تبليغاتX
ارزیابی تاریخ بجای تاریخ ملت ایران

 

میبخشید در میان درج کتاب رهکار های آ فریبنش اتفاقاتی چون جریانهای سالگرد عاشورای 1431ومیلاد مسیح2010 پیش آ مد که مجبور شدم در لفافه مطالبی بنویسم که بگویم تصور نکنید که ملیون ها نفر مانند من چیزی نمیفهمند وسکوت میکنند اگر سکوت میکنیم نگاه ما بشما نگاه عاقل به دیوانه است سکوت میکنیم در سفیدی برف ها مطا لبی مینو یسیمشاید بخود آ ئید که نبشته اند

 

 

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبو تش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردم کرفت و مردم شد راه رستگاری با اعمال خشونت وفریاد زدن و کشتن وسوزا نیدن هموار نمیشود بلکه موجب چاه های ویل میگردد که کنده چاه ورونده دراین راه هارا بسقوط ابدی ولجنی فرو میبرد

 

پدرم که خدا اورا رحمت کرده وخواهد کرد هروفت میخواست مرا تنبیه کند من را صدا میکرد بدون صدا نگاه هائی بمن می انداخت که بی اختیار از شرم گریان میشدم وخودم را روی پا هایش می انداختم

 

دیروز درتوی ماهواره نگاه میکردم زنی سیاه پوست کودک یکساله اش را در جنگل روی زمین گذاردورفت برای انجام کاری دراین بین شیری با کودکش سر رسییدند وکودک شیر شروع کرد به بازی با کودک وماری کبرا روی دمش بلند شد وبه نظاره بازی کودکانه آنهاپر داخت ومادر طفل که آمد آنها پنهان شدند ودر خفا همراه مادر رفتند خانه آنهارا یا فتند ودر خفا آنقدر بازی کردند که کودک شیر خود بزرگ شد وکودک بزرگ شده هر وقت دلتنگ میشد میرفت سراق شیر

 

 روزی هم مار بزرگ شده دوسه متری  وارد روستا شد ومردم وحشت کردند ولی این جوان مار را در آ غوش گرفت واورا بوسیداین فیلم در میان یک قبیله بسیار غقب افتاده گرفته شده هنر پیشه نبودند که سناریو بازی کنند  حتما حقایقی در کار بوده که این فیلم راز بقا گرفته شده

ازمحبت خارها گل میشود سرکه ها مل میشود ای بشر خیره سر

من چه بگویم چون میکنی دل احرار را خون میکنی پس بگیر این هم قسمتی دیگر از کتاب رهکار های آ فرینش بقلم این حقیر سرا پا نقصیر را

 

وبخوانند آن ترک اوغلوی کثیف که نبشت آزر بایجان خود کشوری مستقل بود فارسها بدان تجا وزکردند وهزاران ارا جیف دیگر را انشاالله در مقابل نص صریح تاریخ خفه خون بگیرید

 

در حاليكه در آسياي صغير وتركيه كنوني سلجوقيان شرق ايران جداي از اتابكان ومظفريان وديگران كه در داخل كشور ايران حكومت ميكردند سلطمنت داشتند ودر اين تاريخ    تر كمانان قرا قو يونلو درزمان شاهرخ تيموري از طرف او در آذر بايجان وكردستان وديار بكر حكومت مينمودند تا اينكه بدست اوزون حسن آق قويونلو ازبين رفتند كه ازطرف تيمورلنگ حكومت ارمنستان ووعراق عرب باو داده شد پس از مرگ تيمور قدرت آنان زياد شد وشهر ديار بكر را پايتخت خود كرد واوزون حسن آذر بايجان ونواحي غربي ايران را جزو حكومت خود نمود ونسبت به خاندان صفويه ارادت ورزيد ودختر خودرا بنام شاه بيگم بازد واج سلطان حيدر فرزند سلطان جنيد صفوي در آورد

 

واو درسال 882 وفات يافت  وپسرش سلطان خليل وبعد سلطان يعقوب بامارت رسيد وبنام شيروانشاه معروف ودر جنگي سلطان حيدر را بكشت وسه پسر اورا علي وابراهيم واسمعيل را اسير ودر استخر فارس زنداني نمودوسلطنت به الوند ميرزا رسيدتا اينكه همانطوريكه تاريخ بيان گر آن است از دوران حكومت مغول تا تاريخ 990

 

خاندان صفويه در ايران منبع حكومت نبودند الي اينكه درويشاني بودند از طايفه دراويش شيعه مذهب باز مانده از خاندان امام موسي كا ظم كه ارشاد مردم مسلمان را بعهده داشتند ومردمي بودند چون جد بزرگوارشان علي مرتضي سلحشور وبعلت سلحشوري خودرا كمتر از ملوك هاي ياد شده نمي دانستند واغلب نام سلطان وشيخ را روي خود ميگذاردند

 

وهمانطوريكه مذكور است خاندان صفوي مدت چهار قرن برايرا حكومت راندند وبعد افشاريه وزنديه وقاجاريه وپهلوي واينك  مانند سابق عده ئي بنام نظام جمهوري اسلامي بر ايران حكومت ميرانند:::واگر دقت شود اكنون بيش از14 قرن است كه بعد از حمله اعراب به ايران سرزمين هاي بزرگي از آسياي ميانه ونزديك تاداخل قاره اروپا دچار دگر گوني هاي بسيار شده وهمجنين مردم قاره اروپا در استراليا وقاره امريكا دگر گوني هاي بسياري را بوجود آورده اند كه نتنها باقت قديم كشور هاي باستان را دگر گون كرده اند بلكه بافت نژادهاي قديم را برهم زده ونژاد هاي جديدي بوجود آمده كه از نظر ماهيتي اخلاقي بسيار شبيه يكديگرشده كه هيج ربطي به نژاد هاي گذشته ندارند؟؟؟

 

 

اينجانب تا اينجاي اين كتاب فهرست وار حدود ده هزار سال تاريخ تمدن ايران را با جريانهاي نازيبايش را فرا روي تفكر وانديشه وخرد شما خواننده محترم قرار داده ام وباصطلاح الگو وسر مشق تمام كشور ها وحكومت ها واديان ومذاهب روي زمين است..

 

 ومشتي از خروارهاي نيك وبد جامعه بشري ميباشد.. منتهي باشكل هاي كوناگون مانند ميوه مركبات است وبيخود نيست كه نام مركبات را بدان داده اند.. مانند نارنج وليمو وپرتغال ونارنگي ودارابي وبالنگ وغيره.. كه شكل هاي گوناگون دارند ولي ماهيتشان يكي ميباشد.. كشور ها وجامعه هاي روي زمين نيز مانند ميوه هاي مركبات گوناگون هستند ولي ماهيتشان يكي ميباشد .. يك كشور مانند ميوه پرتغال بدرشتي ووزن پانصد گرم در مي آيد ويك نارنگي بوزن بيست گرم با همان شمايل ورنگ وماهيت ذاتي اش با پرتعال.. فقط شگل ظاهر آن متفاوت است::

 

در اين كتاب تا اينجا مشاهده ميكنيد كه شكل گيري جامعه هاي بشري ورنگ وبوي متفا وت دارند.. ولي ماهيتشان يكي ميباشد يعني از روز پيدايش بشر تا به امروز بشر مانند نطفه وطفل وكودك در روي زمين زيسته است .. وامروز كه بشر بدين نقطه از زندگي رسيده است متوجه شده است در تمام اين دوران ها وقرن ها زندگي *كودكانه بازندگي رفتار كرده وآنچه امروز از گذشته ميراث بر شده جز يكمشت خاطره كودكانه وابزار كودكانه چيزي به ارث نبرده است؟

 

 وامروز بشريت دارد پي به مطالبي ميبرد كه باو ميگويد بس است تر مز كن تو ديگر كودك نيستي وامروز جواني برومند شده ئي كه بايد خجالت بكشي كه باز چون كودكان بازندگي بازي كني ..

 

 بازهم تكرار ميكنم نگاه كردن وتفكر وانديشيدن بتاريخ وگذشته هاي خود تنها بدرد اين ميخورد كه انسان بفهمد اشكال كارش دركجاي زندگي ميباشد ؟؟ وبراي رفع اين اشگلات تلاش كند تا راه رستگاري وقدم گذاردن به راه صحيح زندگي را پيداكند..

 

 اين همه گذشته گان خودمان يعني خود خودمان تجربه گرفته ايم.. وباصطلاح دانش اندوخته ايم .. امروز به آسمانها وفضا دست يافته ايم امروز فهميده ايم كه مانند خود خداوند جاويد هستيم.. نهايت او كل است ومقتدر.. وما جزع هستيم ومخلوق ..نهايت اينكه خداوند ا ز راه لطف وكرمش وبخشايش گريهايش وبخشندگي ها ومهرباني هايش.. مارا برخوردار از صفات خود نموده كه بقدر استعداد واسحقاقمان اين صفات را از قوه بفعل در آوريم .

.واين ميسر نميشود مگر اينكه جمع شويم وكل گرديم كه اگر چنين شويم تازه جزعي هستيم كه در برابركل موجودي بي مقداريم.. تصور نشود آنچه كه امروز بدست آورده ايم وكشور هارا وتمدن هارا خلق كرده ايم به مقصود نها ئي خودمان رسيده ايم ..

 

 آنچه تا كنون فهميده ايم وبدست آورده ايم مانند اين است كه كتاب هاي ابتدائي زندگي را باز نموده ايم وتكرار مكررات زندگي را نشخوار ميكنيم..  وگه گاهي اشعار كودكانه زندگي مان را دستكاري ميكنيم ورنگ و بوي آن را عوض ميكنيم.. البته اين حركت ما بجاي خودش صحيح بوده.. ومارا بعلم ودانشي بيشتر رهنمون نموده ولي اصل كار باقيمانده وآن اين است كه *بشر بايد بداند چون آبي بايد بشود كه بيغش وخالص وشيرين باشد تا كار خودش را كه آبياري مزرعه زندگي است شروع كند آنچه تا اكنون انجام داده در مورد آن مثلي ميزنم كه بيشتر مطالب قابل فهم باشد..

تصور بكنيد در يك كشتي بزرگ هزاران نفر در آن سورار شده اند ودر اقيانوسي سخت وبزرگ بحركت در آمده اند وبسر زميني رسيده اند كه نامش را كره زمين گذارده اندوقرار است دراين  سرزمين حركاتي را انجام دهند تا بخورشيد زندگي برسند؟حالكه دراين سرزمين رسيده ايم ومدتي را در آن آرميده ايم تازه متوجه شده ايم آنچه را تا اكنون انجام داده ايم نامش بازي كردن بازندگي مان بوده؟ خورده ايم ونوشيده ايم وجنگ و دعوا كرده ايم ناگهان متوجه شده ايم كه بكوچه هاي بن بست زندگي رسيده ايم؟

 

وداريم باصطلاح از زور خستگي از بازي هاي زندگي دست به انتهار وخود كشي ميزنيم ؟ چون متوجه شده ايم كه تا ديروز كودكي بيش نبوده ايم.. وآنچه تاحال انجام داده ايم سرابي بيش نبوده.. وما در تخيلات وافكار بيهوده مان دست و پا ميزنيم.. ومتوجه شده ايم كه ديگر بس است بازي هاي كودكانه موقوف بايد گردد .. چون اكنون بزرگ شده ايم وبايد اين ديوارهاي عظيم سراب زندگي را بشكنيم وبطرف واقعيت زندگي برويم.. وخودرا در پناه قوانين لا يتغير خداوند قرار دهيم تا زندگي را تبديل به بهشت هاي گوناگون كنيم وخودرا از جهنم هائيكه رهكارههاي كودكي برايمان ساخته رها ئي دهيم وبه رهكارهاي قوانين آفرينش احترام بگذاريم وراه صحيح را انتخاب كنيم..

 

 كه انتخاب راه صحيح ميسر نميشود مگر اينكه بركه هاي كم عمقي را كه تاحال ساخته ايم تبديل به درياي جامعه بشري كنيم.. وبطرف اقيانوس  کائنات خداوند پارو بزنيم وجواني خودرا بكمال برسانيم ومنتظر فرمان حركت وطلوع *فجر ديگر از زندگي كه خداوند بما وعده داده است بمانيم؟؟ من نميدانم به بعضي از اين دانشمند نماهاي ازخود راضي در عين حال نادان چه بگويم وچه بنويسم ..كه تاكي دانش وبينش را در لابلاي اوهام ميبينند وعده ئي گرفتار شيطان رجيم خرافات شده اند ..

 

 وزندگي را در لا بلاي لجن عفن وبد بوي زندگي مشاهده ميكنند.. وبشريت را با افكار پوسيده خود در قعر جهنمي كه از ناداني هاي خود ساخته اند دفن ميكنند::

 

اينها آنقدر فكر ندارند كه بنگرند يك دا نشمند يا يك هنر مند كه دانش وبينش وهنرش تازمانيكه زنده است چون خورشيدي است تابان ونوراني صورت واندامش ازنظر گوهرشناسان چون گلي است زيبا وخوش روي وخوش بوي هيچ انساني وجود ندارد كه از نشستن در كنار چنين گوهر دردانه ئي پر هيز كند.. ويا رو ترش نمايد اما زمانيكه اين گوهر پاك سرشت قلبش از كار افتاد ومغزش منجمد شد؟ ديگر قابل تحمل زيستن دركنار جسد اين شخص نميباشد ؟

 

 وشايد بتوان چند ساعتي در كنار جسد اوماند ويا بوسائلي اورا موميائي كرد ونگاه داشت .. ولي ديگر او نيست اوجسدي ميشود همچو ن فضولات كريه وبد بو ومرض آفرين.. پس فكر نميكنند كه اين گوهر دردانه چه شد كه اينگونه خوارو خفيف شد؟؟ كه عقل سليم ميگويد بايد ازاو دوري كرد ويا طوري جسدش را ازبين برد كه موجبات آلودگي محيط زيست را فراهم نكند..

 

اگر اينطور باشد چرا اورا دانشمند وهنر مند يگانه ميشناسيم.. او چه فرقي با يك حيوان علف خوار ويا گوشت خواردارد.. جان كلام درهمين مقدار تفكر وتعقل است كه ما ميدانيم كه او ا ين جسدش نبوده اودراين ماشين بدن چند دوري را باتفاق مادر جسدش دور كره زمين چرخيده وآثاري از خود باقي گذارده كه چون عطري جان افزا بوي خوش *هميشه گي دارد.. برعكس اين دانشمندان كساني هم هستند چون صدام حسين ديكتاتور ديوانه كه دنيائي را بگند ميكشانند وميروند..

 

پس اي خواننده عزيز  اين جسدوتن من وتو نيست  كه درخور احترام ونفرت ما ميباشد.. اين جسد وتن ما ماشيني است كه روح ما وماحيت ذاتي مارا حمل ميكند.. وبديهي ميباشد كه وقتي ماشين كِشنده ارواح آدميت را مشاهده ميكنيم بي اختيار شاد ميشويم وباين ماشين احترام ميگذاريم  وبقول سعدي فصل گل چون بگذشت و گلستان شد خراب بوي گل را از چه جوئيم از گلاب.. وبدين خاطر به جسد اين گونه مردم احترام ميگذاريم وقبور آنان را كعبه دلهاي سوخته خود مان ميكنيم وبرعكس جسد خيلي هارا لعن ونفرين ميكنيم::

 

توجه داشته باشيد كه دين اسلام كلا قانون بكن ها ومكن ها وبگو ها ومگوها نيست ..بلكه فرمول آدم شدن است در قالب لباس انسانيت .. دين اسلام فقط يك حرف زده است وآنهم تائيد گفته هاي پيامبران وصلحاي بشري در رسانيدن پيام هاي عالم ملوكت به بشريت در قالب دانشگاه مدارس عالم آدمي شدن است..

 

 واگر در قرآن آياتي را مشاهده ميكنيد كه دستور باصطلاح فلوس خوردن ومعالجات ديگر را براي حدود پانصد مليون نفر جهان ديروز را ميداده  امروز ماوشما همان فلوس وداروهارا در لاباتوار هاي خود تجزيه وتحليل ميكنيم كه بدرد جامه امروز ميخورد.. كه نزديك است از مرز ده ميليارد هم تجاوزكند امروز اگر بشر هزاران نوع داروي جديد را به بازار آورده نتيحه تحقيق وتفحس همان داروهاي اوليه است كه بشر از راه تجربه اوليه بدست آورده واگر بشر امروز ماشين براي حركت انسان ميسازذ.. هنوز روي آن مينويسد كه اين ماشين قدرت حركتش چون قدرت حركت چند اسب است ..اگر بشر امروز هواپيما ميسازد از روي فورمول *بال زدن پرندگان است .. اگر امروز موشك ميسازد از روي حركت تخم گياهاني ميبا شد كه بزر خودرا چون موشك باطراف پر تاب ميكنند..

 

 اگر امروز بشر به تكنولوژي سر سام آور رسيده است تمامي آنرا ازقوانين هميشه تكميل كا ئنات خداوند است .. در كائنات خداوند مكاني براي خلق شدن وجود نداشته كه روزي تكميل شود.. از روز اذل تكميل بوده وغير قابل تغير ميباشد.. اين تكامل وتغيرات مربوط بعالم خلقت است كه ازنطفه تامرگ بايد درمسير تكامل باشد..

 

كه بشريت اشرف برتمام خلقها را  دارد در عين حال كه كه از نطفه شروع ميگردد ولي مرگي در كارش نيست وتاروز موعود وطلوع فجر ديگري زمان دارد.. واگر مرگ هست براي جسدهاي من وشما ميباشد كه درماهيت حيواني مانند ساير حيوانات وگياهان است .. پس اديان الهي چون قوانين الهي قابل تغير وقابل تكامل نيست تكميل شده به پيامبران تبليغ شده.. ومسلم است كه خود دانشگاه پرتاب بشريت ازكودكي بطرف تكامل است ..

 

چون تكميل شده بانسان ديكته شده.. واگر مقداري شعور خودمان را بحركت در آوريم وفكر وتعقل نمائيم ميبينم خداوند در همين قرآن كريم بار ها به بشريت ديكته نموده كه اختيار چگونه زيستن را بتو داده ام.. ونشانه ها در سر راه تو گذارده ام  ونفس تورا شيطاني براي روح تو معرفي نموده ام اگر تعقل وتفكر نكني اين جهنمي براي تو خواهدشد كه بارها بتو وعده داده ام ..اين جهنم قصاص كردار درفتاري ميباشد كه  انجام داده ئي وبايد مجازات شوي وبرگردي تا تكميل وبزرگ گردي ..

 

اگر مجازات وقصاص  را بد ميداني  چرا افرادي چون هيتلريان وصدام حسين را محاكمه ميكني واعدام مينمائي ..چرا خودرا گول ميزني وخاطي را بحبس ابد وشكنجه محكوم ميكني؟ مثل اين است كه گوش هاي خودرا گرفته ئي وچشمان *خودرا بسته ئي كه فرياد هاي شكنجه يكنفر سرطاني وامرا ض ديگر را نبيني ؟؟چون قادر نيستي امراض روحي بشر را معالجه كني ديوانه وار فرياد ميزني اعدام ومرگ چند ثانيه را ميگوئي خير؟؟ ولي شكنجه وحبس ابدرا آري ميداني..

 

كه چند هزار نفر را شكنجه ميكني تا افراد خاطي را شكنجه كنند.. فكر نميكني كه كودكي نادان بيش نيستي؟؟ در حاليكه قرآن بتو دستور خواندن وفكر كردن باورا  بتو ميدهد .. تا بافكر وانديشه هاي خدادادي خودت رهكار هاي آفرينش را دريابي وبه آن عمل كني::

 

اي انسان مسلمانان پيرو راه علي مرتضي چرا ساعاتي چند با خود فكر وانديشه نميكني كه علي وفرزندانش اگر ميخواستند چون بني اميه وعباسيان وتركان ومغولان آسياي ميانه تا به امروز حكومت كنند بسيار آسان تر وراحت تر از آنها ميتوانستند بدين مقصود برسندوچند صباحي را حكومت كنند وخودرا در تاريخ براي هميشه يكي از سلسله حكام حكومت كرده در جهان معرفي كنند؟؟

 

در حاليكه اينان احتياجي براي جمع آوري ثروث براي پيشبرد مقاصد سياسي خود نداشتند چون كساني كه اطاعت كننده افكار تابناك آنان بودند مال وثروت خودرا امانات خداوند نزد خود ميدانستند واز خرج كردن آن در راه اهداف عترت هاي خدا دريغ نميكردند.. ولي علي مرتضي وفرزندانش هرگز درپي آن نبودند كه از راه تبليغ غلط ويازور.. افكار تابناك خودرا بر مردم مسلمان ديكته كنند..

 

 قصد اينان آن بوده قرن ها بايد بگذرد تا بشر بطور كلي از كودكي خارج شود وپا بعرصه جواني ومتعاقب آن بكمال برسد كه اگر در اين برهه هاي گذرا تعليم وتربيت صحيح دركار نباشد شخص تربيت نشده وتعليم نيافته در زمان جواني به جنوني مبتلي ميشود كه بقول غربي ها حركات آنارشي را بوجود مي آورد پس ماٌ موريت خودرا *در ارشاد مردم در پناه كتاب ا لف باي ا سلام يعني فهم باطني آيات قر آن قرار دادند::

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 4:53 |

سخن امروز مربوط میشود به پا سخ

نظر دوستی در مورد اشعار ودل مردگی ایشان

از اوضاع زمانه

............................................................

سلام بر یاران آر یائی ای هم قطا ران

این کره موطن ما شکل گرفته   از عناصری  میباشد که روزی در خورشید بود*** و خوشی بردلش نشست و از او  جدا گشت  ومورد غضب آفرینش شد ونام زمین بر خود نهاد... و محکوم شد که مرتب بزا ید خلق های گو ناگون را ....

که بفر مان آ فرینش یکی از این خلق هایش انسان نام گرفت  ومن ها وتوها در بدن این انسان چون قطرات باران وارد شدیم و این تن ناتوان را وطن خودنمو دیم و او لاد آدم شدیم 

از آن روز تا بامروز دونام متضاد بر خود نهاده ایم وبه آن مختار حرکت شده ایم یکی نامش دیو است  ودیگری آدم نام دار د

 

که ماهیت دیو نا ن و نمک است

و مائده ئی میباشد مخمور کننده که اگر اورا بر گزیدیم برای یک لقمه از این نان ونمک نو کری هر بی پدرو مادری را قبول میکنیم و برایش شمشیر میزنیم ولو اینکه دزد ناموس مان باشد ویا قاتل پدرمان وسواری میدهیم و کاه میخوریم گاهی هم گرگ و کفتار میشویم مردار خواری را شعار خود میسازیم

واگر آدم شدیم آزاده میگردیم و اریائی میشویم عاشق میگردیم وهستی بخش میشویم و میرزمیم و فر یاد برمیداریم و جون پروانه بال و پرخود میسوزانیم میمیریم تا بار دگر در بهاری دگر چکا مه ئی شویم وبر شاخسار زندگی نغمه سرا ئی نمائیم

ای یار دیرین تو چگونه هستی عاشق نان و نمکی وانسانی هستی که نامت دیواست وننگین ابدی در لجن زار زندگی

یاچکامه هستی که با نام آدمیت در قالب همین انسان نغمه های بهاری میخوانی جاودانه منتظر بهاران دیگرمیگر دی

نشنیده ئی که دی شیخ شهرما دور شهر همی گشت با چراغ کز دیو دد ملولم و انسانم آ رزوست گفت یافت می نشود گشته ایم ما کفت آنچه یافت می نشود آنم آ رزو ست

ولی عزیزم یافت میشود

بشرطی که انسانی بشوی در ماهیت فقط آدمیت ودیو درونت را خر دجالی کنی که برگرده اش سوار شوی نه اینکه خودت خری بشوی که بر گرده آدمیت لگد پرانی نما ئی

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه ششم دی 1388 و ساعت 12:9 |

 

 

اما در همين دوران  فردوسي ميفر مايد بنام خداوند جان و خرد كز اين دو انديشه بر نگذرد وشيخ عطار ميگويد همه ذرات عالم مست عشق ا ند فرو مانده ميان نفي و اثبات وخيامش جهان را دايره ميبند.. وميفرمايد در دايره ئي كا مدن و رفتن مااست اورا نه بدايت نه نهايت پيداست *كس مي نزند دمي دراين معني راست كين  آمدن از كجا و  رفتن بكجا ست  ودر شيراز ايرا ن.. سعدي ميگويد بني آدم    اعضاي يك پيكرند.. كه در آ فرينش زيك گوهرند وحا فظش ميگويد زملك تا ملكوتش حجاب بر گيرند هر آنكه خدمت جام جهان نما بكند.. اينها وهزاران هزار مردم كوچه وبازارايران چه ميكردند وچه ميگفتند .. كه دريك سرزمين سوخته وغبار آلود ازكينه ها وحسدها وآزو طمع ها ..

 

دركنار يكمشت خائن وطن فروش زندگي ميكردند كه تاديروز خودرا خداي اين مردم ميدانستند.. وفرياد ميزدند كه ما چو پانان اين مردم هستيم وفرح ايزدي در كنار ما وپشت اسبان مانشسته است ..وامروز كاسه ليس يك مشت عرب بيابان وترك و مغول شده بودند.. واين مردم كه تا ديروز چون گوسفندان با آنان رفتار ميشد وجايگاهشان در آغل ها ويا پاليز ها ومزرعه هايشان بود.. چه زلزله وچه قيامتي بوجود آمده بود كه امروز اينگونه فرهيخته وبزرگ منش شده بودند..

 

كه اين ملت ومردم مغلوب  ومحروم آنچنان بزرگ شده بودند كه بزرگان اروپا بكشور آنان سفر ميكردند واز علم و دانش آنان توشه برميداشتند وبه ديار خود ميبردند.. اين مردم عالي منور الفكر پس چرا تاهزار سال پيش آثاري از علم ودانش آنان مانند يونان باقي نمانده كه امروز بگوئيم اين آثار از مكتوب از دوران هخامنش وپارت وساساني باقيمانده..

 

 فقط  فرياد زده اند اعراب آمدند كتابخانه هاي مارا آتش زدند ونابود كردند ؟؟ چه دروغ بزرگ وچه بيشرمي اينان واين ياوه گويان نميدانند هيچ عقل سليمي ياوه هاي اينا ن را باور نميكند؟ چون ازروز شكست اول يزدگرد تاروز قتلش 16 سال طول كشيد .. ودراين مدت يزد گرد در حال جنگ و گريز بود از کید اسپهبدان داخلی بودودر زمان امويان اكثر نقاط ايران درحال مقاومت بودند وحتي در شمال ايران در زمان خلفاي اسلامي دين ومذهب ذرتشت برقرار بود .. چگونه اعراب توانستند بايك حمله كتاب ها ونوشتار هاي ايران رابسوزانند؟ در حاليكه بيش از دويست سال جنگيدند ونتوانستند كشور ايران را دربست در كنترل خود در آورند؟ درحالي كه در زمان ماٌمون عباسي ببعد ايران بصورت ملوك الطوايفي در بست از چنگ اعراب خارج شد؟ واعراب حكومتي مستعار براين ملوك داشتند نه بر مردم ايران؟؟

 

 

حقيقتش اين است كه بخصوص نظام ساساني وجمعيت هفت طبقه اشرارش بنام اشراف ايران .. دشمن كتاب وكتاب نويس ودانشمند بودند؟ البته كتاب هائي در كتاب خانه هاي خود داشتند كه اعراب آنانرا سوزانيدند؟ ولي اين كتاب ها مربوط به رشته هاي صنعت وفن بود.. كه نظير آن دركتاب خانه هاي كشور هاي  آن روز گار به و فوريافت ميشد.. واعراب كه ديدند بدردشان نميخورد كه آنرا بفروشند.. مانند خاشاك مزاحم اينكتاب هارا راسوزانيدند ..

 

ولي آثار ساخته شده و هنر هاي زيباي ايران اكثرا در دل خاك ماند.. كه از 15قرن به اين طرف مورد چپاول قرارگرفته .. وزينت بخش موزه هاي دنيا شده وهنوزهم باقي ميباشد.. ومعلوم است كه اين هنرهاي ظريف عديم النظير بدست هنر منداني ساخته وپرداخته شده كه عارف وحكيم دانشمند بوده اند ..

 

 منتهي جرات آنرا نداشتند كه از ادبيات وعالم برزخ وشعور كائنات مطلبي بنويسند وبگويند چون موبدان زرتشتي ظرف هزاران سال دين اوليه زرتشت را مسخ نموده بودند چنانكه پنداري اهورا مزدا تنها شاه وخاندان اورا .. انسان مورد توجه خود خلق نموده وبقيه مردم را چون گوسفندان براي خدمت وآسايش اين خاندانها آنان فريده؟ وبه همين دليل خرد مندان واهل دانش وقلم حق نداشتند چيزي از خود بيادگار بگذارند؟ واگر چنين ميكردند كه مجبور بودند چيزي بنويسند كه خلق خدارا هوشيار نمايند؟ مانند ماني پوستشان را زنده ميكندند ويا چون مزدك زنده در خاكشان ميكردند؟ واين ياد گار زشت هنوز هم پابرجا ميباشد؟ وسانسور جاي آنرا گرفته چنانكه بيش از هزاز سال قبل فردوسي عليه خوي زشت سلطان محمود غزنوي سروده ::

 

 

درختي كه تلخ است ويرا سرشت  گرش برنشا ني بباغ بهشت

وراز جوي خلدش بهنگام آب* ببيخ انگبين ريز ي و شهد ناب

سر انجام گوهر نيارد ببار  همان ميوه تلخ آرد بكار

وهاتفي نيز سروده

اگر بيضه زاغ ظلمت سرشت * نهي زير طاوس باغ بهشت

بهنگام آن بيضه پر وردنش   زانجير جنت دهي ارزنش

دهي آبش از چشمه سلسبيل  بدان بيضه گردم دمد جبرئيل

شود عاقبت بيضه زاغ زاغ* برد رنج بيهوده طاوس باغ

 

 

اين ددونفر با آن مقام دانش و علم اگر امروز بودند گرفتار سانسور و زندان ميشدند؟ وبارها نوشتم شاه عباس كبير با آن همه علو درجات كلمات قصاري داشتند كه دركشور من هركس بجاي دو پايش با مغزش راه برود بايد گردن اورا زد؟ وهمين اكنون در كتاب خانه هاي ما داستان موش و گربه عبيد زاكاني  تخمش را موش ها خورده اند وكتاب پروين اعتصامي بسياري از ابياتش ور پريده وجوانمرگ شده؟

 

اينجانب كه اكنون در مرز هشتاد و یک سالگي ايستاده ام در اين مدت بمن گفته اند ونصيحت كرده اند بقدر دهنت حرف بزن .. يا با لاتر از ديپلم حرف نزن ..كة امروز همه آنها رفته توي كتاب هاي پند وامثال ما كه بسيار شبيه است به امثال اي زبان سرخ سر سبز ندهي برباد::

ولي علي مرتضي واولاد معصوم او در اين دوران وانفسا ياد دادند كه اين بينش واين خرد واين هنر را خداوند بعنوان نعمت هاي خود بشما اي بني آدم بامانت داده اين امانات را با خود بخاك نسپاريد وبگوئيد وبنويسيد تا ديگران از آن بهره برند وخودنيز نهج البلاغه را بياد گار گذارد؟ بدين جهت است كه مشاهده ميكنيد در تاريخ علمي وادبي كشور ما از زمان عباسيان تا طلوع دولت ونظام يكپارچه صفوي اين همه شكفتگي ها بوجود آمده..

 

 

ودليلش اين بوده در اين مدت بعلت وجود چندين دولت ملوك الطوايفي ديكتا توري؟ در ايران .. بزرگان دين ودانش ما بمحض اينكه احساس خطر ميكردند؟ تن به مهاجرت بسر زميني همجوار ميدادند ومدتي را به آرامش تحت حمايت ديكتاتور آنقسمت از سر زمين ايران ميگذرانيدند؟ وكار خود ميكردند وموقعي كه احساس خطر مينمودند بقسمتي ديگر رحل اقامت مي افكند..

 

واز اين گروه بزرگان ايران آنچه را بخاطرم مانده ابن سينا زماني تحت حمايت سامانيان وزماني نزد آل زيار وزماني نزد ديلميان يا در ري نزديك امير ديلمي ويا در همدان نزد ديلمي ديگري ميزيست تا وفات يا فت ابو ريحان.. محمد زكرياي رازي.. مولانا مولوي ..سعدي .. شيخ محمود شبستري مسعود سعد سلمان.. عراقي .. وهزاران نفر ديگر ::

 

جالب توجه است بمحض اينكه كشورايران در زمان صفويه يكپارچه شد تعداد دانشمندان وعرفاي بنام وبزر گان دين ودانش رو با فول گذارد ودر محاق قرار گرفت ..كه هنوز ادامه دارد::تصور نشود در زمان صفويه وقاجاريه تعداد ي بزرگان دين ودانش نداشتيم؟؟ چرا داريم ولي افرادي چون فردوسي ومولانا وابن سينا ومولوي وعطار وشيخ محمود شبستري وسعدي وحافظ باصطلاح عوام تخمش را ملخ خوردونابود گشت::

 

وباز تصور نشود اينگونه افراد در اين دوران بوجود نيامدند؟ چرا آمدند وزيادتر هم آمدند؟ ولي بعلت دولت ونظام يكپارچه ديكتاتور جوانمرگ شدند؟؟ ودر نطفه خفه شدند؟ منباب نمونه از علماي ديني اين دوران * ملا صدرا درراٌس قرار دارد كه سالهاي جواني وكمال خودرا دركهك قم در تبعيد قرار گرفت؟ ونادانان كم خرد اين ظلم را از ناحيه بعضي از شريعتمداران وقت نوشته اند؟در صورتيكه اينگونه نيست اين شخص شاه عباس بود كه نميتوانست ببيند مغزي بهتر ووالاتر از مغز او در كشور ايران ابراز وجود ميكند؟؟

 

 لذا يكمشت جيره خوار بله قربان گورا وادار نمود كه درمسند دادستاني بنشينند تا شاه عباس حكمش را صادر كند از آن ببعد علماي ديني بزرگ ما حجرت در نجف را درپيش گرفتند.. تا توانستند جلوي وطن فروشي شاهان قجر را تاحدودي بگيرند ازبزرگان سياسي ايران ميرزا تقي خان  امير كبير وفرهاني وديگران را ميتوان نام برد نتيجه چه شد از زدوران سلطان محمد عثماني وفتح قسطنطنيه اروپا بيدار شد وافراد منور الفكر ارو پا با مطالعه اين مواردي را كه در بيست چند جلد كتاب تحقيق وتفحس خود نوشتم در يا فتند كه بزرگان علم ودانش ايران در اين چند قرن فهميدند كه اسلام وعترت پيامبر اسلام چه ميگويند..

 

 وخواسته هائي اسلام از بشريت چه ميباشد.. ودر يافتند دانشمندان ايراني بعلت وجود دولتهاي ديكتاتور خود كامه..  وعدم آگاهي توده مردم نتوانستند ره كارهاي عالم اسلام را براي اهداف راز هاي آفرينش پياده كنند .. واروپا ئيان بفكر افتادند ازفهم وشعور اين دانشمندان استفاده كنند ودر درجه اول مردم خودشان را بيدار نمايند ودر درجه دوم اين علم دانش است كه ميتواند راز هاي نهفته در باطن طبيعت را پيدا نموده ودر دسترس خودشان قراردهند..

 

تا نيرومند شوند.. وجهان را زير سلطه خود در آورند اولين هدفشان ايجاد جنگهاي پارتيزاني با اسلحه علم ودانش وآگاهي دادن به مردم ومبارزه بي امان با خرافا ت پرستي كشيشان مذهبي بود وعملي انجام دادند تا توانستند دولتي مشروطه در كشور انگلستان بوجود آوردند .. وبشكلي ارباب هفتگانه تحميل شده برگرده مردم كه عنوانشان شواليه گري وجنتلمني بود مهار كنند..

 

 ودراين موارد شروع بكار كردند.. وراه تحقيق وتفحس را در اطراف كره زمين در پيش گرفتند.. وافرادي چون ماژلان وكريستف كلمپ وآمريك دوقاره استراليا وامر يكارا كشف كردند واين ميسر نشد مگر اينكه جنگيدن با آهن و چوب را كنار بگذارند.. ورو به اسلحه باروت وآتش باروت بياورند  وچنين كردند وبعد متوجه شدند كه  درشرق بزرگان دين و دانش گنجينه هاي بسياري از دست نبشته ها ودست افزار هاي خود بجاي گذارده اند.. كه ميتوانند بدانها دستبرد بزنند وبهره هاي بسيار ببرند ..

 

 از همين تاريخ صفويه بود كه بنيان استعمار در پر تو استحمار گذارده شد اول كاري كه نمودند سعي نمودند تا آنجا كه مقدورشان هست جلوي رشد فرهنگي ومنور الفكري را بگيرند؟؟ واين ميسر نميشد جز اينكه شاهان صفوي را بفكر تفريحات نامعقول توام با وحشي گري هاي بسيار اندازند .. تا آن زمان بين سلاطين ايران كشتار وسر بريدن وروي نيزه زدن ودر كوچه وخيابان گردانيدن وشقه كردن و پوست را زنده زنده كندن رواج فرا وان داشت.. ولي در زمان صفويه شكنجه هاي جديدي نيز بدان اضافه شد مانند اينكه در حضور شاه ودر باريان .. بزرگي را شصت هاي دستش را از پشت با تارها ئي  از دم اسب ميبستند وگلوله نمديني را در گلوي او فرو ميكردند ورهايش مينمودند ودقيقه هاي بسياري را بجان كندن وجست وخيز او بتماشا مينشستند؟

 

 ويا سرب مذاب بحلق او ميريختند .. وچرا اينكار را ميكردند براي اينكه وحشت را در دل اين بزرگان بكارند تا قادر نباشند چيزي بگو يند ..كه شاه را خوش نيايد وچون ا ين كاربعلت اينكه درگذشته ها وليعهد هاي ايران براي اداره امور كشور مجبور بودند مقداري سواد بياموزند وتربيت ديني بشوند لذا  اينگونه شكنجه ها درا نظار مردم اجرايش مشكل بود.. استعمار گران غربي بر آن شدند كه چرس وبنگ و حشيش را در دربار ايران رواج دهند و اين ميسر نميشد مگر اينكه خواجه سرايان حرمسرا هارا بوسيله عمال جاسوسي خود وادار كنند كه شه زادگان وسران در بار را معتاد كنند؟ وتجربه نشان داده است شخص معتاد مقتدر خود كامه وقتي در حال مستي ومخموري دستور شكنجه ميدهد دست به ابدا عاتي ميزند.. كه انسان سالم از ديدار آن سكته ميكند..

 

ويكي ديگر ازمزاياي اعتياد اين است كه انسان را خيال پرور وكائنات را جادوگر وتحت انقياد جن وپري ميبيند.. واشخاص موزي كلاه بردار از اين توهم معتاد سوء استفاده ميكنند.. واورا نوكر جن ها وپريان ناديده ميكنند؟ وسعي مينما يند با خواندن دعا واوراد خنده آور با پادشا ه جنيان را بطه بر قرار كنند.. ورفع مشكلات خودرا از اين باصظلاح شياطين بخواهند::

 

چنانكه تاريخ مينويسد شاه عباس گرفتار مرض شانكر ناشي از سفليس گرديد؟ در حاليكه داراي دوازده فرزند اناث وفرزند زكور بود بعلت توهم هاي تربيت غلط ووجود اين مرض تمامي  فرزندان زكورش را به بد ترين وجهي كشت چنانكه سيد حسن بن مرتضي حسيني استر آ بادي در كتاب از شيخ صفي تا شاه صفي مينويسد اولاد گرامي آن اعليحضرت دوازده نفر بوده  اند سلطانحسين ميرزا كه بتاريخ دوشنبه  بيست ويكم شهر شعبان سنه نهصدو نودو هفت هجري متولد شد وبوداق خان چگني لَلِه اوشد واين شاهزاده نامدار را در اندك مدتي بخاك سپرد؟

 

 وسلطانمحمد ميرزا كه درسنه هزارو شش در قزوين متولد شد درسنه هزارو چهل ويك درسن سي و شش سالگي در زندان قلعه الموت اول مكحول وبعد مقتول گرديد؟ وسلطان امامقلي ميرزا فرزند ديگراو نيز در همان تاريخ در قلعه الموت مقتول گرديدو ابو طالب ميرزا متولد هزارو بيست ونه به همين بلا مبتلي شد  وشاهزاده صفي ميرزا بنام سام ميرزا را در گيلان شهيد كردند ؟؟

 

بگذاريد مختصري ازتاريخ ايران را  از اوايل سلطنت شاه اسمعيل تا اوايل سلطنت شاه عباس مورد نقد قرار دهم.. تا شايد موضوعاتي را كه مطرح ميكنم مورد تفهيم خوانند گان محترم قرار گيرد..بعد از مرگ چنگيز وتفسيم سرزمين هاي فتح شده اش بين فرزندان وسردارانش منطقه فلات ايران تحت حكومت مطلقه هلاكو خان *در آمد كه حد ود آن از جيحون تا فرات بود..  تا آن زمان بدليل وجود خليفه عباسي در بغداد فرمان روايان مختلف سرزمين ايران بدليل اينكه خلفاي عباسي مذا هب سنت را اختراع واقتباس نموده بودند واين اميران   اغلب پيرو اين مذاهب ساخته شده بودند.. هميشه فرمان اميري خودرا از خليفه بغداد ميگرفتند..

 

 وتا آن تاريخ كشور ايران را با نام  مشخص خودش در هيچ جا نوشته نميشد وبا نام هاي محلي چون  خراسان وري وسيستان ووما وراء النهروعراق شناخته ميشد؟؟پس از بر افتادن خليفه عباسي هلاكو براي اولين بار نام ايران را برسرزمين هاي تحت حكومت خود برقرار نمود.. تا اينكه در سال 663 هجري در آذر بايجان  در گذشت .. وفرزندش اباقا آن جايش را گرفت ودر زمان او وسعت كشور ايران تا در ياي مديترانه بسط پيدانمود..

 

 وفرزندش تكو دار احمد بسال 683 جايش را گرفت  وبدين اسلام در آمد وبنام سلطان احمد خودرا معرفي كرد.. پس از كشته شدن سلطان احمد ارغون پسرديگر اباقا آن جاي پدر را بسال 690 گرفت وسعد الدوله يهودي وزير اوشد وشرارت هاي بسياري ازاوسرزد.. تا اينكه ارغون بمرد وسعد الد وله يهودي كشته شد وگيخاتو برادر ارغون بسال 694 جاي او بنشست واو پادشاهي بود دانش پرور ومسلمان متمايل به مذهب شيعه  ودر زمان خود بجاي سكه اسكناس را بنام چاواقتباس.. ورواج داد وبعلت قيام بازا ريان تبريز عليه اين اسكناس  آنرا ممنوع نمود ومغولان عليه اوقيام كردند وويرا بكشتند وپسرعمو ي اورا بنام با يدو بتخت بنشاندند كه بيش از شش ماه سلطنت نكردوغازان پسر ارغون بجا يش بنشست وغازان درسال 694 در تبريز بسلطنت نشست ودين اسلام را مذهب رسمي نمود.. ومغولان را به پذيرش دين اسلام مجبور كرد وخودرا محمود ناميد وتمام كنيسه هاي يهوديان وكليساهاي مسيحيان ودير هاي زر تشتي يان را تبديل به مسجد نمود..

 

 واو پادشاهي بود لايق ومدير واو بسال 703 هجري درسن سي وسه سالگي در گذشت وا لجايتو درسال704 جاي اورا گرفت واو توسط علامه حلي مذهب شيعه را پذيرفت وفرمان داد نام 12 امام را بر روي سكه هاي زر حك كنند وخود را خدا بنده خواند.. وبناي سلطانفه را در زنجان ساخت ورصد خانه مراغه را احيانمودوسر انجام بسال716 هجري در گذشت وسلطان ابو سعيد بهادر جاي اورا گرفت واو تاسال 756 سلطنت نمود وتا اين تاريخ كشور ايران بصورت يك امپرا توري بزرگ واحد اداره ميشد.. ومغولان ايران دراين مدت ايراني شده بودند.. وقاطي تمام اقوام ايراني گرديده وتقريبا دورگه شده بودند واز زمان هلا كو خان تازمان سلطان ابوسعيد 651 هجري وتا آخر ابوسعيد 735 مجموعاٌ 84 سال ايران بصورت امپرا توري حد اقل از جيهون تا فرات اداره ميشد بعد از ابوسعيد بعلت خيانت درباريان ايران از مغول گرفته تا ايرانيان مقا م سلطنت مورد بازيچه قرار گرفت ومجددا             ايرا ن ملوك الطوايفي شدوايلكانيان يا آل جلاير در عراق وبغداد به حكومت رسيدند..

 

 اينان چند برادر بودند كه بصورت ملوك الطوايفي در ايران تاخت وتاز ميكردندتاسال744 ببعد مظفريان مدت 72 سال در جنوب ايران شيرازو يزد حكومت نمودندودر جوار اينان ملوك كرت روي كار آمدندودر خراسان سر بداران روي كار آمدندوهمچنين قرا ختا ئيان در كرمان بوجود آمدندواتابكان دريزدواتابكان لرستان واتابكان فارس حكومت ميكردند تا اينكه تهاجمات تيمور لنگ از بازماندگان چنگيزمغول بايران از تاريخ 788 شروع وتا 853 هجري فرزندان تيمور درايران حكومت ميكردنديعني حدود66 سال واز سال 854 دوطايفه تركمان بنام آقق يو نلو وقرا قويونلو در شمال غربي ايران وبين النهرين بوجود آمدند

 

سخن روز

بازدید کنندگان محترمی در آمار این وبلاگدر موارد شبهات غدیر خم ومسائلی را مطرح کرده اندکه با عث شد که دیگران بخلا فت برسندوراه های کجی رفته شد که تا امروز ادامه دار د

 

 مستداتی که این نظریه پردا زان که خودشان در زمان رسول خدا  حضور نداشته اند ونقل قول هائی  از فلان ابن فلان می آورند که هیچکدام شان را  اینجانب قبول ندارم که هیچ بلکه نو دو نه در صد مسلمانان حقیقی  این دوران ودوران های آ ینده هم آنرا قبول ندارند

 

زیرا خدا وند متعال در قر آن کریم کرا را برای ارشاد مردم زمان وزمانهای آ ینده  فرمان صادر کرده است که خدارا وخودتان را وراه تان را از شواهد وامارات خلق های گوناگون من بیا موزید تا اینکه در  یابید تفا وت میان  راه راست وراه کج را تا  از چاله های روز گار به چاه های ویل توحش وبر بریت حیوانی سیقوط ننمائید

 

هرکس که فکر میکند که چون به پیامبر لقب امی داده اند او بیسواد بوده وخواندن ونبشتن نمیدانسته این فکر یا از حمق سیرچشمه دارد یا از حیله وتزویر برخواسته از طیف سود جو یان که خلق خدارا به بیراهه بکشند ومردم عامی را چون شتر و یابو به چرخ عصاری جهت کشیدن روعن از دانه های مسموم ریب و حیله تز ویر وادار نمایند

 

بله محمد رسول الله امی بود ولی از دانائی وفهم شعور دانا وتوانا از مادر زاده شد وسواد مادر زادی داشت چون سواد ذا تا به معنی رونبشت برداری از دیدنی ها وشنیدنی های روز گار است وخواندن ونبشتن تربیت محاوره ونبشتن حرف های زده شده یا بعدا زده خواهد شد میباشد که محمد وعلی هم چنین عبدالمطلب وخاندندانش از نعمت خواندن ونبشتن بر خوردار بوده اند

وبه همین دلیل قرآن در خاندان پیامبر در حیات او بوسیله علی مرتضی مکتوب بوده وحضور داشته که پیامبر در قدیر خم فرمود امروز دین شما بااین مطالب تکمیل میشود وبشارت میدهم که بزودی از میان شما خواهم رفت وبعد من قر آن در میان شما حکو مت میکند وقاضی ومفسر اوهم عترت من چون علی مر تضی میباشد اگر پیامبر میفرمود که قر آن در حافظه صحابه من است هیچ عقل سلیمی بخوصوص مردم این عصر وعصر های آ ینده آن را قبول نخواهند کرد واسلام از میانه رقته بود واین هم که هست از میان خواهد رفت

آنچه مسلم است بزرگترین لطمه وضربه را رسول خدا از کافران مشرک در جنگ احد خورد که سردمدارانش ابوصفیان وخالد ولید وعموی پیامبر عباس ابن عبد المطلب  بود واین سه تن اسلام نیا وردند الی  اینکه مشاهده کردند

که در آینده اینان اگر بتوانند زعیم مردم مسلمان بشوند بزرگترین وثروتمند ترین امپرا تور جهان خواهند شد وشد آنچه که کردند وخلیفه گری در نمایش شا هنشاهی بوجود آوردند که در آینده نزدیک خود شدند امپرا تور قدرتمند جهان

 

در این سخن در اینجا بسنده میکنم که موجب طول کلام نگردد واین راهم اضافه میکنم که مذاهب بخوصوص سنت در زمان خلفا یا شاهان عباسی در بازار مکاره طلا جمع کنی دنیا بوجود آمد نه در زمان خلفای راشدین که کسی جر عت آنرا نداشت در حضور علی مرتضی ابراز ابدالی نماید اگر مردم آ زاده جهان شیعه وفرمان بر افکار علی واولادعلی  هستند بدعتی وجود ندارد این مردم آزاده اسلامی را پیروی میکنند که از متون قر آن کریم بر خواسته است نه بدعت ها ئیکه امپرا توران

بخصوص از طیف بنی امیه وبنی عباس ساختندو پرداختند که ماهیتش بجای برادری و خواهری میان مسلمانتان ایجاد کینه وشقاوت میان یکدیگر است

اگر خدای نخواسته در میان شیعه هم دسته جاتی باشند که خودرا ردیف بدعت کذاران دوران سیاه عبا سیان بکذارند مسلم است که به انحراف میروندونتیجه بد آن تحقیر دین مبین اسلام خواهد بود

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 23:44 |

 

به منا سبت فرا رسیدن ماه محرم وتقارن آن با سالگرد میلاد مسیح

سخن امروز نیز جزوی از کتاب نشانه ها ی رهکار های آ فرینش میباشد

.............................................................................. 

بار ها نبشته ام باز هم خواهم نبشت اینجانب منظورم از این نبشتار ها بکسانی میباشد که یا نمیدانند که چه میبکنند یا میدانند و از روی رندی از دین وایمان ووطن پرسیتی مردم برای مقاصد بقول مرحوم دکتر شریعتی زور زراز رهکار های زندگی های گذشسته بشر سوء استفاده میکنند ومردم را بصور  گو نا گون فریب میدهندفکر میکنند دراین برهه از زمان هم میشود انسان را بقول خودشان عوام  را..ما نند گذشته شستشوی مغزی داد و  بطرق مختلف به مهمیز کشاند وملعبه امیال خودنمود.................... 

 

در طول زمان بشر مراحل نطفه گی وطفولیت را میگذرانید بقول معروف124 پیامبر آمدندو رفتندتا زمان عیسی مسیح رسید واو بوسیله یکی از انصار   ها ویا هوا ری بنام یهودا  همانطوریکه سوار خرش بود به سرداران رومی فروخته شد و به صلیبب کشا نیده شد طولی نکشید که مردم روم چه شرقی وچه غربی اش بدین عیسی پیوستندودر این دوران ها رفت و آمد هاشد تا به دوران  معا صر با همه شگفتی هایشس رسید که............................................................................................

 

  دکتر مو ریس متر لینگ دانشمند ومحقق زیست شناس در مورد نبشته هایش مورد تکفیر جناب پاپ اعظم قرار گرفت جواب بسیار جالبی داد گه چون جناب ایشان قدری اندیشمند بودند حد اقل مهر سکو ت بر لبان خود زد و جواب مترلینگ چنین بود جناب پاپ اگر شما خدارا از راه معجزه عیسی شناخته اید امثال من که در دنیا ی امروز اکثریت جا معه بشری را شکل دا ده ایم خدارا در میان یک واحد اتم کرفته تا کل نظام آفرینش مشاهذه کرده وایمان آ ورده ایم نه از میان گفتارهای امثال شما که نمونه هایش یهوداهای بسیارند خدا شناس شده با شیم ..این نمونه های زندگی عیسی مسیح در طول دوهزارو ده سال قبل تاکنون بوده است................................................................................................

 

 

 ما قیام حسین در سال 60 هجری قمری

حدو د 1330 سال قبل که همه کشور ایران هم مسلمان شده بودند وهم دوران خلفای راشدین راگذرانیده ومعا ویه بظاهر مسلمان ودر باطن مشرک را پشت سر گذارده ودوران یزید را مز مزه میکردندوحسین ویاران اندکش که بیشترشان همسر وفرزنذانش وخواهرش زیبنب کبرا بودند که در صحرای کربلاقیام کردند که به افرادی نا دان چون من.. بگویند بهوش باشید در همه زمانها وهمه مکان ها تا روز قیامت این چنین صحرای کربلا واین چنین معاویه ها واینچنین یزید ها وابن سعد ها وشمر  ها وابن زیاد ها یافت میشوند که میخواهند شمارا چون انعام وبقر ها به ریسمان و آ هن ببندند وبوسیله شما زمین را شیار کنند وکسب طلا وقدرت نمایند..........................................................................

 من اگر دراینجا کشته وشهید میگردم و بقیه افراد خوا تواده محمد مصطفی به اسارت به دمشق برده میشوند درس عبرتی است که بشما جامعه بشری میدهم که بهوش باشید و بیدار باشید تا گول شعبده بازان شیطان صفلت روز گار ر ا نخورید ای انسان شما نماینده الله هستید که از او می آ ئید وبه او برمیگر د ید ...............................................................................................

انا لله وانا علیه را جعون

 

 

بله عزیزانم امروز ها یاد آوری دو هزارو دهمین سالگرد عیسی مسیح است که در حا لی که بر خرش سوار بود بوسیله یهودا هواریش به رو می ها فروخته شد وبه صلیب کشیده شد ودر اندک مدتی انسان  های مسیحی اول از دوکشور روم های شرقی وغربی بروز پیداکرد وامروز در غرب عالم اکثریت وتمام عالم یصورت نسبی صد ها ملیون مسییحی ظهور دارند.................................................................

 

 

اگر در هزار و سیصد سی سال قبل حماسه حسین در صحرای کر بلا بروز نمود امروز در سراسر جهان خاکی ما حدود شش ملیار د انسان با شکل ها ونژادها وزبانها وادیان گوناگون با یزید ها ومعاویه های زمان میجنگند ودر همه نقاط عالم در کربلاها وعاشو را هایش حضور دار ند ویزید های زمانه را روانه منجلاب های تاریخ مینما یند.....................................................................................

 

 

این ازیادمان های  عاشوراهای حسینی وتولد عیسی مسیح بود که در 800سال قبل یک ایرانی غیور آذری ز بان ومکان در عهد کیخاتون مغول در مورد عیسی مسیح وخرش چنین سرود وچنین فر یاد زد که صدایش به زبانه ناقوس جهان خورد وقرنها وقرنها صدای دلنشینش بگوش احرار جهان رسیده و خواهد رسیدبله ای ایرانی سلاله راد مردان ونیک اند یشان  جهان گوش بده به سروده شیخ محمود شبستری آزری که بزبان ملی  فارسی دری در مورد عیسی وخرش بنام تولد او جنین سروده است که بعضی ابیبا تش چنین است......................................................................................................

 

 

کسیکه آ رزویش جمله دنیا ست **زچشسم راست جون دجال اعمی است

نمیدانی که تن چه ؛ جان چکارش **بگیتی این ستورو آن سوارش

مثال تن خرو عیسی است جانت ** اگر عیسی صفت با شسد روانت

اگر دانا بود عیسی است بر خر**اگر نادان یکی دجال ابتر

چو جان نا دان بود دجال باشد**چو دانا با شد عیسی حال با شد

روانت هرچه داناتر نکو تر**که نادان خر بود از خر فزونتر

خرو دجال و عیسی جز یکی نیست **نکو بین را دراین معنی شکی نیست

نبی گفت این حدیث صاد قانه**مرو دنبال دجال زمانه

 

 

 

در مورد مهدی هم 66بیت سروده که چکیده هایش چنین است

بسی گفتند از عیسی و مهدی** مجرد شو توهم عیسی عهدی

زمهدی گرچه روزی چند پیشی **بکش دجال خود مهدی خو یشی

نمی دانی که کفرو دین چه معنی است**حقیقت کفرو دین دجال و عیسی است

بحق گویا و از با طل خمش باش**چو عیسی نبی دجال کش باش

چو تو عیسی جان خود ندانی ندانی عیسی آ خر زمانی

چوتو در معرفت چون طفل مهدی **چه دانی قدر فضل و علم مهدی

بنور علم میکن دیده رو شن **که تا بتوانیش هر لحظه دیدن

کسیکه چشم ایمانش نهان دید**همیشه روی پیغمبر عیان دید

چو عمر از جهل پا یان کرده باشی**یقین در عهد مهدی مرده باشی

ومیسرا ید تا میرسد به نقل حدیثی از پیامبر اکرم

که برگفت ایبن حدیث مستند را**ز ولد فا طمه گفت این ولد را

پیامبر این حدیث معتبر گفت**بصدق و حق مکرر این خبر گفت

ز اهل بیت من مردی بر آ ید ** که دور جور در دورش سر آید

 

 

ودر آ خر میگوید..چو دانستی که دنیا چون رباط است وجود تو در آن عین سراط است..

 

توجه بشود که از تاریخ سرودن این اشعار حدود 800سال گذشته است وهنوز مردم منتظر ظهورش هستند چرا اینطور است اگر قدری تفکر واندیشه کنیدخواهید فهمید این قطرات باران فیض الهی بنام جامعه بشری در طول زمان بنا بر مشیت صا حبش خدا چون سیل در هرگوشه از گوشه های جهان در جریان است وهر روز از گردش منظومه های آ فرینش پرده هائی از رازهای نهفته در زمان آ شکار گردد وطرح نو اندازد تا کام زندگی آن روز ها بر آ ید واین از نادانی من خسته دل نوعی است که نمیدانم از عهد سقوط آدم برکره زمین تا معراج به کهکشانهای دیگر من وتو واو وآنها وهمه بوده ایم وهستیم وقیامتها در پیش رو داریم تا عهد مهدی برسد قرن ها باید صبر کنیم آیا این کفرو شرک نیست که نادانسته ایم که امروز ما چون کودک مهد هر عصری بوده وهستیم بخواهیم که امروز او آشکار شود ووووو چه بگویم که چون نشود دلم از غم خون نشود تنها بسنده میکنم به نصیحت این ابرمرد ایرانی آ ذری زبان

ز مهدی گرچه روزی چند یشی ** بکش دجال خود مهدی خویشی

چو تو عیسی جان خود ندانی**ندانی عیسی آخر زمانی

چو تو در معرفت چون طفل مهدی**چه دانی قدر علم و فضل مهدی

 

 

 

خدونداامروزه چهارده قرن اسیت که ملت ایران مسلمان است واکثریت مردم کشورش مسلمانند و رهکار هتای علی مرتضی وصی پیامبر وفرمان روای سوم از خلفای راشدین است همچنین ده فرزند معصومش هستند وامید وارند که آخرین این معصو مان هرذمان که خداوند متعال مشیتش تعلق پذیرد بدون واسطه وبدون لشکر و سپاه با قدرت علم و فضل خود تنها بر حمایت خداوند متعال که در قرآن کریم فرموده هیچکس از افراد بشر نمیتواند شفیع ومعرف کسی باشد مگر باذن خداوند که او این اذن را بر محمد مصطفی در مورد ظهور مهدی داده است مگر باصطلاح 124 هزار پیامبر ظهور پیداکردند با لشگرو سپاه آ مدند وآشکار شدند؟ نبوت محمد مصطفی تنهای تنها  روح مستقر در تنش بوسیله فرشته الهام در حضور خداوندفرمان رسالت هدایت مردم را بر عهده گرفت وبعد اولین ودومین کسیکه باو ایمان آ وردند وانصارش شدند خدیجه کری همسرش وعلی مرتضی طفل چهار زاده ساله عمویش ابو طالب بنام علی مرتضی بودند وسالها طول کشید که انصارش زیاد شدند ومورد تاخت وتاز کفار مشرک قرار گرفتند جهاد بر مسلمانان مورد تجاوز واجب گردید وفتح مکه بعنوان مرکز ثقل مسیلمانان بر پیامبر اعلام شد وگرنه هیچگاه پیامبر خدا بوسیله سپاه بر مردم جهان دیکته نکرد که باید مسلمان شوید چون قر آن فرمان داده بود لکم دینکم ولیالدین دین شنا مال شما ودین ما مال خودمان منظور از دین شما قانون گذاری شما بر خودتان .......................................................

 

وقانون مسلمان برمسلمانان مشروط بر اینکه بما تحاوز نگنید وشرط مسلمانی هم در قر آن آمده است که نه عیسی ونه موسی هیچ کدام موسوی وعیسوی نبودند بلکه همه چون ابراهیم حنیف ومسلم بودند که خدا رحمت فرستد بر روان آیت الله مرتضی مطهری که در کتاب عدل الهی اش گفته است مسلمان منطقه ئی مسلمانانی هستند که از پدرها ومادرهای خود مسلمان بدنیا می آ یند ولی مسلمانان حقیقفی کسانی هستندکه پبرو ادیان دیگرند ولی رفتار وکردارشان اسلامی چون دکارت هستند...................................................................................................

 

 

این رامن نگفته ام شهید مرتضی مطهری رئیس شورای انقلاب اسلامی ایران گفته ونبشته است

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 12:11 |

دوستان یک بازدید کنند محترم در آمار مو ئسسه محترم وب گذر یکی از مقالات

سال ۱۳۸۷ اینجانب را در بازدید خود گذاردند واینجانب مجددا از آر شیو خود

این مطلب را بعنوان پا ورقی در نظر ها گذارده ام مطالعه بفرما ئید ومنبعدهم ادامه میدهم

قسمت نهم کتاب نشانه های رهکار های آ فرینش

خاندان علي مرتضي چون علويان ياد شده يكي از عوامل ارشاد وتهذ يب اخلاق بو دند كه هزاران هزار عوامل مفيد ايراني دست بدست هم دادند تا در طول ا ين تاريخ پا نزده قرني اسلامي .. توانستند هزاران تصوير علم و حكمت و عرفان ودانش خلق كنند ومتفكران دنياي غرب اين هنر هارا در آغوش خود جاي دهند وچون ظلم وجور ودروغ كشيشان رنگا رنگ خود ساخته مردم منور الفكر غرب را در آتش بيداد ودروغ وتزوير خود سوزانيدند وكتاب ها را پاره كردند وهزاران دروغ وتزوير را بر پيكر اديان موسي وعيسي آويختند وگوساله زرين سامري را وارد *كليساي مسيحيت نمودند..

 

 ودست ارادت به يهوداهاي عيسي كش دادند.. دراین برهه از تاریکی ها ی جهل ونادانی کلیسا های غرب مردم آزاده ومنور الفکر اروپا متوجه ایران شدند که چگونه ایرانیان درتفکرات واندیشه های عرفانی خود توانستند حکمت های نهفته در اساسنامه دین اسلام که همانا قر آن است در یابند ودراین جویندگی وپویندگی چه در تفكر وانديشه اسلامي  بر خواسته از حكمت هاي ايراني غور نمودند ومتوجه شدند كه ايرانيان صاحب گنج نامهاي باطن اديان خصو صاٌ اسلام واقعي هستند::

 

 

ملا حظاتي دراينمورد در پاورقي

دقت شود عنوان اين كتاب نشانه ها در رهكار هاي آفرينش است وقتي تذكر ميدهم كه خداوند انسان را مختار نموده كه چگونه زندگي كند تادر معرض جبر رفتن ويامردن قرار گيرد.. معناي اين اختيار آزاد زندگي كردن است؛؛ آزاد زندگي كردن ميسر نميشود مگر اينكه انسان فكر وانديشه وعقل ووجدان يا خرد آزاد داشته باشد.. وبراي اينكه انسان بدين اختيار وآزادي برسد خداوند بوسيله دين بانسان ديكته ميكند كه ا گر ميخوا هي صاحب اختيار وآزادي گردي فقط به خدا فكر كن.. واورا ارباب خود بدان وپرهيز كن ازشرك وبت پرستي يعني براي خدا شريك بتراشي وانسان هاي متجاوز وموزي را خداي زندگي انساني خودقرار دهي:: وميفرمايد من براي تميز دادن تو در انتخاب چگونه زيستن تو بتو فكر وانديشه وعقل وخرد داده ام كه در جماعت زندگي گنيد .. وعقول خودرا امام ورهبر خود قرار دهيد ودركارهاي خود مشورت كنيد وكارگذاراني انتخاب كنيد كه مطيع خدا ومطيع دين پيامبر خدا باشند وتا زمانيكه اينطو رند از آنها اطاعت كنيد::

 

 

حال بايد توجه كرد كسانيكه خودرا درطول تاريخ بعنوان دولت وكار گذاران برمردم تحميل نمودند آيا همان كار گذاراني بوده اند ويا هستند كه خدا نشانه هاي آنان را رهكار آفرينش خود قرارداده؟؟

 

مسلماٌ اينطور نبوده وبراي اينكه مطلب حلاجي شود مشتي  از هزاران مشت  حكومت هاي رفته برمردم ايران را در معرض ديد فكر و انديشه شما قرار داده ا م وبا اسناد ومدارك بشما ثابت نمودم كه در طول تا ريخ   هيچ حكومتي در ايران بر خواسته از خواسته هاي مردم بوجود نيامده است..

 

 

كه همگي اين حكومت ها  با قدرت نظامي  فائقه برمردم  به وجود آمدند؟ و ا گر حكومت هاي باصطلاح ديني هم چون حكومتهاي امو ي وعباسي بوجود آمدند؟؟ *دكاني بيش نبوده كه دكان داري در آن مدتي دكان داري تموده است::

 

 وكشور ايران درميان ساير كشور هاي جهان نمونه ومشتي از خروارهاي حكومتهاي تحميل شده بر جوامع بشري بوده است؟؟ وجان كلام قيام علي مرتضي در رهكار هاي قرآن تحت عترت پيامبر در كشور ايران اين بوده.. كه بعلت بنيان پوسيده وفاسد حكومت چهار صدساله ساساني زلزله بزرگي درايران رخ داد كه اين زلزلزله حمله اعراب بدوي تحت شعار اسلام بازعامت عمال معاويه وخاندان بني عباس بنياد رژيم هاي فاسد برايران را خراب وجايش را سيلابهاي فاسد ديگري تحت عنوان بني اميه وبني عباس پر نمود وطوفان وگرد باد هائي باتهاجم ترك زبان غز وخوارزم وسلجوق ومغول بكمك اين سيلاب مخرب رسيد

 

 ومردم كوچه وبازار ايران را همچون بزوري از گلها ونباتات مفيد بگوشه وكنار ايران پراكنده كرد دراين گرد باد مهيب علي واولاد علي تحت عترت پيامبر اسلام ..  دامن همت بر كمر زدند واين بزور مفيد يعني مردم كوچه وبازار ايران را وادار به تفكر وانديشه نمودند وبا غباني كردند::

 

ودر اين فاصله طولاني كشور ايران چنان از افكار وانديشه هاي عالي پرشد كه اعراب مهاجم امپراطوريشان نابود وتحت رقعيت تر كان سلجوقي بنام عثماني در آمدند..

 

 واكنون مدت دوقرن است كه اسير استعمار انگليس پا پادوئي سيحونيسم پيرو گوساله سامري شده اند.. اين است نتيجه حجت الوداع پيامبر در غدير خم وحركات عترت هاي او بوسيله علي مرتضي وفرزندانش كه در ايران دانشمندانش چون ستارگان آسمان شبهاي تار تاريخ بشريت را نور با ران وبشريت را ار كودكي به دوران جواني پرتاب نمو دند: دراين پاورقي اين مطلب راه هم اظافه ميكنم كه افراد مهاجم مانند مغولان يك نوع آزادي را باخود آوردند كه باعث شد علم ودانش در گنجور هاي سلاطين محبوس نشود واز ايران بدنيا غرب صادر گردد**

 

 باتوجه به مطالبي كه بعرض رسانيدم بخصوص مطالب ملاحظات پا ورقي ها مقصود م از رهكارهاي آفرينهدايت بشر ازطفوليت به كودكي واز كودكي به جواني واز جواني به كمال است ..كه خودبخود پيري ومرگ بشريت بشكل موجود را در صدها قرن آينده درپي خواهد داشت .. وشايد همانطوريكه يك كودك ويا يك جوان بعلت ناداني انتحار ميكند وخودرا نابود ميكند بشريت هم بوسيله ناداني انتهار كند وخودرا نابود نمايد.. وبه صد هاقرن ديگر هم نرسد.. وبگوشه كا ئنات خداوند هم گردي نميرسد؟؟

 

 چون در كاركا ئنات خداوند قانون حاكم مطلق است ؟ واگر بشر هم انتهار كند از رهكار قانون نيستي استفاده كرده است؟ ومسلم است كه در مقابل نيستي قانون هستي وجود دارد .. ونوع بشر را مجدداٌ هست خواهد نمود؟ چون قانون طبيعت خداوند فرمانش تنها در فزيك است و دنياي ماده؟؟ وانتهار بشر نيز قدرتش در كالبد خودش است ..

 

 ولي ماهيت بشر از شعور كائنات است ومردني نيست وجاويد است وخلاق است ؟ ومانند بزر نباتات  قانون خداوندمجدداٌ زنده ميكند وميروياند؟؟ وبشر باعلم ودانش خود ميفهمد مردن هاي او چون خواب هاي شبانه درزمان زنده بودنش بوده .. ومجددا بيدار ميشود وبراي او مردن گريزي  فرار از مسئوليت هاي زندگي نيست؟ وچاره ئي ندارد كه بايد دائماٌ بميل خود درپي تكامل باشد.. واگر اين ميل را درخود بكشد جبر قانون خداوند اور بيدار ميكند؟؟ وچه بهتر امروز كه بشر ميتواند زنده باشد خودرا آنچنان تكميل كند كه بعد از يك خواب زمستاني در زمان بيداري بعدي توان زندگي كردن درشرايط زندگي بعدي را داشته باشد..

 

 

 وبدين جهت است كه بعرض خواننده عزيز ميرسانم خداوند براي كمك به بيداري بشر ره كار هائي گذارده وجامعه بشريت را دانشگاهي بوجود آورده كه بشر بايد دراين دانشگاه طلبه باشد حال طلبه راه زندگي وسعا دت يا طلبه راه شقاوت وديو منشي  ومسلم است كه دانش شقاوت وديومنشي مقهور فرمان خداوند است وكوره راهي ميباشد كه راهي به هيچ جاندارد؟؟مسئله در اين است كه بشريت  تنها حركت بسوي ابزارسازي را راه تمدن وپيشرفت خود قرار داده وتوجه به حركت مدنيت را منوط در شيوه ابزار سازي قرار داده وبراي رسيدن به ابزارسازي اخلاق ومنش آدمي شدن را بفرا موشي سپرده.. وحركت بسوي آنرا شيوه درويشي وصوفي گري وعرفاني شدن براي فرار از حركت به ابزار سازي دانسته است ..

 

ومتاسفانه  عده ئي جاهل فريبكار تنبل براي فرار از خدمات رساني به جامعه كه همانا شيوه ديو منشي ميباشد.. ازاين موضوع سوء استفاده نموده خودرا به لباس درويشي وصوفي گري رياكارانه آرااستند؟ وعده ئي ديگر ازاين ديوان براي انجام هرچه بيشتر حركات اهرمني باز از لباس صوفي گري وعرفاني سوء استفاده كرده اند چنانكه تاريخ نشان داده است سلسله صفوي را عده ئي بيشمار افراد ددمنش احاطه نمودند؟ حركات شيطاني اهرمني را در لباس عرفان بندگي خداوند پيچيده.. وشاهان خودرا خداوند زمين معرفي ونام مرشد اكمل وظلله يعني سايه خدا برخود نهاددند..

 

  نتنها جنايات بيشمار نمودند بلكه آنچنان به مردم كوچه وبازار يعني ملت واقعي دهنه زدند كه اكنون مدت بيشز ششصد سال است تعداد هنر مندان ايراني درقالب شعرو ادب و دانش وفن به محاق كشيده شد؟ وبزرگاني چون ابن سينا وزكرياي رازي وعمر خيام وسعدي و حافظ وفردوسي تبديل به موزه ايران باستان شده اندو از عهد صفوي تا به امروز ما ستاره ادب چنداني نداريم::

 

 بگذاريد يكي از اين مسا ئل گريه آور را براي شما توضيح بدهم كه در حقيقت توضيح واضحات است؟؟ اينجانب چند روز پيش كتابي از كتاب هايم را كه قبلا باصطلاح سر سري خوانده بودم بازكردم .. اين بار ژرف تر آنرا خواندم اين كتابي است بنام فتح قسطنطنيه بقلم نويسنده اي فنلاندي ترجمه مرحوم ذبيح الله منصوري حكيم الهي.. البته دراين كتاب تنها حركت سلطان عثماني را نقل داستان خود نموده ودر مورد ايجاد روم شرقي مطلبي ندارد لذا اينجانب برآن شدم.. مختصري درمورد روم شرقي و پي آمد هاي آن بينويسم و جريان كتاب  داستان فتح قسطنطنيه را مسكوت بگذارم؟؟

 

 قسطنتنيه در قديم پايتخت كشور روم شرقي بوده كه پس از اينكه اروپا بطرف دين مسيح اقبال نمود سرزمين ها ومتصرفات روم از هم جدا گرديد  وشبه قاره مابين اروپا وآسيا كه يكي ازنام هايش آناطولي وآسياي صغير بود تبديل به روم شرقي شد..  وهمسايه كشور ايران گرديد.. ويك كشور ابر قدرت مهم در كنار ايران وسر زمين هاي عرب زبان قرار گرفت..  درزمانيكه ايران  چنانكه تاريخ نشان دارد تحت اشغال اعراب خصوصا اموي قرار گرفت.. بدست معاويه كشور روم شرقي هم مورد تجاوز واقع شد..

 

 بتدريج سر زمين هاي مجاور روم شرقي از آن كشور جدا وجزو متصرفات اعراب خصوصاٌ بني عباس بدست سرداران ايراني نژاد وتركان آسياي ميانه چون سلجوقيان قرار گرفت ..كه در زمان حمله مغول ها سلجوقيان شرق ايران وارد آناطولي شدند.. علاءالدين كيقباد پادشاه سلجوقي درسال 1220 حدود 786 سال قبل يكي از قبايل را كه رئيسش طغرل بود در آناطولي مرز بين قلمروخود وامپراتوري بيزانس سكونت  داد وپسرطغرل عثمان  از ضعف دولت سلجوقي استفاده كرد وعليه سلطان سلجوقي قيام نمود وكشور عثماني را تاٌسيس نمود وعثمانيان هم به امپراتوري سلجوقي وهم به بيزانس دست اندازي كردند وبتد ريج تمام آسياي صغير را تصرف ودولت سلجوق رم را برانداختند::

 

 وشهر بورسه را پا يتخت خود قرار دادنددراين هنگام دولت بيزانس تشكيل ميشد ازچند بندر كه عثمانيان بتدريج آنهارا تسخير ميكردند.. سر انجان سلطان محمد دوم عثماني درسال 1453 ميلادي بيزانس را متصرف وبحكومت هزار ساله آن پايان داد وداعيه حكومت اسلامي جهان را در سر پرورانيدودرسال 1514 سلطان سليم معروف به فاتح ..نواده سلطان محمد هم عهد زمان شاه اسمعيل صفوي گرديد واورا در چالداران شكست داد وتبريز وكردستان وبين النهرين وسوريه ومصر را تصرف نمود وشريف مكه را احضار  ورداي منتسب به رسول خدا وكليد هاي حرمين شريف را از او گرفت  وازآن تاريخ كليه سرزمين هاي عرب نشين وعرب زبان جزو كشور عثماني قرار گرفت ..

 

 وخودرا وارث خلفاي عباسي معرفي نمود.. وبنام سلطان البرين ووالبحرين وسلطان العراقين وخادم الحرمين والشريفين خليفۀ الله في العالم معرفي نمود ودر حركات بدتر از خلفاي اموي وعباسي انجام دادوبه اروپا هم تجاوزات بسيار نمود ::تنها كشور اسلامي كه در برابراين حكومت وسلاطين بعدي آن ايستاده گي كرد وتبريز وكردستان را باز پس گرفت دولت شيعه مذهب صفوي بود كه جلوي سلاطين تا بدندان مسلح عثماني را كه كشور هاي اروپائي از صولت او لرزه براندامشان افتاده بود دولت هاي عثماني دربرابر شاهان صفوي از كار افتاده شكست پذير بودند بخصوص زمانهاي شاه اسمعيل وشاه طهماسب وشاه عباس ::

 

 ولي اين قدرت سلحشوري شاهان صفوي نبود كه مشت برچهره عثماني ميكوبيدند بلكه اين مشت را شاگردان علي مرتضي واولادش بنام اينكه اسلام دين امپراتوري وبه بردگي كشيدن بشريت نيست؟؟ از جان ومال خود گذشتند وجلوي تركان عثماني را گرفتند .. بخصوص مردم غيور وسر افراز وسلحشور آذر آبادگان كه مروج ويار واقعي علي مرتضي بودند.. كه هم كشور ايران را از بردگي مجدد نجات دادند وهم شاگردان واقعي عترتهاي پيامبر بوند::

 

 بر ميگردم بكتاب فتح قسطنطنه ترجمه ذبيح الله منصوري .. دراين كتاب مطالبي درمورد سلطان محمد دوم عثماني وفتح قسطنتنيه بسال 1433 ميلادي يعني 573سال قبل  دارد كه توضيحاتي در مورد دنياي مسيحيت آن زمان داردكه دوران ايلخانيان مغول ودوران شكوفائي دين ودانش ايرانيان آن عهد بوده..

 

 وبهتر است براي فهم درست مطلب.. بدوران سال 1220 ميلادي بروم كه ايرا ن دوران سلجوقيان وخوارزميان را تجربه .. وميرفت كه دوران مغول را   مز مزه كند.. دراين دوران در قسطنطنيه پايتخت بيزانس كشيشان مسيحي در حال جنگ بايكديگر بو دند؟ ودوقدرت مسيحي در اروپاي آن روز باهم جنگ مذهبي داشتند.. ويكديگر را پاره پاره ميكردند.. در شهر روم پاپ كاتوليك نشسته بود ودر قسطنطنيه عاليجناب خليفه اورتودكس باضافه مسيحيان پرو تستان وژزوويت وديگران وبرادر كشي مابين آنان .. تنها بدليل اينكه عيسي خود خدا ميباشد؟ ويا پسر خدا؟؟

 ژعيسي لاهوت است ويا ناسوت .. وبالها ي فرشتگان چه رنگ است ؟ سفيد است يا قهوه ئي شهپرهاي آنان چه  اندازه  است؟؟ وزمانيكه سلطان محمد عثماني با دويست هزار سر باز يني چري خود كه از مسيحيان تازه مسلمان شده بودند؟؟ كه آرم اين سپاه قابلمه وملاقه بود؟؟؟ ويكصد هزار اراده توپ وصد ها كشتي جنگي بود وقسطنتنيه را به محاصره قرار داده بود وقصد داشت كليساي هزار ساله مسيحيت را تبديل به مسجد نمايد..

 پاپ چه كرد.. قرار داد بست اگر قسطنطنيه ارتودوكس را رها كند وپاپ را قبول كند.. بكمك قسطنطين برود.. واو چون چنين كرد تنها پنجاه نفر بكمك آنها فرستاد..

 

ودنياي مسيحيت چون يهودا سياست نظاره كننده را در پيش گرفت ؟ در آ ن زمان كه پاپ كاتو ليك وارتودكس دعواي رنگ بال فرشتگان را داشتند.. ودر آن زمان كه عثمان فرزند طغرل از تبار سلجوق در كنار بيزانس جاي گرفت..

 

 در ايران  چه خبر بود عهد عهد كيخاتون مغول بود عهدي بود كه پادشاهان مغول يكي يكي مسلمان ميشدند.. عهدي بود كه در آذربايجانش شيخ محمود شبستري مجتهد بنامي  كه فقط  سي سا ل سن او ميگذشت دنيائي ساخته بود از عرفان اسلامي برخواسته از تعليم علي مرتضي ودر مورد دجال وعيسي ومدح مهدي موعود سروده

بودنبيند چشم صورت جز هوارا   بچشم معنوي بيني خدارا

چوداني چشم صورت چشم دنياست بداني چشم معني چشم عقبي است

كسي كه چشم معني باشد اعور                      نبيند آخرت را باچشم ديگر

كسي را كه آرزويش جمله دنياست زچشم صورتش دجال اعمي است

نميداني كه تن چه جان چكارش                    بگيتي اين ستورو آن سوارش

مثال تن خرو عيسي است جانت  اگر عيسي صفت باشد روانت

اگر داناشوي عيسي است برخر                           اگر نادان بدي دجالي ابتر

روانت هرچه داناتر نكوتر* كه نادان خربود ازخر فزون تر

خرو دجال و عيسي جز يكي نيست         نكو بين را دراين معني شكي نيست

چودانستي كنون عيسي و دجال * زراه علم معلومت شد اين حال

ببين زين دويك برخر كدام است        بدان نامش بخوان مطلب تمام است

بدانش زنده گردد جان آدم*كه دارد معجز عيسي مريم

زنادانان كج رو رو بگردان                               كه نه دنيا و دين دارند آنان

نبي گفت اين حديث صادقانه* مرو دنبال دجال زمانه

خود از سر خوي دجالي فرونه كه مهدي و هدايت هاي او به

ودر مدح مهدي گفته

بسي گفتند از عيسي و مهدي                         مجرد شو توهم عيسي عهدي

زمهدي گرچه روزي چند پيشي* بكش دجال خود مهدي خويشي

نميداني كه كفرو دين چه معني است  حقيقت كفرو دين دجال و عيسي است

چوتو عيسي جان خود نداني*نداني عيسي آخر زماني

چوتو در معرفت چون طفل مهدي * چه داني قدر علم و فضل مهدي

بنورعلم ميكن ديده روشن*كه تا بتوانيش هر لحظه ديدن

كه گر در جهل خود دائم نشيني                  چو مهدي پيشت هم آيد نبيني

 

كسي كه چشم ايمانش نهان ديد* هميشه روي پيغمبر عيان ديد                             

چوعمر از جهل پايان كرده باشي* يقين در عهد مهدي مرده باشي                                                               

 

ا ین اشعار در مدح مهدي بسيار است ودر كتاب حقيقت اسلام كامل آنرا نوشته ام ودر اينجا همين قدر كافي ميباشد ميروم خدمت بزرگان.. شرق ايران

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 1:2 |

 

 

تا آ نجاکه نبشتم رسیدم به قسمت هشتم

 

نظام حكومت ساساني نيز مدت چها ر صد سال باشيوه بسيار بد وغلط بر مردم عرب زبان منظقه خود عمل نمود در حالي كه دين رسمي كشور دين الهي زرتشت بود كه اساس نامه اين دين با پندار وگفتار وكردار نيك شروع ميشد ودر راٌس امور كائنات خداوند بي همتا قرار داشت كه پارسي زبانان باو اهورا مزدا يعني خداي داناي آفرينش دهنده مهربان میگفتند كه حاكمان كشور ميبايستي خودرا خدمتگذاران مردم از هرقبيل ورده ودسته ونژاد وفهم وشعور بدانند

 

 

 شاپور بزرگ دوم ساساني ملقب به كبير عرب زبانان داخل در منطقه خاور ميانه را كه مانند امروز متعصب به زبان ومليت خود بودند وبدليل بدرفتاري اسپهبدان دزدو خائن آنان را مورد ظلم وجور خود قرار داده بودند واينان چون ااسپار تاكوس قيام نموده بودند اين شاپور باصطلاح بزرگ كتف هاي اين اسيران مفلوك را سوراخ نمود واز آن طناب گذراند *ومعرو ف به ذول اكتاف شد؟؟

 ..........................................................................

 

 وشاپور اول ماني مصلح ايراني را كه ميگفت از نظر شكلي هيچ فرقي مابين شاه وگدا نيست تنها تفاوت آنها شعورشان است كه هركس بقدراستعداد واستحقاقشان بايد در جامعه از احترام ملي برخوردار باشند..  وبدليل اينكه اين هنر مند نقاش عكسهاي لخت از اندام پادشاه ودرباريان ومردم كوچه وبازار دركنارهم كشيد ونشان داد كه اين حاكمان ريزو درشت كه بعلت خوش گذراني هاي بي حساب اندامشان از شكل افتاده وچون گوريل بدشكل شده اند براي جبران آن وترسانیدن مردم خودر ا در لباس هاي زربفت وجواهر چون زاغان پنهان ميكنند.. دستورداد پوست ماني را زنده كندند وبه دروازه شهر آويختند وعده ئي دكان دار طماع ديگر از رفتار ماني دكان ساختند ودين ماني را كه تلفيقي از دين زرتشت وعيسي مسيح بود صوفي گري نمودند وبدعت ها بدان آويختند.. وخلق الله را قرن ها ميباشد كه به بي راهه كشانيده اند ..

 

 

 وديگر مصلحي را كه درايران قيام كرد مزدك بود كه ميگفت هرم سرا ومال وثروت وخوش گذراني اگر خوب است براي همه ملت ايران خوب است .. عده ئي فاسد زياده خواه حق ندارند مال ملت را بچاپند وبراي خود بهشت بسازند وملت را در جهنم فقرو بدبختي سوق دهند.. واز آنان بعنوان رعيت استفاده نامشروع كنند.. وانوشه روان باصطلاح عادل وعدالت كننده در حق خري كه خودرا به جسر انوشه روان ماليد واورا از خواب ناز بيدار نمود صاحب خر بينوا را قصاص نمود.. مزدك وهزاران مريد اورا به نهار دعوت نمود وآنان را زنده در دل خاك مدفون نمود::

 

واين پادشاهان بيخرد ده درصد مردم را كه در دربارشان كار ميكردند به هفت طبقه ممتاز تقسيم نمودندند ونود در صد مردم راكه دركارهاي توليد وتوزيع وخدمات زحمت ميكشيدند وقوت لا يموت مردم را تهيه ميكردند وبا ماليات كشور دربار ايران را نور باران ميكردند وسرباز ميدادند *وسر ميباختند بعنوان رعيت پادشاه معرفي كردند وجان ومال و ناموس اين مردم را تيول اين اقليت هفت طبقه بي هنر نمودند وپس از انوشه روان كمتر از شصت سال بيش از 27 نفر از شاهان ايران را سر بريدند تاخود حكومت كنند::

در دنياي دوران نظام حكومت ساساني چه خبر بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

آنچه در تاريخ مذكور است در آن دوران دوحكومت باصطلاح متمدن وداراي دين الهي ابر   قدر ت جهان آن روز گار بودند اول كشور ايران بود كه شمه ئي از ره آورد هاي نظام هاي رفته بر مردم ايران را نبشتم كه تمام پادشاهان ريزو درشتش در سنگ نامه هاي آثار آنان پادشا هانش با افتخار تمام خداوند را سپاس گذارده اند كه اي اهوراي بزرگ تورا سپاس ميگذارم كه بمن سرزميني را دادي وپادشاه نمودي كه اسبان ومردمان نجيب دارد::

 

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

درسال 1324 كه در دبيرستان دار الفنون مشغول تحصيل بودم دبير ادبيات ما كه نام ويادش بخير باد؟ اين جناب كامراني روزي بدون مقدمه گفت بچه ها شير وپلنگ وگرگ را ميگويند حيوان وحشي چون سواري نميدهد ورام انسان نميشود وانسان را ميدرند ونوش جان ميكند.. ولي اسب حيواني معرفي شده نجيب چون شلاق ميخورد و وكاه ميخورد وسواري ميده وصدايش در نمي آيد::

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

درتاريخ هم مردم ايران را ملتي نجيب نوشته اند؟و من از شما ميخواهم  در مورد اين دونجابت انشاء بنويسيد وهفته ديگر در كلاس كنفرانس بر پا ميكنيم وانشاء شمارا ميخوانيم .. وكلاس شروع شد ومن در انشاء خودم فقط اين چند جمله را نوشته بودم كه ما كاه ميخوريم وپالان بر دوش مان ميگذارند وشلاق ميخوريم وبدون اينكه صدايمان در آيدو سواري ميدهيم وافتخار ميكنيم كه ملتي نجيب چند هزار ساله *هستيم.. وجناب كامراني بامحبت دستي بر روي شانه من گذارد گفت مختصر ومفيد وگويا نبشتي .. اگر ترشي نخوري چيزكي خواهي شد.. ومواظب باش تا سرب در حلقت نريزند؟؟

 

 

 بله در دوران نظام ساساني كشور ابرقدرت روم هم در غرب وقاره اروپا كشوري بود ابرقدرت داراي استاد يوم هاي بزرگ و زيبا .. كه هركس گنده تر از دهانش حرف ميزد اورا دراين استاديوم ها جلوي شيران وپلنگان گرسنه مي انداختند.. وملت روم در حضور امپرا تورهايش هورا ميكشيدند وشراب مينوشيدند در تمام مرزهاي ايران ودرشرق وغرب عالم رژيم هائي نظير كشور ايران وجود داشت كه بد تر از اين دو ابر قدرت بودند و بهتري در آن دوران وجود نداشت.. چرا اينطور بود چون بشر در كودكي خود زندگي ميكرد ودر كثافات روحي كودكي دست وپا ميزد::

 

دربدترين مكان دنياي وحش آن روزگار در صحراي نجد عربستان مردمي وحشي تر زندگي مينمودند ..كه شعارشان اين بود كه اگر به منزل خود برميگشتند وپرچم  بيگا نه ئي را برسر منزل خود ميديدند ميفهميدند كه همسرشان ميهمان دارد راه خودرا كج ميكردند وبمنزل آن ميهمان ميرفتند.. وميهمان همسر او ميشدند وبدين جهت دختران خودرا زنده در گور ميكردند كه اين دختر بعد ها موجب خجالت پدرانشان نشوند..

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 ودر چنين سرزمين وحش معجزه  شد ومردي از سلاله ابراهيم در غار حرا كه بتفكر وانديشه مشغول بود ناگهان شبهي براو نازل شد وفرمان داد:: بخوان بنام خداوند كريمي كه انسان را از نطفه آفريد درحاليكه هيچ نميدانست وازراه كرمش باو آموخت علم وقلم خودرا كه هرگاه از آن پيروي نكند زيا نكار خوا هدبود::

 

 

چرا تا آن تاريخ اديان الهي كه بربشربوسيله پيامبران ديكته شده بود بدين صورت گوينده وتوفنده نبود؟؟ كه اين چنين محكم واستوار به بشر امرو نحي كند كه بخوانيد وبنويسيد علومي را كه خداوند درطول زمان ياد بشر داده است جون بشر به دوراني رسيد كه ميبايستي قا عد تاٌ از طفوليت وكودكي خارج و ورود بدوران جواني كند..

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 چرا اين پيامبر در ميان كشور هائي باصطلاح متمدن وقدرتمند آن زمان ظهور پيدا نكرد؟؟ ودر صحراي نجد عربستان ودر شهري چون مكه اين امر بروز وظهور پيدانمود؟ بقول مولوي آفتاب آمد دليل آفتاب اگر اين اتفاق مثلا دركشور هائي اتفاق مي افتاد بلا فاصله جنبه سياسي پيداميكرد.. ودولت هاي مقتدر وحشي آن را مهار مينمودند.. ودر كمون نگه ميداشتند .. وزمان ميگذشت وزمان زمان بيداري مغزها بعلت پرتاب بشر بعالم جواني بود.. وميبايستي اين اتفاق ظهور چنين مصلحي در نقطه ئي از دنياي وحش آن زمان ظهور پيداكند.. كه بقول امروزي ها مثل بمب منفجر شود.. وارواح بشريت را بلرزاند..

 

 

وبيدار كند چنانكه كرد .. تاريخ مينگارد اسلام كار خودش را در عربستان با دشواري تمام شروع نمود.. وپيامبر اسلام سفراي خودش را بدنياي قدرتمند آن زمان چون ايران و روم ومصر فرستاد.. وفرمود بگوئيد هيچ خداي زميني وآسماني جز الله واحد وجود ندارد..  وآزاد باشيد از هرچه خداوند ساخته شده ظالم تحميل شده بربشريت است::

 

 

اين پيام خصوصاٌ درا يران كه درجوار شمالي خليج فارس هم مرز باعربستان بود.. اثر كاري  خودش را گذارد..  ومردم جنوب وجنوب غرب اقمار ساتراپ هاي ايراني خصو صاٌ عرب زبانان منكوب شده در نظام هاي هخامنش وپارتي وسا ساني كه هرگز اين مردم مغلوب را در ميان خود بعنوان ملت ايران راه ندادند؟؟ ودر طول هزار سال با آنها چون دشمنان حربي رفتار نمودند.. كار خودرا كرد ومخفيانه مسلمان شدند وبا مسلمانان مدينه ار تباط پيدا كردند::

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

وازطرفي ديگر سرداران خائن ايراني كه چون تركان سلجوقي كه غلامان خلفاي عباسي بودند.. پادشاهان ساساني را سر ميبريدند *وشاه ديگري برميگذيدند.. چون درد وطن نداشتند چون در طول تاريخ مردم ايران را غلام ورعيت خود ميدانستند.. وقصدشان اين بود كه در كشور پهناور ايران ملوك الطوابفي راه اندازند وهرسپهبدي درمنطقه خود شاه شوند وفرمان روائي كنند.. وبتنگ آمده بودند كه زير فرمان شخص واحدي بنام شا هنشاه بروند وروش روميان را درپيش گرفتند كه روم شرقي وغربي ساختند.. واقماري براين دوروم درست كردند.. ودين مسيح را تبديل به اديان مختلف چون كاتوليك وارتودكس وعيره نمودند::

 

 

ولي دردنياي اسلام پيامبر اسلام جلوي پاره پاره شدن اسلام را بوسيله عترت خود علي مرتضي گرفت .. وعلي مرتضي نگذارد قر آن پاره پاره شود وهر صحابي پيامبر چيزي را بر قرآن  بفزايد ويا كم نمايد .. چون چنين شد واعراب طايفه ثقيفه بني ساعده قصد داشتند امپراتوري عربي  درست كنند..  كه سر دسته آنان ابوسفيان وفرزند ش معاويه بودند.

 

 

 اسپهبدان خائن ايران باسر دار عرب بنام خالدبن وليد ساختند .. كه شرا كتاٌ ايران را غارت كنند.. واسپهبدان در ماوراي كوه هاي البرز پناه برند وحكومت ها ئي براي خود درست كنند::

 

 

ولي عمرو عاص ومعاويه مكار سر آنان را كلاه گذاردند.. بمدت يك قرن در ايران حكومت مطلقه برپاكردند كه ايرانيان بيدار وفداكار گرد علي واولاد علي جمع شدند ومبارزه بي امان خودرا عليه حكومت اموي واسپهبدان خائن محلي آغاز نمودند..

 

 

ودر بادي امر صلاح دانستند حكومت اموي را ساقط وحكومت عباسي هاشمي را جاي گزين كنند .. چون عباسيان مانند جدشان خوش گذران بودند.. وفقط ماليات ميخواستند باضافه زنان ودختران خوشگل::وبهمين علت شروع كردند بفروش القاب واميرهاي محلي ودر كشور ايران هر استاني را به يكنفر گردن كلفت باج ده فروختند::

 ..........................................................

توجه كنيد بفهرست حكومت هاي ساخته شده زيركشورهاي ملوك الطوايفي درجوارهم زندگي كن ساخته شده باكمك خا ئنين ايراني::طاهريان*صفاريان *سامانيان ديلميان آ ل زيار*غزنويان*افراسياب*غوريان* سلجوقيان*اتابكان خوارزمي*خوارزمشاهيان اين سلاطين باستثناي دواستان گيلان ومازندران گه تحت سلطه خلفاي عباسي نبو دند : دواستان گيلان ومازندران بود كه علويان زيدي بدعوت مردم اين دواستان حكومت ملي تحت عنوان داعيان يعني دعوت كنندگان بحق در ترويج اسلام راستين وزنده نگاهداشتن زبان فارسي وآئين هاي ايراني همت گشودند وبتدريج مردم ايران را براي يك پارچه نمودن كشور آماده ميكردند::

 

اين امر نزديك ششصد سال ادامه داشت.. كه حمله مغول شروع شد وايران يك پارچه تازمان ظهور صفويه بمدت حدود چهار صد سال زير سلطه مغول وايلخانيان واتابكان وتيمور لنگ قرار گرفت::

 .................................................................

 

تا اينكه در آخر كار ايلخانيان مغول.. خواجه عبدالرزاق باشتيني از اولاد امام حسين نهضت سر بداران را درخراسان عليه مغولان بر پاساخت ومدت 35 سال در خراسان حكومت نمودند.. تا اينكه سيد اعظم عزالدين مرعشي داماد وجانشين شيخ حسن جوري قاعد سر بداران مابين 741 تا 743 ازخراسان بسوي مازندران حركت نمود.. ودربين راه درگذشت وفرزند او سيد اعظم قوام الدين مرعشي قاعد دراويش حسينه شد ووارد مازندران گرديد..

 

 

 ومردم كه از حكومت كيا افرا سياب جلاوي بتنگ آمده بودند.. با امير قوام الدين مرعشي بيعت نمودندوحكومت قواميه مرعشي را در مازندران برپا نمودند.. وفرزندان او سيد رضي الدين وسيد كمال الدين سوادكوه وفيروز كوه ودماوند را بحكومت خود متصل نمودندوقلمرو اينان *تا گرگان وطالقان وقزوين واستر آباد بسط پيدا نمود..

 

 وعلوي ديگري از اولاد علي مرعشي  بنام سيد علي كيائي بحضور سيد قوام الدين راه يافت واو سيد علي را به اميري گيلان برگزيد وآ نان در گيلان بنام سادات كيائي معروف شدند.. ومركز حكومت اينان شهر لاهيجان شدوگيلانيان باين پادشاهان مرعشي كيائي.. لقب كار گيا داده بودند.. وكارگيا علي مرعشي كيائي لاهيجان باتفاق مرعشيان مازندران جهت اجراي وصيت علي مرتضي براي استقلال كامل ملت ايران از شر بيگانگان احتياج داشتند كه وحدتي بوجود آورند كه كشور را ازشر ملوك الطوايفي نجات بخشند.. وكشور را بصورت يكپارچه   نما يند تا اينكه اهداف عترت هاي پيامبر اسلام به نتيجه برسد***

 

 

ودو خاندان مرعشي كيائي وقواميه  خودخواهي هاي نفساني را كنار گذاردند چون اين نور رستگاري ايران را در ناصيه طفلي 13 ساله بنام اسمعيل فرزند شيخ حيدر از باز مانده اولاد علي ديدند كه قدرت فرماندهي اين جنگ نابرابر را دارد.. وكمك نمودند تا شاه اسمعيل نابغه صفوي را بسلطنت رسانيدند وتما ميت ارضي ايران را ضامن شدند..

 

 

 ودر عهد شاه طهماسب صفوي بعضي از اولاد سيد كمال الدين در تبريز وارد دستگاه سلطنت شاه طهماسب شدند وبا وصلت هاي گوناگون عضوي از خاندان صفوي گرديدند.. ودر امر كشور مداخله نمودند ويكي از آنها خير النساي دخت امير عبدالله مرعشي والي مازندران بود كه همسر محمدشاه باچشمان كم نور گرديد.. ودر امر سلطنت او مداخله نمود وجلوي خيانتهاي در باريان ايستاده گي نمود تا سر انجام بدست اين  خا ئنان بشها دت رسيد.. ولي خون او وتربيت او در پيكر فرزند برومندش عباس ميرزا اثر نمود.. واوشد شاه عباس كبير كه اگر جدش شاه اسمعيل تماميت ارضي واستقلال ايران را ضامن شد    *شاه عباس مجد وعظمت دوران داريوش هخامنشي را از نظر فرهنگ انديشه وخرد وزيباسازي ارواح آدمي باوج نسبي رسانيد چنانكه يادگارهاي او اكنون بصورت جواهرات بي بديلي در آمده كه زيب پيكر هنري ايرانيان شده چنانكه گفته اند يكي از طوريست هاي هنر مند خارجي در كتاب ياد بود هنر ايرانيان در شهر اصفهان نوشته اين هنر ها نميتواند كار افراد بشر باشد::

 

 

تصور نشود كه اگر فردي زيبا وخوش منظر بود لقمه نان هائيكه بعنوان غذاخورده موجبات زيبا ئي اور ا فراهم نموده؟ بلكه هزاران نكته مفيد در سايه امنيت فكر وانديشه دست بدست هم داده اند تا اين شخص  صاحب چنين تصوير زيبائي شده است::

 

قا بل توجه دوستان لطفا در نظر ها مرا جعه بفر ما ئید اگر توا نستید جواب بنده را بلدهیبد

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 20:30 |

 قسمت هفتم کتاب نشانه های آ فرینش اثر محمد علوی

ومشاهده ميكنيد اين بدعت گذاري هاي زمان حكومت هاي اموي وعباسي كه هرگز به عمل هاي رسول الله ربطي نداشته چه بر سر مسلمانان آورده واكنون اعراب مسلمان درچه حالي قرار دارند كه امروز گرفتاري دروزي ووهابي وآقا خان محلاتي وبهائي را هم استعمار انگليس براين مجموعه افزوده ومسلمان نماها را بجان يكديگر انداخته با داريه ودنبك لقب تروريست وشرورور برمسلمانان تحميل نموده  شمارا بخدا سو گند قدري دراين موارد تعقل وتفكر كنيد وبايد قبول كنيد كه دگر بس است؟؟با توجه باين ملاحظات پا ورقي

 

 

ميروم روي افرادي كه  بنا برفرمان علي در ايران مهر سكوت را شكستند  وهنر انديشه ها وعقول خودرا بر صفحه كاغذ بيادگار گذاردند تا براي تنوير افكار وعقول بشريت مورد استفاده قرار گيرد.. واينجانب اين فهرست كوچك ازنام ونشان بزرگان ايران را از كتابي بعنوان تمدن ايران در اينجا مي آورم كه بيا نگر مدعاي اينجانب باشد:: اين فهرست بزرگان از زمان غزنويان تازمان صفويه ميباشد

الف- شعرا وفضلاي تازي زبان ايراني قرون اوليه اسلام عبارتند ازابوحنيفه نعمان بن ثابت كه پدرش اسير شد واورا بكوفه بردند واوبسال هشتاد هجري متولد وبسال 150 هجري در گذشت وكتب بسياري در اصول فقه تاٌليف نمود منجمله كتاب الفقه الاكبر

 

 

ا بن مقفع---- نامش روزبه پسر داد به كه يكي اركتب او ترجمه كليله ودمنه از پهلوي به عربي ميباشد- ابو نواس- اهل اهواز متولد 120 وفات 195 هجري* بشاربن برد اهل طخارستان ازشعرا وفضلا ي  زمان طاهريان وصفاريان يكي بنام حنظله ميباشد كه ان دوبيت ازاو ميباشد

مهتري گر بكام شير در است                                  توخطر كن زكام شير بجو 

بابزرگي و عزو نعمت وجاه                                 باچومردانست مرگ رو يارو               

 

 

 ازشعراي زمان سامانيان يكي ابوشكور است كه مثنوي آفرين نامه از او ميباشد وديگري  ابوالموئيد بلخي سرا ینده يوسف وزليخا ميباشد وابوالحسن شهيد بلخي ميباشد ورودكي بنام ابو عبدالله جعفر در شاعري وموسيقي سر آمد بوده  ودقيقي بنام ابو منصور اولين كسي ميباشد كه هزار بيت از كتاب خداي نامه را بنام *شاهنامه سروده وهمچنين كسائي  وتاريخ هاي طبري تاٌ ليف ابو جعفر محمدبن جرير طبري كه بلعميهم آنرا بفارسي ترجمه كرده

 

درزمان غزنويان شعراي زياد ومعروفي ظهور نمودند كه از ميان اينان عنصري در 350 هجري دربلخ متولد شدودرسال 431 وفات يافت وازشعراي بنام اين دوره استعسجدي در مرو بدنيا آمد كه هم مديحه سرا وهم تاريخ نگار محمود غزنوي بودهفرخي از اهالي سيستان بوده-منوچهري اهل دامغان بوده اوعلاوه بر شاعري درنجوم وطب وعلوم ديني هم دست داشته::

 

 

حكيم ابو القاسم فردوسي حدود سالها ي320و330 تولد يافته ازادباي زمان خود بوده مردي بوده فاضل ووطن دوست ودرمورد تاريخ وطن مجاهدات بسيار نموده تا اينكه به شاهنامه منثور كه ابو منصور محمدبن عبدالرزاق حاكم طوس توسط چهار نفر از فضلا پرداخته شده بود .. بدست آورد كه ازروي خداينامك اقتباس شده بود بدست فردوسي افتاد ومدت سي سال بسال 370 تاسال 400 رنج برد وشاهنامه را بپايان رسانيد كه سروده است بسي رنج بردم دراين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي ..  وچون سلطان محمود غزنوي سني مذهب از تمايل فردوسي به مذهب شيعه مطلع شد در دادن سله خُلف وعده نمود فردوسي هم اورا هجو نمود *وبه مازندران نزد اسپهبد شهريار ازملوك با وند به مازندران رفت ودر سال 411 به طوس برگشت ودرهمانجا وفات يافت فردوسي علاوه از شاهنامه اشعار ديگري هم دارد وبسياري از اشعار اوقاطي اشعار ديگران شده وچون سبك اشعار او حماسي ورزمي ميباشد دراين اشعار مخلوط بنام ديگران اشعار او بخوبي شناخته ميشود::

 

 

بهرامي سرخسي هم از شعراي اين دوره است كه اشعار زيبائي از او بجاي مانده است::

 

ازفضلاي دوران غزنوي-بديع الزمان همداني وكتب زيادي از او به زبان عربي باقي مانده است*-حمزه اصفهاني- نيزازفضلاي اين دوره است-*قابوس وشمگير كه از امراي زياري ميباشد كه قابوس نامه از آثار او ميباشد**ابوعلي مسكويهنويسنده كتب تهذيب الاخلاق ووتطهير الاعراق (الطهاره) وآداب العرب والفرس وتجارب الامم است او ازفضلاي در بار آل بويه ميباشد.. *

 

ابوعلي سينا  از بزرگان حكماي ايران است كه در اغلب استان هاي ايران زندگي نموده ومورد توجه تمامي امراي ملوك الطوايفي ايران بوده ..  واز تنها ملوكي كه بدليل اجنبي بودنش فاصله گرفت  ساطان محمود غزنوي بود وچون اوشيعه مذهب بود بخدمت سيده ملك خاتون مادر مجد الدوله ديلمي در ري رسيد وبعد به همدان رفت وبه وزارت شمس الدوله ديلمي رسيد ودر همان همدان وفات يافت شرح حال ابن سينا خود چندين كتاب ميشود كه اغلب ايرا نيان از آن مطلع هستند وشرح حال مفصل ايشان دراين كتاب نمي گنجد

 از آثار بجاي مانده ايشان كتاب قانون نجات در الهيات منطق- شفا- اشارات وتنبيهات ونبضيه ودانشنامه است: وي مردي متفكر وبلند نظر وفيلسوفي عالي مقام بوده  :چندتائي از يادگارهاي او بدين قرار است

دل گرچه دراين باديه بسيار شتافت           یک مو  ندانست ولي موي شكافت

اندر دل من هزار خورشيد بتافت *آخر بكمال ذره ئي راه نيافت

 

بنده فكر ميكنم جناب ايشان عصب مريض را هم باز نموده وجراحي كرده است كه ميفرمايد موي راهم شكافته ام..چون به ايشان نسبت كفر دادند فرموده است..

كفر چو مني گزاف وآسان نبوود                  محكم تر از ايمان من ايمان نبود

در دهر يكي چون من آنهم كافر * پس در همه دهر يك مسلمان نبود

باز درمورد كافر بودنش ميفرمايد

ين دوسه نادان كه چنان پندارند        ازجهل كه داناي جهان اينانند

خرشو كه اين جماعت از فرت خري *هركس نشود خر كافرش ميخوانند

 

 

ابوسهل مسيحي ازاجله بزرگان ايران واستاد ابن سينا وابوريحان بيروني بوده است::محمدبن احمد ملفب به ابو ريحان بيروني-از اهالي خوارزم از تا ليفات مهم او الآثار البا قيه عن القرون الخا ليه..وكتاب درعلم هياٌث وهندسه وكتاب التفهيم لاوايل صناعۀ التنجيم بدو زبان فارسي وعربي نوشته::

 

بيهقي ازفضلاومورخين بنام زمان غزنويان است:: ابو الفتح بستي نيز از شعراي اين دوره ميباشد.. همچنين ثعالبي::عبدالرحمان صوفي دانشمند علم نجوم زمان ديلمي یان است .. همچنين از اطباي معروف زمان ديلميان علي بن عباس مجوسي اهل اهواز ميباشد..وابن فارس دانشمند لغت شناس ديلميان ..و ابوعلي فارسي وازهري از اين دسته فضلا بوده.. وابو الوفا بوز جاني رياضي دان وعلم مثلثات اين دوره بوده::

 

ابن بابويه ازمردمان قم از اجله علماي علم حديث معروف به شيخ صدوق بوده:: ازشعراي نامي دوران غزنوي يكي سنائي بوده وصاحب مثنوي هاي بسيار است..همچنين شيخ عطار از صوفيان معروف است قطران تبريزي ناصر خسرو قبادياني علوي و اسدي طوسي وعمر خيام عارف درياضي دان دوره سلجوقي انوري وامير معزي وارزقي واديب صابر وعبد الواسع جبلي  وجمالالدين اصفهاني وابو الفرج روني ومختار غزنوي وسيد حسن غزنوي ومسعو.د سعد سلمان ورضي الدين نيشابوري ورشيد وطوات كه ازشعراي بنام بوده وكتاب معروف وي ترجمه صد كلمه علي بن ابيطالب )ع) است وسوزني سمر قندي  وابوالعلاي گنجوي وخاقاني وظهير الدين فاريابي ونظامي گنجوي صاحب مثنو ي هاي بسيار است :: *

 

وفقها وعلما ئي چون غزالي وامام فخر رازي وشيخ طوسي وزمخشري وشهرستاني وسهروردي وميداني همگي تازمان سلجوقيان ايران ميزيسته اندچون مورخاني ابو الفضل بيهقي  وابو بكر راوندي واحمد سمر قندي وابو المعالي نويسنده ديگر مرزبان بن رستم شروين از ملوك باوند طبرستاني بوده::

 

 

ازشعرا وعارفان وعلماي زمان مغول ها جمال الدين محمد بلخي وسعدي شيرازي صاحب كتابهاي گلستان وبوستان وشيخ محمود شبستري عالم ومجتهد بنام وعارف تابناك صاحب كتاب هاي گلشن راز وكنر الحقايق درس دين واخلاق وامير خسرو دهلوي وجلا ل الدين معروف به رومي وقانعي وامام هروي وعراقي واوحدي  كر ماني وهمام تبريزي وكمال الدين اوماني و سيف افرنگ وجامي واوحدي مراغه ئي وخواجوي كرماني  وابن يمين وعبيد زا كاني وسلمان ساوجي وخواجه شمس الدين حافظ شيرازي وعصار تبريزي ::

 

ومورخان ونويسندگان اين دوران چون محمد نسو ي منشي ومنهاج سراج وعطا ملك جو يني ووصاف الحضرت وخواجه رشيد الدين منشي وابن بي بي وحمد الله مستو في ومحمد شبانكاره  وفخر بنا كتي و حافط ابرو وشرف الدين محمد يزدي و ابو نصر فراهي ومحمد عوفي وشمس قيس رازي وشمس فخري و ومعين الدين جويني ومحمد آملي  وضياء نخشبي ودو لتشاه سمر قندي ووجلال الدين دواني وحسين كاشفي ::

 

 

وعلما وحكمائي چون سكاكي وخواجه نصير الدين طوسي ونجم الدين رازي وابهري وبيضاوي وزكرياي قز ويني وعلامه حلي وعلامه قطب الدين شيرازي وبابا افضل كا شاني وعبد الرزاق كاشاني::

 

 

اينها را كه نوشتم مشتي از خر وار ازبزرگان دين و دانش ايراني بودند كه در پرتو هدايت علي واولاد علي در گوشه گوشه درباريان برخواسته از نظام منحت وفريبكار بني عباس خلفاي قلابي خود خواسته كه چون بها ئم بركرسي خلافت مسلمين چنگ انداخته وايران عزيز را پاره پاره نموده بودند وهر استاني را به اميري ترك آسياي ميانه  ويا قلدران محلي ايران فروخته بودند وبا گرفتن مقداري طلا ودختران وزنان مردم در بالاي منابر خلافت چند سال يا چند ماه عياشي ميكردند وبدست غلامان ترك خفه ميشدند وآنها دلقكي ديگر را بركرسي خلا فت مينشاندند::

 

اينجانب براي اينكه خائنان وطن در کسوت ناسيوناليسمي راكه براي اجراي مقاصد ساز کرده اندو عزاي كوروش گرفته اند ومذ ب زبانه مردم بيخبر و جوانان ايران را ميفريبند بنام اينكه اعراب آمدند ايران را غارت كردند وفرهنگ غني مارا از بين بردند ودين بهي مارا پايمال نمودند وناسيو ناليسم هاي مذهبي ابو موسي اشعري را كه كمتر از خائنان ناسيو نالهاي وطني نيستد..  رسواكنم تحقيقاتم را از لابلاي تاريخ وطنم شروع نموده ام وحدود بيست جلد كتاب منجمله اين كتاب نوشته ام كه همگي بااسناد اظهرو من اشمس است در فراروي آنان قرار داده ام تاشايد  انشا الله جوا نتان فرهیخته وطن در یا بند این محنتی که میکشند در تنگی قفس کفران نعمتی میباشد که وطن فروشان ناسیو نالیسم وناسیو نالیسم های درو غین مذهبی  برا یشان سا خته اند وشرم كنند  وخيانات اجدادشان وخودشان را بنام اسلام معرفي ننمايند.. زيرا اسلام دين تاريخ نگاري وحكومت كردن هر گردن كلفت آدمي خوار  نيست.. اسلام دانشگاه آدم سازي در پر تو هدايت خداوند است .. كه ابنا ي  بشر را بايد بسوي فلاح ورستگاري سوق دهد .. :

 

 

وتوجه خوانندگان محترم را جلب ميكنم به اين فهرست زير تا روشن شود  اسلام عربي اين كشور را به ذلت كشانيده يا خيانت هاي اجداد وخود اين ناسيوناليسم هاي وطني ومذهبي رنگارنگ::

 

 

اول كوروش هخامنشي وحكومتهاي برخواسته ازاو كه 500 سال قبل از تولد مسيح بوجود آمد تنها توانست حدود 220 سال نظامش برقرار باشد كه نيمي از آن در مجد وعظمت بود ونيم ديگر آن آلوده بفرهنگ منحط مصر باستان شد ودين زرتشت مسخ گرديد ودر نتيجه خيانت كاران درباريان هخامنش .. يونانيان باج گذار ايران..؟/ بفرمانده ئي اسكندر مقدوني ريشه هخامنش سوزانيده شد..

 

آنهم بخاطر عصبانيت مردم واقعي كوچه وبازار ايران كه لقاي اسكندر را برعطاي هخامنش تر جيه دادند::

 

دوم پس از گذشت نزديك به يك قرن در اثر بد سلوكي سلوكيان جانشين اسكندر مردم به يكي از سرداران فوم پارت مقيم ايران در مطقه خراسان اقبال نمودند تا اينكه اين سردار بنام اشك اول بسلطنت رسيد وسلسله اشكا نيان را شكل داد وبخاطر دست رسي به ساخلوهاي رومي ها پايتخت خودرا در تيسفون در منطقه ئي قرار داد كه درمحل حكومت سابق بابليان قرلر داشت كه مردم آن عمدتا سامي نژاد وعرب زبان بودند ودفاع از آن بعلت نبود مناطق دفاعي بي نهايت دشوار بود بصورتيكه پارتيان درتمام جنگهائيكه بارو ميان ميگردند بدليل عدم وجود مناطق دفاعي از مقابل دشمن فرار ميكردند وقواي نظامي دشمن را به داخل مناطق قابل دفاع ميكشاندند ودشمن را شكست ميدادند

 

 واين عمل ار لحاظ امنيت پايتخت عمل نابخردانه بود چون بارها وبارها پايتخت ايران در خطر اشغال دشمن قرار ميگرفت كه اگر جانفشاني هاي ملت ايران نبود اين بار ايران تحت سلطه رومي ها براي هميشه قرار ميگرفت ..

 

 

وسلسله پارتيان كه عمدتاٌ صنم پرست وطرفدارتمدن يوناني بودند مورد نفرت مردم ايران قرار گرفتند::واين بار براي سومين بار اردشير بابكان فرزند زاده ساسان از قوم پارس سر بلندكرد وبخاطر حمايت از دين زرتشت علم طغيان بر افراشت و مردم نيز *اورا حمايت نمودند ونظام پارتي چهار صد ساله را از ميان برداشتند::

 

ومشاهده ميفرمائيد تا اين تاريخ مدت پانصد سال از اضمحلال دولت مقتدر هخامنش ميگذشت ونژاد عرب دخالتي دراين اضمحلا ل نداشت ودين اسلام  هم در ميان نبود؟ وهرچه دراين پانصد سال گذشت..  نتيجه خيانت سرداران واسپهبدان ريزو درشت گرد آمده در دربار هاي اين نظام ها بوده است ::

 

 

وبراي بار چهارم نظام ساساني در ايران بكار گرفته شد كه اين نظام خشن تر وبي لياقت تر از نظام هاي گذشته بودند وهرگز لحظه ئي فكر نكردند چرا كورش وداريوش كبير وجانشينانش  محل تخت جمشيد را پايتخت قرار دادند وتيسفون را محل قدرت نمائي نظامي خود نمودند كه مسلم است هر تفكر سالمي متوجه ميشود كه قوم هخامنش پايتخت هر كشوري را قلب آن كشور ميدانستند  وبراي امنيت خود تخت جمشيد را مركز ايران ميدانستند واين محل را پايتخت قرار دادند::

 

 

در اينجا اين سئوال مطرح ميشود پس چگونه پايتخت ايرا ن سقوط كرد وآتش زده شد؟؟/جوابش را قبلاٌ نوشتم بعلت غرور بي جاي از عمليات نابخردانه خشايار شاه وجانشينانش ايران تبديل شد به محافل خوش گذراني واين              پا دشاهان نابخرد در مركز ايران يو نانيان را جا دادند وادب اجازه نميدهد بعضي مطالب اخلاقيات يونان آن روزگار را بنويسم وبطور كلي يونان نيز مانند ساير اقوام مغلوب بعلت اختلا فات فاهش فرهنگي باسا يراقوام ايراني هرگز اجا زه نيافتند كه ممزوج ايرانيان واقعي گردند ومانند امروز اينان بصورت اقليت قومي در كشور ايران زندگي ميكردند ومسلم است چنين اقليتي هرگز خودرا ايراني نميداند..  ومترسد است كه زنجير   رقعيت  را پاره كند واز اربا بان خود انتقام بگيرند..

 

 وپادشاهان هخامنش كه براي ارزاي شهوات خود از يونانيان استقاده نامطلوب وحتي زناشوئي موقت مينمودند بلكه ابلهانه اينگونه مردم را در راٌس امور امنيتي ومرزباني ونظامي خود قرار ميدادند واين اقليت يوناني بعد از جناياتي كه اخس هخامنشي نسبت بايرانيان وبستگان خود نمود وضغف وفطور شكننده ئيكه در دولت هخامنش بوجود آمد يونانيان شكست خورده منكوب داراي رهبري نابغه وباهوش وسلحشور چون كورش بنام اسكندر شدند واين ازديد پادشاه وسران ايران پوشيده ماند..

 

وبقول معروف سر چشمه را با بيل تفكر وانديشه وعقل نگرفتند .. وآنقدر صبر كردند تا اسكندر تمامي نقاط سوق الجيشي غرب ايران را فتح نمود وبداخل ايران رخنه كرد ومردم كوچه وبازار ايران كه قرن ها آنان را از صحنه سياست كشورشان كنار گذاشته شده بودند.. بتصور اينكه اسكندر هم يكي از سا تراب ها واستانداران ايران است بعلت اينكه دلخوري بسياري از نظام هخامنش داشتند معالا كمك كردند كه اين نظام ازبين برود::

 توجه توجه توجه

خواننده محترمی در مورد بعضی مطالب وها بیت وبها ئیت بنده رامورد سرزنش قرار دا ده اند

جوابشان را در قسمت نظر بدهیدنبشته ام جون مطالب آن مهم است جزو پا ورقی این کتاب گذارده ام

خوا هشمندم نظرات را مطالعه بفر ما ئید متشکرم

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 1:12 |

 

 سخن روز

ما ایرانی ها در طول تاریخ ده هزرار ساله خودبعلت تهاجمات

 پی در پی اقوامی بی شمار که بر طبق قانون طبیعت عضوی از

 ملت ایران شند که در اول ارباب بودند وبعد با یک تهاجم بعدی

 تنزل مقام دادند وشدند رعیت پادشا هان وامیران وامروز مانند آش

آ بکی دیروز که امروز نام سوپ گرفته این آداب ورسوم مهاجمان به

غلط شده فرهنگ امروز ما و بجای قاطق نان شسده است قا طل جان

 

یکی از این فرهنگهای بجا مانده از این تها جمات  نام نان ونمک یا حرمت نان ونمک

ا ست که معنی ظاهری آن این است نان و نمک هرکسی را خوردی برای او شمشیر

 بزن ولو قا تل پدر تو باشد ودیگر از فرهنگ های غلط این است  

که نگاه بدست ننه کن مثل ننه غربیله کن یعنی اگر مادرت وا مانده

 غذای ارباب را از  کثافات غربیل کرد وبخورد تو دادتو هم   از او

 تقلید کن واز خودت چیزی ابتکار مکن که مسخره ات می کنند

 یکی دیگر از این فرهنگ ها این است که خواهی نشسوی رسوا هم

رنگ  جما عت شومعنی آن این است که اگر بزرگی گفت که من  در

 قله کو ه   دماوند گلی کا شته ام که گلبر گها یش از طلای ناب است

 فقط حلال زاده ها اورا میبینند تو اول کسی باش که صلوات میفرستی

 تا در زمره  حرام زاده  ها نگر دی

 

از این   مثل ا تینا ها بسیار داریم ما نند زبان فارسی دری که در بهبهه تهاجمات

فارس و مغول و عرب غیره زبانی ساخته شد که مشحون است از فارسی ترکی

عربی مغولی امروزه هم انگلیسی وفرانسه هم قاطی اششده استمثلا اتنسانی

فهمیبده میخواهد  به دوستش تعارف کند میگوید باد آمدو بوی عنبر آمد حالا اگر شخص

 کم سوادی بخواهد ایبن شعر را بیان کند اغلب میگو یند  باد آ مد و بوی ان بر آمد

اینجا چون مکتوب نیست وبا حرف زده میشود گوینده نمیتواند تفا وت ع والف را درک

 کند بعضی ها هم نمیدانند که چه میگویند سوزنشان گیر کرده جز هخا منش چیز

دیگری بیادشا ن نمی آ ید که باباتوی ایران 7500سال پیش دادی وکیانی بوده 220

سال هخامنشی 100سال سلو کی ها چهار صد سال اشکانیان و400سال

سا سا نیان وحدود 1500 سال امویان وعبا سیان وسلجوقیان وخوارزمیان ومغولان

وچهار صد سال  صفویان وافشاریان وزندیه وقاجاریه وپهلویها وامروز تبدیل شده

ایم به جمهوری اسلامی این تاریخ وطن

 ما نیست که نیست؟؟؟

 تاریخ وطن مارا مردم کوچه ها وبازار ها در قالب هنر  آفرینان عرف و عادت زیبای

ایرانی با شکلها ورنگها وزبان های گونا گون ساخته اند همانطوریکه میگوئیم همه

هستند ونیست جز او وحد هو لا شریک الا هو

در  مورد تاریخ مان هم میگوئیم همه هستندو نیست جز ایرانی

 وحدهو لاشریک ایرانی

پس بخوانید کتاب ره کار های آ فریش را

 

پا یان سخن آبکی امروز

............................................................................................................ 

وآغاز قسمت ششم کتاب رهکار های آ فرینش

 

 

 

درايران آن شد كه شد.. ودر اسلام يك دگر گوني مخرب بوجود آمد واسلام راستين  همانطو ريكه پيامبر اكرم پيش بيني نموده بود به طاق نسيان سپرده شد وحكومتي بي بنيان وتهي از خرد وعقل ومنطق .. توسط معاويه فرزند ابو صفيان با خبا ثت عمرو عاص.. ودلقكاني چون ا بوموسي اشعري  بوجود آمد؟؟

 

وبعد يك قرن بدست بي كفايت بني عباس گذارده شد واين قوم نابخرد چنان بي خردي نمودند كه خودرا اسير غلام زادگان ترك مهاجرت نموده از صحراه هاي گبي نمودند وآنها بظاهر مسلمان شدند وآنچه از اسباب بت و صنم  وشمن پرستي داشتند وارد دين اسلام كردند::وخلفاي عباسي  ازروي كينه وحسد نسبت به ايران سرزمين هاي غصب شده را قطعه قطعه به اين غلام زادگان ترك چون   غزنويان وخوارزم شاهيان وسلجوقيان وديگران بادادن القاب عجيب وغريب فروختند

 

 

 ودست آخر بدست مغول ها مغلوب وآنچنان از بين رفتند كه عرب قرن ها  مملوك تركان *سلجوق جاي گرفته در تركيه فعلي شد وامروزهم مستعمره واقعي انگليس و  امر يكا قرار دارد وتوله آنان سيحونيسم جا سوس بوجود آمده از متفقين جنگ بين الملل اول و دوم پاچه آنان را ميگيرد.. كه اگر ملت ايران وجود نداشت امروز سيحونيسم ميبايستي جواز زيارت مكه را براي مسلمانان صادر كند؟

 

 و سيحونيسم سرزمين حجازراهم يا بعنوان يكي از فرزندان  ابراهيم ويا بنام اسمعیل برادر اسخق وجهودان بني قريضه وبني قينقاع ادعاي مالكيت نمايد ؟؟؟ولي در اين رهگذرزشت وكودكانه عالم بشريت..

 

 علي بيكار ننشست .. علي بزرگ وسر آمد همه خرد مندان روزگار بود.. اسلام را براي آينده بشريت ميخواست ؟؟آينده ئي كه بشريت را از كودكي جدا وبه جواني پرتاب ميكرد .. علي راه سازي وهدايت اين پرتاب مهم بشري  را بعهده گرفته بود ؟؟علي ميدانست كه در برهه هاي زمان آينده بشر چگونه دست به اعمال نابخردانه ناشي ازخلع بيرون آمده وپرتاب به دوران جواني خواهدزد؟؟

 

اگر به معني واقعي كلمات  دفت شود؟ جواني از جنون گرفته شده وجنون با ديوانگي فرق بسيار دارد ؟؟ ديوانگي ناشي از تخريب سلسله اعصاب ومغزمتصل به اعصاب بوجود مي ايد كه اغلب غير قابل علاج است .. وجنون ناشي از بهران  حالي بحالي موقت روحي بوجود مي آيد؟ وزمانيكه بوجود مي آيد در كوتاه مدتي خود بخود آرامش بوجودمي آيد.. ورفع كدورت روحي ميشود : ودر مورد انسان وحيوان مشترك است.. وجزوي از رفتار قانوني طبيعت است .. مانند جوجه خروسي كه ميخواهد بالغ شود نا گهان حالت جنگي بخود ميگيرد وبصورت مضحكي در مي آيد وبعد فرار ميكند كه موجب خنده بينندگان ميشود چندي بعد تبديل به خروسي آرام وزيبا درمي آيد كه موجبات لذت بصر بيننده ميشود.. *

 

اينحالت طبيعي هرنوع از حالت هاي ورود از كودكي به جواني واز جواني به كمال واز كمال به پيري واز پيري به مرگ ميباشد؟؟علي براي جلوگيري ازتخريب افراد بشر ميدانست كه بايد علم ودانش گسترش يابد وبشر به منافع علم ودانش آ گاه گردد تا دربهران ها بتواند بوسيله ابزار علم و دانش رفع بحران نمايد ؟؟

 

اينجانب در اغلب  نوشته هايم توضيح كامل داده ا م چگونه علي موجبات استقلال وحاكمت ملت ايران را بركشور خودش فراهم نمود.. تصور نبايد كرد كه علي لشگري جرار وسلحشور به ايران روانه نمود  وآنها كشور را ازشر اجانب آسوده نمودند ودودستي تحويل ملت ايران دا دند اگر چنين فكري بشود اشتباه است علي در ايران كاري نمود بقول معروف كار ستان كه توضيح خواهم داد؟؟

 

وقتي ميخواهيم از تمدن گذشتگانمان سخن بگوئيم.. بايد شجاعت آنرا داشته باشيم  كه حقيقت هارا بيان كنيم .. ونبايد در تعاريف خودمان غلو كنيم ويا بر كوتاهي هاي تمدن خودمان را پرده پوشي نما ئيم.. وسخني در ميان نياوريم .. زمانيكه ميگوئيم اعراب گنجينه هاي علمي مارا آتش زدند واز بين بردند بايد بدانيم چه داشتيم وچه چيز هارا از بين بردند كة لازم است در اين مورد توضيح بدهم::

 

اول اينكه بدانيم الف باي علم ودانش فهميدن فلسفه زندگي ميباشد.. فهميدن فلسفه زندگي اين است كه بدانيم زندگي چه چيز است .. وچرا زنده ايم براي چه زنده ايم..  ومحيط زندگي را بشناسيم .. كي بما زندگي داده چرا داده واز ما چه ميخواهد .. عاقبت ما چگونه بوجود مي آيد وچه بايد بكنيم كه عاقبت ما بخير باشد وچه نبايد بكنيم گه گرفتار شرو فساد نشو يم ::

 

 

اين چراهارا اينجانب نامش را دانش دانستن گذارده ام.. وتنها فهميدن دانش هيچ راهي را باز نميكند وهيچ دردي را دوا نميكند .. مگر اينكه ابزار بكارگيري اين چراهارا فراهم كنيم ونام اين ابزار ها علم است.. وقوانين علم است كه بايد ياد بگيريم ..اين دانش فلسفه  وحكمت زندگي چيزي نيست كه يكنفر يا چند نفر بتمام جهات آنرا دانسته باشند؟ فلسفه ودانش زندگي درنهاد همه افراد بشر بصورت قوه موجود ميباشد..

 

 وافراد بشر بدلايل خاص وزمان ومكانهاي گوناگون اين دانش هارا از قوه به فعل در مي آورند؟؟ واگر امنيت اجتماعي موجود باشد ودرسا  يه اين امنيت قانون هم موجود باشد.. اين دانش هاي بوجود آمده بفعل مكتوب ميگردد وبصورت كتاب در كتاب خانه ها در دست رس همگان قرار ميگيرد::

 

 

حال بايد بررسي بكنيم كه درزمان حمله اعراب بايران در كتاب خانه هاي ما ميبايستي هم كتاب هاي فلسفي موجود بوده باشد.. وهم كتاب هاي علمي صنعتي براي عمران وآبادي كشور؟؟ ودر تاريخ هم فهرست اين كتاب هاي سوخته شده موجوديت ندارد .. تنها راه فهميدن اين است كه به رفتار ها وهنجار هاي رفته بر ملت ايران در قرون واعصار مختلف فكر كنيم تا نيجه مطلوب فهميدن را درك كنيم::

 

 

آنچه كه مسلم است ما دركتاب خانه هاي زمان سا سا نيا ن كتاب هاي صنعتي وتوليدي بسيار داشته ايم از كشاورزي گرفته تا طب وبهداشت وصنايع متداول روز معدني ونظامي وسياسي واقتصادي حتي تصوير هاي بصري ؟ چون در زمان حمله اعراب ايران كشوري بود مرفح وثرتمند .. وبه همين دليل مردمي داشت تنبل وراحت طلب..

 

 

وبرخلاف شيوه اعراب كه دانش جنگي نداشتند وشيوه جنگي آنان مانند گوريل ها مشت بر سينه زدن ونعره كشيدن وباصطلاح حوسه كشيدن وپاكوبيدن وبارقص شمشير بالاو پريدن وايجاد رعب و وحشت نمودن هنر ديگري نداشتند .. ولي ايرانيان شيوه جوان مردي وخنده روئي واز پشت ضربه نزدن وحمله ناجوانمردانه ننمودن وتنها جنگيدن سرداران قشون باسرداران قشون دشمن همگي محتاج فن وهنر جنگيدن بود ..

 

كه نوشته شده بود ودر كتاب خانه هاي ما مشهون از اين نوع كتاب ها بود:: ولي متاسفانه دركتاب خانه هاي ما ار كتب فلسفه زندگي يا تهي بود ويا فقير؟/ چون ظرف مدت يازده قرن از زمان كوروش تا آخر زمان ساسا  نيان آنچنان رژيم هائي بر ايران حكومت نمودند.. كه دشمن بدون گذشت دانش فلسفه وحكمت بودند.. كشوري كه ظرف يازده قرن ده درصد جامعه را تبديل به طبقات هفت گانه عالي اداره كننده كشور در آورد؟؟ ونود در صد جامعه را تبديل به رعيت وبنده خدايگان ها نمود؟ واز وجود آنها چون حيوانات وحشرات فقط بقصد سربازي وماليات دهي  وبيگاري استفاده كرد با فلسفه وحكمت وجود ودانش زندگي كردن سرو كاري نداشت ؟؟

 

 وهركس هم در راه فلسفه وحكمت رفت گردنش را شكستند.. وپوستش را چون ماني زنده زنده كندند..ومزدك را زنده درگور كردند..وفرخ زاد سردار خراسان را بجرم خواستگاري از آذر ميدخت سرش را زير پاي پيل له كردند .. واردشير ساساني حاضر شد در جنگ بعلت عجز در پرداخت حقوق سربازان شكست بخورد  تامجبور نگردد ازگفشگري از كاسبان ايران پول بگيرد كه نبادا فرزند اين كفشگر از رعيتي به اعياني ارتقاع درجه پيداكند::

 

 

 

اكنو ن كه اكنون است تاديروز فلسفه مولوي را با انبر ميگرفتند وفلسفه موش وگربه عبيد زاكاني از كتاب خانه ها ور پريده وجوان مرگ شده دركشوري كه سنگ نبشته پادشاهانش ضمن ستايش خداوند مهربان افتخار ميكند كه خداوند باو سرزميني را داده كه اسبان ومردان بي شمار نجيب دا ر وواژه نجيب را دركنار حيوان وانسان گذارده واكنون هم ميگويند بزرگان چون چوپانان هستند كه گوسفندان را به چرا ميبرند.. چگونه بايد باوركرد كه در كتابخانه هاي ساسانيان مشهون ار كتب فلسفي بوده است ..

 

تنها كتابي كه از فاسفه باقي مانده است از كتاب هاي دين زرتشت است كه گرفتار هزاران هزار بدعت دروغ گشته است ::

 

وعلي مرتضي بارها در نزدفرزندان وصحابه اش از قول رسول الله فرمود اسلام از طريق ايران ودانش ايران بدنيا صادر خواهد شد..  ووصيت نمود كه بكمك ايرانيا ن  برويد واين مهم را انجام دهيد.. تا اين ملت تحت هدايت اسلام استقلال وحاكميت خودش را بركشورش بدست آورد وصادر كننده فلسفه حكمتهاي اسلامي شود؟؟

 

علي چگونه توانست بفهمد كه ايرانيان صاحبان بدون چون وچراي حكمتهاي الهي هستند.. جوابش  را از سعدي شيرازي بشنويم درجائي ميفرمايدفصل گل چون يگذشت و گلستان شد خراب   بوي گل را از چه جوئيم از گلاب وقتي علي مرتضي مشاهده ميكند دركتاب خانه هاي ايران كتابي بعنوان فلسفه زندگي وجود ندارد ولي كشور ايران جنگ زده معمور است وثرتمند ومردمي دارد روشن روان وداراي هزاران فرهنگ گوناگون ميفهمد مقصر نبودن كتب حكمت وفلسفه دولتمندان بي سوادي بوده اند كه از فلسفه وحكمت مغزهايشان تهي بوده وفقط توانسته اند كتب علوم اشياء را ازمردم بدزدند ودر باصطلاح كتابخانه هاي خود محبوس كنند؟؟

 

 وكتب فلسفه زندگي در سينه هاي مردم ايران مضبوط است وعلي از ترس اينكه سينه هاي مردم ايران ضحاك وار سوراخ شود واين نعمت هاي الهي اربين برود.. وصيت نمود كه بايران برويد ودانشمندان ايراني را وادار كنيد تادانش خودر ا مكتوب كنند وبدست هم وطنا نشان قراردهند تا ايران زنده بماند باعلم ودانش ايراني.. وبايك حمله از بيخ به عربهائي نافهم نادان  تبديل نشوند وچنانكه ميبينيم باغباني علي واولاد علي به ثمر رسيد وايراني مسلمان عارف فارسي گوي زنده است .. وچون خورشيدي برتارك ادب جهان ميدرخشد::

 

 

روزيكه فرمان علي صادر شد واولاد علي وارد ايران شد در كنار اقطاب ملت ايران جاي گرفت وناگهان بيابانهاوصحرا هاي سوخته ايران شد گلزار رنگين كمان علم ودانش وهنر ايراني .. خوب تماشاكنيد وبگوش وهوش خود بسپاريد اينها راكه مينويسم يكي از صدها هزار دانش ايرانيان است كه متاسفانه اثر ايشان شد گنجينه بوزينه گان طغرا گرقته.. از خلفاي عباسي در كشور ايران

 

 اولين اثر ها مر بوط است به شعرا ونيسندگان وحكيماني كه بسياري از آنان شدند گنجور هاي پادشاهاني كه سواد زندگي كردن وآدميت را نداشتند؟ تنها دل خوش بودند كه بزرگاني از علم وادب در دربارشان رفت وآمد ميكردند؟ وآنها را به بزرگي   ستا يش مينمودند ؟ كه چند تا ئي از اين بزرگان را از قرن سوم هجري الي قرن دهم هجري را نام ميبرم .. كه اينان توانستند دراين مدت هفتصد سال در پرتو دين اسلام تحت هدايت عترتهاي پيامبر اكرم برخواسته ار علي مرتضي آنچنان ثمر بخش باشند كه خارج از فرقه گري سياسي چسبانيده شده به عالم اسلام

 

 حقيقت مسلمان بودن را نشان بشريت بدهند؟ اين بزرگان علم و ادب هرگز درپي آن نبودند كه حقانيت گفتارهاي مذاهب سياسي برخواسته از اغراض حكومت گران اسلامي را نشر دهند :: آنان در پي آن بودند كه ذات پاك مسلماني وبرادري وبرابري ونشان آدميت وآدم شدن را ياد كودكاني بدهند كه غافلند كه دوران كودكي شان باتما م رسيده وبا يد بطرف كمال آدميت بروند.. وبفهمند كه در صدر اسلام يعني زمان حضور پيامبر اكرم در صحنه ظاهري زندگي محمد رسول الله نه شيعي بود ونه پيرو مذاهب سنت منتصب شده به رسول خدا ؟؟

 

 درزمان رسول خدا علي وتمام صحابه پيامبر در يك سطح ودر كنار يكديگر فريضه ديني خودرا انجام ميدادند.. ودر زمان پيامبر هزاران هزار مسلمان هر روز گرداگرد پيامبر يا درحال زندگي بودند.. ويا نماز ميخواندند.. وياجهاد ميكردند.. ولي هيچيك جز عده ئي انگشت شمار صحابه پيامبر مورد مشورت پيامبر محسوب نميشدند::

 

 

اصولا پيامبر در تبليغ پيامبري شريكي نداشت .. كه بعد رحلتش شريكي براي خودش معرفي كند.. كه جانشين پيامبرباشد ؟/مقام پيامبري در خود پيامبر جاي داشت.. وبعد او ديگر پيامبري دركار نبوده ونخواهد بود.. جانشين براي پيامبر معين كردن كفر نزديك بشرك است::

 

در قرآن براي آينده مردم صاحب امر با مشورت مردم ديكته شده..  وعترت پيامبر برخواسته از غدير خم براي در ك وپيروي از معاني باطني قرآن براي زمان ها ومكان هاي آينده بشر بو ده است::

وعلي مرتضي بابهترين روشي اين مهم را براي مردم عربستان بيان وپيش بيني نمود.. وهم  عملا كار را درايران رواج داد وبا حضور فرزندان علي چه در ره كارهاي سياسي دولت ها .. بوسيله فرزندان معصومش وچه در رهكارهاي اجتماعي بوسيله معصوم زادگان دانشمندش .. آنچنان موجي از عرفان اسلامي شيعه وسني بوجود آورد كه همه برادر وار در كنار يكديگر پرده هاي ظلمت تاريكي وجهل را دريدند.. ونور دانش وهدايت را از دهان وقلم  خود برصفحه هاي كتاب گوهر باران نمودند   وارواح بشريت را بنوردانش و فهم ودرك حقايق منور نمودند روح همگي آنان شاد وتوجه كنيد باين پاورقي=====

 

مسئله اختلا ف میان شيعه وسني بنيادش را عده ئي دنيا طلب مذب ذب باف براي اهداف سياسي وحكومت كردن برمردم عا مي بيسواد بتمام معني كودكا نه درست نمودند ؟؟مردم مذب ذب آن عصر براي اينكه حرفهاي علي را ناشنيده بگيرند وآداب ورسومي ساختند بنام رسول الله وسنت او قرار دادند كه هركس غير از اين عمل كند رافضي واز دين خارج شده است  وپيروان علي هم بجاي اينكه بگويند ما پيرو قر آن هستيم وقرآن كرارا فرمان صادر نموده براي حركات ورفتار خودتان  در زندگي از افكار وعقل خود مددبگيريد وقرآن را امام خود كنيد وبا جريان روز زندگي كنيد.. آنها هم براي خود آداب ورسومي سا ختند كه قرن ها ميباشد برسر اين آداب ورسوم جنگهاي خانمان سوز نموده وباز ادامه ميدهند؟؟

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه چهاردهم آذر 1388 و ساعت 0:46 |

حرف امروز

من وشما انسان هائی هستیم ذیشعور که از ده هزار سال قبل تا اکنون

 بصور گوناگون ملت ایران را تحت روایت تاریخ شکل داده ایم تاریخی که ده هزار بار

 کره زمین بدور خورشید چرخیده ونام ایران را چه زشت وجه زیبا در قسمتی

از پهنه کا ئنا ت نشان داده است

 

 

وتاریخ ما تنها محدود به دوران هخامنش نمی با شد آن دوران فقط

220 سال از زمان ما را نشان میدهدو حدود 15 قرن است که خواهی نخواهی

تاریخی داریم که کردو ترک و عرب را هم در کنار خودتحت دینی بنام اسلام با اشکال

گوناگون دیده ایم وجشیده ایم ودر اینمدت طولانی اگر ایرانی  واگر ملتی باقیمانده

به مدد علی مرتضی واولادانش بوده والی ماهم مانند مصر قبطی باستانی؟؟؟ امروز

از بیخ عرب بودیم یا مانند روم شرقی وبیزانس ودیار بکر امروز بنام ترکیه باز مانده

 غلا مان ترک سلجوق مغول بودیم اگر امروز مفتخریم که ایرانی هستیم که بفارسی

دری سخن میگو ئیم مانند عربان حوصه نکشیم وپا بزمین نکو بیم؟؟ بجای آن تاریخ را

 ورق بز نیم اگر مازندرانی ها زید علوی رانمی یا فتند ودا عیان علوی را بر گیلان و

مازندران حاکم نمی کردندبنی عباس ایرن را وایرانی را چون مصر یک پارچه عرب

 کرده بودندواگر سر بداران خراسان ومرعشیان نمی جنبیدندمغولان وتاتاران ازایران یک

 تر کستان میسا ختند البته تصور نشودکه این هنر به تنها ئی از اولاد علی سرزده است

 خیر اولاد علی با کمک فرهیختگان ایران توانستند معجزه کنند وایران امروز رازنده

نگاهدا رندبر خلاف تبلیغات غلط نا دانان*** علی در وازه شهر علم بشریت بود که

گیلا نیان باو لقب رشت داده بودندکه رشت در زبان کاس ها به معنی دا نای فرزرانه

میباشد پس بخوانید کتاب رهکارهایآ فریبنش مرا تا خقا یق را در یا بید

 

 .................................................

پا یان حرف امروز

وقسمت پنجم کتاب رهکار های آ فرینش آنچه خوتاندیم

باینجا رسیده ایم که بخوانید بعد هخامنشی ها را

 

 

دريك بازي كودكانه ديگر اشك اول سلوكي ها جانشینان اسکندر را شكست دادواشكانيان را سر كار آورد.. چهار قرن بعد اردشير بابكان بازي ديگري را آغاز ودولت ساساني را برقرار نمود.. در اين دوران حدود يك قرن از ميلاد مسيح گذشته بود در يك قرن قبل مسبح را بالباس مردم كوچه وبازار آن روز گار كه بر گرده خر خود سوار بود ومردم را ارشاد مينمود..كه خدا ميفرمايد بخوريد از آنچه كه درحكم گوشت من است وبياشاميد از آنچه كه درحكم خون من است.. ومن را سپاس گذاريد وخون يكديگر نريزيد وفساد نكنيد.. پهود اورا از خر بزير آورد و تاجي از خار بيا بان برسرش گذارد واورا به صليب ميخكوب كرد ؟؟

 

 

يك قرن بعد باز ماندگان صحابه مرگ مسيح تاج بر سر گذاردند والبسه ارغواني طلاكوب بر تن نمودندن واز طلا صليب ساختند وچون گوساله سامري صليب را *تز ئين كردند.. وانجيل ها نبشتند وخودرا پاپ واسقف وكار دينال وكشيش خواندند ودر بازار شا مورتيان عالم غوغا در انداختند وبه با زي كودكانه خود ادامه دادند؟؟  يواش يواش تغير شكل درابدان انسان هاي روي زمين پيداشد ودر موازات آن تغير فاهش در افكار جامعه بروز نمود.. كه نمونه هاي آن تهاجم ايلات وعشاير بيابان گرد مانند هيت ها وكارتاژ ها و هون ها واسپارتاكوس وماني ومزدك در يك دايره دنياي آن روزگار پيداشد؟؟

 

 

وبشر را دوچار حيرت وتفكر نمود؟/ درست مانند جوجه هائيكه ناگهان بالهاي كوچك خودرا بهم ميزنند وقو قورو قو قور خنده دار ميكنند كه علامت بالغ شدن آنها ميباشد.. وماده ها قدقد مذبوهانه ميكنند كه طالب جفت بشوند وتخم بگذارند؟؟ بشر آن روزگار نيز چنين شكلي پيدانمود ؟؟

 

 

نزديك چها قرن بعد در صحراي نجد عربستان  در غار حرا بغل گوش مردم مكه همان نقطه كه مردمش حرامي راه زن بودند.. وشراب ميخوردند و شعر ميخواندند.. و دختران خودرا بعنوان پاسداري از كيان خود زنده درگور ميكردند درست دركنار كشورهائيكه خودرا متمدن ميخواندند.. وانوشه روانش بندگان خدارا وادار ميكرد قبرهاي خودرا بكنند.. وبرسر قبرها آنان را بدار ميكشيد وبراي دادخواهي خران خود زنجير عدل مي آويخت؟

 

 

 ودر ديار مسيحيان پادشاهانش مردم را در استاديوم ها بجلوي درندگان مي انداختند.. وسلحشورانشان را گلاد ياتور ميكردند..  كه يكديگر رابكشند تا بزرگان شراب بخورند وشصت خودرا بعنوان كشتن بالا يا پائين بيا ورند.. وباصطلاح بيلاخ به مردم خود نشان بدهند ومردم هورا بكشند؟؟؟

 

 

اي مردم دنيا شمارا بخدا سوگند مگر اعمال اين گذشته گان تاريخ اعمال يك مشت كودكان نابخرد دنيا نبوده واگر نبوده شما بفر ما ئيد چه بوده است؟؟؟ ولي جواب من وامسال مرا ماهيت واقعي ظهور دين اسلام در وادي عربستا ن شبي تاريك درغار حرا داده شد؟؟كه از عالم برزخ برمحمد مصطفي زاده عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب از تبار ابراهيم پيامبر.. وحي نازل شد كه بخوان بنام خداوندي كه كريم است وخلق كرد انسان را از نطفه؟؟؟ كه هيچ نمي دانست وباو آموخت از راه كرمش علم وقلم را كه چنانكه منحرف گردد بدرستي زيان كار خواهدشد؟؟؟

 

 

ملا خظه ميفرمائيد كه اولا بر خلاف عقل هاي ناقص بعضي ها ؟ مخاطب بشر در درجه اول كل جامعه بشري ميباشد ؟ يعني وقتي ميفر مايد انسان را از نطفه خلق نمودم معني آن نيست كه من يك انسان را از نطفه خلق كرم وبقيه از نسل اويند؟ بلكه منظور اين است كه انسا نهم مانند همه خلقها از نطفه خلق وبه كودكي وجواني وكمال ميرسد؟ درحاليكه مليون ها انسان فردي يا در نطفه ويا دركودكي ويا جواني ويا پيري ميميرند وربطي به معني واقعي اين آيه كه مادر تمام آيات قر آن است ندارد.. وخطاب بكل جامعه بشري ميباشد. خدا وند با فصيح ترين جملات بر پيامبرش وحي ميفرستد كه اي بشر من تورا از نطفه وكودكي خلق نمودم          

 

  ودرطول زمان بتو آموختم ازراه كرمم علم وقلم خودم را بر پا خيز دوران كودكي تو تمام شد؟ چرا تفكر وتعقل نميكني؟؟

 

 

پيامبراسلام بعد از مدتي كوتاه وتعاليم بسيار متوجه شد كه دورانش تمام شده وبايد برود.. علي مرتضي پسر عمو وفرزند برگزيده خودرا در خفي بخواند.. وبا و  فر مود يا علي زمان رفتن من فرا رسيده.. چون دين اسلام بافهم قر آن تكليف آينده بشر را معين نموده.. وبشر ميرود كه جوان شود وبه كمال برسد تا زمان پيري اوبرسد .. وآماده شود براي فجر ديگر وقيامي ديگر؟؟وتا آن زمان هزاران  *بارچرخش سيارات ادامه خواهد داشت ؟ وبشر راه درازي در پيش خواهد داشت .. هم چنانكه در هزاران چرخش سيارات راه درازي را پيمود تا بدين روز گار رسيد؟؟

 

ولي اين بشر خيره سر است ؟؟چون مطيع نفس حيواني خود است .. ونفس حيواني او مخالف رشد عقلي ووجدان كيهاني بشر است ؟/ وتازمانيكه روح حيواني بشر بتكامل نرسد..  اين جنگ ادامه خواهد يافت واز اين پس وحي بر بشر نخواهد رسيد.. واين بشر بايد از راه شعور وعقل ووجدان خود چرغ داراني برگزيند ورهبر كارهاي خود نمايد.. تا بفلاح ورستگاري برسد ؟؟

 

برمن آشكار است كه بعضي از خويشان ونزديكان من اكنون چون استران دهنه بر دهانشان زده شده خاموشند.. ودندان خودرا بهم مي سايند .. به محض رفتنم ريسمان پاره خواهند نمود ؟؟ وبا سوء استفاده از فهم قر آن آن را مسخ خواهند كرد؟ وبدعت ها خواهند گذارد وخلق خدارا منحرف خواهند كرد.. چون اينان فرزندان نفس هاي شيطاني خود هستند؟؟

 

 

تصور نكن كه ابو سفيان و مريدانش واقعا مسلمان شده وبراه راست رفته اند.. اينان اكنون بمصلحت روز گار خاموش نشسته اند.. و منتظر مرگ من هستند .. البته  در مرور ايام قانون خدا كار خودش را خواهدكرد.. ولي در اين مدت سيل هاي خانمانسوز بوسيله اين شيا طين بوجود مي آيد كه خشك و تر را باهم ميبرد.. ومشيت خداوند براين تعلق دارد كه چراغداران وعالمان مردم را در اين سياه راه ها هدايت كنند؟؟

 

واين ميسر نيست مگر اينكه عترت من كه اولين نفرش تو هستي موجي را بوجود آورند كه چون فرشته ئي بزرگ وعظيم سد راه شيا طين آينده بشوند وبشر را آرام بسوي جوان شدن وبه كمال رسانيدن هدايت كنند؟؟يا علي تو در نزد من قرآن *را آموختي وبه به باطن هاي قر آن آشنا گشته ئي مردم كوردل نادان به ظاهر قرآن عمل ميكنند درحاليه ظاهر قر آن چون پوست دانه ميوه سخت وشكننده دندان بشرست است .. و درباطن قر آن مغزي است كه ميوه هاي تفذيه روحي بشرآينده را ميرو ياند  تا بشر از گرسنگي روحي خود رنج نكشد وبه فلاح ورستگاري برسد؟؟

 

وپيامبر اين موضوع را در غدير خم بر ملا نمودكه همگي مسلمانان بر آن آگاهند ولي شد آنچه پيامبر پيش بيني كرد.. وعلي هم نمود آنچه را كه پيامبر براو وصيت نمود.. وتمام قضايا درسينه اهل دانش وكمال حك شده.. وچون كتبي فنا ناپذير ره كار مردم صاعب دل گرديده.. ومن قصد تكرار مكر رات را در اين قسمت از نوشته هايم را ندارم؟؟ تنها توضيحات بديهي را از گذر گاه هاي تاريخ مينويسم ومي پر دازم به آنچه ماٌ مور در نبشتن آن هستم ودر فكر آن نيستم كه كسي بشنود يا نشنود وظيفه ئي ميباشد كه بايد به پايان برسانم؟؟ انشا الله

 

خوب دقت وتوجه بفر مائيد مردمي كه بعنوان صحابي تراز اول گرد پيامبر جمع شده بودند ..از مردم عادي محيط عربستان نبودند كه امروز ما بگوئيم نا بخردانه عمل نمودند .. خير اين دروغ فاهش است عده ئي انگشت شمار از صحابه پيامبر از نخبه گان عربستان بلكه نخبه گان سياس دنياي آن روز گار بودند.. عده ئي از آنها ظاهر نگر وسياس آن روز گاران بودند وعده ئي ديگر ظاهربين وطرفدار استدلال وبقول مولوي با پاهاي چوبين بودند وقليلي طرفدار آينده بشر ونقطه حركت انسان بسوي شمس وجود بودند؟؟

 

 

ابو سفيان وعمرو عاص سياس دنيا ديده ئي بودند كه در ميان كشور هاي بززرگي چون ايران ورم وكوچكي چون حبشه مسيحي رفت وآمد داشتند.. وبه هيچ چيز *29-------معتقد نبودند الي ثروت وقدرت وبراي بدست آوردنش حتي مسلمان وصحابي پيامبرهم شدند:: وعده ئي چون ابو بكر ابي قحافه وعمربن خطاب از بزرگان مكه بودند وصاحب ثروت ونفوذ در ميان مردم بودند وصالح بودند واز ظلم وجور ظالمان بتنگ آمده بودندنه  اينها بي جهت مسلمان نشدند..  بلكه به پيامبرهم عشق ميورزيدند چنانكه وقتي خبر فوت پيامر را به عمر دادند او شمشير كشيد وفرياد زد محمد مردني نيست هركس بگويد او مرده من اورا با اين شمشير بدو نيم ميكنم:: ولي افسوس كه اين گروه بسيار ساده انديش ودهن بين بودند بادانشي كم واز دنياي خارج اطلاعي نداشتند..  وبدين جهت ما موران اطلاع رساني به آنها اشخاصي چون ابوسفيان وعمرو عاص بودند؟؟علي مرتضي كه ازروز اذل شخصيتي چون پيامبر داشت وتوصيف ايشان ومقا يسه ايشان واولادش بوسيله امثال من مانند نابينائي ميباشدكه بخواهد وصف جمال خورشد را بنمايد..  درحا ليكه نا بنا ميباشد چگونه تواند وصف خورشيدنمايد..  غر ض كنايه ئي بود كه نوشته شد

 

 

در تاريخ آمده چون پيامبر وفات يافت عده ئي نزد ابوبكر خليفه رفتند وگفتند ما قبل ازاينكه مسلمان بشويم دزد وره زن كاروان ها بوديم وامور خودر ا  ميچر خو انيديم..  ا كنون كه مسلمان شده ايم ونميتوانيم دزدي بكنيم وشباني هم در آمدي براي ماندارد بعسرت افتاده ايم.. پس برما اعلام جهاد بنما تا از راه غنيمت گرفتن از اموال كفار امور خود را بچر خوانيم.. اين حيله ونيرنگ بتحريك عمرو عاص به ابوبكر ارائه شده بود.. چون ابوسفيان نقشه بزرگي .. براي زعامت بر قوم عرب را داشت.. كه زير پرچم اسلام تحت لشگر محمد رسول الله  براقوام در حال انقراض آن زمان بتازد وامپراتوري عربي راه اندازد.. وچون خودپير شده بود *30-------وازيك چشم نيز نابينا شده بود.. واز طرفي سران قبايل عرب نيز افكاري چون اورا داشتند .. لذا تصميم گرفتند حكومتي جمعي تحت لواي خليفه مسلمين درست كنند وباشمشير قوم عرب كه با وركرده بودند چه بكشند وچه كشته شوند به بهشت خواهندرفت .. دنياي اطراف خودرا خراب كنند وبجنگند وهرچه را ديگران كشت ميكنند آنها درو كنند ومفت و مجاني برسر سفره مردم نشينند وحكم راني نمايند ؟؟ولي علي مر تضي فرياد بر آورد كه خير اين خلاف دستور وروش اسلام است .. اسلام نيامده كه عرب را بر مردم حاكم نمايد.. وريشه مردم را بسوزاند اسلام ازطرف خداوند بوجود آمده تا بشر را باعتلاي فكري سوق دهد.. وبشر را بانجام كارهاي خدائي وادارد كه يكي از اهداف آن بخشندگي وكرم ومهرباني بايكديگر وبي نيازي از غير خدا ونيازمندي بسوي الله است؟

 

 

شما چگونه ميخواهيد بشر را بسوي خير وصلاح وفلاح هدايت كنيد در حاليكه ميخواهيد خود برآنها رياست كنيد.. وآنهارا مملوك خود نما ئيد.. وجهاد برهر مسلماني واجب است مشروط باينكه موردتاخت وتاز وهجوم قرار گيرد.. ميگوئيد ما كار نداريم وبيكاريم وقبلا راه زن بوديم خجالت نميكشيد كه خودرا راهزن معرفي ميكنيد كه وسيله آن ميخواهيد رهبري جهان را بدست گيريد؟

 

 

شما قبلا كسب ودر آمد داشتيد.. وآقائي ميكرديد گول شيطانهاي نفس خودرا خورديد راهزني پيشه كرديد وحرامي شديد.. محمد مصطفي شما را نجات داد حال ميخواهيد راهزني را شيوه كار اسلام قراردهيد واسلام را بد نام نما ئيد در حاليكه جد مان ابراهيم فرزندش اسمعيل را دراين مكان جاداد كه تجارت شرق به غرب وغرب بشرق را از راه آبي اين منطقه را بعهده گيريد وبندگي خداوندكنيد *31-------وحنيف ومسلم بمانيد وشما چنين نكرديد وراهزن شديد باز ميخواهيد بدين راه ادامه دهيد بدين راه ناصواب حرام ادامه دهيد.. كارشما وراه شما تجارت ادويه از راه دريا به غرب وشمال اين مناطق است واز اين راه صواب وپسنديده ميتوانيد تبليغ اسلام نمائيد ومردم ستمديده جهان وقتي حركات پسنديده وكرامت شمارا                  مشاهده  نمودند از شما تقليد خواهند كرد ومسلمان خواهند شد ودر اندك زماني اين دنياي نازيبا وظلمت كده شما تبديل به بهشتي خواهد شد كه آرزوي آن را داريد::

 

 

مشروط باينكه امور دفاعي خودرا محمل نگذاريد ضمن تجارت با اقوام مختلف وضغيت دفا عي خودرا مستحكم كنيد وبا ورزش حركت آمادگي جنگي خودرا حفظ كنيد .. تادشمن جر ات نكند كه بشما هجوم آورد ومانند گذشته شمارا دراين گوشه سرزمين حجاز زمين گير نما يد::

 

 

تجارت بردن مايحتاج مردم از دياري بديار ديگر در عين حال كه براي تمام افراد بشر آزاد است..  وكسي را ياراي اين نيست كه جلوي تجارت را بگيرد : درغير اينصورت قحطي ملت هارا از پاي در مي آورد.. ولي اين تجارت منوط است به امنيت كاروان هاي تجارت تا بتوان جلوي تجاوز زور گويان راگرفت .. اگر چنين كرديد وامنيت خودرا حفظ نموديد جهاد در راه كسب معيشت بر شما واجب ميگردد؟ ودشمن مجبور است احترام شمارا حفظ كند اين سخنان را علي درمسجد و حضور مردم مدينه خطاب به ابو بکر منتخب  19 نفر ازقبيله های  اعراب مقيم عربستان بيان كرد؟؟ كه ناگهان  از میان جمع مردی برخواست وروکرد به ابوبکر وفریاد زد ای خلیفه من از اعراب نجد وحجاز نیستم .. بلکه از اعراب بنی شعبان مقیم در متصرفات ایران هستم ..که در اول دعوت رسول الله اسلام را پزیرفتم *32-------وبعد مر تد دشدم وااکنون من مثنی ابن حارثه از سران بنی شعبان بمیل خود باینجا آمده ام که توبه کنم ومجددا مسلمان شدم که خوشبختانه میبینم علی مرتضی در اینجا حضور دارند وسخنانی در مورد تجارت بیان کردند که بنیان گذار آن ابراهیم پیامبر از قوم کلدانیان عرب زبان سامی نژاد بود.. آن روز که ابراهیم مکه را مرکز تجارت نجد وحجاز نمود.. تمام سر زمین های حاشیه دجله وفرات وسواحل جنوبی خلیج فارس در دست مردم عرب زبان بود که بصورت قبیله های فامیلی ودولت های فامیلی باهم در ارتباط بودند.. وتجارت این شاه راه به مصر در دست ابراهیم جد بزرگ رسو ل الله بود وتجارت برای مردم عربستان هم سود آور وهم موجبات بزرگی بود.. ولی قوم ابراهیم در اثر خیانت فنیقی ها قرن ها گرفتار مصریان شدند.. ودر این مابین ایرانیان ورومیها به اكثر این سرزمین ها حمله بردند وآنرا تصرف نمودند.. وخوشبختانه بعلت غرور بی حد ایرانیان مردم این منطقه نتوانستند با ایرانیان وصلت کنند ویک خانواده بشوند.. وهم چنان اسیر وبرده ایرانیان باقی مانده ا ند تا اینکه سفیر پیامبر در در بار خسرو پرویز حضور یافت .. وآنشد که همه گان از آن مطلع شده اید..  ودرنتیحه اکثریت مردم این منطقه دراثر ظلم های ساسا نیان  مسلمان شده اندو منتظر یاری شما ها هستند::

 

 

علی مرتضی از تجارت منطقه شما صحبت کرد.. در صورتیکه در حال حاضر راه تجارت شما بوسیله ایرا نیان ورومی ها بسته است .. وشما قادر نیستید حتی یک قدم در این راه گام بردارید.. مگر اینکه هجوم کنید وسرزمین های عرب زبان را متصرف شوید ورا ه  تجارت خودرا باز کنید ؟؟اكنون شانس باشما ياري نموده وايران در اثر جنگهاي بي فايده بارو ميان خسته وظعيف شده اند وحرج ومرج در ايران سايه افكنده..وموبدان زرتشتي تيشه بريشه دين خود زده اند وباورهاي مردم *33-------زير سئوا اضمحلا ل رفته ظرف مدت-  26سال سران خائن ايران ده ها پادشاه خودراگردن زده اند آنچنان قحطي مردان كار آمد در ميان نظام سا ساني بروز كرده كه در بدر درگوشه كنار ايران عقب يك شهزاده ميگردند وآنها خودرا پنهان نموده حاضر به هيچ گونه تحركي نيستند.. اگر خليفه مسلمين اجازه دهد من مثني ابن حارثه با خاندان بني شيبان چنان چه مطمعن شويم كه مورد پشتيباني مسلمانان قرار ميگيريم سرزمين هاي عرب زبان را يكي بعد ديگري به حجاز متصل ميكنيم وراه تجارت مسلمانان را باز ميكنيم.. وابوبكر بلا فاصله با مشورت عمروتحريك اكويان موافقت خودرا اعلام وخالد ابن وليد را با لشگري همراه مثني نمود.. وآنشد كه تاريخ گو ياي آن است واينجانب رئوس مطلب را مينويسم وميروم عقب ماٌ موريتي كه بعهده گرفته ام؟؟

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 17:24 |

 

 

قبل از پردا ختن به کتاب آ فرینش به پردازم به

 

حرف امروز

بنظر من معنی واقعی علم پی بردن به قوانین علت ها ومعلول ها ی نهفته در کائنات                 

است که مطیع شعوری میباشد که خرد انسانی اورا خدا یا صاحب    یا مالک یا الله جهان

میداندوباز بنظر من علمای پی برنده به این قوانین دو گروه یا دو دسته  هستند اول کسانی

هستند که در علم ماده واستفاده از ماده حرکت میکنند که این عالمان کلا علمای ابزار ساز

هستند که انسان را امکان میدهند که در اقیانوس طبیعت

  کا ئنات شنا کنند واز مواهب آن ا   ستفاده نما یند

 

 

گروه  دوم کسانی هستند که در فلسفه وجود حرکت مینمایند وحکمت عالم وجود را در می یابند که این  عالم اشرف است بر عالم ماده که میتواند سود ها وزیان های استفاده از عا لم  ماده را مشخص ودر مورد انسان هدایت نماید که چه باید ویا نباید بکنند که بشر به فلاح و رستگاری برسدوهردو دسته این عالمان لازم و ملزوم یکدیگرند که در دو کفه ترازوی زندگی باید مساوی هم قرار گیرندولی سئوال امروز من این است

بدون   اینکه چون وچرا کنیم علم ابزار سازی امروز توفق دارد بر ابزار    سا زی دیرور و**اما واما واما عالمان معنوی ما جطور هستند؟؟؟؟؟؟؟؟ بنده که فکر میکنم پیشرفتی که نداریم بلاکه صد هاسال عقب رفته ایم اگر میگوئید اشتباه میکنم شما

یکنفر شاعر ویا عارف ویا حکیم ویا فیلسوف امروز را بمن نشان دهید که نظیر ابن سینا حافظ وسعدی مولوی وخیام ووووو باشند البته اگر از خودشان بپرسید خودرا بالاتر هم میدانند ولی بقول معروف عطر آ نست که خود ببوید نه اینکه عطار بگوید

وآنچه مسلم است مال پرستی وقدرت پرستی را علم ابزار سازی خدای فلاسفه وجود امروز کرده وچشمهای جهان بینشان را کور کرده است زیر ا امروز  از دهان بعضی از اینها  وسا ئلیز را می شنویم کهن در ازهان جوامع پو یای امروز کسی را باور  نشاید کر د

 

 ..........................................................................................................

حرف امروز تمام برویم برسر رهکار های آ فرینش

 

**قسمت چهارم از کتاب رهکار های آ فرینش **

دولت های ایران وجهان مسیحیت زمان هخامنشیان به بعد

با توجه بقسمت سوم

 

 

در دوران اولیه هواریون یا صحابه مسیح مذا هبی درست کردند چون    کاتو لیک بارهبری پاپ .. وارتودوکس بارهبری خلیفه وغیره ووغیرهوصحابه مسیح را جنابان قدوسی خواندند وهزاران هزار بدعت ودروغ برمسیح بستند ودین مسیح تبدیل شد به بهشت ثروتمندان وفئودال هایزمین خوار..  وشوالیه ها وسِرها وکُنت ها و دوک ها..  وکار بجائی کشید که پادشاهان تاج های امپراتوری خودرا ازدست پاپ میگرفتند وعملاپاپ ها شدند خدایگان.. ودر هر کشور پاپ ها یک اسقف ویا یککار دینال نماینده داشتند.. وامور سیاسی واجتماعی واقتصادی ممالک مسیحی را ملک طلق پاپ میدانستند.. وجهنمی درست کردند برایمردم کوچه وبازار واجازه نمیدادند مردم پی علم و دانش بروند..وبزرگان کشور ها افتخار میکردند که بیسواد هستند واین امر تا حدود12 قرن ادامه داشت............................................

 

 

تا اینکه خلفای عباسی خود محور بنام اسلام بدست مغولان نابود شدند .. ودانش و علم مشرق زمین از گنجینه های مظبوط .. خلفا بیرون ریختهشد.. ودر دست رس مردم کوچه وبازار ارو پای مسیحی قرار گرفت .. وکشیشان متوجه شدند که مردم عادی اروپا باصطلاح حرف های بزرگتراز دهانشان میزنند.. ونزديك  است که انقلاب کنند وباسلام گرایش پیدانما يند در این زمان است که قرون وسطی مسیحیت شروع وبازار آتشزدن مردم منور الفکر آزادی خواه ودانش پرور داغ  گر دید وسالهاهركس حرفي زد وچيزي نوشت كه پاپ وكشيشان  را خوش نيامدباصطلاح محاكمه نمو دند وسوزا نيدندتا اينكه اين كشيشان كار را بدانجا كشيدند.. كه در ميان خود كشيشان  مردمي منور الفكر پيداشدند وجنگ عقيدتي بوجود آوردند.. وفرقي ديگر در دين مسيح پديدار گرديد كهدر انگلستان مذهب پرو تستان بوجود آمد.. ومذاهبي چون ژوزو ويتها *ودگر مذاهب ريزو درشت درست كردند.. وكشيشاني چون دكارت وماركس وانگلز وغيره درست كردند وجنگهاي مذهبي بوجود آوردند ويكديگر را قتل عام نمودند كه در تاريخ اروپا مشهون است از ايناتفا قات ريزو درشت آبرو بر باد ده بشريت ...........................

 

 

وبيشر مانه ترين عملي كه بنام مسيح انجام يافت ايجاد مسيون هاي مسيحي   ظا هراٌ براي هدايت بشر براه رستگاري ودر باطن براي قثل وغارت وچپاول اموال بندگان خداوند.. در اقصي نقات دنيا براه انداختند وسرخ پوستان مردم بومي قاره امريكارا قتل عام نمودند.. ودولت اين كا ها را بر انداختند ودر افريقا مليون ها سياه پوست را به بردگي براي كاركردن مجاني در مزارع وكارگاه هاي خود وخدمت كاري در منازلشان بردند...........................................

 

 

ودر چين وخاور دور جنگ ترياك ومخمور نمودن مردم آن ديار براه انداختند ودر آخر هاي كار خاندان صفويه در اروپا مخصوصا فرانسه ظلم وجور كشيشان به پايه ئي رسيد كه انقلاب كبير فرانسه را در پي داشتومردم عادي كوچه وبازار فرانسه دست پاپ وكشيشان ريزو درشت را از صحنه هاي زندگي خود قطع كردندوپاپ را در شهر روم محصور نمودند وبرايش دولتي درست كردند كه حق دارد به ديگر كشور ها سفير بفرستد واين راهم سياست مداران استعمار گر بدان جهت درست نمودند كه در آينده بتوانند براي قتل وغارت مردم جهان حنگها ي صليبي راه اندازند....................................................

 

 

واما بر ميگردم بدنياي ساسانيان وسر نوشت دين زرتشت در پهن دشتفلات ايران وخاور ميانه در مدت شش هزارو پانصد سال قبل از ميلادمسيح وپانصد سال بعد از ميلاد مسيح يعني مدت هفت هزار سال در كنار اديان مختلف منتصب به اديان الهي واديان بت پرستي وشرك بخداونددر پهن دشت قاره آسيا دين زرتشت دين رسمي فلات ايران وخا ور ميانه بوده است كه ديني بوده سياسي واجتماعي براي ارشاد ورهبري *مردمان آن زمان هاي گونا گون در بادي امر اين دين ضمن پاي بندي به عقايد بنيان گذار اين دين بوجود خداوند يكتا .. در همه نقاط كائنات وجهانبراي اينكه مردمان بت پرست را قانع نمايند خداوند يا اهورا مزدا راچون خورشيد دانستند كه روشنائي آنرا چون نور خودپديد آورده وبراي اينكه مردم عادي خدارا بهتر لمس كنند احترام به آئين آتش مقدس را در سر لوحه دين خود قرار دادند................................

 

 

وچون زرتشت دين خودرا برلهرا سب كياني پادشاه ايران عرضه داشت واورا معتقد بدين خود نمود وبراي پيش برد دين خود باو نياز داشت .. پادشاه ايران را مردي دانست كه فرح ايزدي چون قوچي هميشه در كنار پادشاه نشسته واز او پاسباني ميكند وتوجه داشته باشيد زرتشت برخلاف كاهنان مصري پادشاه يا فرعون را پسر خدا وقابل ستايش ندانست .. بلكه فرح ايزدي را در كنار پادشاه قرار داد تازمانيكه پادشاه به راه راست ميرود اين فرح در كنار او مي ماند وقتي پادشاه منحرف شد فرح ايزدي دركنار مردي شايسته قرار خواهد گرفت ودر طول اين سالهاي بسيار دراز.. ......................................................

 

 

مردم از وجود آتش بهره ها بردند بخصوص براي ارتبا ط وگزارش كارها باقصي نقات جهان آن روزگار از آن با بلندو كوتاه كردن شعله هاي آتش در شب..  ودود آن در روز .. مخا برات ارتباطي داشتند ودر مسير راه ها آتشكده ها بر پا نمودند.. ومتخصص هاي مخابراتي بنام موبدان دراين آتش گاه ها گذاردند كه رفته رفته جنبه تقدس وپرستش پيداكرد.. علي الخصوص موبدان منابع عظيمي از قدرت ولذت قدرت وثروت را دراين آتشگاه ها براي خود يافتند.. ودكان ها باز نمودند براي دوشيدن خلق خدا *وافكار كودكانه را در ميان مردم كوچه وبازار پروش دادند ومردم نيز كه خود كودك بودندبدون تفكر وانديشه كودكانه اين بدعت هارا پذيرفتند..درنتيجه نشد آنچه كه مي بايد ميشد.. زيرا وقتش نشده بود ميوه بايد رسيده باشد تا قابل خوردن باشد ميوه كال موجب ثقل است وثقل موجب مرض ودرد سر ميگردد..چنانكه در طول تاريخ   ا ينگونه دردسر ها فرا وان اتفاق افتاد درزمان هخامنش دين زرتشت دگرگون شد .. واز ابهت انديشه وخرد تهي گشت .. وديني شد برادر دوقولوي شرك و بت پرستي..............................

 

 

درا ين مابين  دين مسيح بنا بر اراده خداوند بدان گونه ظهور كرد..  كه ميبايستي ظهور پيدا ميكرد.. وبقول امروزي ها زمان زمان پيش دانشگاهي اجتماع بشري بود .. وحدود پنج قرن ديگر طول كشيد تا زمان خسرو انوشه روان سا ساني دانشگاه اسلام بر جوامع بشري ديكته شدوبنا بر روايات تاريخ شد آنچه تا اكنون شده است؟؟

 

اما نبشته هاي تاريخ بسيارگنگ ولا ابالي ودشمنانه و به علل سودجوئي ها دروغ وباريب و نيرنگ نگاشته شده است.. وبايد در اينجا يك مثل جالب توجه بزنم تا مسئله براي ذهن خواننده محترم روشن بشود چندي  پيش از ماه واره تلويزيون سيماي امريكارا تماشا ميكردم ..كه چند نفر ايراني كه ادب اجازه نميدهد مطلبي بنويسم كه وجدانم را خدشه دار كند ؟خوب تقصيري هم نداشتند اين شيوه ناجوانمردانه را نمي دانم بچه مناسبتي ياد ماداده اند كه مسئله نان و نمك است؟/ يعني نان ونمك هركسي را كه خوردي براي او شمشير بزن ولو اينكه قاتل نزديكان تو باشد ؟/خوب اين خانم ها وآقايان نان ونمك دولت جرج بوش را ميخوردند وميبايستي صحبت هائي بكنند كه آنهارا  خوش آ يد؟؟ بحث خاور ميانه وعراق وايران بود كه دولت مردان امريكا بديدار عراق واردن واسرائيل وعربستان رفته بودند درمورد تجاوز امريكا وموضوعاتي چون جمهوري اسلامي ايران وغيره كنفرانس داشتند.. واين عده كه يكديگر را با القاب دكتر ومهندس   معرفي   ميكردند؟؟ ودادسخن ميدادند.. كه اگر ايران هم وارد مذاكره ميشد مانند اين كشور ها منافعش حفظ ميشد؟/ بعد مجري برنامه از حضار دورو نزديك پرسش نمود منافع اينان در چه مواردي دور ميزند ؟؟ خانمي ازحضار راه دور  كه خانمي بود بتمام معني داراي شخصيت محترم  وسر شار از عرق شرف وانسانيت  و يك ايراني اصيل باشرف بود.. با قيافه ئي اندوهناك ومتاثر فرمود .. معلوم است آقاي بوش منافع خودش را در نظر دارد وپادشاهان اردن وعربستان هم همچنين كه ميخواهند منافع پادشاهي خودرا حفظ كنند.. سران حكومت ايران هم درپي حفظ قدرت خود هستند؟ در اين كنفرانس ها چيزي كه مطرح نيست منافع وامنيت سياسي واجتماعي واقتصادي توده مردم ملت هاي منطقه است ؟ زيرا هر تصميمي كه اين چند نفر بگيرند فاجعه عظيم آن بر سر اين مردم نازل ميشود لاغير؟؟

 

 

با اين مثال واقعي كه آوردم ..ملاحظه ميكنيد باتوجه به مقا لاتي كه در گذشته نبته ام هميشه در صحنه هاي گو ناگون زندگاني كود كانه بچه هائي دولت تشگيل داده اند كه باصطلاح زبل تر از بچه هاي ديگر بوده ؟؟؟چنانكه در تاريخ نظاير آن مشهون ازتكرار مكررات است وكوروش هخامنشي هم يكي از آنها بود؟؟/

 

 

زمانيكه او نوه دختري آخرين پادشاه ماد بود بعلت اينكه پادشاه ماد پدربزرگش چند خواب در مورد مادر اوديدكه از دختر او تاكي سرزد وهمه جهان را گرفت ونهري جاري شد كه جهان را پر نمود.. به فتوي خواب گذاران دستور قتل نوه خودرا به هار پاك سردارش داد.. وهار پاك از اين جنايت سرباز زد وكودك را به چوپان سلطنتي سپرد.. وچو پان كودك را بفرزندي پذيرفت ونام اورا كورش نهاد.. وكوروش در كودكي باساير كودكان بازي شاه ورعيت ميكرد وبنا بر ذات خود ..خودرا شاه خواند وفرزند يكي از در باريان را *نبيه  نمود شكايت به پادشاه برد وكوروش به پادشاه گفت من شاه اين كودكان شدم چون از فرمانم سر پيچي نمود اورا تنبيه كردم همانطوريكه شما عمل ميكنيد ؟؟

 

 

راز كوروش برملا شد وخواب گذاران گفتند چون كورو ش يكبار شاه شده پس خواب هم خود بخود تعبير شده وديگر خطر رفع شده وپادشاه كوروش را به پارس نزد مادرش فرستاد ؟

 

 

ودريك بازي ديگر پادشاه بجرم تمرد هار پاك فرزندش را بكشت وبخورد پدرش داد؟؟وقتي در بازي ديگر كوروش واقعا برپدر بزرگ خود شوريد وخودرا شاه خواند باتمام قواي خود به كوروش پيوست ودولت ماد را منقرض نمود؟؟

ودولت هخامنش باچند بازي كودكانه ديگر مغلوب  شاه بازي اسكندر وجانشينانش بنام سلوكي ها شد واسكندر بجرم آتش زدن آتن بدست خشايار شاه تخت جمشيد را آتش زد ؟؟

ادامه دارد

 ولاک دیگر


http://mohamad-alavi.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 16:48 |