توضيحاتی درپیرامون فلات ایران ومنطقه خا ور میانه از عهد با ستان

تا جنگ باصطلا ح بین لملل اول ((که در حقیقت خد عه چند کشور

ارو پا ئی بود برای غارت قاره آسیا)) می نو یسم تا روشن گر حقایقی

باشد که امروزکشور ایران وسایر منطقه خاور میانه اگر مردم این

منطقه بصورت  عقلا ئی نجنبند سیل حوادث کره زمین را حذ ف

خواهد نممود


 

وچون تاریخ گذشته  کشود ا یران بدلایل بسیار تاریک باقی مانده وهمین نا آگاهی ها باعث

گردیده که این دوقسمت بزرگ قاره آسیا بشکلی در آ مده که شبیه کندوی بزرگ عسلی شده که

هزاران حشرات موزی در طول زمان چنان این کندو را مورد تهاجم قرار داده اند که تکرار

مینما یم  اگر اندیشه های پاک تحت رهبری خرد قرار نگیرد بزودی فا جعه  رخ خواهد داد که

مگر خدا وند  بداد مردم این منطقه برسد ؟؟؟


 

لذا  تا جا ئیکه ممکن ا ست بيشتر در مورد تاريكي هاي تاريخ قبل از هخا منش عده ئی با

صطلا ح مورخ خذ عبلاتی نبشته اند كه كورش بنيان گذار تمدن ايران قديم بوده ا ست  در

حاليكه كوروش كبير وداريوش بزرگ هخامشي بنيان گذار تاريخ جديد دوم ايران هستند

همچنانكه صفويه بنيان گذار تاريخ مدون سوم كشور ايران هستند لا غير


 

دوستي در چندي قبل در وبسايت گروهي نوشته بود كه تاريخ ايران بعد كيخسرو تاريك است

ودر كتاب ايران در عهد باستان جناب دكتر محمد جواد مشكور كه تصور نميكنم حيات داشته

باشند ياد گراميش هميشه زنده خواهد ماند همين موضوع تاريكي بين كيخسرو وهخامنش را

متذكر شده اند ونوشته اند


 

بعضي محقيقن تصور ميكنند كه كيخسرو همانا كوروش كبير است ومطالبي ديگر در همين

راستا نوشته اندكه بنده از اول بدلايل گوناگون تحقيق اين محققين را ناشي از تخيلات نادرست

پنداشته ام چون داستان كيخسرو از سياوش وكيكاوس وفرنگيس وافراسياب است ربطي به

كوروش نوه دختري آستياك شاهنشاه مادي ايران نداشته كه اين خاطره جدا نشدني تاريخ مدون

وروشن ايران زمين است وتا زمان كيخسرو كه مواجه با زمان سومريان در بيش از سه هزار

سال قبل از ميلادمسيح شاخه ئي از قوم كاس ساكن درياي كاسپين يا خزر به غرب ايران

درمحل شاهنشاهي ماد حكومت تشكيل دادند ندارد


 

پس حقيقت در كجاي تاريخ ايران وجود دارد كه جزو تاريكي هاي اين دوره از تاريخ ايران

است؟؟ اگر بتاريخ اطراف مرزهاي کنونی ايران نيك نظر كنيم حقيقت به روشني آشكار ميگردد

اول اينكه در زمان هاي گذشته در ناحيه فلات ايران تقسم بندي خاور دور وخاور نزديك وميانه

وجود نداشته بلكه ازدره سند تا بين النهرين ودرياي عمان معروف به درياي عرب وخليج فارس

تا مرزهاي مصر باستان وسودان كنوني محل اجتماع اقوام مهاجرآريائي وسامي بوده كه پيش

آهنگ خروج از توحش وبربريت وآرمان هاي آزاد انديشي اقوام آريائي مهاجر بوده كه از 8500

سال قبل از ميلاد مسيح اين پهن دشت را برگزيدند وبسرعت تشكيل هفت دولت محلي را تحت

اداره مركزي شاهنشاهي ايران در آوردند كه اين مهاجرت ها بصورت خزنده در حال پيشروي

بود در حاليكه در حدود چهار هزار سال قبل از ميلاد دودولت ديگر سامي نژاد آرامي عرب

نزديك سوريه كنوني بوجود آمده بود ودولت افريقائي تبار نيمه وحشي افريقائي بنام عيلام در

جوار ايران در ناحيه جنوب شرق خليج فارس نيز تشكيل شد وهمانطوريكه نوشتم سومريان

تيره ئي از كاسها  از کناره استان گیلان نيز به حدود بين النهرين رخنه كردند وتا 550سال قبل

ازميلاد مسيح ده ها دولت مستاٌ جل نيمه وحشي نیزدر كنار ايرا نيان تشكيل دولت هاي كوتاه مدت

از جمله آشوريان كه بخت النصر تادماوند وكناره هاي درياي خزر خودرا رسانيد بنا براين

علت تاريكي تاريخ ايران بدين سبب است كه تاريخ بين الملل اروپا با همياري يونانيان پايه هاي

تاريخ نويسي دروغ و استعماری را بنيان نهادند ومورخين دوره اموي وعباسي را كه بعضي

عرب زدگان وطني نامش را تاريخ اسلامي گذارده اند آنقدر از علم ودانش اجتماعي بي بهره

بودند كه با تخيل احمقانه تاريخ جان بن جان وپادشاهان جني نوشتند واسكندر را پيامبر ناميدند

وچين را مانند اروپاراكه فرنگستان وامريكارا ينگي دنيا ناميدند وچين راهم ما چين وپادشاهش

را خا قان چين شناختند وهنديان با وجود اينكه سلطان محمود غزنوي آن را فتح كرد به بت

پرستي ادامه دادند حتي در دوره تيمور ونادرشاه افشار اين همه به هند رفتند باز هند براي ايرا

نيان چون اينكاهاي سرخ پوست نا  شناخته شده بودند


 

با اين دلايل بود كه تاريخ ايران بعلت وجود دها كشور وحشي ونيمه وحشي ياد شده در خاور

ميانه هم جوار يونان واروپا تاريخش تاريك ماند تا اينكه به همت سا سا نيان بخصوص انوشه

روان خداي نامه از تاريخ باستان بصورت ابتدائي بدون تحقيق نوشته وذيب تاريخ ايران گشت

كه مانند مرواريد ناسفته شد وگردن بندي درنيامد تا برگردن ملكه تاريخ ايران در خشندگي

خودرا آشكار نمايد


 

از اين ها كه بگذريم

چه تاريخ مورخان ايراني وچه يوناني متفقانه نوشته اند در سنه قرن هشتم پيش از ميلادسه قوم

آريائي قسمتي ديگر از ايران را اشغال كردتد  ودولتهاي ملوك الطوايفي درست كردند در

مغرب ماد ها وباختري ها در مشرق ودر جنوب پارسي ها

هردوت مينويسد يكي از خرد مندان ماد بنام ديوكس پسر فرور تيش .. هواي تحصيل سلطنت

افتاد در آن روزگار مادها  پراكنده وفاقد هرنوع قدرتي بودند ديوكس  اين مر دمان را جمع 

وآنها اورا بپادشاهي برگزيدندواو پس از 53سال سلطنت در 655قبل از ميلاد درگذشت ودر

دوران سلطنت او سناخريب پادشاه آشور سرگرم جنگ با عيلاميان بود اين پادشاه توانست به

راحتي پادشاهي ماد را استوار كند وفرزندش فرور تيش يا خشترينه قلم رو وسيعي از همدان تا

كناره هاي كوير را ودرياچه اروميه  وپارس هارا نيز مطيع خود نمود


 

ملاحظه ميكنيد كه بعد از كيخسرو تا زمان كوروش ايران شكل گرفته از چندين كشور كوچك

ملوك الطوايقي تقسيم شده بود مانندزمان امويان وعبا سيان ومغول وايلخانيان كه حدود هزار

سال طول كشيد تا شاه اسمعيل صفوي ايران را يك پارچه نمود  بيش از چند هزار سال طول

كشيد تا كورش توانست دولتهاي كوچك رنگارنگ زكر شده را براندازد وايراني بزرگ را بر

جغرا فيای جهان ثبت كند


 

در اين مدت مديد يك چيز شايسته وعظيم وجود داشت وآن فرهنگ غني وآزادگي بي شائبه

ووحدت زبان ومليت ودين ومذهب ا يران با وجود مناطق متعدد ملوك الطوايفي دست نخورده با

قيماند ورسيد به هخامنش وسلوكيه واشكانيان وساسا نيان وعرب وسلجوق ومغول ولي چيزيكه

عيان بود محتاج بيان نبود دمكراسي ونيك انديشي وآزاد انديشي پدران ومادران مابوده كه

حاكميت مطلق بر ايران را داشته ودارد كه افرادي چون كوروش وچون شاه اسمعيل بياري

همين حكومت ملي كمك كنند تا ايران بر خلاف مصر كه با يك حمله ازبيخ عرب شد ولي ايران

با صدها حمله ظرف هزا ران سال ايراني بايك خدا ويك دين ويك زبان ويك مليت چون

خورشيد تا بان سر از پس ابرهاي تيره روزگار در آورده اند وبياري خداوند پاك بازهم در

خواهند آورد وجهان را فرياد ميزنند كه ما زنده وجاويد هستيم وهرگز هيچ حكومت جابري بر

ما فرمانروا نخواهد بود  چون ما ايمان داريم كه از خدا آمده ايم وباو بر ميگرديم

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق ثبت است در جريده عالم بقاي ما زنده باشي شمس الدين

محمد حافظ كه در هفت قرن قبل چه نيكو سرودي اگر عمرم باقی بمانددر آینده بقیه این مقاله را

خواهم نبشت

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۴ و ساعت ۶ قبل از ظهر |

چندخا طره  عبرت انگیز از گذ شته  های سالهای 1290 تا 1342

شمسی که مرحوم پدرم شاهد ونا ظر یکی از این خا طرات بود  را

دوستان بخوانند وبا زمان حال مورد سنجش قرار دهند تا  برای مردم

اهل تفکر و اندیشه؟؟؟؟؟ تاریخ مشعشع ما روشن گر دد


 

اولین  خا طره پوش تعزیه خوانی مسجد روستا ی مرانک         

از پنج ولایت  دماوند

بنام های جاجر ود وسیاه رود و تار رور وابر شیوه میباشد که این

محل بشمال کشور استان مازندران از دوراه موا صلاتی    هراز  و

فیروز کوه راه داردکه تا اوایل سلطنت رضا شاه جزئی از استان

مازندران بود وبعد بدلیل وصل دما وند به شمیرانات تهران جزو استان

تهران در آمدودر اواخر سلطنت پهلوی ها جزو استان سمنان شد وبعد

انقلاب باز به ا ستان تهران بر گشته ا ست


 

 میروم روی داستان چادر یا پوش مسجد این روستا

در حیات این مسجد که فضای سر بازش حدود سی متر در سی متر 

یعنی نهصد متر مربع وسعت داشت ودر ایام محرم یک چادر تگ پایه

ئی با ر تفاع  15 متر بر پا میشدکه وزن این چادر بیش از 500 کیلو

بود که هر طرفش چهار ریسمان 3 سانتی متری وصل میشد که

ازروی پشت بامهای مسجد عبور میکرد وبیرون دیوار های مسجد

مهار میگشت وبرای برپا ئی این چادر که پوش نام داشت بیش از سی

چهل نفر مرد قوی بنیه مدت یک روز فعالیت میکردند تا این پوش سر

پا می ایستاد ودا خل سقف پوش چرم دوزی های بسیار زیبا و

رنگارنگ همراه نبشته های خوش خط از اشعار حماسی شاهنامه

فردوسی هوش از سر عا رف و عا می میربود


 

حال بشنوید آخرین حکایت این چادر یا پوش را وبا فکر وانیشه های

خود مشورت نمائید که اینهم یکی ازما جراهای رفته بر تا ریخ این

کشور  است


 

این اطلا عات را من ازدونفر بدست آ ورده ام که یکی از آنها مرحوم

ابراهیم فخرا ئی خواهرزاده میرزا کوچک خان بود که در سال 1329

بعد از رها ئی از بند ر ضا شا هی ر  ئیس ا نبار های چای کار

خانجات لا هیجان بود ومن ناظر بهره برداری چای لاهیجان د  ر

شرکت چای سازمان برنامه آن زمان بودم  وروابط  دوستی پدر

فرزندی با آقای فخرا ئی داشتم وداستان خالو قربان را نقل قول از

پدرم برایش تعریف کر دم وایشان یک جلد کتاب جنگل نبشته خودش

را به  من هد یه نمود در این مقال خا طرات آقای فخرائی و پدرم را

مینو یسم


 


روزی از پدرم  پر سیدم که این چادر  یا پوش مال این مسجد واین

روستا نیست از کجا پیدایش کرده ا ید؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب دا دند فرزند م در ست میگوئی منهم سر نبشت های رفته بر این

چادر یا پوش را بجز این حکا یتی که برایت تعر یف میکنم نمیدانم

ولی با ید قدمت آن از چند قرن بیشتر باشسد زمانیکه مرحوم پدر

بزرگت بخا طر کذشته های خاندان مرعشیان  دما وند و مازندران

باین روستا رحل اقا مت اندا ختند ومشغول به امور کشا ورزی خود

شدند زمانی بودکه دولت قا جا ر به پرتگاه سقو ط ر سید ه بو د و

هرج و مرج عجیبی در کشور بوجود آ مده بود از جمله قضیه میرزا

کوچک خان وخالو قربان که در این زمان این دو بشکلی از هم جدا

شده بودند ودر حال فرار بودند یکی از این روزها خبر آوردند یک

خان با چندین سوارو پیاده آمده توی زمین چالکو لی آبسرد شما چادر

زده واکنون چند نفر ایلچی فرستاده تا پیامش را بحضرت آقا بر سانند

وپدر بزرگم آنهارا میپذیرند وآنها میگویند خان ماحضرت خالو قربان

اولتی ماتوم میدهد

فوراٌ 30 رائس اسب سواری و 30 رائس قا طر بابار گندم و حبوبات

و 30هزار تومان پول نقد تحویل ا یلچی های من بدهید در غیر

اینصورت روستا های تان را غارت میکنم وبه بچه ها و زنان تا ن

رحم نمیکنم پدر بزرگم گفتند این خان شما چکاره است واز کجا آمده 

ا ست گفتند دستیار وشریک مبرز ا کو چک است و اکنون         ما

باین اموال

برا ی  جنگ با دشمنان ا حتیاج داریم پدر بزرگم گفتند این 30 هزار

تومان قیمت خرید یک ایالت است من چگونه میتوانم آنرا تهیه کنم

جواب میدهد پاسخ شما این است ویک تیر تفنگ بطرف آسمان شلیک

میکند پدر بزرگم میگویند جند سا عت مهلت بدهید تا بتوانم از اهالی

محل جمع نمایم فعلا چند گوسفند برای شام خان میفرستم تا فردا صبح

جواب میدهم وآنها هم میروند


 

دراین مجلس که چند نفر از فامیل از جمله مرحوم نصیر الدوله

حضورداشتن گفت پدرسوخته دروغ میگوید ر ضاخان آنهارا شکست

داده ودر حال فرارند و حا لا دارد در تاریکی شالطاق میکند پدر

بزرگم گفتندمیدانم و نقشه ای کشیده ام تاصبح فرار میکنند نصیر الدوله

گفت این نقشه چگونه است جواب دادند از چند صد سال پیش تا حال

بین خاندان های مارسم چنین بوده که دراین گونه موا قع طبل میزدیم

ودیگران از راه دور  جواب میدادند و یه کمک می آمدند اکنون هم

دستور میدهم بعد نماز مغرب بربام میر گتمیر طبل بزنند بروید و

شروع کنید


 

کلیه روستا های منطقه جمع آبرود در یک منطقه 100 کیلومتری

بصورت مربع مستطیل قرار دارد که هریک ازیک الی چند کیلومتر با

هم فا صله دارند در رائسازان  مغرب صدای طبل از بام             

میرگتمیر همراه

با شعله های آتش شروع شد که معنایش این بود که قتل و غارت اهالی

در کار است بفاصله چند دقیقه صدای طبل از چند روستای نزدیک با

فریاد یا علی بلند شد ومرتب زیادمیشد که پنداری در دل شب صور ا

صرا فیل می زنند


 

که ناگهان لرزه براندام دسته جات خالو می افتد از چند نفر اهل محل

قضیه طبل زدن را میپرسند میگویند آقا دستور جنگ داده واکنون شما

در محاصره هستید میگویند راه در رفت دارد یا خیر میگویند آقا چون

میرزا را دوست دارد راه پشت سرتان را که آمده اید بازگذارده تا بی

جهت کشته نشوید صبح روز بعد خبر آوردند که خالو بار وبنه خودرا

جا گذاشته و فرار کرده است وقتی از نزدیک نگاه کردیم این چادر سر

پابود ودیگ های پلو دست نخورده سر بار ومقادیری اسلحه وطبل و

شیپور بجای مانده بود که همه آنها به مسجد مرانک حمل شد که اکنون

مشاهده میکنی 


 

 اما موضوع حزب جنگل ومیرزا کوچک خان واقرادی چون              خالو قربان

از کتاب فخرائی در قسمتی از این کتاب ا ورده است

 دولتهای انگلیس و اتریش وفرانسه وروسیه مشغول نابود کردن امپرا

طوری عثمانی برا ی بد ست گرفتن منابع کانی منطقه خاور میانه از

جمله نفت مخصوصا در مناظق عرب نشین که کارشان  در تنبلی 

ونادانی ودودستگی میگذرد این دول غا رتگر تحت

عنوان دروغ در دروغ جنگ بین الملل اول  غوغا براه انداخته بودند

که موفق شدند یک ترکیه دم بریده ودها منطقه عرب زبان چون مصر

وسودان وتونس وو سوریه لبنان اردن وعربستان با کمک  سیهونیسم

سامری مسلکان با تئوری مارکس و انگز یک پدیده شوم کمو نیسم در

روسیه بر پا دارند واز نوع بشر قلعه  های حیوانات بسازند وارابه

های خدایان یهوه  ئی را ساز کنند وداستان عجیب سلیمانی را بادروغ

های شاخ دار تکرار نمایند


 

در این میان دولت انگلیس دارنده امتیاز نفت ایران

که ا ز آبجی مظفر قاجار به ثمن بخس  خریداری نموده بود یک شبهه

جنگ نیز در ایران براه انداخته بود که مرکز جبهه این جنگ در

جنگلهای گیلان  بنام حزب جنگل راه انداخته بودکه فرمانده کل قوایش

میرزا کو چک خان از گیلان واز کردان خالو قربان و از روسیه

شخص دیگری همچنین از عثمانی  و آلمان و بعضی کشورهای ارو

پائی یک بر نامه با صطلاح آبدوغ خیاری کمونیسم ا سلامی ووو راه

انداخته بود


 

و ژ نرال انگلیسی آیرم ساید با فرمانده یک تیپ نطامی تزاریسم که

درهمدان سر گردان مانده بود از همین جنگلهای ایران بسوی بادکوبه

روان شدند که یک حکومت دست نشانده برای جلوگیری از رخنه کمو

نیسم بطرف هندوستان انگلیس در ست کنند که شکست خوردند و فرار

کردند در جنگلهای گیلان بطور رضا خان میر پنج ایران میخورد و

کتک مفصلی از رضا خان میخورد وبطرف منجیل فرار میکند که در

این محل سفیر انگلیس طوطعه ئی چیده بود که ایران بجای با کو

 دست نشانده ا نگلیس باشد وسید ضیائ معروف تحت نخست وزیری

وسر لشگر هما یون والی از قزاق فر مانده نیروی نظامی آن با شد

آ یرم رم ساید میگوید سرلشگر والی یک افسر کا غذی بیش نیست

رضا میر پنج که مرا کتک زد بدرد اینکار میخورد

لذا یک نماینده همراه خالو قربان جا سوس دو جانبه  انگلیس و عثمانی

به جنگل میفرستند وخالو قربان بفکر جمع کردن مال  می ا فتد که

بتواند در کردستان شورشی ذیگر بر  پا نماید


 

این درست ز مانی بود که محمد علی شاه در حال امنقراض وروسیه

در  حال شکل گیری کمونیسم بدست لنین بود میرزا کوچک د ر حال

فرار افرادخالو قربان رضاخان را به منجیل میبرند وآیرم ساید به

رضا خان میگوید ما نمی خواهیم ایران ررا کوچک کنیم بلکه

میخواهیم این حکومت نا دان قاجار برود و شما جایش را بگیرید وبا

کمک ما بتوانید یک کشور نیرومند برای جلوگیری از رخنه کمونیسم

دراین منطقه بسازید رضا خان میگوید چرا من را ا نتخاب کرده اید

ایرم ساید میگوید ازکتکی که از شما خورده ام فهمیدم قهرمان این مهم

شما باید باشید بقیه بماند تا مقاله بعدی

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۲ و ساعت ۱۰ قبل از ظهر |

خداوند را سپاس میگذارم که قضیه بلا گفا بخوشی حل شد و اکنون

 

میتوانم چیز ها ئی بنویسم ولی چو ن آمادگی نذاشتم برای چاشنی 

 

مقاله زیر را که در سال 86 نبشته ام تکرار مینما یم


 

بارهاگفته ام و بار دگر ميگويم

 

خداوند بشر را  خلق نكرده كه برايش يك مشت كارهاي فيزيكي

نمايشي انجام دهند وبراي آن مزد يهشت وجهنم بدهند اكنون بشر در

شاه راه سرعت مافوق صوت تمدن وكشف تكنو لژيهاي برخواسته از

قوانين لا يتغير خداوند قرار گرفته همانطوريكه بچه را درطفوليت

قنداق ميكردند وحالا پوشك ميگذارند آيا زشت نيست كه براي

بزرگسالان سالن قنداق و پوشك درست كنيم.. امروز روزي نيست كه

زنان ما نشبنند وزايند شيران نر


 

امروز زنان ما پسران مصرف كننده قرص وبنگ و حشيش ميزايند

اگر در كنار اين مردان گرفتار خماري هاي اقتصادي وسياسي زنان

ما  قرارنگيرند فاتحه بشريت وتمدن را بايد خواند

در عين حال زنان ماهم دست كمي از مردانمان ندارند چرا اينطور

است براي اينكه ما درطول تاريخ مردان وزنان قندافي وپوشكي

پرورش داده وميدهيم كه چون اسب عصاري بدور خود ميچرخند و

نميدانند چه كنند شيعه بازي وسني بازي راه انداخته ايم خوراك جلوي

گرگان حارگرسنه دنيا ريخته ايم كه مارا بدرند والله بخداوند سوگند من

زناني زيبا پوش تر از زنان عشايري خودمان نديده ام لخت بودن زن

آنقدر بد است كه من در ايام شباب وقتي زن لختي را ديدم وحشت

كردم ومدتها ميترسيدم  چه اشكال دارد كه ما ايراني بمانيم ولباس

ايراني بپوشيم اما نه  لباس مردمان زمان قاجار كه مردان نشان لباس ا

لهاك ديو تنشان بود وزنانشان در لباس لولو خورخوره در خاتمه اين

مقاله اگر ما فكر وانديشه نيك وخرد خدادادي را ياد فرزندانمان بدهيم

مسئله لباس وحجاب را خودشان حل ميكنند ومطلب بماند تا قضاياي

ملي شدن نفت واصلاحات ارضي وانقلاب سفيد كه برعكس گذاردند نام

زنگي را كافور

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۳۰ و ساعت ۱۶ بعد از ظهر |


چند گوئی که به پیری ر سم و توبه کنم

چه کنی گر بجوا نی به لحد در مانی

همنشینا ن تو در کنج لحد خاک شدند

چشم عبرت بگشا خوا جه اگر انسانی

این چند بیت را من در رهگذر جنازه انسانی از دهان تشییع کننده ئی شنیدم که دل شوریده ئی داشت وبی اختیار با بانک بلند این ا بیات راخواندوا  شک دید ه ا ش سرا زیر شد ...اگر این شخص دل شوریده ئی داشت دل من هم شاید از او شوریده تر بود

چون  در کودکی بفرمان پدر بزرگم حضرت آیت الله علی اکبر علوی ( مر عشی)  خوابی عرفانی دیده بودم ؟؟ وایشان مرا زیر نظر خود گرفته بودند وبه تربیتم همت نموده بودند بطوری که ایشان در سال 1316 که به نشعه دیگری از زندگی رفتند من هشت ساله بودم کتاب های کلیله ودمنه و جامع تمثیل وزاد المعاد و امیر ا رسلان رومی را با ا صول هیجی کردن لغات معلمی که یادم داده بودمیخواندم

روزی پدر بزرگم فرمودند از این کتابها  که خودت آ موخته ئی چه درکی داری وچه پیام هائی را از محتوای آ نهاآموخته ئی عرض کردم تفسیر های زیادی دارد منجمله اینکه انسان نباید با بدان همنشین شود که آدمی خو پذیر است وخوی بد آنها کرامت آدمی را پاک میکند واز او یک حیوان منفور میسازد وجامعه را به نکبت میکشاند

فرمودند فرزندم انشا اله همیشه رو حت پاک بماند ویک نصیحتی بتو میکنم که در خا طرت تا رفتن از این نشعه زندگی باقی بماند واینکه  تنها به مدرسه ودانشگاه رفتن اکتفا مکن که اگر چنین کنی آ فتی خوا هی شد که زندگی دیگران را  خراب خواهی نمود

تو ودیگران باید همیشه در دانشگاه بزرگ اجتماع طلبه آ موختن باشید در این دانشگاه متوجه خواهی شد که مملو است از وحشی ترین انسان ها تا بهترین ها چون عارفانی نظیر سعدی و حا فظ ها ... وبدان هیچکس در این دانشگاه فا رق از تحصیل نمیشود تنها کارت این باشد که بقول حافظ به هر چمن که رسیدی گلی بچین و بر و یعنی طمع مدار تو و صل مدام را تا همیشه مردی متعادل باقی بمانی

ومنهم فر مان این بزرگ مرد را ا طاعت نمودم وچکیده ابن دانش هائی را که در معیت مادر مستعارم کره زمین بدورپدرمعنوی ام  خورشید  چرخیده ا م تا اکنون هشتاد و پنج بار مرگ وزندگی دوباره را دیده ام زیرا در هر دوره ای که چر خیده ام  ماه زایش فرودین را دیدم که بگذشت ومه ا ردیبهشت آمد پس از خرداد و تیر آنگه که مردادم همی آمد پس از شهریورو مهر و ابان و آ ذر و دیدون که بر بهمن جز ا سفندار مز    مرگ طبیعت دگر ماهی نمی آ مد که باز ماه فر وردین زایشگاه طبیعت دگر باره  ز نده شده ومیشود  واین سیکل تا بانگی دیگر بقول ما مسلمانان  قیامت کبرا این کائنات  پیر شده ونا توان تبدیل به کائنات دیگری خوا  هدشد که متوجه بشویم در ا ین  رفتن ها و آمدن های بیشماری را که گذرانیدیم در مقابل    کا ئنات جدید تاریکی محض بوده چه کردیم که امزوز مستحق آنچه نصیب مان گشته شده ایم

امروز متوجه شده ام اگر نام بزرگی از رهبران  و طنمان چون کورش و دار یوش و شاه اسمعیل و شاه عباس صفوی باقی مانده این است که در کنار خود همراهان بدوخوب داشتند وبه هر چمن که میرسند گلی میچینند و میروند و می آیند واگر چون هفت شاهان قاجار رفته اندو می آیند همرا هان بد بسیار وهمرا هان نیکشان در محاق قرار داشته اند که هرگاه رفته اندو بر گشته اند مصداق معنی این ا شعار فردوسی شده اند

درختی که تلخ است  و ی را سر شت ا گر بر نشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش بهنگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سر انجام گوهر نیارد به بار همان میوه تلخ آرد به کار واین ما ها هستیم که دائم فریاد میزنیم که چه کنیم که بسیار بسیار در لحد ها ی مان در مانده نشویم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ و ساعت ۳ قبل از ظهر |

کتاب کامل حقیقت ا سلام را در سایت خصوصی خودم برای مردم اهل دل بدین ادرس نبشته ام  مطالعه بفرما ئید  ودر ابن وبلاک هم گه گاهی چکیده هایش را هم مینوم متشگرم


http://marashian.ir


مطالبی قابل توجه برای جا بجائی پا تخت ایران که سالهای مدیدی میباشدکه در این مورد گفتگوها ئی بی حا صلی میشود

ونسخه ها ئیکه در این مورد نبشته میگردد

مانند نامه ئی میباشد که پزشگی باارسال دعوت نامه ئی برای صرف شام بدوستش نبشت واین دوست نتوانست بعلت بدی خط نامه را بخواند نامه را به یک داروفروشی که به خطوط بد بعضی از پزشکان آشنائی داشت برد که برایش بخواند ودارو فروش نگاهی  به کاغذ انداخت ودوقرص به این آقاداد گفت یکی را قبل از شام ودومی را بعد صرف شام میل بفرما ئید؟؟؟؟؟؟؟

خواننده محترم از شوخی گذشته باید اول به مشکلات عدیده ؟؟؟؟ باصطلاح   پیچ وخم های سر راه این طراحان وعاملان اجرای آن    فهرستی بنویسم  وبعد راه حل این مشکل ملی را با تجربه های کسب کرده از دوران زندگی  خودم بعر ض شما برسانم شاید بقول بعضی عمو جونها و عمه خانم افاقه بیفتد وکار درست در این راه را بپایان برسانیم

اول- وقتی به یک کارگر معمولی بدون دادن ابزار کار بگوئید در باغچه منزل من سبزی بکار این بیچاره محتاج تنها کاری که میکند وقتش را بپا یان برساند ومزذ یک روزه اش را بخواهد@ وقتی دوران کاریک وزیر ویک نماینده مجلس مدت چهارسال بیشتر نیست که اگر در این جهارسال مورد سئوال های مضحک یا استیضاح های صنفی و وو قرار نگیرد چطور  میتواند برا ی اجرای کار هائیکه چند سال وقت میبرد بر نامه نویسی نماید ومطمعن نباشد که وزیر بعدی که معرفی شده عزیز دردانه دیگری کار های اورا خراب ننماید  چرا اچرا ؟؟؟ نسل موجود امروزکشور ایران نتواند  از خرد امروز همه ابنای بشراز انقلاب الکترونی که یکی از قوانین لا ینغیر خداوند است که امروز بدست دانشمنذان این عصر کشف سده تقلید واستفاده کند... که هنوزبرای انتخاب کا ر گذاران کشور از شیوه زمام داران قدیم استفاده نماید که این همه گرفتاری برای کشوردرست کرده اند

آیا اگر انتخابات ما دوازده ساله بشود که که کار گذاران مسئول خوب اجرا شدن پروژه هایشان وجوابگوی ملت بشود نه جوابگوئی مانند سناتورهای امریکائی باشند که خودرا نمایندگان اکثریت ملت نمیدانند بلکه خدمتگذاران اسرائیل حیات خلوت میلیاردرهای یهودی حوابیده درکشور امریکا میدانند ؟؟؟  آ یا   د نیا به آخر میرسد؟؟؟؟؟

دوم تهران پایتخت کشور ایران  بااین همه گل و گشادیش را چکار باید کرد چون متاسفانه اکثریت جامعه ممسلمان ما نمیدانند  که از طفولیت به نوجوانی وبعد جوانی پیرو بد شکل شدن یا موهایشان میریزر یا شکم شان کنده میشود نباید نام فرزندانشان را عین الله یا زلف علی یا شیر علی بگذارند وهمینطور کلمه ران هم که معانی متعدد دارد وبکفل یا زیر سرین هم میگوبند ران به همین دلیل قدما دامنه کوه هارا هم ران میگفتند مانند ران کوه یا ته ران  که درقدیم در زمان ایلخانیان ساکنان این محل راهزن بودند و در غارها وزیر زمین ها زندگی میکردند پادشا ه دوم صفویه شاه طهاماسب که برای زیارت ا مامزا ده حمزه یکی از اجداذش به حضرت عبدالعطیم سفر کرده بوداین راهزنان را تارومار کرد ودر مخل آنان شهر کوچکی سا خت وبه تعداد سوره های قر آن دروازه های زیبائی         سا خت ونامش را گذارد تهران که بعد ازقتل  نادر شاه مجد دا محل دزدان ولشوش تحت عنوان دا ش مشدی های تهران بالهجه مخصوص قرار گرفت که بصورت مثال یکی به دیگری میگفت کللی بر در کل غلام و ندیدی اونکه شابلطیم سمور شکسته میفروخت حلا سر چمبک زغال اخته میفروشه رو میگم وبالای تهران راهم به علت آبهای فراوان که نامش شم است شمران گویند گه این سلسله تالاب ها ار نهران تا دما وند شمیرانات نام یافت که بعد فوت کریم خان آ غا محمد قا جاربرادر زاده همسرکریمخان به تهران فرار کرد وبا کمک راهزنان وداش مشدی های تهران این محل را پایتخت ایران قرار داد که جز قتل وغارت وچپاول رنگ دیگری بخود ندید وامروزهم آش همان است و کاسه  هم همان منتهی داش مشدی ها رفته اند جایشان راحریسان وزیاده خواهان اشغال کرده اند وچند ملیون  هم وطنان به رنجیر  خدمات دهندگان به ملت ایران قرار گرفته اند که برای یک قبر چند ملیون تو مان پول بدهند  ویک جهارم ملتی که باید در دویست کیلومتر از یک ملیون و ششصد هزار کیلومتر کشور زندگی کننذ درحدود پانصد کیلومتر تحت عنوان تهران بزرگ زندگی کنند که قوت لا یمتشان از 1200 کیلومتیر تهران با کرایه کیلوئی هزار تو.مان بدستشان برسد

ودر یک محدوده حدود چند کیلومتری باید سر نبشت قانون واجرای قانو ن وسر انچام قضاوت قانون کل ملت ایران باید سالها خاک بخورد تا نوبت دبگراان بر سد پس چه باید کرد که این مشکل براحتی حل گردد ...بله جابجائی پایتخت اگر نحریم ها هم حل بشود بهای دها میلیارد بشکه نفت باید خرج بشود تا شهرکی دیگر چون تهران بشود وتهران فعلی مخروبه بجای اولش ته ران تبدیل شود

اما راه حل آسانش بسیار ساده است که از تاریخ مدد بگیریم   در قدیم به استانها ی فعلی نام ولایت گذارده بودند که چندتای آن را درا طراف شهر تهراان نام میبرم ولایت ری ولایت دما وند وفیروزکوه وولایت خوارو ورا مین

ودر غرب ولایت های عار که نام درختی است خوش بو  و پا شا پویه که محل بزرگان     خو شبو بوده بعدا مخففش کردند شد غارو پشا پویه حال عقل سلیم من که یکی از چند ملیون ایرانی هستیم که در تمام زوایای کشور پرا کنده هستیم حکم میکند بیا ئید از گذشته پند گییریم شر ق شمالی تهران راتا مجور میدان امام حسین را تبدیل کنید به مرکزاستان دما وند وفیروزکو و جنوب تهران را تا محور خیابان مولوی را تبدیل به استان  های ری و ورامین نمائید وسر تا سر غربی شمالی وجنوبی تهران را تبدیل به مرکزاستانهای البرز و غار و پشا پویه بنما ئید واقمار مستعد این چنذ استان را  راتبد یل به شهز وشهرک        نما ئید

ومرکز تهران شمالش کوه های البزز وشرقش در وازه شمیران قدییم مجا لس قانون گذاری وخیابان های ایران  وعیره و عربش خیابانهای قزوین سابق ومیدان 21 اسفند سابق وامیر آباد واقمارش شود  تهران پایتخت ایران که همان تهران قبل از شهریور 1320 میباشد و  نود در صد اقمار دولتی در این منطقه قرار دارد که میتواتنید با بهترین شکل با کمترین       ز مان زیبا تزش نمائیید ودستگاه قضائی کشور شورای عالی قضائی ودیوان عدالت اداری در کلیه مراکز استان ها   شعبه داشته باشند که فقط بکار های استان خود رسیدگی نمایند و  آن مقدار تهران که تبدیل به استانهای دماوند وری و ورامین والبرز وغار  و پشا پویه راه های فرعی به پایتخت مسدود گردد وراه عبور این چند استان از طریق راه های کمر بندی شمال وجنوب وشرق وغرب تهران فعلی معین گردد

پیشنهاد های دیگری هم دارم که در مقا لات بعد مینویسم

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ و ساعت ۱۲ بعد از ظهر |


http://marashian.ir

اینسایت خصوصی من است


 هر ملتی که گذ شته هایش را بدست دیو فرا موشی  بسپا رد

بی گمان در آ ینده هایش نوکر دشمنانی خواهد شدکه چشم طمع به کیان ملی اودارند

و نوکر ی که گذشته هایش را رها نموده در برابر دشمنانی که از گذشته هایش پند ها گرفته  ودر  آ ینده  ز ندگی مینماید  این نوکرجز کر نش و بندگی کردن چه میتواند بنماید

دوستان  منظورم از نبشتن این تیتر این است که خاطرات چهل پنجاه سال پیش ملی خودمان را که با رنگ سیاه فرا موشی چنان از ضمیر باطنمان مهوش کرده ایم که امروز چون گدایان سامره ورد زبانمان شده الله کریم یه ملتیم یه نون داریم شب بخوریم صبح نداریم ودزدان غارت گر وطنمان یک لقمه نان جلوی مان اندازند وبگویند توحق نداری بقدر یک اتم از نعمت های وطنت برداشت نمائی چون هر چه داری باید بما برسد

قبل از اینکه قصه کامل ملی خودمان را بیادتان بیا ورم با خوا تدن این چند سطرقصه پنجاه شصت سال پیش خودتان را بخاطر بیا ورید وبرای جوا نان تان نقل کنید

اینجانب  فرزند خانواده ئی هستم که به آنها خورده مالک میگویند                 محل کشاورزی ما در مرکز جمع آب رود دماوند بنام مرانک بوده و هست نه تنها خانواده من بلکه کل کشا ورزی ملت ایران باستثنا ی چند انگشت شمار بوسیله گاو با یراق چوبی و تیشه  آ هنی دست ساز کولیان دوره گرد شخم میشد و زیر کشت میرفت در این وطن یک ملیون و ششصد هزاز کیلو متری در سال 1318 پانزده ملیون وتا سال 1342 بیست ملیون جمعیت داشت

کل کشاورزی کشوربا  یک ملیون هکتارآبی کاری و دو ملیون دیم کاری          بصو رت آیشی  اداره میشد و سالی حدود بیست و هفت ملیون تن غلات وحبوبات وبرنج و خشکبار داشتیم که غذای سالیانه هفتاد ملیون انسان بود   وبه همین دلیل بهای  این محصولات بقدری ارزان بود که برنج درجه یک کیلوئی 8 ریال وبقیه کیلوئی حدود یک ریال بود وهر استان وشهری محصولاتش مصرف داخلی همان شهر خودش میشد

فرهنگ وسواد بقدری در فقر بود که در تمام شهرها یا روستا ها اگر کسی میتوانست بخو اند یا بنویسد به او لقب  آخوند مخفف آقائی که میتواند بخواند و اگر میتوانست بنویسد ملا یش میگفتند ودر محل دماوند چند نفری بنامهای آخوند میرزاعلی یا ملا احمد پیدایشان میشد وبقیه اش را توخود بخوان از این مجمل  که چرا ایتطور بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

پس گوش کن                                                                                                                                          چون در طول تاریخ هردسته از مردم ایران مفتخر بود که زیر پرچم یک ایل که رئیس دائمی اش ازیک خانواده بابا شمل باج گیر بوجود می آ مد و در طول تاریخ  نام این بابا شمل ها شاه بود ورئیس کل شان   شا هنشاه نام داشت وکارشان باج گیری وغلام پروری و خدا وند گاری بود وهر چند سال یک بار یک سلسله بابا شمل بعلت قهر مردم  به زیر میرفت وبابا شمل دیگر یجایش مینشست

ولی مردم عادی کوچه بازار های ایران در میان خود سلطنتی الهی داشتند وعارفان و دانش پژ وهانی بودند که یاد گار هائی چون ابن سینا وسعدی حا فظ الا ما شا الله داشتند واین با با شمل  هارا سگهای محافظ خود قرار میدادند وهرگاه آ نهارا زیان آ فرین میدیدند در مقابل  بابا شمل های تازه کار سکوت میکردند وبه همین دلیل از 2500 سال پیش تا 1100 سال 4 رژیم وبعد مسلمان شدن ایرا نیان  و  200  سال  ملوک الطوایفی  اعراب و 800 سال مغولان  وسلجوقیان و تیموریان وایلخانیان  همگی ملوک الطوایفی و 400 سل هم تمام ارضی صفویه و افشار وکریم خانیان و قاجار ویکصد سالهم هست که باصطلاح پارلمانی شده ایم

تصور نکنید که تنها کشور ما اینطور بود خیر تا حدود 300 سال قبل کل جهان عصر کشا ورزی  الگوی مشابه کشور ما بودند

تا اینکه عصر کشاورزی با کمک حیوانات یواش یواش تبدیل به عصر انقلاب صنعتی شد وهمه شئون انسانها در کف کفایت صنعت قرار گرفت در این مدت مسیونهای جهانگردی برای پیدایش معادن مواد صنعتی در قالب بازر گانی ومسیونهای دینی و مذ هبی در گردا گرد این کره خاک به تکا پو افتاد ومتاسفانه بیشترین معا دن وکارگران ساده لوح خود فروش در   خا ورمیانه از فلات ایران وغرب نشینان واقلیتی یهودی طالب ارابه های خدا یان وگو ساله زرین پرستی آنان مورد مطامع ارو پا ئیان مخصوصا جزیره نشینان انگلیس و فرانسوی ها وروسیه اول تزاری وبعد کمو نیسم قرار گرفت که اگر بخواهم توضیح دهم بقول معروف مثنوی اش 70 من کا غذ میبرد

این رمانی بود که پرتغالیان در شرق خلیج فارس مجمع الجزایر کامرون را در دست داشتند(بندر ,عباس)   وانگلیس  در شبه قاره هندوستان را در ید استعماری اش قرار داده بود ودر ایران خرکچیان وعمله جات جزو اعیان واشراف حکومت قاجار بودند  وداشتند شهرهای شمالی ایران را میبلعیدند وتاجداران بی تاج و تخت ایران یعنی دانش پژوهان و عارفان ایران پی به خطر برده بودند و با جان ودل جلوی این استعمارگران ایستادگی میکردند وتازه دولت نو پای امریکا روی کار آمده بود و با اقمار انگلیس رقابت میکرد اینجا بود که  دو لت انگلیس با کمک سامری مسلکان با بوجود آوردن چند جشمه خیمه شب بازی

امریکارا متقائد کرده بودند باید ایرا نیان برای همیشه فقیر و بی سواد بمانند که اگر غنی بشوند با ثروت های زیر زمینی خود هم بما ضرر میزنند وهم برای ما شاخ میشوند اینحا بودکه جنگ اول را راه انداختند واز عثمانی بیست و چند کشور متخا صم با یکدیگر راه انداختند وبعد شالوده مشروطیت دوم را در ایران راه انداختند وایران را با پشتی بانی شیخ خزئل بنام پادشاه عربستان وقشقائی ها در فارس و اسمعیل آقا سمیتقو در کردستان وحزب جنگل در گیلان راه انداختند که بدست سلحشوران نظامی و دلواریان ومردم غیور نبریز توطعه های ایشان خنثی شد تا شهریور 1320 پیش آمد

در این مدت قسمتی از مردم ایران بیدار شدند وخواستند عقب ماندگی خودرا جبران نمایند اما بعلت دیکته کوئی باصطلاح بزر گان در باری راه کج را انتخاب کردند جای گاو واحشام کشا ورزی را تراکتور گرفت وتجارت ماشین بازی آنهم از راه سواری ها وپز دادن ها به قول خودشان عوام الناس دستگاه ژیگول بازی وپز دادن بجای روز یا شب بخیر در خیابانها بدون اینکه یک دیکر را بشنا سند کلاه را بر میداشتند وبهم بنژ ور مسیو میگفتند وبجای اینکه بگویند بسیار جالب است انترسان میگفتند که رئیس من در جلوی جنازه مادرش فریاد میزد بسیار انترسان است

احزاب وابسته به روسیه حزب های توده و دمکرات آدر بایجان وکردستان راه اندازی شد در جنوب ناصر خان قشقائی بلوا راه انداخت ارتش را یک ساعته منحل کردند بجای آن اصل جهار ترومن در مقابل حزب توده علم شد موئمنین برای نشان دادن دین خود جای سجده بر پیشانی هایشان نقش کردند  در مقابل مینی ژ وب وهزاران کوفت وزهرمار را در خیابانها براه انداختند

در مقابل شاه ودر باریان مرتب فریاد میزذند که ما میخواهیم ایران را ژ اپن دوم بسازیم اصلاحات ارضی قلابی درست کردند وکل کشاورزی ایران را باسند های چهار هکتاری بدست توده ئی های بزرگ شده در سفارتخانه های روس و انگلیس دادند وکشا ورزی را از هستی ساقط کردند در هالیکه کشاورزی را از 3 ملیون هکتار به 35 ملیون هکتار رسانیدندولی قادر نبودند غذای 25 ملیون جمعیت را تهیه کنند بجای بر پائی هنرستانهای صنعتی به جوانان ایران هم سواد خواندن و نبشتن یاد بدهند هم سواد هنر آموزی دانشکده های حقوق سیاسی وحقوق مدنی باز نمودند دانشگاه های پزشکی بجای دارو سازی و مرض شناسی نسخه نویسی ازروی داروهای وارداتی یاد دادند

بطوریکه پزشکی معروف برای من گرا نو ل هائی بنام سارا کا نبشت که یک شیشه 100 گرمیش بپول آنزمان 14 تومان بود وقتی بزور این گرانول هارا بازکردم دیدم حاوی خاکشیر های وطن خودم است که یک کیلویش بیست و پنج ریال بود

من کشاورز که میدانستم اگر در قسمتی از مزرعه ام توتون بکارم از جوشانیدن برکهای آن شربت های مملو از نکوتین بدست می آوردم که دشمن شماره یک حشرات آسیب زن بکشاورزیم بود ولی مجبور شدم ددت وزهز ها کشنده وارداتی را بخرم که حشرات به آن زکی میگفتند ودر عوض باکتری های مفید خاک را نابود میکردند  من چه بگویم  که حو صله شما سر نرود مجبورم بقیه مطالب را در سه مقاله پی در پی بعرصتان برسانم

تا پی ببرید که وقتی میگویم هرملتی که خاطرات بدو خوب گذشته اش را فرا موش کند باید پی در پی گول شیاطین غارتگر جهان را بخورد ومجبور شود برای بدست آوردن حتی یک اتم خواسته های حیاتی خود هزاران خفت وزور گوئی را تحمل کند وبرای زنده ماندن کاسه گدائی را بدست گیرد منتظر بقیه مطالب باشید


+ نوشته شده توسط محمد علوی در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۵ و ساعت ۳ قبل از ظهر |


;}

http://marashian.ir

این سایت خصوصی من ا

ذات بد نیکو نگردد  چونکه بنیادش بد است

تربیت نا اهل را  چون گردکان بر گنبد است


این یک حقیقتی است غیر قابل انکار ومن  برای ثابت کردن این بیت از آ ثار  سعدی در این مقاله میخواهم تاریخ شکل گیری ملت ایران را ار ده هزار سال پیش تا اکنون که قرن 15 هجری اسلامی شروع گردیده وچند روز دیگر قسمتی از قرن 21 مسیحی شروع میگردد  مختصری تار یخ راورق بزنم وثابت نمایم ملت ایران با هزار ویک دلیل چون اکثریتش   ذات پا ک دا شته روند تاریخ و آثار تربینی اش نگین انگشتری تمدن جهان بشری بوده است

وازاین مقال منظورم این است که ملل جهان امروز بدانند که  چه ملتی را در کنار خود دارند وملت ایران هم پاس این یادگار پر ارزش را که خداوند به آنان عنایت نموده گرامی بدارند  حال بشنوید وبخوانید  تا درک نما ئید این سخنان را که        بد رستی  نو شته ام

در ده هزار سال قبل بقول باستان شنا سان انسان در دوران دیرینه سنگی میزیسته در این دوران انسان یک حیوان نبوده که داروین اور میمون معرفی نموده است در این دوران انسان میدانسته که باید وسایل زندگی وسر  پناه ودفاع ازخودرا خود تهیه نما ید وچون یک نوع کودک زهنی در آن دوران بوده با  دانش ذاتی خود ابزارش را  با سنگ وچوب    میساخته دراین دوران

چون کره زمین زیر آب بوده در اولین خشکی که از زیر آب بیرون آمده قاره آسبا بوده که نقشه جغرافیائی محدودی بوده وانسان بصورت قبایل گونا گون هر قبیله محل سکونتی در کنار هم داشته اند واکثرا هم نژاد واز نسلهای نسبی وسببی بوده اند منتها با تمدن های گوناگون ا نسا نها ی   پبشرفته  و در حال رشد و وحشی در کنار هم میزیسته اند که متمدن ترینشان لقب آرین هارا داشته اند که تاریخ ساز جهان متمدن امروز گردیدند در حا لیکه   دردیگر نقات این کره  دیگر  جوا مع انسانی  در یک نقشه جغرا فیائ محدود هم میز یسته اند

نقطه نظر من در این مقال آرین هائی میباشند که امروز نام ملت ایران را دارند این ملت از ده هزارسال پیش تا اکنون بعنوان آریائی ها به فلات ایران بعلل تنگی جا وپیدایش زمین های حاصل خیز  به این فلات مها جرت کرده اند و در ده هزار سال قبل معتقد به خدایان 12 گانه بنام های فروردین واردیبهشت وخرداد وتیر و مرداد وشهریور ومهرو ابان و آزرو دی دون و بهمن و اسفندار مز بوده اند و آنهار نیا یش میکردند

وحدود 1500 سال قبل از تولد زرتشت کیو مرث در بالای کوهی بلند خدای یگانه را شناخت و او را ستایش کرد از آن زمان آریا ها اکثرشان یکتا پرست شدند وا و را ستایش نمودند بصورتیکه ریک ودا در آ ئین خود این جمله را مقدس شمرد که شعار یکتا پرستان جهان شد بدین عنوان                                                                                                                                          که هرچه است وهر   هرچه نیست غیر آهورا هیچ جیر نیست که در زمان ما قصه گویان کودکان میگویند یکی بود ویکی نبود غیر خدا هیچ چیز نبود 

ودر 6500 سال قبل از تولد عیسی مسیح زر تشت متولد گردید  وچون 12 فرشته  یاایزدرا ایرانیان قدیم ستایش مینمودند نبشتم 1500 سال بعد متوجه شدند این ایزدان در هر سی روز از سال جایشان را به دیگر ایزدان میدهند پس نیروئی لا یزال آنهارا جابجا میکند واو خدا ونامش اهورا مزدا میباشد ولی اگر توجه کنیم که در این دوران در دنیای قدیم ملل دیگری بودندچون مصر وچین ویونان واقمار این کشورها که بزرگانشان خودرا خدا یا نماینده خدا ویا پسر خدا میدانستند ودر این دوران پیامبرانی هم چون آدم ونوح وموسی هم بودند که بزرگانشان چون خاخام های یهود

بدعت های نابخردانه بر خدا پرستی مردم میگذاردند که مخرب تر از بت پرستی بود ودر دین زرتشت نیز چنین رفت زرتشت از نور آتش ودود آن در مخابرات وحرارت آن در سرما وگرما وذوب فلزات وپختن غذا سخن میگفت که از آتش نترسید  وبرای پیش رفت در زندگی از آ تش استفاده نما ئید ولی متاسفانه موبدان بعد زرتشت برآ ن شدندکه  بزرگی خود را با بدعت گذاردن بر دین و آ ئین مردم بنیاد گذارند  وآنان را از حقیقت آ دمیت خود دور نمایند خودرا  چوپان ومردم را گو سفنددا نستند که باید از گرگان جامعه نجا تشان بدهند وباید عبادات خودرا از موبدان بیاموزند

ودر نتیجه موبدان به دسته جات اصول گرا و اصلاح طلبان تقسیم شدند ومردم هم بطمع خواسته های خودشان گروه گروه شدند نتیجه آنشد که اجنبیان غارتگر ازاین چند دسته گی مردم سوءاستفاده هاکردند ودر طول تاریخ گردنه زنان وعیاران حاکمان مردم شدند

واینجا بود که گوهر پاک ایرانی  شد طالب فیض وچون سنگ و گلی نبودند که مرجان نشوند قاطبه مردم ایران ذات پاک داشتند که شدند صاحب فیض وتاریخ گواه است که اکثریت ملت در هر دوران عارفانی بودند  ودانش پژ وهانی بودند که دور بزرگتر از خود جمع شدند هردولتی را که دیدند بد رفتار میکند بالشگر قهر و بی تفا وتی کردن وسکوت در مقابل نوبنیاد های جدید حکومت رابه دیگری سپردند

وتا اکنون هزاران سال است که چون درختانی سترک ریشه ددر خاک وطن وسر به آسمان دارند این را من نمیگویم تاریخ ا ظهرو من الشمس موجود گواه آ نست آخرین پیامبر خدا مجمد مصطفی که پرچم قولولو لا الله الله  تفلحورا در زمان خسرو پرویز بر افراشت خسرو پر و یز این   پیام ربانی را پاره نمود ولی قاطبه ملت ایران لبیک گفتند و مسلمان شذند با حراست از دید گاه های اجدادشان ودانش خود آ ئین های مقدس ملی را در زنده شدن ماه های سال که ز فروردین چو بگذشتی مه ار دیبهشت آید پس از خرداد و تیر آ نگه که مردا ت همی آید پس از شهریورو مهرو ابان و ا زر و دیدون که بر بهمن جز اسفندار مز دگر ماهی         نیفز ا ید را قانون لا یتغیر خدا وند دانستند زیرا ماه فروردین نشانه زایش مجدد وشکوفائی جهان هستی مندرج در سوره قدر  میدانند بدین منوال در

پرتو ذات ا لهی   میروندو می آ یند وزنده و جاوید در این کره خاکی مانده اند و می ما نند   این ا ست ضامن بقای ملت ایران  و نشانه ئی که ذات ملت ایران هستی بخش است وبا نشانه های   جها ن هستی بخش لیاقت این را دارند که هستی بخش با شند وتا این تا ریخ وطن و هستی خودرا جاوید نگاا ه داشته اند وملت ایران   برای همیشه نگین انگشتری جهان هستی خوا هد ماند

ولی برعکس مللی هستند که ذات پاک ندارند وبنیادشان بد است وبا ذخیره کردن ده ها هزار بمب های اتمی و مکروبی کشتار جمعی چون لات های گردنه زن عربده میکشند وملتی چون ایران را تحریم میکننند که قبل از اینکه اتمی شوید شمارا از صحنه گیتی محو میکنیم البته هر عقل سلیمی میداند که قضیه اتمی شدن ایران مضحک ترین روش تبلیغاتی غارتگران جهان است که نمیتوانند ببینند ملتی بادل پاک وروشی نیکو هزاران سال است میدرخشندوبا درخشش خود این باصطلاح ابر قدرتان که مانند خری که در پوست شیر رفته ودائم با عر عرش منبع تبسم ملل متمدن شده اند را تحمل کنند که  ومضحک ترینشان باصطلاح یهودیانشان که کشورشان از شهر اصفهان ایران کوچکتر است باید 200 بمب اتمی داشته باشد وبا کمال وقاهت

این دزدان گردنه زن ملیون ها دلار اجناس خریدی را که از ملت ایران خریده اند سرقت نمایند وبا عشوه های خرکی بخواهند چهار تا از سرقت هایشان را پس بدهند که این را هم نمیدهند البته در این کشور ها فرهیخته گان آدم شده هم بسیار است ولی سیستم حکو متیشان قرن ها میباشد که ازبدترین شکل های ما فیائی میباشند وهمگی آنها گرفتار پدر خوانده های خود هستند

ودر ایران هم پدر خوانده کم نبوده وکم نیست نهایت این است که در طول تاریخ فاتحه پدر خوانده هایش را خو انده وخودش زنده مانده گفتنی بسیار است

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک-چودرد در تو نبیند کرا دوا بکند - توبا خدای خودانداز کار دل خوش دار-که رحم اگر نکند مدعی خد ابکند - زبخت خفته ملو لم بود که بید اری-بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند


+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۶ و ساعت ۱۲ بعد از ظهر |

این سایت خصوصی من میباشد


http://marashian.ir

آهای ها ی ها ی آدام های روی کره زمین ؟؟؟؟

روی سخنم با شما میباشدکه انسانهائی میباشید که آدم هم هستید

یا انسانهائی هستید که در ظرف ده ها هزار سال

از پیدایش تان با این همه دسترسی به قوانین لایتغیر

جهان هستی هنوز آدم نشده اید

سوگندبه آن خداوندی که نامش جهان هستی میباشد وهر لحظه این بت عیار به رنگی   در می آ یدکه  منم  اعلام میکنم  که من از مرگ وزندگی بعد مرگ نمی ترسم وسوگند میخورم که هیچ شکنجه ئی مرا به هذیان  نمی اندازد زیرا در طول  زمانی که سوره            لیلت القدرنا زل شد؟؟ که درک نمیکنید این شب قدر برابر هزاران سال از لیلت القدر ها گذشته بود ه ...که دراین برهه از زمان  من وشما جزئی از عالم وجود این جهان هستی شده ایم  وهزران جهنم برای خودمان سا خته ایم  ودر آن سوخته ایم

تا بدین  نشعه که در میان شماها من ناتوان85 بار بر گرده مادرمان زمین بدور پدر روشنی بخش مان کره خورشید سیرو سفر کرده ام هیج چیزی جز بربریت و توحش در میان شما ها  وخودم ندیده ام  ؟؟

روزیکه علم ودانش آدم بودن را بصورت خام همراه داشتید جز کشتن وسوزانیدن ووحشی گری نمیدا نستید؟؟؟ درست است که آن زمانها کودک بودید وابزار امروز را نداشتید ده در صد همت تان صرف تعیش تان میشد ونود در صد از همت تان مصرف جنگ و تهاجم وبربریت و کشتن و سوختن به اسارت در آوردن برادران وخواهران  انسانی تان گذشته است

وامروز که در قرن باصطلاح 22 تولد عیسی مسیح که خودتان به صلیبش کشیدید وبا نام او بت صلیب ساختید  و به هزاران شکل آبادو  وخرابش کردید وپیروان اورا جلوی درنگان انداختید وامروزها که باصطلاح به جوانی خلقت خود رسیده اید وبه قدر دانه های خردل به رازهای لایتغیر آفرینش دست یاقته اید؟؟؟ از قعر زمین باوج ذهل رسیده اید؟؟ با کمال تاسف همان وحشیان زمان کودکی خود هستید ابزار میسازید برای باسارت در آوردن عالم آدمیت میکشید ومیسوزانید وگرو گان واسیر میگیرید؟؟؟

عربده میکشیدکه چرا دیگران میخواهند آزاد باشند واسیر آز ها وطمع شما نباشند خودرا چون میمون می آرا ئید وچون طوطی سخن میگوئید ونعره میکشید در حالیکه صاحب و خالق آفرینش میگوید         بد ترین صداها صدای اولا غ است برای خدا دشمن میتراشید وخلق خدارا بنام دشمن خدا قتل عام میکنید  وحد اقل از خودتان خجالت نمیکشید؟؟؟؟؟

من اینهارا مینویسم چون خودم وخدارا میشناسم بوجود مقدسش سوگند آن زمان که کودک پنج ساله بودم وسواد نداشتم وجنگ باصطلاح دروغین جهانی دوم در عوج خودش بود در خوابی دیدم که از وحشت میلرزیدم قلمی را دیدم که از دل آسمان بیرون آمد ودر پهنه آسمان نبشت

نصر و من الله وفتح و غریب

از آن روز دیگر نمیترسم از مردن خوف ندارم چون میدانم که آلم ادمیت بزودی بر انسان های دیو ودد چیره میگردد وقیامتی روشن دربرابر شبهای تار که شماها آفریده اید آشکار خواهد شد

ونور هدایت بشر بسوی آفرینش دیگری آ شکار خواهد گردید من وشما مانند همیشه خلقهای جهان در کنار هم قرار خواهیم گرفت ودر این زمان نه توجای من قرار خواهی گرفت و نه من جای تو و بقول حافظ خواهیم زمزمه کرد

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل در پس پرده چه دانی که چه زیباست و چه زشت ویا بقول فردوسی درختی که تلخ است ویرا سرشت .. سر انجام گوهر نیارد بکار همان میوه تلخ آردد به بار

آری آری در آنزمان هیچکس شفیع تو نخواهدبود زیرا از علم نور وهدایت آدمیت خارج شده ای وبه آتش جهل ونادانی محصول رفت و آمدهای مکرر خود مخلد خواهی شدپس وای برکسانی که خلق آدمیت را یدالله فوق ایدهم نمیشناسند وخودرا چوپان و مردم جهان را گوسفند میدانند و آنهارا بسوی آغل های گوسفندی روانه مینمایند بهوش باشید که باز من وشما درکنار هم آنچه را کاشته ایم درو خواهیم نمود آن زمان هم چون دانه های باران یا دراین جهان هستی لاله میکاریم ویا در شوره زار خس

ای انسانها از خدا میخواهم که در هر دوره موعود های آینده این جهان  این مام زمینی خود ما ن را بشکلی بسازیم که شایسته رفت و آمد های خود باشیم وجهنم های خودرا خراب نما ئیم تا کام دل درو نمائیم وشایسته مقام آدمیت خود گردیم

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۸ و ساعت ۱ قبل از ظهر |

}

باز محرم شدو دلهای آدمیت  شکست   ازغم شیطان صفتی خواسته های حیوانی انسان های خالی از وجود مقام آدمیت برای ارضای نفس های حیوانی خود بدعت ها بردین احمد نهادند ؟که تا قیامت کبری مقام آدمیت شرمنده از آنست که بزر آدمیت را در شوره زار بربریت حیوانیت میکارند

و میدانند جز شقاوت و نکبت محصولی در این سرزمین الهی که نامش کره خاک است وخداوند منان اورا مادر انسان نام نهاده  وسجده  بر اورا واجب دانسته

کاری کرده اند و میکنیم که علی مرتضی فریاد زذه فست و به رب کعبه وفرزندش نالیده رضم به رضا ئک وتسلیمم به امرک

ولی ما پیروان آنها راهی جز شقاوت وتعدی وزور خواسته  های شیطانی جز علیه این آدمیت ره نورد ی علم و دانش  رابرای پیروزی در  بهشت آفرینی در این جهان خلقت بکار نگرفته ایم و با نادانی  دانش وعلم را در اسارت انسان  مصرف میکنیم وجهنم ساز عالم بشریت سده ایم

ودر حر محرم میزنیم برسر وبانک وا و یلا وشیون و غوغا راادامه میدهیم تا محرم دیگری برسد وادامه مید هیم کید های کثیف نامردمی را که قرن ها میباشد شعار خود قرارداده ایم که باز محرم شدو دلها شکست از غم اکبر دل لیلا شکست

کشاورزی خودرا بدور ریخته ایم نفت خودمان را به اجنبی بدتر از دیو ودد میفروشیم وپلاستیک  آ شغا ل های آنان را میخریم و وظروف مایهتاج مردم را کو چک میکنیم وبه بهای بزرگ با بی حیا ئی میفروشیم   باز فر یاد بزنیم محرم آمدو دلها شکست

خدا وندا بمادلی ده که  پاس اولاد علی را بجای آوریم که بما کمک نمودند که سرزمین مان ایران پا بر جابماند وزبانمان فارسی وآئین های مقدس مان برجای بماند

واز انسانهای وحشی که اسلحه را برای غارت مردم میسازند تقلید ننمائیم وایمان داشته باشیم همانطوریکه خداوند نام ایران را در خشان نگاه داشته باز یاری مان میکند وبدانیم علی وحسین کشته نشدند که ما توی سر مان بزنیم بلکه کشته شدند که بما بفهمانند بد ترین انسانها آن مظلومانی هستند که در مقابل ظالم سکوت میکنند باید توی سر خودمان بزنیم که این محنتی که میکشیم در تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ شرف و آدمیت نموده ایم بیا ئید

وبپاس شهادت این راد مردمان همه ساله در هر محرمی بیاد آنها بهتر از سالهای یشین شویم معلم دنیای آدمیت گردیم وازره روان   وحشی گری اسیر کننده مقام آمیت دوری جو ئیم آمین یا رب العا لمین

+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰ و ساعت ۱۷ بعد از ظهر |


این نبشته هاا ز سالنامه دنیای 47 سال قبل توسط دکتر کا مکار در مورد نفت ایران است ونقدی از خاطرات من در این تبشتارهای گذ شته

ویلیام ناکس دارسی که امتیا ز نفت جنوب ایران را بدستور مظفر الدین شاه بنام اوصادر شده ابدا به ایران سفر نکرده است حقیقت این است یک مسیحی ایرانی بنام کتابچی باشی از کارمندان کفتر خانه ایران که از دوستان نزدیک میرزا علی اصغر اتابک صدر اعظم ایران بوده که در حین مسافرت به آغاجاری کنونی آثاری از آتشکده های ایران قدیم را بربالای کوه میبیند وجون میدانسته آتش جاویدان این آتشکده ها از مجاری نفتهای رو باز ایران تامین میشد  متوجه میشود در این حدود معادن نفت وجود دارد

این کتابچی خان برای اینکه بتواند به ثروتر سر شاری دست یابد بدون مشورت با ایرانی ها با وسائل آنروزگارباروپا سفر میکند در لندن با سر لترولف سفیر اسبق انگلیس  ملاقات مینماید  وجریان بازدید خودرا از این معادن باوی در میان میگذاردواونیز کتا بچی را بایکی از دوستان خودهمان و لیا م دارسی معرفی میکند واو بید ر نگ یکی از مهند سین  ا نگلیسی راکه تخصص رشته نفت داشت همراه کتابچی روانه ایران مینماید ومهندس مربوطه در بازدید محل نظر کتابجی را تائید میکند دوستی کتابجی با اتابک در صدور امتیاز نفت ماثر می افتد ودر همان جلسه اول سندی به کتابچی میدهد در صورت صادر شدن امتیاز سالی شانزده در صد از منافع نفت را باو بدهد

البته بعد از صدور امتیاز این سند بکارنیا مد وبا وجود اعترا ضات کتابچی روئسای شرکت نفت بالا خره با پردا خت 12 هزار لیره کتا بچی را راضی کردند که از سالی 16 د رصد منا فغ صرف نظر نما ید ناگفته نماند فرزند کتابچی اکنون بنام بنام پل کتابجی در لندن حضور دارد

روزاول تیرماه 1311 به تهران خبر رسید سر جان کلمن ر ئیس شرکت نفت سابق نفت ایران و انگلیس در ضیا فت شام سا لیانه کنگره روئسای شرکت نفتهای دنیا در شیکا گو گفت باید زخایر نفت ا ستخراجی ایران را در انبار های زیر زمینی که در طبیعت ایران  وجود دارد ذ خیره کنیم که این عمل با لوله کشی وسیع کمپانی نفت ایران وانگلیس برای خارج ادامه داشته مغا یر ت داشته است ورضا شاه از طریق شهربانی به جراید دستور میدهدسر مقاله روزنامه های خودرا به مضارامتیاز نامه دارسی اختصاص دهند وروزنام  اطلاعات با نبشتن مواردی در این مورد نبشت امروز دنیا اجازه اجحاف بکسی را نمیدهد ودنیا اجازه نمیدهد با استفاده از کاغذ پاره غیر قانونی دارسی هرکسی بخواهد بایران اجحاف نما یدکد از 33 فرسنک خاک ایران را با کدام قانون  بیک شرکت انگلیسی وا گذار نمائیم ودر مقابل ملیونها لیره طلا ئی که مانند سیل از این کشور بطرف لندن جاری میباشد ساکت بمانیم وبه با قیمانده16 در صد دلخوش باشیم  این اولین باری بود که در طول اکتشاف نفت  روزنامه ها چنین مطالبی مینو شتند علاوه بر این نیز موضوع به مجلس شو رای ملی نیز سرایت نمود  وددر جلسه4 مردادهمین سال علی دشتی از تقی زلده وزیر دارا ئی سئوال نمود  وهنگام طرح سئوال دشتی گفت اگر ما از جند هزار لیره صر فنظر نما ئیم آسمان بز مین نخواهد آ مددولت اکنون مساوی همین مبلغ صرف امنیت محوطه نفت خیز  وحفظ منافع شرکت نفت میکند وجرا نباید نظارت دقیق در کار های این سرکت بشود   ثروت ملی مارا میبرند وجندر غاز بما میدهند وا فعا مضحک است که سیصد هزار لیره لیره عا یدات 1931 برابر1310 شمسی عایدات نفتش باشد ودر همانسال دولت انگلیس از شرکت نفت ایران 800 هزار لیره مالیات بگیرد

وتقی زاده در جواب این نماینده میگوید روابط ما با کمپانی سندی است معروف به قرار داد دارسی که 23 سال پیش  نوشته شده وناشی از بی اطلاعی گذشته گان است مادر حال حاضر مشغول مذاکره با کمپانی هستیم که راه حلی پیدا کنیم در اینمورد دیگر چیزی نبشته نشد و مجلس هم ساکت ماند چند ماه بعد در جریان عید مبعث رضاشاه سئوال میکند که جریان نفت بکجارسید تقی زاده میگوید کمپا نی از امتیاز دارسی دست بردار نیست وحاضر به مذاکره نیست ورضا شاه دستور میدهد امتیاز نامه را بیا ورند و آنرا در بخاری می اندازذد ومیسوزاند وچهار روز بعد بدستورشاه تهران چرا غانی میشود وجین سوزانیدن قرارداد دارسی لغو امتیاز نفت را با تصویب مجلس جشن میگیرند

توجه شود به نکات دقیق وظریفی که ازخواندن این خاطرات جناب آقای دکتر کامیاب که 47سال قبل این مقاله را نبشته اندبا توجه به چهل و هفت سال قبل وبا مقا یسه به زمان    مظفر الدین شاه قاجار وجو روز گاران آن زمان که انسان را واد ا  را به تفکر وتحقیق حقیقت ها می نما ید.. که در آن دوران چگونه بود که غربی ها ودر رائس آن انگلستان کار برد نفت را میدا نسته اند ولی ملت ایران در رائس آن شا هنشاه جم جاه ایران شعور فهمیدن را نداشتد

در حا لیکه از پیدایش دین زر تشت وتمدن ملت ایران از کار برد آتش منجمله مخابره از دود وشعله آن مطلع بودند وبه همین دلیل آ تش کده هارا در قله کوه ها وتپه ها بنا میکردند وسوخت آنرا در مناطق نفت خیزا شباه شده وجاری در روی زمین استفاده میکردند نفت را میشنا ختند؟؟ ولی در زمان فتح علیشاه قاجار کشور های غربی منجمله روس وانگلیس کشتی های بخار داشتند وبرای سوخت آن نمیتوا نستند از هیزم یا ذغال سنگ کم پیدا استفاده کنند وبدین جهت کار برد نفت را میشنا ختند؟؟ولی در تمام دوران قاجار که هفت شاه بودند در ایران حتی قایق هم نداشتند چه رسد به کشتی بخار وراه آهن وغیره و مسلم بود که جناب اتا بک اعظم که در عهد پدر مظفر الدین شاه قا طر چی در بار بود نفت را نمی شناخت که اگر میشنا خت این قاطر چی بجای او لاغ وقا طر راه آهن میسا خت ونفت را اینگونه به حراج نمیگذاشت که مفت و مجانی استخراج آنرا با نگلیس بفروشد

اینجانب در سال 1311 سه ساله بودم ودر سال 1316هشت ساله بودم که پدرم یک ماشین سواری استودیبیکر خرید که راننده اش عبد اله خان نام داشت وشاگرد را ننده که دنده چوبی بنام دنده پنج را در بغل میگرفت نامش حبیب جهود بود که بعد ها حبیب الله ثا بت نام گرفت

وپپسی کو لا وتلویز یون را وارد ایران نمود در این سال جاده تهران مازندران از راه دما وند وفیروز کوه در حال ساخت بود که جاده تا قریه جا بان دما وند رسیده بود واز جابان ببه بعد را می با یستی بااسب و اولاغ رفت پدرم خواست ماشینش را به نمایش بگذارد دستور داد بطرف جا بان برویم تا دهکده خسروان توانستیم بزحمت برویم واز آنجا ببعد دیگر این کار میسر نبود پدرم به عبدالله خان گفتند بوق بزن آن کس که دارد زمینش را آب میدهد برود مال بیا ورد که ما وارد روستا بشویم  همینطور که عبدالله خان دستش را روی بوق گذارد که صدای بو ق صدای اور اور میداد روستا ئی بیلش را بزمین اندا خت وفرار کرد وچند دقیقه بعد متوجه شدیم عده ئی روستائی بطرف ما سنک پر تاب میکنند که پدرم شروع کرد به اذان گفتن که آنها فهمیدند در این غروب آفتاب ما آدم هستیم وغول بیابان نیستیم که با اژده ها بجنگ آ نها رفته ایم

بله تا سال 1316 اکثر روستا های کشور ماشین را ندیده بودند به همین دلیل تا صدای روشن شدن مو تور بلند میشد فرار میکردند در حا لیکه این اتو مبیل ها ساخت کشور های ارو پا وامریکا بودند ولی مردم ایران زمین جز اسب واولاغ چیز دیگری ندیده بودند وجز چند اتو مبیل در تهران وشهر های بزرگ آنهم بعنوان تفنن ونمایش دیده نمیشد حتی ترا فیک حمل ونقل طهران زیر سم ستو ران کشیدن گا ری ها وکا لسکه ها ودر شکه ها میلرزید

در زمان رضا شاه هم که کم و بیش مردم با وسایل نفت سوز آشنا ئی پیدا نمودند نه بخاطر این بود که پی به منا فع نفت وپیش برد استخراج نفت برده بودند تنها کاری که رضا شاه کرده بود این بود که وسا ئلی فراهم شود که مردم ایران شا یق به خرید م مصنو عات غرب بگردند این همان دیکته ای میباشد که در طول زمان هر رند کهنه کاری برای رنگ کردن مردم از طریق شا مورتی های کهنه رندی مردم بی اطلاع دنیارا به بند بهره کشی وبهر ه رسانی سوق میدهند؟؟در حا لیکه مردم فر  هیخته هر کشوری میداند که در صورت وجود منابع معدنی ونفت با سهل ترین وسیله میتوان وسا ئلی ساخت که تمام زوا یای تاریک علم و اندیشه را رو شن ساخت ووسا ئلی ساخت که محتاج اجا نب نبود وبا فروش این مصنو عات قدرت اقتصادی کسب کرد ولی متا سفانه در کشور ما چنین روش ها ئی بکار گرفته نشد و نمیشود

که گفته اند هر که خود غا فل ز آ ینده شود  د ر  بر  آ یند گان بنده شود

ملا حظه میشوددر خا طرات این جناب دکتر با عکس و بر هان ودلیل شخص رضا شاه چنان گول خورد که بجای اینکه اقدا ماتی صورت دهد که در دیگر نقاط کشور نفت استخراج شود واز نیروی خلاق مردم استفاده شود وتکنو لژی و صنعت دا خلی بوجود آید که بعد ها بتوان با بنیه ما لی وافراد کار آمد.. دم رو باه انگلیس را روی کو لش گذارد وبیرونش نمود امروز وضعیت بگونه ئی در آمده که این روباه مکار در پی بیرون کردن ایرانیان وجای گزین کردن خا ئنان وطن فروشی میباشد که تر ا  د ژ ی اسرا ئیل واعراب را در کشور ما میخو ا هد فرا هم نماید

 

در نتیجه اجنبی استعمار گر فکر می کند؟ چون میفهمد ومیداند روزی که هر کشور ثروتمند وغنی از طریق منابع زمینی خود برای سعادت ملتش استفا ده نما ید آن کشور برای کشور باصطلاح صا حب تکنو لژی چون بمب اتمی خواهد شد.. زیرا کشوری ما نند انگلیس که یک جزیره بیش نیست واز همه طرف اورا آب فراگرفته تنها راه ار تباتی اش کشتی میباشد که بتواند مواد خام خودرا وارد نماید ومصنوعات زا ئد خودرا بعنوان ثمن بخس بکشور های دارنده معادن سر شار قا لب نماید با ید کاری کند که اینگونه کشورها عقب مانده ذهنی بشوندوکاری نماید که مردم اینگونه کشورها باورکنند که اگر    تیغ عا لم بجنبند ز جا ی  نبرد رگی تا نخوا هد خدا باید باور کنند که دنیا دوروزی بیش نیست ودر آخرت آنها مورد لطف خدا هستند؟ در حالیکه خدا وند خا لق است وبرایش فرق نمیکند که مانند انسان هرکه را خوشگل تر است دوست دتاشته باشد خدا وند میفرماید قدر خودرا بدان تا جاودانه گردی

ولی با کمال تاسف در کشور ما ایران مدت ده هزار سال است سیستم پدر شاهی بر قرار است وما ملت ایران در طول یک زندگی کوتاه دارای ده ها پدر هستیم که هر کدا مشان برای ما یک نوع شاهند از پدر و پدر بزرذگ گرفته تا کد خدا ونا خدا هی برو بالا پدر شاه که او در یک زمان دارای فرح ایزدی یا خدایکان است ودر جای دیگ امیر الومنین وظل الله وشاهنشاه وآر یامهر ودیگر القا بی که بعد ها اختراع میشود ومسئله قیم وولی دم هم به آن اضافه شده  وحتی در زمان سا سا نیان وقتی ثروت شاهنشاه را تقویم میکنند مینویسند این مقدار زر وجواهر این مقدار اسب واحشام این مقدار کنیز وغلام این مقدار شا عر وموسیقی دان ودانشمند این مقدار زن وفرزند در گنجینه خود داشته است؟؟ یعنی در همه احوال ایرانی باستثنای خدای یگانه ده ها خدای تصمیم گیرنده بسیار نادان در کنار خود داشته مخصو صا این خدایان در گرداب حوادث چنان در مانده وسیه روز گار میشدند که شیرازه کشور را ازر دست میدادند  واز بین میرفتند وآنچنان این شیوه خدا یان پرستی در تار و پود ایرانی رسوخ پیداکرده است که حتی در نرم ترین ولطیف ترین خلق انسانی آنان روسوخ پیدا نموده که جزوی از آ ئین خدا پرستی ومذهبی ایرانی شده است در حالی که خدا وند کرا را در احترام به بزرگان وپدران ومادران تا کید نموده است ولی انسان را از اجرای اوامر بزرگان وپدر مادران نادان منع فرموده ومرتبا دراین امرو نهی ها الهی مبفرماید شما نباید اوامر بزرگتر ها وپدران نا دان خودرا اجراکنید بلکه در کار ها با یکدیگر مشورت کنید وبهترین هارا بعنوان قانون خدا وند مورد اجرا قرار دهید

شما ملا حظه میکنید که در میان ملل راقیه فرزندان ودیگران مانند با نوان حقوق شهروندی مساوی دارند مخصو صا در امور سیاست های اجتماعی واقتصادی وسیاسی دراین موارد فرقی میان کو چک وبزرگ اجتماعی نمی باشد وروی این اصل هیچ دولت وزمام داری قادر نیست اموال عمومی مردم را بنام خود یا مردم مورد بیع وشرای خودی قرار دهد چه رسد به کشورهای خارجی که افرادی چون اتابک ومظفرالدین شاه بیایند امتیاز  منابع ملی مردم ر ا به افرادی چون دارسی بدهند وبعد از گذشت سی چهل سال وبوجود آمدن قانون پارلمانی شخصی چون رضاشاه مانند اسلاف خود تن به ذلت و خا ری بدهدوبعد جشن بگیرند که ما پیروز شدیم چر ا در کشور ما اینگونه است مقصر کیست؟؟ وچه باید بشود که مقصر خود بخود سر جایش بنشیند وبگذارد تا جامعه تصمیم نهائی را بگیرد وقانون را بر مقدرات خود حاکم نما ید

همانطوریکه در این چند صفحه خاطرات این نو یسنده توضیح دادم در طول بیش از ده هزار سال تاریخ ایران این ملت با وجود اینکه همیشه یکتا پرذست بوده بنوعی مر موز گرفتار یک سیستم بسیار علط شرک گونه پدر شاهی بوده است؟ در فرهنگ ایران زمین معنی شاه پدر میباشد؟ ودر این زمانهای بسیار همیشه مردم ایران زمین ده ها نوع شاه یا پدر را شرک گونه پرستش مینمودند از پدر خود انسان گرفته تا پدر بزرگ و کدخدای محل و کلانتر بگیرو برو بالا تا برسی به خان والاو شاهنشا هان جم جاه ودر ادبیات فارسی ما هم این تحمیل ها به سزا بچشم میخورد همه آزادگا نیم و خسرو پرست؟؟ یا چه فر مان یزدان چه فر مان شاه یا اینکه افراد شاغل خد مات ملی مقام های اول وچندم را دارند وهرگز نباید بی اخترام از زکر نام آنان عبور نمودالبته در مناسک انجام قوا نین دینی نگاهداری احترام به پدر و مادر وکار گذاران امور ملی جزو لا ینفک اجرای مناسگ دینی و مذهبی میبا شد

ولی نه اینکه اجرای اینگونه مناسک تبدیل شود به پرستش این گونه پدر ومادران وبزرگان که در کنار پرستش خداوند منان قرار گیرند ودر طول زمان بجائی برسند که منباب شوخی بنویسند که دو نفر روستائی با پای برهنه از صحرا ئی عبور میکردند وتیغی به پای یکی از آنها فرو میرود طرف تیغ را بیرون می آورد وبا تعجب به رفیقش میگوید

ای جان برار این تیغ ها رو کی ایتطور تیز کنه... رفیقش جواب میدهد گته خدا او میگوید           آ حضرت عباس گته خدا ره قوت هاده که تونسته این تیغ هاره انتی تیز کنه

از شوخی گذشته تصورش را بکنید زنی ومردی برای تولید نسل وخدمات دهی با جتماع بر طبق قوا نین صادره باهم عقد ازدواج میبندند که تولید نسل بنمایند وآنهارا افراد مفیدی تربیت کنند وتحویل جا معه دهند بعد در قوانین فرعی بر خواسته از قوانین اساسی دینی وغیر دینی تبصره ها ئی بگنجانند که پدر ها هر چه میخواهند زن بگیرند وپدر ومادر ها بی چهت یک دیگر را طلاق دهند وآنقدر به پستی وانحطاط ادامه دهند که فرزندان نا خواسته ناشی از افراط و تفریط خدخواهی های خودرا شریک اموال فرزندانی بنمایند که با قانون اصیل قبلی بوجود آمده اند و آنقدر این پدران از خدا جلو تر بر وند که اموال مشترک خا نواده را بهرکه مایلند ببخشند ویا به معرض چپا ول هوا ها وهوس های خود بنمایند

در کشور های را قیه که ما امروز آنان را استسمار گر می شنا سیم بنحو چشم گیری چلوی اجحاف وزور گوئی های پدر ومادران گرفته شده است بصورتیکه فرزندان قانو نا ووجدا نا آزادند که هرگاه از طرف والدین خود موردهرگونه اجحافی قرار گیرند شکایت کنند ویا خط زندگی خودرا به دلخواه خود عوض کنند

وبه همین دلایل اجتماعی در اینگونه جوامع قوانینی حا کمیت دارد که هیچ پدری از انواع پدرها بگیر تا برسد به شحص زمام دار حق ندارد بدون مشورت وفرمان ملی با کسانی منا بع ملی مر دم را پیمانها ئی چون پیمان دارسی ببندد

ولی مشاهده میکنیم با وجود اینکه قر آن واسلام یعنی سا لم زندگی کردن  قانون اساسی شده است ومعالا آنقدر در قوانین فرعی زیاده روی کرده اند که انواع پدران تحمیل شده بر مر دم ولی دم مردم معرفی شوند که زمام داری چون مظفر الدین شاه ملتی که اورا پدر خود خطاب میکند بگوید اینان رعیت های منند ومن سایه خدا ونشانه خدایم وهر کاریکه دلم بخواهد با این زبان بسته ها میکنم ونتیچه این بشود که همین اکنون کشور ایران یک پنچم نفت وسوخت انر ژی جهان را نا مین میکند بعلت نا هنجاری اینگونه پدران ار تجا ئی..  استعمار گران بخود اجازه دهند که نفت را خام از ما بخرند و فر آ ورده های آ نرا بما نفروشند ومارا تحریم اقتصا دی نمایندوتا زمانیکه قوانین فرعی ما با فرمان خدا وند متعا ل ییرو عقل سلیم وخرد والای ملی قرار نگیرد واجازه داده شود که هرکسی بدون جهت خودرا پدر ر یزو درشت ملت معرفی کند این قا فله تا حشر لنگ خواهد بودودر این موج جدید الکتر و نیکی برما بد تر از زمان مظفر الدین شساه خوا هد رفت


+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ و ساعت ۱۵ بعد از ظهر |