند ودر اين تاريخ تر كمانان قرا قو يونلو درزمان شاهرخ تيموري از طرف او در آذر بايجان وكردستان وديار بكر حكومت مينمودند تا اينكه بدست اوزون حسن آق قويونلو ازبين رفتند كه ازطرف تيمورلنگ حكومت ارمنستان ووعراق عرب باو داده شد پس از مرگ تيمور قدرت آنان زياد شد وشهر ديار بكر را پايتخت خود كرد واوزون حسن آذر بايجان ونواحي غربي ايران را جزو حكومت خود نمود ونسبت به خاندان صفويه ارادت ورزيد ودختر خودرا بنام شاه بيگم بازد واج سلطان حيدر فرزند سلطان جنيد صفوي در آورد
واو درسال 882 وفات يافت وپسرش سلطان خليل وبعد سلطان يعقوب بامارت رسيد وبنام شيروانشاه معروف ودر جنگي سلطان حيدر را بكشت وسه پسر اورا علي وابراهيم واسمعيل را اسير ودر استخر فارس زنداني نمودوسلطنت به الوند ميرزا رسيدتا اينكه همانطوريكه تاريخ بيان گر آن است از دوران حكومت مغول تا تاريخ 990
خاندان صفويه در ايران منبع حكومت نبودند الي اينكه درويشاني بودند از طايفه دراويش شيعه مذهب باز مانده از خاندان امام موسي كا ظم كه ارشاد مردم مسلمان را بعهده داشتند ومردمي بودند چون جد بزرگوارشان علي مرتضي سلحشور وبعلت سلحشوري خودرا كمتر از ملوك هاي ياد شده نمي دانستند واغلب نام سلطان وشيخ را روي خود ميگذاردند
وهمانطوريكه مذكور است خاندان صفوي مدت چهار قرن برايرا حكومت راندند وبعد افشاريه وزنديه وقاجاريه وپهلوي واينك مانند سابق عده ئي بنام نظام جمهوري اسلامي بر ايران حكومت ميرانند:::واگر دقت شود اكنون بيش از14 قرن است كه بعد از حمله اعراب به ايران سرزمين هاي بزرگي از آسياي ميانه ونزديك تاداخل قاره اروپا دچار دگر گوني هاي بسيار شده وهمجنين مردم قاره اروپا در استراليا وقاره امريكا دگر گوني هاي بسياري را بوجود آورده اند كه نتنها باقت قديم كشور هاي باستان را دگر گون كرده اند بلكه بافت نژادهاي قديم را برهم زده ونژاد هاي جديدي بوجود آمده كه از نظر ماهيتي اخلاقي بسيار شبيه يكديگرشده كه هيج ربطي به نژاد هاي گذشته ندارند؟؟؟
اينجانب تا اينجاي اين كتاب فهرست وار حدود ده هزار سال تاريخ تمدن ايران را با جريانهاي نازيبايش را فرا روي تفكر وانديشه وخرد شما خواننده محترم قرار داده ام وباصطلاح الگو وسر مشق تمام كشور ها وحكومت ها واديان ومذاهب روي زمين است..
ومشتي از خروارهاي نيك وبد جامعه بشري ميباشد.. منتهي باشكل هاي كوناگون مانند ميوه مركبات است وبيخود نيست كه نام مركبات را بدان داده اند.. مانند نارنج وليمو وپرتغال ونارنگي ودارابي وبالنگ وغيره.. كه شكل هاي گوناگون دارند ولي ماهيتشان يكي ميباشد.. كشور ها وجامعه هاي روي زمين نيز مانند ميوه هاي مركبات گوناگون هستند ولي ماهيتشان يكي ميباشد .. يك كشور مانند ميوه پرتغال بدرشتي ووزن پانصد گرم در مي آيد ويك نارنگي بوزن بيست گرم با همان شمايل ورنگ وماهيت ذاتي اش با پرتعال.. فقط شگل ظاهر آن متفاوت است::
در اين كتاب تا اينجا مشاهده ميكنيد كه شكل گيري جامعه هاي بشري ورنگ وبوي متفا وت دارند.. ولي ماهيتشان يكي ميباشد يعني از روز پيدايش بشر تا به امروز بشر مانند نطفه وطفل وكودك در روي زمين زيسته است .. وامروز كه بشر بدين نقطه از زندگي رسيده است متوجه شده است در تمام اين دوران ها وقرن ها زندگي *كودكانه بازندگي رفتار كرده وآنچه امروز از گذشته ميراث بر شده جز يكمشت خاطره كودكانه وابزار كودكانه چيزي به ارث نبرده است؟
وامروز بشريت دارد پي به مطالبي ميبرد كه باو ميگويد بس است تر مز كن تو ديگر كودك نيستي وامروز جواني برومند شده ئي كه بايد خجالت بكشي كه باز چون كودكان بازندگي بازي كني ..
بازهم تكرار ميكنم نگاه كردن وتفكر وانديشيدن بتاريخ وگذشته هاي خود تنها بدرد اين ميخورد كه انسان بفهمد اشكال كارش دركجاي زندگي ميباشد ؟؟ وبراي رفع اين اشگلات تلاش كند تا راه رستگاري وقدم گذاردن به راه صحيح زندگي را پيداكند..
اين همه گذشته گان خودمان يعني خود خودمان تجربه گرفته ايم.. وباصطلاح دانش اندوخته ايم .. امروز به آسمانها وفضا دست يافته ايم امروز فهميده ايم كه مانند خود خداوند جاويد هستيم.. نهايت او كل است ومقتدر.. وما جزع هستيم ومخلوق ..نهايت اينكه خداوند ا ز راه لطف وكرمش وبخشايش گريهايش وبخشندگي ها ومهرباني هايش.. مارا برخوردار از صفات خود نموده كه بقدر استعداد واسحقاقمان اين صفات را از قوه بفعل در آوريم .
.واين ميسر نميشود مگر اينكه جمع شويم وكل گرديم كه اگر چنين شويم تازه جزعي هستيم كه در برابركل موجودي بي مقداريم.. تصور نشود آنچه كه امروز بدست آورده ايم وكشور هارا وتمدن هارا خلق كرده ايم به مقصود نها ئي خودمان رسيده ايم ..
آنچه تا كنون فهميده ايم وبدست آورده ايم مانند اين است كه كتاب هاي ابتدائي زندگي را باز نموده ايم وتكرار مكررات زندگي را نشخوار ميكنيم.. وگه گاهي اشعار كودكانه زندگي مان را دستكاري ميكنيم ورنگ و بوي آن را عوض ميكنيم.. البته اين حركت ما بجاي خودش صحيح بوده.. ومارا بعلم ودانشي بيشتر رهنمون نموده ولي اصل كار باقيمانده وآن اين است كه *بشر بايد بداند چون آبي بايد بشود كه بيغش وخالص وشيرين باشد تا كار خودش را كه آبياري مزرعه زندگي است شروع كند آنچه تا اكنون انجام داده در مورد آن مثلي ميزنم كه بيشتر مطالب قابل فهم باشد..
تصور بكنيد در يك كشتي بزرگ هزاران نفر در آن سورار شده اند ودر اقيانوسي سخت وبزرگ بحركت در آمده اند وبسر زميني رسيده اند كه نامش را كره زمين گذارده اندوقرار است دراين سرزمين حركاتي را انجام دهند تا بخورشيد زندگي برسند؟حالكه دراين سرزمين رسيده ايم ومدتي را در آن آرميده ايم تازه متوجه شده ايم آنچه را تا اكنون انجام داده ايم نامش بازي كردن بازندگي مان بوده؟ خورده ايم ونوشيده ايم وجنگ و دعوا كرده ايم ناگهان متوجه شده ايم كه بكوچه هاي بن بست زندگي رسيده ايم؟
وداريم باصطلاح از زور خستگي از بازي هاي زندگي دست به انتهار وخود كشي ميزنيم ؟ چون متوجه شده ايم كه تا ديروز كودكي بيش نبوده ايم.. وآنچه تاحال انجام داده ايم سرابي بيش نبوده.. وما در تخيلات وافكار بيهوده مان دست و پا ميزنيم.. ومتوجه شده ايم كه ديگر بس است بازي هاي كودكانه موقوف بايد گردد .. چون اكنون بزرگ شده ايم وبايد اين ديوارهاي عظيم سراب زندگي را بشكنيم وبطرف واقعيت زندگي برويم.. وخودرا در پناه قوانين لا يتغير خداوند قرار دهيم تا زندگي را تبديل به بهشت هاي گوناگون كنيم وخودرا از جهنم هائيكه رهكارههاي كودكي برايمان ساخته رها ئي دهيم وبه رهكارهاي قوانين آفرينش احترام بگذاريم وراه صحيح را انتخاب كنيم..
كه انتخاب راه صحيح ميسر نميشود مگر اينكه بركه هاي كم عمقي را كه تاحال ساخته ايم تبديل به درياي جامعه بشري كنيم.. وبطرف اقيانوس کائنات خداوند پارو بزنيم وجواني خودرا بكمال برسانيم ومنتظر فرمان حركت وطلوع *فجر ديگر از زندگي كه خداوند بما وعده داده است بمانيم؟؟ من نميدانم به بعضي از اين دانشمند نماهاي ازخود راضي در عين حال نادان چه بگويم وچه بنويسم ..كه تاكي دانش وبينش را در لابلاي اوهام ميبينند وعده ئي گرفتار شيطان رجيم خرافات شده اند ..
وزندگي را در لا بلاي لجن عفن وبد بوي زندگي مشاهده ميكنند.. وبشريت را با افكار پوسيده خود در قعر جهنمي كه از ناداني هاي خود ساخته اند دفن ميكنند::
اينها آنقدر فكر ندارند كه بنگرند يك دا نشمند يا يك هنر مند كه دانش وبينش وهنرش تازمانيكه زنده است چون خورشيدي است تابان ونوراني صورت واندامش ازنظر گوهرشناسان چون گلي است زيبا وخوش روي وخوش بوي هيچ انساني وجود ندارد كه از نشستن در كنار چنين گوهر دردانه ئي پر هيز كند.. ويا رو ترش نمايد اما زمانيكه اين گوهر پاك سرشت قلبش از كار افتاد ومغزش منجمد شد؟ ديگر قابل تحمل زيستن دركنار جسد اين شخص نميباشد ؟
وشايد بتوان چند ساعتي در كنار جسد اوماند ويا بوسائلي اورا موميائي كرد ونگاه داشت .. ولي ديگر او نيست اوجسدي ميشود همچو ن فضولات كريه وبد بو ومرض آفرين.. پس فكر نميكنند كه اين گوهر دردانه چه شد كه اينگونه خوارو خفيف شد؟؟ كه عقل سليم ميگويد بايد ازاو دوري كرد ويا طوري جسدش را ازبين برد كه موجبات آلودگي محيط زيست را فراهم نكند..
اگر اينطور باشد چرا اورا دانشمند وهنر مند يگانه ميشناسيم.. او چه فرقي با يك حيوان علف خوار ويا گوشت خواردارد.. جان كلام درهمين مقدار تفكر وتعقل است كه ما ميدانيم كه او ا ين جسدش نبوده اودراين ماشين بدن چند دوري را باتفاق مادر جسدش دور كره زمين چرخيده وآثاري از خود باقي گذارده كه چون عطري جان افزا بوي خوش *هميشه گي دارد.. برعكس اين دانشمندان كساني هم هستند چون صدام حسين ديكتاتور ديوانه كه دنيائي را بگند ميكشانند وميروند..
پس اي خواننده عزيز اين جسدوتن من وتو نيست كه درخور احترام ونفرت ما ميباشد.. اين جسد وتن ما ماشيني است كه روح ما وماحيت ذاتي مارا حمل ميكند.. وبديهي ميباشد كه وقتي ماشين كِشنده ارواح آدميت را مشاهده ميكنيم بي اختيار شاد ميشويم وباين ماشين احترام ميگذاريم وبقول سعدي فصل گل چون بگذشت و گلستان شد خراب بوي گل را از چه جوئيم از گلاب.. وبدين خاطر به جسد اين گونه مردم احترام ميگذاريم وقبور آنان را كعبه دلهاي سوخته خود مان ميكنيم وبرعكس جسد خيلي هارا لعن ونفرين ميكنيم::
توجه داشته باشيد كه دين اسلام كلا قانون بكن ها ومكن ها وبگو ها ومگوها نيست ..بلكه فرمول آدم شدن است در قالب لباس انسانيت .. دين اسلام فقط يك حرف زده است وآنهم تائيد گفته هاي پيامبران وصلحاي بشري در رسانيدن پيام هاي عالم ملوكت به بشريت در قالب دانشگاه مدارس عالم آدمي شدن است..
واگر در قرآن آياتي را مشاهده ميكنيد كه دستور باصطلاح فلوس خوردن ومعالجات ديگر را براي حدود پانصد مليون نفر جهان ديروز را ميداده امروز ماوشما همان فلوس وداروهارا در لاباتوار هاي خود تجزيه وتحليل ميكنيم كه بدرد جامه امروز ميخورد.. كه نزديك است از مرز ده ميليارد هم تجاوزكند امروز اگر بشر هزاران نوع داروي جديد را به بازار آورده نتيحه تحقيق وتفحس همان داروهاي اوليه است كه بشر از راه تجربه اوليه بدست آورده واگر بشر امروز ماشين براي حركت انسان ميسازذ.. هنوز روي آن مينويسد كه اين ماشين قدرت حركتش چون قدرت حركت چند اسب است ..اگر بشر امروز هواپيما ميسازد از روي فورمول *بال زدن پرندگان است .. اگر امروز موشك ميسازد از روي حركت تخم گياهاني ميبا شد كه بزر خودرا چون موشك باطراف پر تاب ميكنند..
اگر امروز بشر به تكنولوژي سر سام آور رسيده است تمامي آنرا ازقوانين هميشه تكميل كا ئنات خداوند است .. در كائنات خداوند مكاني براي خلق شدن وجود نداشته كه روزي تكميل شود.. از روز اذل تكميل بوده وغير قابل تغير ميباشد.. اين تكامل وتغيرات مربوط بعالم خلقت است كه ازنطفه تامرگ بايد درمسير تكامل باشد..
كه بشريت اشرف برتمام خلقها را دارد در عين حال كه كه از نطفه شروع ميگردد ولي مرگي در كارش نيست وتاروز موعود وطلوع فجر ديگري زمان دارد.. واگر مرگ هست براي جسدهاي من وشما ميباشد كه درماهيت حيواني مانند ساير حيوانات وگياهان است .. پس اديان الهي چون قوانين الهي قابل تغير وقابل تكامل نيست تكميل شده به پيامبران تبليغ شده.. ومسلم است كه خود دانشگاه پرتاب بشريت ازكودكي بطرف تكامل است ..
چون تكميل شده بانسان ديكته شده.. واگر مقداري شعور خودمان را بحركت در آوريم وفكر وتعقل نمائيم ميبينم خداوند در همين قرآن كريم بار ها به بشريت ديكته نموده كه اختيار چگونه زيستن را بتو داده ام.. ونشانه ها در سر راه تو گذارده ام ونفس تورا شيطاني براي روح تو معرفي نموده ام اگر تعقل وتفكر نكني اين جهنمي براي تو خواهدشد كه بارها بتو وعده داده ام ..اين جهنم قصاص كردار درفتاري ميباشد كه انجام داده ئي وبايد مجازات شوي وبرگردي تا تكميل وبزرگ گردي ..
اگر مجازات وقصاص را بد ميداني چرا افرادي چون هيتلريان وصدام حسين را محاكمه ميكني واعدام مينمائي ..چرا خودرا گول ميزني وخاطي را بحبس ابد وشكنجه محكوم ميكني؟ مثل اين است كه گوش هاي خودرا گرفته ئي وچشمان *خودرا بسته ئي كه فرياد هاي شكنجه يكنفر سرطاني وامرا ض ديگر را نبيني ؟؟چون قادر نيستي امراض روحي بشر را معالجه كني ديوانه وار فرياد ميزني اعدام ومرگ چند ثانيه را ميگوئي خير؟؟ ولي شكنجه وحبس ابدرا آري ميداني..
كه چند هزار نفر را شكنجه ميكني تا افراد خاطي را شكنجه كنند.. فكر نميكني كه كودكي نادان بيش نيستي؟؟ در حاليكه قرآن بتو دستور خواندن وفكر كردن باورا بتو ميدهد .. تا بافكر وانديشه هاي خدادادي خودت رهكار هاي آفرينش را دريابي وبه آن عمل كني::
اي انسان مسلمانان پيرو راه علي مرتضي چرا ساعاتي چند با خود فكر وانديشه نميكني كه علي وفرزندانش اگر ميخواستند چون بني اميه وعباسيان وتركان ومغولان آسياي ميانه تا به امروز حكومت كنند بسيار آسان تر وراحت تر از آنها ميتوانستند بدين مقصود برسندوچند صباحي را حكومت كنند وخودرا در تاريخ براي هميشه يكي از سلسله حكام حكومت كرده در جهان معرفي كنند؟؟
در حاليكه اينان احتياجي براي جمع آوري ثروث براي پيشبرد مقاصد سياسي خود نداشتند چون كساني كه اطاعت كننده افكار تابناك آنان بودند مال وثروت خودرا امانات خداوند نزد خود ميدانستند واز خرج كردن آن در راه اهداف عترت هاي خدا دريغ نميكردند.. ولي علي مرتضي وفرزندانش هرگز درپي آن نبودند كه از راه تبليغ غلط ويازور.. افكار تابناك خودرا بر مردم مسلمان ديكته كنند..
قصد اينان آن بوده قرن ها بايد بگذرد تا بشر بطور كلي از كودكي خارج شود وپا بعرصه جواني ومتعاقب آن بكمال برسد كه اگر در اين برهه هاي گذرا تعليم وتربيت صحيح دركار نباشد شخص تربيت نشده وتعليم نيافته در زمان جواني به جنوني مبتلي ميشود كه بقول غربي ها حركات آنارشي را بوجود مي آورد پس ماٌ موريت خودرا *در ارشاد مردم در پناه كتاب ا لف باي ا سلام يعني فهم باطني آيات قر آن قرار دادند::
ادامه دارد





