اینجانب محمد علوی مد یر این قسمت از وبلاک توضیحاتی در مورد امورکشور میدهم و توجه میدهم که اینجانب طرفدار هیج مکتب وکرایش خاص سیا سی نمی باشم تنها بخاطر نشر فر هنگ ونحوه بهتر زندگی بعنوان پیش نهاد تقدیم خوا نند گان محترممیکنم چون متاسفانه یکمشت وبلاک نویس فاسد از نبشته های من تحت عنوان سرقت ناجوانمر دانه سو’ استفاده میکنند بازهم اعلام میکنم نبشته هایم هیچگونه گرا یش سیاسی خاص ندارد
خدوند ا درست است که از
کودکی یعنی آن زمان که باصطلاح دست چپ و راست خو د را نمی شنا ختم تورا میشناختم ..اما
کودکانه ووهم آلود میدانستم تو بامنی ومنهم نزد تو ؟/ و نمی فهمید م که تو مربوط
به همه عالم وجود و عالم موجودی تصور میکردم مانند آنچه مال من هست توهم تنها مال
من هستی به همین دلیل خواسته هایم رنگ کودکانه داشت//////
یادم هست که در یکی از
روزهای نوروز لباس نو برایم دوخته بودند در حالیکه لباس های دیگری داشتم..پسرباغبو
ن مان اکبر که هم سن وسال من بود شلوارش مثل اون روزگارا افراد کم بزا عت برای
اینکه کود کشان خودشو تر نکنه برای شلوا ر
آ نها خشتک نمیدوختند وهمیشه باسن اونها بیرون بود و بدنما.. دیدم این بچه به لباس
من نگاه میکنه مثل اینکه دلش میخواست گفتم دوست داری اینا مال تو باشه جواب داد آ
ره..؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم بزار از خدا اجازه
بگیرم اگه اجازه داد مال تو باخودم گفتم خدا جون اجاره میدی در گوشم گفت آره ..
تندی لباسام را در آوردم دادم به او//مادرم توی حیاط این کارم را که دید با خنده گفت محمد چکار کردی گفتم خدا اجازه داد بدمش به
او منم بهش دادم اکبر باغبو ن بمادرم گفت خانم خدا عمرت بده یه دست از لباسای
آقارو هم بمن بده مادرم گفت من از خدا اجازه ندارم به آقا میگم برات کاری بکنه وقتی
پدرم فهمید گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد تو هنوز بچه هستی
به همین دلیل خدا سر پرستی تورو بعهده من گذارده صبر کن بزرگ که شدی از مال خودت
به هرکه خواستی بده بشرط اینکه عقلتهم بزرگ شده باشد این اولین درسی بود که استاد
بزرگوار یعنی پدر وما درم بمن دادند که هرکاری راه وحساب و کتاب مخصوص خودش راداره//////
دوسال بعد خوابی دیدم
که داستانشو مکرر نبشته ام وجای تکرار ندارد خلا صه اش این بوئد که دستی باقلم رو
دیدم روی آسمون آ بی با خط سبز نبشت نصر و من الله و فتح ُُ قریب پدر
بزرگم گفتند معنی این خواب این است که سواد در ضمیر باطن محمد از گذشته هایش ذخیره
مانده وباید تعلیم بگیرد وتربیت بشود که از این نعمت سوء استفاده نکندواین دومین درس من بود ای خدای توانا تا تورا
بیش ار پیش بهتر بشناسم///
بزرگتر شدم رسیدم به
شانزده سالگی غروب روزی از پنجره درختی را دیدم که سر بفلک دارد وریشه در خاک ؟توی
فکر بودم مادرم گفت محمد به چه فکر میکنی جواب دادم به خدا؟ گفت چه میبینی گفتم
این خاک واین درخت واینآ سمان واین هوا عرش و فرش شده اند ونقشی گردیده اند که خدارا نشانم میدهد با تعجب من را
نگاه کرد شب جریان را به پدرم گفت پدرم گفتند میترسم
محمد بدون جهت دروادی
طور حرکت کند وبشود یهودی سامری گوساله پرست سرگردان واین سومین درس این بزرگواران
بود///
چند روز بعد مادرم دو کتاب
کوچک نورات وانجیل معمولی بمن داد گفت محمد برو دین وآئین زندگی ات را خودت پیداکن
ونگو که من بادین آبا اجدادی بزرگ شدم وتربیت بد پیدا کردم واین چهارمین در س آنان
بود وبقیه را خودم تا به امروزدر دانشگاه
بزرگ اجتماع خوب وبد آن را از استادانی چون حافظ وسعدی فردوسی واستادان جنایت کاری
چون ظالمان وبدکاران روز گاررا دیده ام ورهکار هایشان را میدانم ؟؟/ ومیدانم که
طلبه خواهم ماند ////تا قیا متی ورستا خیز دیگری که باز از صفر آن روزگار درسها
بیاموزم تا روز موعود برسد
خداوندا خودت فر موده
ئی در طول زندگی مانخودمان را بشناسیم تا
بتوانیم تورا بشناسیم ومنهم فر مانت را اجرا کردم ودر مدتی که دراین نشئه از زندگی
هستم از دیگر برادران وخواهران انسانیم
درس ها آموختم از کنار هر مطلبی که گذشتم تفحس وتفکر نمودم واکنون موجودیت جسدی
خودم را محک شناسائی تو قرارداده ام زیرا میدانم که هرگز وهر گز نخواهم توانست
بقدر یک سلول کوچک پی به عالم وجودتوببرم بزرگترین پیامبران وفیلسوفان هم نتوانستند
من بی مقدار که جای خودرا دارم...............................
پیامبر گرامی محمد
مصطفی فرمود لایعلم الغیب الی هوکسی از دانستنی های عالم شعور علمی نتواند داشت
الی خود خدا وند//ولی از عالم وجود تنم چنین میپندارم تعداد سلول ها واتم های جسدم
که در شرایط زنده بودن باشند شاید بقدر کهکشان های کائنات باشد وقتی مشاهده میکنم
که این سلول ها واتم های تنم غوغائی دارند چون غوغای کائنات ولی من هیچ نمی
فهممونمیدانم تنها حافظ شیرازی سروده است
که/// در اندرون من خسته دل ندانم چیست که من خموشم و او در فقان و در غو غا ست///یا
پور سینا سروده دل گرچه دراین بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت ..
اندر دل من هزار خورشید بتافت... آخر به کمال زره ئی راه
نیافت.......................
خدوندا زمانی که خودرا
باهمه عظمتی که در یک سیاره است ومن در برابر این سیاره هزاران هزار میلیارد زیر صفر
هستم چه ناکسی هستم که ادعای نمایندگی تورا در روی این کره خاک داشته باشم ؟؟/فقط باین معما ئیکه شخصی گفت ماوماو نیم ما و نیمه
ئی از نیم ما گر تو هم با ما شوی صد میشویم .فکر کردم و فهمیدم ای خدای بی همتا
اگر ما گوش به فرامین تودهیم وجمع شویم ویکی شویم شاید دراین رهگذر قطره ئی شویم شویم که وارد اقیانوس شعور تو
گردیم..............................
وبقول علامه محمد تقی
جعفری که میفرمود قطره چون در یاست گر بردریا نشیند لیک قطره است چونکه بر خاک نشیند
واشاالله طوری نشود که بوسیله مردم نا اهل بی محور خود باخته که کوس لمن الملکی
میزنند در شوره زار زندگی بباریم وحاصل عمرمان خس برویاند که سعدی مان سروده باران
که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله رو یدو در شوره زار خس
خداوندا تواز روی علم
وحکمتت ارواح آدمیت را در قالب انسانیت چون قطرات آب بوسیله ابر های هدایتت بر کره
خاک روانه نمودی واین اختیار را دادی که یا در باغ لاله برو یانند ویا در شوره زار
خس.....................
بار خدایا من این سعادت
را داشتم که در شوره زار رویاننده خس نباشم اما به مصداق این ترانه که بعضی ها
میخوانند من آن خارم که با بادی لب دیوار بنشستم از اون بالا چوخود دیدم .. دانستم
که هرخاری از این بالا نشینی ها کَس نمیگردد ........................
ولی ای خدای مهربان
بسیاری ازاین خارها با باد حواث روز گار بربالای بلندی های تاریخ نشستند ومینشینند
وگلهای درون باغ را می آ زارند و پر پر میکنند
خداوندامیدانم که تو
بازیجه نیستی که من بیمقدار بخواهم که این خار های روز گار را ادب نمائی ولی
میدانم وقتی که تومیفرمائی
ای انسان تو ازمن آمده
ئی وبمن بر میگردی وقتی میفرمائی ای بنی آدم تو بامن پیمان بستی که پیروی نفس
اماره شیطاتی خودت رانکنی وفرمودی من راه راست را بتو آموختم واین همه نشانه ها در
سر راه تو گذاردم تعقل وتفکر نکردی حال تماشاکن جهنم هائی را که برای خودت ودیگران
ساخته ئییعنی چه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی خداوندا چکنیم با
دیوهای روز گارمان که ماسک آدمیت بر چهره های خود زده اند واین کره خاک را با باد
های مسموم خود جهان بینی آدمیت را به محاق کشیده اند خدا وندا عاجزانه از تو تمنی
میکنم این انسانهای ساده لوح زود باور کم
بینش را ازمسیر چاه های ذلت وبدنامی که
دیوان وشیاطین در سر راهشان کذارده اند وبا خر مهرهایشان آنان را فریب میدهند.. دورشان
گردان وبساحل نجاتشان هدایت فرما آمین یارب العالمین
+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه بیستم بهمن 1388 و ساعت
4:42 |
روی سخنم فقط به مردم ساکن ایران زمین است که ده هزار سال
است که بعنوان ملت ایران در صفحه های کتاب با عظمت تاریخ میدرخشند وتاریخی که ایرانی
را چنان میشناسد که اقوامی آسیائیاز نژاد
آرین یعنی سفید پوست وآزاده که پس از یخبندان دوره ششم بفلات ایران به تواتر وزمانهای
گو نا گون بالهجه های متفاوت مهاجرت کردند وهر رسته ازاین مهاجرین
قوانین رسته اول را بنام کشور ایران قبول کردند وطی ده هزار سال متواتر مانند
نهالانی شدند که به دور نهال اولیه بهم پیچیدند وتبدیل به یک درخت تناور شدند که سر به آسمان خدا وریشه در قعر تاریخ
دارد ونام مقدش ایرانی است که در حال حاضر از خلیج همیشه فارس ودر یای عمان وشمالش
رود ارس ودریای خزر یا کاسپین است وغربش قصر شیرین واروند رود وشرقشافغا نستان وپاکستان است
ودین اصلی او اسلام است که کل انسان های روی زمین را بندگان خدا ووارثان زمین
میشناسد وبوجود همه پیامبران الهی که همگی آنها بشر را بسوی فلاح و رستگاری تحت
امم قدیم وجدید میشناسد تا به محمد مصطفی رسانید وافتخارش ا ین ا ست که برخلاف
ادیان دیگر قرآن کتاب مفدسشا ن یکی میباشد
که منتهی در ایران اکثریتشان پیر و مکتب علی مرتضی فرزند خوانده وتربیت شده در
دامان رسول خدا واولاد معصوم اویند وعده دیگری نیز پیرو مذاهب چهار گانه ئی هستند
که بعد وفات پیامبر در عهد حکومت بنی عباس بوجود آمده ولی در اصل یکی میباشند
با این توصیف مختصر میخواهم به بعضی از هموطنان که در اینتر
نت سایت هائی باز کرده اند که بوی قبیله گرائی وتفرقه با سایر هموطنان خود میدهد
وهمگی این خوی شیطانی زا ئیده شده بعد از فرو پاشی کشور عثمانی بعد از جنگ بین
الملل اول است که کشور عثمانی کشوری بشمار نمیرفته که از عهد باستان وجود داشته
باشد
این کشور بعد از حمله مغول وسقوط سلسله بنی عباس چنانکه در تاریخ مستور است
بنی عباس اول بدست ایرانیان خراسان وبا کمک یک سلحشور ایرانی بنام ابو مسلم مروزی
به مسند حکومت رسیدند که منصور دومین حاکم بنی عباس اورا با خدعه بکشت وجایش را
هرون عباسی به برمکیان واگذار کرد و آنهاراهم که جعفر برمکی داماد وشوهر خواهرش عباسه
شده بود از ترس
تکرار داستان بوجود آمدن کوروش از دامان ماندانا دختر سلطان
ماد نسل برامکه را قتل عام نمود وجای اینهارا طاهر ایرانی گرفت که پسر دوم هارون
را که مادرش ایرانی بودبرمسند خلافت نشا نید وامین فرزند زبیده عرب را بکشت وبعد ماٌ مون طاهریان خود در خراسان بساط سلطنت آ راستند واین
امر باعث گردید که ایرانیان چون بابک ومازیار ویعقوب صفاری وآل زیار وآل بویه
وعلویان در مازندران وگیلان دعوی استقلال نمودند
واین امر عباسیان رنجور مخبط رااز ایرانیان ترسانید وروی از آنها بر تافتند
وغلامانی از ترکان که در قدیم یعنی ساسانیان به قبل تازمان کوروش به هیاطله یا هون های سفید معروف بودند انتخاب نمودند وبعضی از آنهار چون غزنویان و
سلجوقیان وخوارزمیان را روانه ایران نمودند واز ایرانیان سنی مذهب چون نظام الملک
را دستورشان کردند وتاریخ ایران شد آنچه شد که در زمان سلجوقیان وخارزمیان ایران را
یک پارچه کردند
حتی دندان به بنی عباس نشان دادند وتا سواحل مدیترانه هم
رفتند وبر خلاف آنچه مورخین آن دوران که متنعم به سلسله های این ملوک الطوایف بودند جاهلانه
نبشتند که چنگیز بعلت قتل اتباعش در اتراد بایران حمله کرد که این خود درست بود
ولی در حقیقت این زخم را کسان دیگری زدند که قاعداعظم آنها خواجه نصیر الدین طوسیی
بزرگ مرد مقدس ایرانی بود که بدرا از بدتر انتخاب کرد تا بدست این بد بدتر را از
ایران بتاراند وایران را از شر اجانب مخصوصا اعراب نجات دهد
چنانکه در تاریخ ثبت است آخرین خلیفه عباسی که همچنان مانند اسلافش از
ایرانیان میترسید و متنفر بود به خوا جه نصیرالدین میگوید توگاو ایرانی هستی یا خر
ایرانی جواب میدهد گاو ایرانی هستم میپرسد پس شاخت کو جواب میدهد آنرا در خانه ام
گذارده ام دفعه بعد که خدمت برسم با خودم می آورم واو وزیر هلاکوی مغول شد واورا
با لشگرش به بغداد برد وخلیفه را اسیر کرد وخلیفه پرسید مرا بکجا میبری چواب داد میبرمت در چادرم که شاخم را نشا نت
بدهم
بعد از فرو پاشی بنی عباس فرزند عثمان نامی از ترکان سلجوقی در آنا طولی
وترکیه فعلی حکومتی درست کرد که عثمانی نام کرفت وتمام قسمتهای غربی خاورمیانه
وسواحل مدیترانه را در برگرفت وموی دماغ
ارو پا ئیان شد حتی در ارو پاهم رخنه کرد واگثر ارو پائیان که نمیتوانستند خودرا
از کید یونانیان نجات
دهند این قوزرا پذیرفتند که یونان سرکوب گردد وبعد توطعه ها چیدند
ودر جنگ جهانی اول عثمانی را از هم پاشانیدند ومنهای ترکیه
فعلی که در دست اتاتورک باقیماند کشور های موجود دراین منطقه جون عراق
واردن وسوریه ولبنان وعربستان وشیخ نشینان ومصرو سودان لیبی و تونس ومراکش ورا چزو
مستعمرات خود بوجود آوردندوبرآن شدند که درایران هم چنین وضعی را بوجود آورند در آذر
بایجان اسمعیل آ قا سمیتقو در کردستان بار زانی ها ودر خوزستان خزعلیان ووووور ا بوجود
آوردند وادامه دادند تا شهریور 1320 واشغال ایران دراین زمان طوطعه ادامه یافت در
آزربایجان پیشه وری وغلام یحی ودر کردستان بارزا نی ها ودر جنوب قشقائی ها را علم
کردند در اینجا دولت هیچ غلطی نتوانست بکندوهمه ملت خصوصا حماسه بزرگ آزرز بانان این بلیه رانابود کردند
وتوطعه بیگانه هون سفید قپچاق را نابود
نمودند
تورکان قبچاق که از قدیم وحشی بودند وبه همین دلیل از عهد باستان برای جلوگیری
از آنها افسانه دیوار وکوه قاف را بوجود آوردند و18 شهر ی را که فتحعلی مغول سرسره سوار اشاقه باش
بروسیه بخشسید ربطی به آذر بایجان نداشته وندارد اینجا بنامتفلیس وگرجی ولزگی معرفی شده حتی دولت
شروانشاهی نیز ربطی به آزر بایجان نداشته
دولتهای روس که نام این شهر هارا آذر بایجان روسیه وبعد
کشور آزر بایجان گذارده اند نامی است جعل شده برای اینکه بتوانند با نفوز ایادی
خود درخطه آزر آبا دگان جوانان بی
تجربهونادان را تحریک به جدائی شدن
نمایند درحالیکه این خطه ملک طلق ملت ایران است که آذری های عزیز سر این پیکرقرار
دارند
این احمق های جدائی طلب آنقدر شعور ندارند که از خود بپرسند چه گونه است که
آزر آبادگانی ها یهودیان را در میان خود بحد صفر نگاه داشتند در حالیکه آذری های
عزیز در تمام استانهای کشور پخش هستند واکثر سرمایه ها وصنایع واقتصاد ایران در
دست آزری های عزیز است
چگونه است که اولاد علی مرتضی عمده شان بخصوص صفویه ترک زبا
نند چگونه است که آزری زبان های ایران هیچ کدامشان نوکری اجنبی را قبول نکردند الی
قاجار که نسلا مغول ترک زبان بودند واجنبی چون انگلیس وروسیه گرگ هائی بودند چون
رمولوس های رم از پستان این گر گان شیر خوردند
تیتر بالا یعنی سئوال من ازاین دسته ها ورسته ها میباشد که بعرض همو طنانم
رسانیدم
عضوی زتو گر دوست شود با دشمن دشمن دو شمر تیغ دو کشزخم دو
زن **
جاوید ایران سرفراز ملت بزرگوار ایران مرگ برزورگویان ودشمنان احمق ایران
شاد باشید
+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت
11:52 |
+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت
4:58 |
سخن امروز در مورد حذفیا رانه ها
وپی آمد های آنو بدعت گذاری در تد وین یارانه ها وعلت العلل ورشکستگی های سیاسی اقتصادی
واجتمائی وغیره وغیره است ولی کو گوششنوا؟ دراین کشور دو گروه عمده وجوددارند که مسبب همه بدبختی های ملی میباشند واینان در تمام اشکال گوناگون
جامعه هستند گروه اول کسانی هستند که گرفتار تن وخانه وتعیش خودند واز دنیا ومافی
ها خودرابی خبر میدانند وحرفاول آ خرشان این است و د اش وار فریاد مزنند
امروز را بچسب وفردارا وولِش گروه دوم هم کسانی هستند که عاشق افکار واعتقادات خود
هستند ودر مقابلدو کلمه حرف حساب عصبانی میشوند ودر هر شغل ومنصبی که باشند طرف
رامورد تکفیرقرار میدهند؟؟ باشدماهم حرفی
نداریم ولی بدانید هر جا مارا ببرید خودتان هم همراه ما هستید لا اقل ایندفعه را
گوش بدهیداین بحث بعلت طول کلام بصورت چند مقاله سر یالی ادامه می یابد
قسمت اول جامعه قبل از 1320
این مسئله یارانه ها یا سوبسیت ها در کشور ما تا سال 1321 وجود نداشت وکسی هم
در اثر نبود این مائده آ سمانی؟؟ دست بدامان خدا و بندگان خدا نمیزد وقبل از این
سال هم مردم ایران در حرفه های پنج گانه تو لید وتوزیع وخدمات واز کار افتادگی کار
میکردند و به آنچه داشتند قانع بودند تولیدات ما اکثرا در محور کشا ورزی ومواد
غذائی بود زمین های مان بوسیله برزیگران با ابزار چوب و آهن با قدرت کشش گاو و اسب
کشت میشد
امروز هم که ماشین وتراکتور جای آنرا
گرفته قدرت ماشین وتراکتور را مینویسند بقدرت چند اسب است مثلا ماتراکتوری داریم
که مینویسد قدرت شصت اسب که این تراکتور قادرست در زمان کشت وداشت وبرداشت صد
هکتار زمین را اداره کندوقبل از 1320 سی رائس گاو یا شصت رائس اسب میتوانست این
کار را انجام دهدامروز تراکتور یک راننده میخواهد روزیده ها لیتر گازوئیل یا بنزین وروغن وگریس
وباطری با ضافه موارد یدکی وتعمیر گاه های رنگارنگ ضایعاتش دود وگاز های سمی وروعن
سیاه وفرسودگی اش منجر به مقداری آهن پاره خرابکن محیط زیست میباشد
ولی سی رائس گاو خوراکش کاه وعلف های خشسک مزرعه ومدفوعاتشان هم در سال72هزار
کیلوکود مرغوب برای زراعت وچون مجبور بودند برای گاوهای نر گاو ماده هم داشته
باشند این صدهکتار احتیاج به کود شیمیائی نابود کننده خاک نداشت که علاوه از شخم
زدن وداشت وبرداشت سالیانه شش هزار کیلو لبنیات و 2 هزار کیلو گوشت ومقادیر زیادی
پوست و جرم تولیدات این یکصد هکتار زمین علاوه بر تولیدات دیگر مواد مورد نیاز
مردم بود
که طبق آمار وزارت کشاورزی ازر35 ملیون هکتار زمین های کشا ورزی ایران تنها از
این گاوان سالی دو ملیون تن فقط شیر تولید میشدبا ضافه هفتصد هزار تن گوشتدر
حالیکه این تراکتور هادر هرروز حدود پنجاه هزار بشکه نفت استخراجی ایران را دود
میکند وهوای کشور را آ لوده مینماینداز همه مهم تر حدود پنجاه در صد جمعیت کشور در
روستا ها زندگی میکردندوتعداد شهر های ایران زیر چهل شهر های کو چک وبزرگ چون
تهران ومرکز استانها بود
وایران انبار غله خاور میانه نام داشت شما شنیده اید که بظروف فروش نفت وبنزین
میگفتند پیت در حالیکه نام آن پوت بود واین پوت های نفت اول از روسیه بایران حمل
میشد چون شرکت نفت انگلیس نه تنها نفت ایران را سرقت میکرد بلکه نفت مصرفی ایران
وقندو چای ایران از روسیه وارد ایران میشد
شما هر چند سانسورچی باشید وهرچند حیله گرو مزور باشید نمیتوانید روی خورشید
حقیقت را با گل بپوشانید مانند جناب آ قای جنتی رئیس تلمبه خانه شرکت نفت پل بابای
لرستان که در سال 1358 تا 1363من در آنجا پیمانکاری داشتم جناب ایشان که قبلا آشپز
باشی تلمبه خانه بودند وبعد انقلاب رئیس شده بودند ودر مقابل دستور شسرکت نفت که
میبایستی جهت استتار تانکرهای نصب شده در تلمبه خانه از بمباران عرا قی ها رنگ خاک
بزنند واین آشپز باشی مبتگر برای صرفه جوئی باصطلاح بیت المال تانکر هارا کاهگل
مالی کرد ویک شب که باران آمد کاهگل ]ارا شست وبراق کرد صدام لب بام آمد وفاتحه همشسون
و خواند
بهر حال ظرف این بیست سال آنچه از لفافه سانسور چی هابیرون ماند راه آهن تهران
آذر بایجان تا جلفا متصل به اروپاتهران بشمال تهران به خوزستان جاده های شوسه
تهران خراسان تهران اصفهان وشیراز تهران اهواز تهران کرمانشاه تهران آذر بایجان
ووووبود دانشگاه تهران ومدارس عدیده بود وپول نفتی در کار نبود وبا وجود فقر مالی
ظرف بیست سال ایران از نظر ترقی زیر رو شد
ولی دو صنف ایرا نیدر شهریور 1320
ایران را نابود کرد وروس و انگلیس با کمک امریکا ایران را اشغال نمودند واین دو
چیز گروهای اول بی خبران از روزگار پیرو مکتب امروز را بجسب وفردارا وولش وگروه
دومش مبنکران ازخود راضی ومردم را به هیچ گرفتن که نکندغلط زیاذی کنند بسرداری رضا
شاه متکبر ازخودراضی که بخود لقب کبیر داده بود این نابودی را موجب شدند
که تصور کرد مردم پشت سرش هستند اگر روس وانگلیس علیه او بلند شوند با کمک
ادولف هیتلر نقاش ورشکسته خوش آب ورنگ ازداشهای محلاتژر من
ستان بکمکش می آ یند ومرز های کشور ش را گسترده تر میکنند که اگر این مرد به مردم
کشورش بها میداد وآنهارا بها ئم نمیدانست این مردم با جنگهای پارتیزانی پدر روس
وانگلیس زخم خورده جنگ دوم را درمی آوردند وامروز ایران خود ابرقدرتی از ابر
قدرتان دنیا بود
ولی نشد ونکردند که بشسود ایران اشغال شد وکشاورزی ایران را روس ها میدان جنگ
حزب توده درست کردند ونابودش نمودند که شاید یک دگرگونی بسازند بنائی از خیانت را
وایران را ایرانستان روسیه بلشویک نمایند که امریکای یانکی گفت چُش ماهم هستیم
باتفاق ایران را یک کشور قحطی زده مبتلی به ویروس تیفوس نمودند ومردم امروز خوش
باش وفردارا وولش نظرهایشان را به کمک های سوپ سیتی زرت وگندم اهدائی وقندو چای
کوپنی ووو نمودندند و مردم را معتادکوپن نمودند
بعد سناریوی اصلاحات ارضی را درست کردند و35 ملیون هکتار اراضی کشاورزی کشور
را چهارهکتاری نمودند وبه ارازل و اوباش بخشسیدند وقخطی مصنوعی درست کردند وبعد
یکدفعه کپن هارا حذف نمودند جایش را سوپسییت ها ویارانه دولتی ساختند برق آب تلفن
حمل و نقل نفت وگازدراین مدت دراز بجای ابقام استانها وشهر های کوچک وپنجاه هزار
روستارا در مجموعه فشرده تری که بتوان این خدماتی را که عرض شد با بهای کمتر ومد
یریت بیشتر وپرسنل کمتر اداره کنند
ملت را در یک مجموعه گسترده از تاریخ را دراین عصر دانش واندیشه وابتکاردر یکملیون پانصد کیلومتر مربع بیش از یکصدو
پنجا ملیون هکتار سرزمین کوه و درو دشت وکویر پراکنده گذاردند وامروز که جمعیتش به
هفتاد ملیون رسیده در یک فضای بیش از بیست هزار کیلومتر جاده های مواصلاتی در همان
پخش باستانی نگاه داشته اندکه نفت وگاز وتلفن وآب وبرقش باید ملیو ن هاکیلومتر
لوله کشی وسیم کشسی بشود که بتوانند به یک روستای صدنفره این خدمات را برسانند
آنهم با جمع کردن چهل درصد جمعیت بنام کارمندان وحقوق بگیران
ومانند آن بابا که سوزن بخودش میزد وجیق میکشید گفتند چرا جیق میکشی جواب میداد
دردم می آید میگفتند نزن تا دردت نیایداین هاهم جیق میکشند ملت هفتاد ملیونی ایران
پر خرج ترین وگرانترین ملت های دنیا میباشد
با با گلی بجما لتان شما سوپسیت میدهید به کارخانجات پفک نمکی ها بسته بندیهای
خیارشورو سوسیس وکالیاس ونان های فانتزی توی تلویزییونتون دستور پخت پز میدهید تحت
لوازم گرانتر از الماس و طلا ماشین هایتان از نظر وزنآهن آ لات کیلوئی بیست هزار تومان رسانیده اید
سوپسیت میدهید من از کجا بنویسم که دراین اینترنت جابرای سوپسیت های صنایع تحت
مالکیت از مابهتران با شد
حال برداشته اید آگهی های اینترنتی وماه واره ئی پخش میکنید که بشتابید کد های
خودرا معرفی کنید که میخواهیم همه مایحتاج شمارا به عرش اعلا برسانیم در عوض چند
ریالی مانند همه وعده های یکشبه وچند شبه ماهیده بیست هزار تومان بحسابتا تحت
نامهای یک و دوسه بریزیم بابا ایوالله یکی دوماه که دادید بعد قطع میکنید وخواهید
گفت اگر حرف بزنید دشمن مارا مخملی ازبین میبرد
عزیزم کچای کارید یک بشقاب غذای ما شده کیلوئی چهارده هزار تومان یک قبرمان در
شسهرهای بزرگ از مرز چند ملیون تومن گذشته است اینمریض قند وکاسترول وچربیهای سلامتی اش از چند
برابر نورمال گذشته ودر آستانه پاشسیدگی وسکته های مخزی وقلبی قرار گرفته با خوردن
یک آسپرین بچه درست نمیشود
این کشور امروز احتیاج به یک اورژانس سخت وخشن تحت قیمومیت قانون شدید همگانی
دارد ماهمه میدانیم که اگر دست حاجت به دامان اجنی دراز کنیم زقوم هم بما
نمیدهندبخدا این کشور احتیاج دارد مانند سال 1357 همه برادر وخواهر شوند ودست حاجت
بطرف یکدیگر دراز کنند که رحیم هستندو غفور هستندو ودود امروز روزی میباشد که
کشوررا وادارکنیم بی اهمیت های زندگی را دور بریزند راه صحیح سیاست واقتصاد
واجتماع را انتخاب کنند مسئله برچسب زدن های خودی وغیر خودی را ازبین ببریم
کاری نکنیم که دزد ها بدنبال مال با خته بدوند وفریاد بزنند آی دزد آی دزدوقت
آن رسیده درغگو ودرذوغ نویس را از صحنه زندگی ازبین ببریم وبسیا ری اما های دیگر
سازنده ایران فردارا انشا الله در مقالات بعدی خواهم نبشت
+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه ششم بهمن 1388 و ساعت
2:19 |
هموطنان مردم کلیه کشور های موجود جهان منجمله کشور خودمان در پنج نو ع تقسیم
کاری مشغول زندگی کر دن هستند اول تولید کنندگان انواعما یحتاج عمومی هستنددوم توزیع کنند گانی که این مواد را بصور گوناگون بین مردم توزیع مینمایند
سوم خدمات دهنگان در رشته های تو لید وتوزیع وخدمات گوناگون لشگری وکشوری هستندکه
معروف به مزد بگیران میبا شندکه این گروه تقریبا اکثریت جامعه را شکل میدهند وچهارم گروه
از کار افتادگان هستند که یا کودکند ویا از کار افتادگان جامعه هستند که
جامعه مسئول کفایت زندگی آنان میباشد
وگروه پنجم را اینجانب نام آ تها را
او باشان بی نام ونشان زکر میکنم که در خارج به آنان لقب مافیا ویا فرا ما سیون
دا ه اند ودر کشور ما این افراد خودشان را
صاحبان مشاغل آزاد معرفی میکنند که بسیار جای تغمق دارد زیرا در هیچ کشور هیچ شغلی
آزاد نیست وکل مشاغل تحت قیمومیت وقدرت قانون مسئو لیت مدنی میباشد که هر فردی چه
در برابر دولت وجه در برابر مردم نسبت بشغلی که انتخاب میکند مسئولیت جوابگوئی
حقوقی وکیفری دارد در حا لیکه نام مشا غل آزاد مترادف است به عدم مسئو لیت پذیری
افرادهر رشته از این چهار شغل در برابر هم مسئو لند وجوابگو و آزاد نیستند واین صاحبان مشاغل آزاد همان کسانی میباشد که خداوند آ نها را شیاطین رجیم
رانده شده نام برده است وبه هیچکس ابقا ننموده ختی ابو الهب عموی پیامبرگرا میرا هیزم کش جهنم های سا خته وپرداخته این
شیاطین معرفی نموده است
و متاسفانه بعلت قوانین غلط وباری بهر جهت در جامعه این صاحبان مشاغل آزاد که در اقلیت نفری هستند ولی در ثروت ومکنت در رائس
همه مردم شرا فتمند جامعه می با شندکه در قدیم باین گونه افراد دلا لان مزلمه میگفتند وفرهنگ امروزه باینان لقب رانت
خواران وشغبده بازان صحنه های سیا ستمداریداده اندواگر عصبانی شده اندواین ثروتمندانکه در اول انقلاب با هزارو یک دلیل ثروتشان برابر یک ملیون تومان بوده امروز میبایستی که سیصدبرابر تورم ایجاد کرده اند حدود یک میلیارد تو مان ثروت داشته باشند در حالیکه خانه های مسکو نی شان بالای سه میلیارد تومان است موجودی های بانکی وسرمایه های منقول و غیر منقولشان فبها؟؟؟
متاسفانه در طول ده هزار سال تاریخ ایران این اقلیت کوچک او باشان بدلیل بی
هنری زمامداران کشور دورشان جمع گردیدند و بقو ل مردم زمان ناصرالدین شاهی سبزی پاک
کن های در بار شدند وبخودشان القاب اشراف هفتگانه کشور را داند وباز بقول سر لشگر
ی که درزمان رضا شاه افتخارش این بود که اعلیحضرت بز بان مبارک خودشان بمن میفر مودند قِرِ ممساق؟؟
پلکه با گمال تاسف این عده کو چک خودشان در باریان بی شماری از غمله جات گوناگون
که انسان خجالت میکشد که شغل اینان را معرفی نماید وهر کس بقدر در کش میفهمد مدعارا
؟بعنوان نوکرا نشان دور خود جمع میکردند وبا ینان باصطلاح حقوق و مواجب نمیدا دند
ومیگفتند پدر سوخته باید خرج خودت ومرا از مردم کوچه وبازار بگیری ودر طول تاریخ
این نام برای ملت ایران ثبت شد که حرمت نان و نمک دهنده را بجای آور گه نان ونمک
تورا تاٌ# مین میکند ولواینکه این شخص قاتل پدر تو باشد وقتی کسی را شماتت کرده
ومیکنند باو میگو یند برو تو نمک بحرام هستی
که متاسفانه در طول تاریخ مردم کوچه وبازار ایران جهل در تاریخ خودشان داشته
اندوهمین جهل مردم در شناختن تاریخ سبب گردیده است که اینگونه شیاطین بصورت غلط
انداز در کنار سفره اداره کنندگان کشور چون قارج های سمی خودرا بچسبانند ودر طول
قرن ها تاریخ یک ملت کهن سالی چون ایران را طوری مبتلی کنند که پس از ده هزار سال تاریخ
هنوز رنجور باشد وخودرا در میان دیگر جوامع عقب مانده بیا بد
این نامردان روزگار در طول تاریخ در کنار جمشید پیشدادی وکاوس کیانی وسلسله
هخامنشی واشکانی وسا سانی جا خوش کردند ودست آخر کشور را تحت رقغیت بنی امیه وبنی
عباس وحکومت های ملوک الطوایفی وبعد صفوی وافشار وزندیه وقاجار وپهلوی تا بدین
روز رسانیدند
واگر قهرمانانی چون کاوه و کوروش و داریوش آریو برزن و خواجه نصیزالدین طوسی
ووووووو نبودندند بواسطه این قارچ های سمی کشور ما نابود شده بود اما لطف خداوند
شامل شد که دها هزار عارف و دانشمندو حکیم و شاعرو غیره از میان مردم کوچه وبازار
بر خواستند تا این مریض تب لازمی ر ا بدین شکل کنونی سر پا نگهدا شتند اما نتوانستند
چاره نابودی این قارچ های سمی را بنمایند
وامروز این قارچ های سمی کار را بچائی رسانیده اند که مشاهده میکنید که چه پی
آمد های خطر ناکی را بوجود آ ورده اند که کل نظام وقانون اساسی را که با خون این ملت
نبشته شده وبیش از سه دهه ازعمر آن نرفته اضلی ترین فصول قانون اساسی را زیر سئو
ال های شیطانی برده اند چرا اینگونه شده است چون توده ملت از فهم متون تاریخ را عا
جز نگاهداشته اند
من نمگویم بلکه متون تاریخ میگوید:کشور ایران از بدو تشکیل بصورتی اداره میشده
و میشود که فقط یکنفر بعنوان مدیر کشور مطرح بوده وضامن بقا وتمدن ایران بوده که
این شخص بعنوان پدر معنوی همچنین سمت ار شاد دینی ایرا نیان را در عهد با ستان دا
شته وبنام پدر خوانده (شاهنشاه )آن زمان که ا یران گسترده تر بوده و در هردیار یا استان یگ پدر یا شاه محلی بوده که مطیع
پدر بزرگ یا شا هنشاه بوده است
وبعدها در زمان سلسله های هخامنشی تا سا سانیان سیلطنت مطلقه شد و شاهان مخلی
تبدیل شدند به اشر اف هفت طبقاتی عالیه و جای شا هان محلی را گرفتند وبعد اسلام هم
حدود دویست سال بصورت مطلقه اموی هاوعباسیا ن وبعداتازمان صفوویه ایران شد ملو ک الطوا یفی اداره شداز صفویه تا زمان انقلاب 1357
باز کشور دارای مرشد کامل ومرشد اکمل وظل الله ویک دوره بسیار کوتاه در زمان
کریمخان زند عنوان وکیل الر عایا وبعد از زندیه اعلیحضرتهای قاجاری ورضا ومحمد رضا
اعلیحضرتی که شدند آریا مهر یا خورشید ایران؟؟؟
می بیند که دراین قرنهای طولانی ما ملت ایران همیشه کشورمان یک رئیس داشته که
سکانداران خوب وبدمان در اقیانوس های زندگی در کنار ناوگان های دیگر بشری در حرکت
بوده اند
حال چگونه است که امروز که این نظام جمهوری اسلامی را برگزیده ایم در مقابل
رهبری که نامش را ولی فقیه گذاشته ایم با صطلاح شوکه شدهایم ؟؟؟ مگر با گذشته چه فرقی کرده؟؟بصورت مثال
روزی کفته ایم آب* روز دیگر کفته ایم ماء* وروزی دگر گفته ایم سو*وامروز هم با لفظ
فارسی دری میگوئیم آب و ماء وسو **در حا لیکه هر سه یک معنی واحد را دارد ؟؟؟؟
مگر در قانون مشرو طیت بر گرفته از حکمت قدیمی ایران نبود که سلطنت ودیعه ایست
الهی که از طرف ملت ایران به پادشاه تفویض میگردد؟؟ امروز هم در قانون اساسی ما آ
مده است حکومت ودیعه ئی است که از طرف ملت ایران به یکنفر مجتهد به دین ومذهب
اسلام وشجاغ وآ گاه به اوضاع و احوال جهان وشرایط موجود در زمان ومکان به رهبری که
از طرف ملت منتخب میگردد تفویض میگردد
چرا این اصل اساسی قانون گذر گاه
زندگی ما ایرا نیان در ظرف ده هزار سال ادامه دارد...... علتش این است که به دلیل
شرایط با صطلاح اقلیمیی در بیرون از مرز
های اربعه ویا چهار گانه بعلت کوچک تر شدن فضای ایران در بعد زمان مردم بیرون مرز
ها هم زبان مردم داخل مرز ها هستند :واینها با کمک دشمنان ایران همیشه مترسد از
بین بردن کشوری بوده وهستند که نا مش کشور ایران است:
وامروز که کشور ما باصطلاح پارلمانی شده است از بیم خیانت های ستونهای پنچم
دشمنان متعدد ایران در جوار مرز هایمان باید یک رهبر دائمی داشته باشیم که بتواند
نظارت کند که در قوای اداره کننده کشور ستونهای پنچم بیگانه نفوز پیدا ننمایندو
چرا؟؟؟؟چون به قول معروف که گفته اند چشم
بازو گوش بازو بین زکا حیرتم از چشم بندی خد ا
وخدا وند وقتی چشم وگوش انسان باز است وبینش وذکاوت هم دارد ولی فکر واندیشسه
وخرد را نادیده میگیرد باید هم بگوید حیرتم از چشم بندی خدا وقتی یک ملت در د
بستان و دبیرستان ودانشگاه تاریخ را
میخواند که فقط نمره قبولی بگیرد واحیا نا در هیجانهای عمومی حوصه بکشسد و پا بر
زمین بکوبد باید گرفتار چشم بندی اشرار واوباشا نبین المللی باشسد بخدا وند چکار دارد که چشم بندی نماید
کدام طلبه علم و دانش طو ر ی تاریخ را
خوانده است کهبفهمد.. انوشه روان ساسانی
که اشتباه کرد وکشور را چهار قسمت کرد بنام چهار با دگستان وعملا چهار پادشاه را
دراین چهار قسمت بوجود آ وردو کمتر از پنجاه سال این پادشاهان محلی طغیانها نمودند
و بیست شش پادشاه را گردن زدندوطوری رفتار
کردند که عرب زبانان داخل ایران نزد خلیفه مسلمانان رفتند واعراب را بظاهر برای
اسلام وبه باطن برای طلا و جواهر غارت کردن وارد ایران نمودند
وتا حال ثابت گردیده است که در ایران بعلت کثرت تهاجمات گوناتگون نسل های دگر
گونی شده فراوان بوجود آمده که بعلت عدم تربیبت صحیح ملی اجنبی از صنوف نا هنجار
داخلی برای تجاوز وغارت سوء استفاده نموده است
وایبنجانب در حد خودم تاریخ زنده یک قرن اخیر هستم دیده ام چه ها دیده که دیگر چشمم
مباد خیانت کاران داخلی با آ مدن باصطلاح متفقین .. خیانت ها که نکردند پیشه وری
علام یحی ملا مصطفی بارزانی اسمعیل آقا سمتقو اخالو قر بان احسا ن الله خان ناصر خان قشقائی که احمق های داخلی باصطلاح
تصنیف میخواندند مستم مستم مستم شیشه عرق بدستم ناصر خان دوربین بنداز دور بین
بنداز بین چند هزاره بین چند هزاره بله این تصنیف را خیا نت کاران داخلی میخواندند
که بر مرگ ایران حوصه میکشیدند
شما یک حزب جنگل میشناسید ؟؟خیر نمی شناسید ونمیدانید میبرزا کوچک خان بدست
هواریون خودش چون عیسیی مسیح سرش را بریدند وتقدیم رضا شاه کردند وشما نمیدانید
تحت عنوان کمیته مجازات چه جنایت هاکه نکردندشما نمیدانید که آ قا ضیا کیا فرزند شیخ فضل الله پدرم تغریف میکرد زیر چوبه
دار پدرش چگونه میرقصید وشما نمیدانید که همین آقا ضیاء در جشن پادشاهی رضا شاه به
مدعوین شریت تقدیم میکرد وشما نمیدانید که کیانوری فرزند آقا ضیا نوه شیخ فضل الله
بعداز شهریور هزارو سیصدو بیست وبعد از غا ئله پیشه و ر ی تحت رهبری قوای سرخ
اشغالگر ایران این چنا یت کار شد لیدر حزب توده ایران
شما نمیدانید شکست دکتر محمد مصدق وقضیه 28مرداد32 از مسببین اصلی همکارانش چون دکتر مطفر بقا ئی
بودند این هارا مید انستند وما هم میبدانستیم به همین جهت بعد از پا یان جنگ های
انقلاب در موقع تدوین قانون اساسی وجود یک زعیم جهت حراست ایران از خیانت های
داخلی که خودرا یا روسی ویا اگلیسی ویا آ مریکا ئی فیل میدانستند ضروری بود وملتآ گاهانه بدان رای داد که نبادا رئیس جمهوری
پیداشود که چون کشور عثمانی در جنگ بین الملل اول با خود خواهی از کشور اعثمانی
چند کشور بسازد واحیانا کشور را بدامان دیگران پر تاب کند
باز بر میگردم به گروه ارازل واوبا ش جای گرفته در کنار صندوق های بی درو پیکر
ملی ایران
انچه در مد نظر است آن پنج در صد ارازل واوباش جامعه هستند که از حدود هفده
ملیون خانوار ایرانی نزدیک یک ملیون خانواده و پو شش پنج ملیون نفر هستند که بغلت
در فرهنگ جامعه لات ها وچا قو کشان وو شناخته شده معرفی شده اند
تصور نشود که چاقو کشان در میان اینانند بلکه چاقو کشان در میان آن چهار گونه اولیه نیز هستند ولی این پنج
در صد ارازل واوباش هیچگونه شغل بخصوصی ندارند ودر جامعه عنوان مشاغل آزاد را
دارند
این ارازال متاسفانه در تمام صنوف تولید کننده و توزیع کننده وخدمات بده مزد
بگیر رجا پیدا کرده اندبابائی که پزشک است شعل دولتی دارد احیا نا مدیر چند تا
ادارات بهداشتی مردم است میبینی که شغل بسازو بفروشی چند برج بیست طبقه را در بر
خیابانها ی ده متری بعهده گرفته که با یک زلزله کوچک ویران میشود و طوری خیا بان را
بند می آورد که حتی یک قدم بهداشتی هم برای مصد ومین نمیتوان برداشت
بابا تاجر هستند ولی با خرید وفروش محصولات تولیدی کشور بیگانه استوک ها ی معیوب های خارجی را میخرند ودر جامعه
تحت پو شش تو زیع کنند گان میفرو شند تو لید کننده اند با گرفتن میب
ملیارد ها وام
یک کار خانه دست دوم میخرند واشیاء چینی وهنگ کنگی را دراین کارخانه ها مارک ایرانی
میزنند وعرضه میدارند؟؟عده ئی دیگر در بخش های بالای خدمات دهندگان مزد بگیر هستند
ومیلیارد ها رانت خواری میکنند وکاشانه های مردم را بزیر باران تهمت وافترا میبرند
وبا گرفتن رشوه های میلیاردی خودرا غنی ودر دو بی وا ما رات سر مایه گذاری میکنند
وملت را بعصیان میکشند که معا لا آب به آ ساب دشمن بریزند
چرا اینطور است چون این قانون اساسی ما بعلت سرعت زیاد در تصویب آنجوری نبشته شده که معالا نه رهبری را در جای خود مستقر نموده نه سه قوه اداره
کننده کشور را وراه باز شده که این پنج در صد ارازل واوباش خودرا در خیل تولید
کنند گان وتوزیع کنندگان و خدمات دهنگان کشور جا بزنند ومعالا این نودو پنج در صد
جامعه را کیش ومات کنند ودست آخر همه سیئات خودرا بدوش رهبری وسه قوه اداره کنند
کشور بیندازند که از این آشقته بازار دشمنان خارجی ما استفاده ها ببرند واکنون هم
مترسدند از این کشور جون عراق کردو شیعه وسنی بسازند وچون افغانستان پشتون و تا
چیک وهزاره و غیره درست کنند
ما برای بیرون رفتن از این بهران دوراه بیشتر نداریم یکی وجین کردن علف های
هرز از مزرعه قانون اساسی میباشد که باید در بلند مدت تر با خکمت و دانش و بینش به انجام برسد یکی دیگر ضربتی ایجاد یک
دادسرای مستقل از دولت وقوه قضا ئیه تحت عنوان بازرسان قانونی که جواب گوی رهبری
ومجلس باشد فقط به فقط به شکایات مردم از سیئات سوء استفاده کنند گان از منابع
دولتی وبخش های خصوصی فرد فرد مردم کارکند وجائی برای دخالت روز نامه ها نباشد
واین دادگاه ها شبیه دیوان عدالت اداری
باشد که خارج از حیطه قدرت دولت وقضائیه وانتظامی عمل نماید واین دیوان خود پلیس
اجرائی داشته باشداین
بخدا وند نظامی که تحت عنوان جمهوری اسلامی بر گزیده ایم همان شیوه درستی است که انتخاب کرده ایم وبدان رای داده ایم که
رهبر ودیگران انتخابی هستند وحکومت آنان به وارثان حکومت تفویض نمیشود چنانچه بعد
رهبر بزرگ در گذ شته مان رهبری را به احمد
آقا ندادند وتفویض شد به رهبر فعلی ماخوب این نام همان مقامی میباشد که از ده هز ارسال قبل تا بحال داشته ایم منهای
از دادن این مقفام به وارثان قبلی ممنوع گردیده وکسی سالیان دراز زعیم مردم نمیشود
ولی تفا وتی که امروز مارا آزرده نموده و نمیخواستیم ونمیخواهیم بدان مبتلی
گردیم هنوز شیوه هفت طبقاتی گذشته راکه ام الا امراض گرفتاریهای ما بود سر جایش با
قیمانده؟؟؟ وبه نحوی از انحا در یک بازی بالماسکه ئی ماسک هفت طبقه را بعضی ها بر
صورت دارند که هم رهبر را در کارها نا توان مینمایند وهم ملت را زیر مهمیز های خود
خورد میکنند
و آیا باید این فکر بوجود آید که
نباید در کشور افرادی در رائس کار ها باشند که زی نفوز نباشندخیر این فکر غلط است
وخطر ناک که دیکتا توری مطلقه را تدائی مینماید پس در قانون اساسی آمده است که
اداره کننده گان کشور سه قوه هستند که هر سه قوه بنام های مقننه و مجریه وبازرس قا
نونی یا قضا ئیه را نیز ملت انتخاب میکند ورهبری بر آنها باید نظارت نماید که از
قانون اساسی سوء استفاده نشود
مسئله بسیار مهم وحیاتی کشور یا هر کشور دیگری مسئله ارازل واوباش است که ما
اشتبا ها معتادان ودزدان ولو طیان وجا قو کشان را ارازل و اوباش مطلق میشناسیم در
حالیکه اشتباه میکنیم که باید در این مو رد مثلی بزنیم در داخل حشرات حشراتی
هستند که عمر کوتاه یک روزه وچند روزه هستند وبا یک پیف پاف از بین میروند وحشراتی
هم هستند که دا ئمی هستند ودر مقابل هر پیف پافی مقاومت میکنند وباصطلاح زکی
میگویند ونام خودشان را عوض کرده اند ونام های میکروب و ویروس را بر گزیده اند
ونام انسانی آنها در غرب عنوان مافیا وپدر خوانده داده اند که این مافیاها در
تمام ارگان های جامعه حتی میان خانواده ها هم نفوز میکنند ولباسهای جامعه پسند را
هم در بر مینمایند واکثرا هم در قالب لباس ارشاد کنند گان مکتب گرائی گرفته
تادرویشی و پیروان معصومین و پیروان بزرگان کشور الی بی نهایت خودرا جا میزنند
اینجانب در سالهای نهضت ملی شدن نفت بیست و هفت هشت ساله متاهل بودم ودر یکی
از شرکتهای ساز مان برنامه خدمت میکردم که بسیاری از کارمندانش بیکاره وتنبل ومغت
خور غربال شده از ادارات دیگر بودند که خودر ا منتصب به احزاب گوناگوت منجمله
سومکا وتوده انگلیسیوووو بودندکه هنرشان اوباشی ومعتکف بیلیارد خانه ها ودکه های
آنچنانی بودند
که ناگهان این احزاب کوچک بی مقدار که هر حزبی از چند صد نفر بایکی دوتا روزی
نامه بیشتر نبودند ودر مقابل حزب توده بحساب نمی آمدند نا گهاندور هم جمع شدند ویک حزب بزرگ درست کردند بنام
جبهه ملی وبرای رد گم کردن اطراف منور الفکر های سوته دلی چون بازرگان ودکتر
سنجابی و الله یار صالح وغیره جمع شدند در حالیکه این اشخاص بسیار بزرگتر ومعروف
تر وسیاس تر از دکتر محمد مصدق بودند
بلکه اینها شهید راه احزاب بی نام ونشان چاقوکشانی چون سومکا وسیاه
حامگان وتوده انگلیسی وافراد شروری چون میر اشرافی و قنات آ بادی ودیگران شدند
بعضی ساده دلان تصور کرده ومیکنند که نابودی مصدق وبوجود آمدن دیکتاتوری مفرط
محمد رضا را انگلیس ها وامریکائی ها کردند در حالیکه اینها تعزیه گردان بودند وپول
نفت را که به جیب ایرانی باید ریخته شود اینها با تعزیه گردانی میخواستند از جیب
ملت بیرون بیا ورند وبه جیب خود بریزند
چگونه عمل کردند اوباشانی چون چاقو کشان سومکا وسیاه جامگان وزحمت کشان ملت
ایران به رهبری مظفر بقائی و دسته جاتی چون شعبان بی مخ وحسین رمضان یخی وعباس
کوره پز وشمس قناتآبادی را از جبهه ملی شاخص کردند وبازرگان وسنجابی ودیکران
را کیش ومات کردند ومصدق را دق دادند و25 سال این ملت را بازی دادند تا رسید بجا
ئی که در سال 1357 انقلاب نمود
ای مردم وای هموطنان من که اکنون بعلت 81 سالگی خودم را آماده رفتن از این
زندگی میبینم با اطلا عاتی که اکنون بعنوان وصیت یک پدر بزرگ معنوی با شما در میان
میگذارم اگر میخواستم ثروتمند بشوم یا متنفذ ملی گردم ومانند بسیاری دیگر بشوم هم
عر ضه اش را داشتم وهم قدرتش را
ولی چکنم حلقه ئی برگردنم افکند دوست میبردم آنجا که خاطر خواه اوست اکنون هم
با تنی ناتوان رنجور در یک اطاق تنهای تنها در این ساعت دوی بامداد نشسته ام واشک
چشمانم را ناتوان کرده قلم میزنم بحکم وفرمان دوست دوستی که اکنون که شما در خواب
ناز هستید همانطوری که در کنار من است در کنار شما بیخبر از همه جا نظاره تان
میکند
عزیزان من نه روضه میخوانم ونه نه غزایم من چون چکاوکی کوچک ازروی شاخه های
نازک و پوسیده زندگی برای شما بخبران نعمه میخوانم که هشیار باشید بیدار باشید
نگذارید تعزیه گردانهای بیرونی بوسیله تعزیه خوانان شعبان بی مخی ومظفر بقائی ها
مجددا شمارا بدام ما فیائی خود افکنند
روی سخن من باشما مردم کوچه وبازار درعین حال که هست نیست روی سخنم بر روی
کسانی میباشسد که در داخل کار گذاران شما باصطلاح مشغول اداره شما هستند
بعد از انقلاب اشرار مافیائی وارد دستگاه های ریز و درشت این ملت کهنسال شده
اند وبقدری ثروت اندوخته اند که روز ی یکنفر که مقداری ملک واملاک از پدرش بارث
برده بمن گفت جوانی بیست وچند ساله آمد نزد من که من دارای
ده بلیون دلار پول هستم میخواهم سر مایه گذاری کنم
عزیزانم درزمان جوانی من یکی از ثروتمندان معروف ایران حاج مجمد حسین کا شانی
بود که ثروتش به یک ملیون دلار در سر پیری نمیرسید چه خبر شده که یک جوان کم سواد بیست وچند ساله میگوید من ده ملیارد دلار پول دارم
ونمیدانم که باید چکارش نمایم
چرا اینطور است
+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت
2:19 |
'گفتگوی بدون قلم وزبان توسط عکس ها؟؟؟خداوند میفرما ید خانه وکاشا نه خود را محکم بساز تا مورد تجاوز حشرات واقع نشود ومحکم کاری میسر نشود مگر با اقتصاد محکم وذخیره مالی واینها میسر نشود مگر با تلاش ملی وقتی تماشا گر باشی که ارازل واوباش اقتصادی ملت را بچا پند وفقیر کنند تلاش ملی مانند مشت به سندان کو بیدن میشود وتلاش ملی میسر میشود به اینکه حد اقل هشتاد در صد ملت چامعه متوسط وده در صذ غنی وده درصد فقیر باشند جامعه ای که هشتاد در صدش فقیر است همین میشود که در عکس های زیر مشا هده میشود
واگر آن ده در صد غنی موجود اگر بخواهند با جنگ های چریکی جلوی دشمن را بگیرند باید بدانند شکم های گرسنه وفقیر چون گرگ میشوند وفرقی بین باصطلاح غنی ومهاحم اجنبی نمیگذارند چون غنی غارتگر داخلی را دشمن اعظم خود میدانننددر خانه تاگر کس است انشا الله گوش های شنوا برای جبران ما فات داشته باشد
+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت
21:24 |
من محمد علوی بسال 1308همراه کاروانی از برزخ زندگی برگشته در صبح یک بهار سر گردان در دهی که درد امنه
کوهی بلندکه روزگار ی زندان آن مرد خشن مار به دوش بود
از مادرتکراردر
تکرار اسیراین خاکدان گردیدم
که نمیدونم با بایم بود یا بابویم در اون صبح قشنگ دم گوشام خوندند یه اذو ن
بللند
خوب دیگه ز اده شدم با کوله باری از یک راه دوراز پا رینه
های رفته به باد..از آن روز...روز ها
گذشت تا شدم یک کودک نو پای جسور
تازه برخواسته از خواب گران ..کودکی گر د ید م نوپای در دامن
یک مادر دردمند دگر
دراون روز های قشنگ دخترکی خنده کنان در حال بازی درگوشم
زمزه کرد
دویدم و دویدم دوتا خاتونو دیدم ...یکیش بمن آب داد یکیش
بمن نون دادآ ب و خودم خوردم نون دادم به بزی..بزی بمن پشگل داد
خوب دیگه منم دویدم و دویدم توزندگی رسیدم پای یه دیوار
خمیده
پای دیوار وایستادم خبرداربا نوشته هاش رودیوار
من کیستم حکایت از یاد رفته ئی تصویری از جوانی بر باد رفته
ئی ؟؟منم بخودم گفتم به پیری رسیدم در این
کهنه دیرجوونی کجا ئی که یادت بخیر
اما خانوم یا آقا ئیکه شما باشید بگذریم از این چرت و پرت
های آلزا یمری پیرانه یواشکی در کوشتان میگم بازم روز های بچه گی و جونی و پیری من و
تو/؟/
یادش بخیرامروزاکه
از دعوای همه اهریمنا ن رو زگارآ سمون این کره خاک چنان تیره وتار گشته ک نه از
تاک نشون مانده ونه از تاک نشان
وقتی تو صورتهای مردم این روزگار نیگا میکنی از بچه دوساله
گرفته تا مردو زن هشتاد نود ساله همه پیرانه زنده اند میگند ای بابا کجائ کاری یه خونه کوفتی
متری سه ملیون تومن ببالاست
یه چلو کباب سه تومنی شده پونزده هزار تومن یه حقوق کوفت
گرفته برای نسل عمده وا مانده راه های این زندگی از دویست هزارتومن شروع میشه تا
پونصد هزار تومن در ماه که میشه ماهی بین بیست تا پنجاه پرس چلو کباب برنج باسماتی و گوشت نمیدونیم از کجا
ولابد سیرو پیاز چینی که اگه بابا ومامان ها دوسه تا بجه داشته باشندو در آمدشون
خرج ده دوازده روز در ماه روهم نمیده چه برسه به خوردن چلو کبا ب و خرید خونه متری
جند ملیونی
اگه یه روز هم عزرا ئیل بیاد دیدنمون که مارو ببره گردش یه
دیار دیگه یه قبر کوفتی یکی دومتری قیمتش از یکی دو متر آ پارتمان هم بیشتره ای
بابا چه پرت و پلا ها میگم ها؟؟؟ پاک خل شده ام این خل بازی هاهم کار امروزو فردا
نیست ها
نیما یوشیچ بقول مر حوم ذبیح الله خان منصوری حکیم الهی
بروزن ساند ویچ یا هویچ
در شصت هفتاد سال پیش هم آستو نک یه ماهی گیرو ردیف کرده
بخونید یه خورده از اشعارشو
آن شب از جمله شبان . یک شب خلوت بود
چهره پردازی بودش به ره بالا ماه... از بهم خوردگی ابری که
به رویش رو پوش:
باد را بود درنگ.. بود دریا خاموَش:
مرد مسکین و رفیق شب هول:آن زمان کاوبه هوا ی دل حسرت زدهه خود میراند:ه ره خلوت دریای تنا ور میخواند
آی رعنا
رعنا
تن آ هو
رعنا:
چشم
جادو رعنا
: آی رعنا
رعنا
لیک دیری نگذشت..از شب مختصتر از روشنی ماه در آن
که به دریای گران ......باد از جاشده زین سو بدان سو رهاداد لجام:
هیبت مدهش دریای گران اندرسر
بست اند یشه غریدن و تو فیدن آ رام آ رام
موج بر خواست زموج..وز نفیری کانگیخت
بگرفت از بر هر موجیبگریخته موج اٌوجمردرا آنچه که می بودش در فرمانش :رفت از دست به در و آ مد بیم از آتش
او زرفت آمدن موج بجان شوریده ..
آمد اندیشه بکارش باریک .. گفت با خود چه شبی
با همه خندهه مهتا بش بر من تاریک.. چشم این ارزق
چه گشادست بمن و حشت بار..وای من بر من زار
در بر این شب تاریک نگهبانم کیست؟
آنچه درمان مرا دارد در کارم چیست؟
باکفم خالی از رزق خدایا چه مرا ؛ سوی این سرکش در یا آ ورد
روشنای چه امیدی در اینجا ره داد
بر سر ساحل وا مانده نمی سوزد ؛ دل مرده چراغی هم اکنون
از دور
من ویران شده کا هل کار
بکجا خواهم رفت؟از کجا خوهم جست؟
رفته با گردش شب..هرچه ماهی به مصب
در همه صفحهه آ ب از چپ و راست
نه سفیدک ماند ست..نه کپوری پیداست
الله الصمد الله وصمد خوب او بی نیاز است ولی من پر
نیاز از گرد باد زندگی نیاز خودرا از که بخواهم
که دراین سفره پهن الله در دامن ای سرزمین قشنگ عدهئی
آنچنان چار زانو نشسیته اند با دست های بسیار در پهلو چون شیواازخدا یان هندو
میبلعند سفره خدارا واستخوانهای ز گوشت حائیده ر ا بعنوان میز بانی در راه الله پر
تاب میکنند بطرف بند گان خدا
میبینید که نیماهم در اون روز های قشنگ چه روضه خانی
کرده از دل تنگ از زبان مردو دریا گوئی نیما هم همسفر بود با همنگوه و پیر
مردو دریا؟؟؟؟
بله اون روزا بقول داستان آر شین ما لالان براییه عروسی زیبا بیر تومان پول بیرکله قند برنفر
ملا و سلام کافی بود که عروس بیاد همرات
اما امروز پانصد یا هزار سکه طلا با ماشین و آ
پارتمان یه عروسی سی ملیون تومان میخواد که عروس تورو بجای حجله بفرستدت توزندان؟؟
+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 و ساعت
2:44 |
سخنی برای امروز
اگر خدا وند کمکم نماید که بتوانم خا طرات بد و خوب گذشته هارارا از
بایگانینزدیک هشتا دویک بار جرخیدن باتفاق مادر جسدم که نامش کره زمین
است و وبدور پدرم که اوهم نامش خور شید است چرخیده ام واین خاطرات را در ضمیرم جمع
کرده ام بیرون بیا ورم وبرای شما برادران وخواهران زمینی خودم خصوصا شما هم وطنانم
نقل کنم چقدر خوب میشود که لا اقل درسی باشد برای نوباوگان وعبرتی شود برای فرا مو
شکا ران وحیله گران بظا هر فرا موشکار که بفهمند انسان بر خواسته از اراده خدا وند
هرگز نمیتواند در صورت صحت مزاج نیکی ها وبدی های خودش ودیگران را به بوادی فرا
موشی پرتاب نما ید واگرا ین کار را کرد دیگران در اثر قهر الهی آن را بخا طرش می آ
ورند؟؟؟؟؟؟
قبل از اینکه بخاطرات
بپردازم توضیحی لازم را بعر ض میرسانم
که چرا هر دفعه که نام فا میلم را مینویسم علوی و در پرانتز مینویسم مرعشی؟؟چون
در قبل ازسلطنت رضا شاه پهلوی مردم ایران بشکل کنو نی دارای نام ونام فا میل
نبودند و اشخاص معروف را با لقب وکنیه میشنا ختند؟؟هرکس نامی ولقبی وکنیه ئی
داشت((ما نند پدر بزرگم که نامش علی اکبر بود ولقبش بواسطه محل سکو نتش مرانکی بود
وکنیه اش حسینی بودکه در اسناد و مدارک با قیمانده نبشته شده است شریعت مدارملازم
الاامام عمد ه العلما آ قای میرزا علی اکبر مرانکی به مهر علی اکبر الحسینی بوده
ودر دوره رضا شاه که بطور کلی القاب ممنوع شد وقانونی شد که هر فردی فقط دارای
یک اسم ویک نام فا میلی مشخص باشد پدر بزرگم برای جلوگیری از نام فامیل مشابه که
در خانواده ما ممکن بود دها خانواده مرعشی بخواهند از یک نام فامیل مشترک استفاده
کنند وممکن بود دراین ما بین چند نفر هم نام خودشان وپدرشان مشترک باشد ودر اسناد
ومدارک خدشه بوجود آ یددر موقع گرفتن شناسنامه گفتند ما از اولااد علی هستیم وبرای
خانوده نام فامیل علوی را انتخاب مکنیم از آن ببعد بنده در کنار نام فا میلم مرعشی
را هم میگذارم که در مواقع نبشتن تاریخ از نام اجدادم استفاده تاریخی نما یم
این قسمت رانبشتم که جوانان عزیز بدانند که مردم یک قرن قبل
راچگونه میشنا ختند وچگونه از نام خود استفاده میکردند
در این میانه ها هم دلقکان ولوطیان روز گار از لقب بزرگان سوء استفاده میکردندوبا مسخره کردن آنان باصطلاح باج میگرفتند
جنانکه نا صر الدین شاه دلقکی داشت بنام کریم شیره ئی از محال اصفهان که بسیار
با هوش وسخن دان بود ومیدانست که حرف آ خر را در کجای صحبتش باید بزند که این مرد اگردرست تربیت میشد یکی از هنرمندان وعرفای بزرگ
میگردید که متا سفانه در دامان نا صر الدین امیر کبیر کش بزرگ شد وشغل دلقکی پیشه
کرد وبا مسخره کردن مردم خصو صا القا بشان نان میخورد
مثلا روزی خری را میبرد جلوی خانه مردی در باری با القاب صاحب اختیار در آنوقت
ها مردم چلوی درب خانه هایشان یک فضای نیمه پوشیده درست میکردند بنام هشتی واطرف
آن را سکو میسا ختند وعصر ها روی این سکوها خودشان واهل محل مینشستند وامور محله
را رسیدگی میکردند کریم که جلوی صاحب اختیار میرسد به خره میگوید چش خره میرود
کریم میگویدخره گفتم چش می ایستی صا حب
اختیاری نمی استی با ز هم صاحب اختیاری
ومردم هم میخندند صاحب اختیار که عصبانی شده بود برای کوچک کردن کریم چند تا پول
سیاه جلویش پرتاب میکند
کریم پولهارا جمع میکند ومیگوید بی انصاف خیال کرد من یک مثغال غیرت از او
خواستم چون این را هم نداشت پول سیا پرت میکند وبعد با دودست ادب این پول را
میگذارد روی دامن یک درباری دیگر میگوید بگیر تو مستحق تر از منی
این را نبشتم تا چاشنی القاب سابق شود
یکی دیکر از خاطرات گذشته ام شرحی میباشد که در یکی از روزنامه های بعد از
اشغال ایران در شهریور ماه 1320 خواندم ومربوط میشد به قانون مطبوعات ومحاکمه در جلسه
علنی وحضور تما شا چیان در داد گاه که تصور میکنم این جریان در مجله ترقی به
مسئولیت مرحوم آ قای لطف الله ترقی نبشته شده بود که مجله محبوب ونکته سنج ما
جوانانآن روز گار بود خدا این مرد خوش قلم مطبو عاتی را رحمت نما ید
ایشان شرح محاکمه ئی را در شیراز نبشته بودند که یک روز نامه محلی نبشته بود
تیز بر ریش معتمد الدوله که بسیار مردک احمقی میباشد ایشانهم به دادگاه شکایت نمود
ودر روز محاکمه علنیجمعییتی که معتمد الدوله را میشناختند در داد گاه نشسته
بودند و متهم به رئیس داد گاه گفت این نبشته که در روز نامه نبشته شده خط من نیست
چرا من را متهم میکنید که رئیس دادگاه میگوید بسیار خوب استکتاب میکنیم تا معلوم
شود خط شما هست یا نیست؟؟
کاغذی را جلوی متهم گذاشتند ورئیس داد گاه با طمعنینه ودرشت گفت بنویس تیز بر
ریش معتمد الدوله که بسیار مردک احمقی است که خنده تما شسا چیان در سالن بلند شد
ورئیس چکش را روی میز کو بید که ساکت و درست ننوشتی دوباره بنویس باز خنده دفعه
سوم هم این سخنان تکرار شد که معتمد الدوله عصبانی از جا بلند شد به رئیس دادگاه
گفت آ قا شکایتم را پس میگیرم اگر این مرد یک دفعه بریش من تیزید شما سه بار در
حضور تما شا ئیان بریش من تیزیدید ومن از شما شکایت میکنم که یک تماشائی دادزد
آقای معتمد الدوله از شکایت بعدی منصرف شوید که این تیزمدت ها ادامه خواهد یا فت واحمقی شما به دفه ها
زیادتر برملا خواهد شد
ومن با خواندن این ماجرا تصمیم گرفتم که هرگز معروف نشوم تا گرفتار ما جرای
این شخص نشوم که اتفاقی افتاد که بمن ثابت شد بقول معروف هر گردی گردو نیست وجریان این اتفاق بدینگونه بود
در همان زمان پدرم در کوچه پهلوان حاج سید حسن رزاز جنب حسینیه سادات اخوی
منشعب از خیابان سیروس خانه ئی خرید وما غریبانه ساکن این کوچه شدیم که کوچه ئی
بود بسیار با ریک وتنگ که حدود سه متر عرض داشت با حدود یکصد خانه در دو طرف کوچه
وزمستان بود و مردم بر ف پشت بامهایشان را ریخته بودند توی کوچه وراه بندان شده بود
چون ارتفاع برفها از یکی دو متر هم بلند تر بنظر میرسید ومردم برای عبور خودر ا بد
یوار می ما لیدند وبعلت حضور متفقین در ایران کمیابی ارزاق هم بود واغلب مردم کار
گر گرسنه میماندند
روزی پدرم به مادرم گفت خانم من چند نفر را که میشناختم دیدم گرسنه هستند نهاری
به آنها دادم وبا آنها قرار گذاشته ام که امروز بیایند برف کوچه را ببرند توی
خیابان بریزند تا راه مردم باز شود وشماهم یک چلو خورشت قر مه سبزی مفصل درست کنید
که این کارگران سیر شوند وهمین کار در حضور مردم متعجب گوچه انجام شد وکو چه پاک
گردید وما طوری معروف شدیم که نتنها کسی تیز نثار ما نکرد بلکه هر کس من بچه را
میدید میگفت قربان جدت بروم آ قا سید
وما در منزل چند تا مرغ و خروس داشتیم که یکی از خروس ها پرید روی پشت بام
ورفت دو کوچه بالاتر ومن رد اورا گرفتم که رفت روی پشت بام یک خانه درزدم خانمی
آمد گفتم خروس ما روی پشت بام خانه شما رفته اجازه بدید بروم بگیرمش اجازه داد ومن
رفتم بازحمت خروس را گرفتم که ناگهان طنابی که برای پهن کردن رخت ها بسته بودند
گیر کرد بگردنم ومن از پشت بام افتادم توی باغچه وطوریم نشد با خروس بلند شدم که
بروم خانم صاحب خانه من را بغل کرد بوسید با سنجاق زیر چارقدش نخی از شال گردنم جداکرد گفت با
اجازه شما این نخ را در کفنم میگذارم تا در محشر شفیع من شود اکنون بعد 67 سال
وقتی یاد آن خانم می افتم صورتم از اشگ خیس میشود
بله عزیزان اگر کسی بما فحش میدهد وتوهین میکند یا مارا تقدیس مینماید باید علت
را از اعمال خودمان بدانیم که دست های هرجامعه ولو کوچک میتواند دست خدا باشد وید
الله فوق عیدیهم باشد ویا دستهای کثیف شیطانی رجم شده از طرف خداوندمتعال باشد
واین راهم بدانید رجم در قر آن کریم دور کردن ودور شدن از پلیدی ها میباشد نه
سنگسار کردن مردم که در داستان ها نبشته اند روزی حضرت مسیح به مردم گفت اولین سنگ
را کسی بزند که مرتکب گناه نشده باشد گفتند یا رسول الله خودت اولین سنگ را بزن
جواب داد من اگر گنهکار نبودم در میان گنهکاران چکارم بود که بیایم ماهمه گرفتار
گناهیم آمده ایم گناهان خودرا جبران کنیم نه اینکه تکرار گناهان مضاعف بشویم
بله عزیزانباز نبشته اند
عیسی برهی دید یکی کشته فتاده ** حیبران شدو بگرفت بدندان سر انگشت**ای کشته
کرا کشتی تا کشته شدی زار ** تا کی و کجا کشته شود آنکس که ترا کشت
خیر سرمان مسلمانیم فقط فقط از روی نبشته ها ونقل قبول ها عدالت رذا پیاده
میکنین ومجازات میکنیم ونمیدانیم که کنجشکی که یکدانه گندم برمنقارش برای کودکش
میبرد دانه از منقارش رهاشد فر یادزد وا ویلا دنیا آخر شد تقصثیری ندارد این گنجشک
وجودی است ضعیف وکوچک دنیارا فقط در یک دانه بر منقارش میبیند بشکنیبد این قلم
وایبن کاغذ واین قانون را که بخواهید از نبشته ها حکم جاری کنید
در حا لیکه علی مرتضی به هر قاضی گفته است قبل از اینکه حکمی را صادر کنی اول
و آ خر به محکمه وجدانت مراجعه کن که اگر داشتی قاضی شوواگر نداشتی که هیچ وهیچ
وهیچ زیرا حکم انسان صا حب وجدان حکم خدا میباشد
+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت
6:35 |
مجموعهبازدید کنندگان این قسمت تا حال 348 بازدید بوده وتشکر میکنم
اينجانب روزي به يكي از تيمسار هاي
ارتش شاه كه در طول زندگي ام آشنا شده بودم گفتم چرا در ارتش بجاي اينكه از سر
بازان درس خوانده مستعد استفاده كنند ميروند روستا ئياني را سر باز ميكنند كه دست
چپ و راست خودرا نميشناسند ومدت دوسال بايد وقت تلف كنند كه بچپ چپ وبرا ست راست
را بآ نان بياموزند كه تازه چه بشود بيچاره چه ميداند كه هنر جنگيدن وپيروزشدن بر
دشمن چيست خوراكي هست يا پوشاكي..
گفت اشتباه ميكني سرباز صفر براي
فرمانده جنگي در حكم قلم ومركبي است كه با آن نقشه شكست دشمن را ميكشد سرباز صفر
بايد بچپ چپ عقب گرد واطااعت كور كورانه ازفرماندهان خود را ياد بگيرد::
گفتم به همين دليل است كه در طول
تاريخ كشور ايران از دشمنانش خصو صاٌ
اعراب كتك ها خورده وشكست هارا پذيرفته چون سر باز صفر بيسواد هرگز نميتواند بفهمد
كه فرمانده اش يا عرضه فرماندهي ندارد ويا خودرا بدشمن فروخته .. اگر سر باز صفر
سواد داشته باشد بمحض اينكه فهميد فرمانده توان فرماندهي را ندارد شعور خودرا بكار
ميگرد وابتكار عمل بخرج ميدهد..
وبسياري ممكن است كه جلوي شكست را بگيرد.. واصو
لا اگر سر باز صفر باسواد باشد فرمانده بايد سواد او بيشتر باشد وهر نابخردي
نميتواند فرمانده شود؟ گفت اگر باتو دوست نبودم هم اكنون تورا باز داشت ميكردم
دهنت را ببند ومثل من باش وحرف هاي گنده تر از دهنت نزن تا توهم روزي مشابه من شوي
وشعل نان وآبداري پيداكني::
اينها همه گوياي كودكي ما افراد بشر
درپهنه هاي متفاوت زندگي هاي گذشته وحالمان ميباشد ؟؟ لابد ميپرسيد تو از اول تا
آخر نوشته هاي خود صحبت از ماهيت ارواح آدمي كرده وهزاران دليل و برهان آورده ئي
كه خداوند هرچه افريده تكميل آفريده ؟/خوب مرد حسابي اگر روح خودش را تكميل آفريده
كه ديگر كودكي ندارد وتكميل است ؟ اين لا طا علات چيست كه ميبافي::
جواب اين است كه از حافظ مدد ميگيرم
كه سروده است زمُلك تا ملكو تش حجاب بر گيرند *هر آنكه خد مت جام جهان نما بكند ..معنی
جام جهان نما معز آدمي زادگان است كه اگر اورا بكار اندازند منظور ازمُلك وملكوت
دو جهان متفاوت است كه اولي جهان ماده ومخلوفات است كه از نطفه بوسيله قوانين
طبيعت خلق ميشوند وبمرور تكميل ميگردند..
ودومي يعني ملكوت جهان شعور است كه
عرش وكرسي خداوند است كه خداوند قسمتي از شعور ملكوت را در قالب وپيكر انسان بدور
از رفتار علت و معلول امر نموده تا مشيت خداوند را دراين قالب وپيكر بانجام رساندوجايگاه اين موجود جديد را عالم برزخ نام
نهاده اند كه جايگاه فر ماندهي كل جوامع بشري ميباشد (({برزخ چيزي ميباشد كه ميان
دوچيز متفا وت قرار گيرد}))
ارواح انسانيت پس از بيرون آمدن پس
ازمرگ قالب بدن درجايگاه وطنش يعني عالم برزخ قرار ميگيرد وباصطلاح منتظر خدمت
ميماند در اين عالم دودسته وجود دارند يكدسته فرماندهان واستادان هستند كه ما آنان
را پيامبران يا صالحان ميشناسيم كه از عالم ملكوت تكميل شده استادان وفرمانده هان
عالم برزخ معين شده اند؟ ويك گروه اكثريت جوامع بشري ميباشند كه مانند جهان ماده
از نطفه به كودكي واز كودكي به جواني وتكامل بايد
برسند.. تا همانطوريكه بار هانوشته ام
در روز موعود ميوه هاي خودرا براي
جهان جديد عرضه بدارند .. وخداوند اين لطف وكرم خودرا در حق بشر بصورتي اختيار
داده كه بشريت مختار باشد چگونه زندگي دوران حيات خودرل بپايا ن رساند كه تا روز
موعود به همان شكل بكار گذارده شود
ومسلم است كه درآن روز ارواح انساني مسئول كردار
ها ورفتار هاي خود دراين آمدن ها ورفتار ها ميباشند وبراي اينكه حجت تمام شده باشد
بارها وبارها استادان وفرماندهان در قالب پيكر انساني آمده امد وبه تواتر رشد فكري
انساني رهكارهاي عالم آفرينش را گوش زد بشريت نموده اند وبشريت موظف است دراين ره
كارها خودرا تكميل نمايد آن زمان كه بشر به مرحله رشد جواني رسيد محمد مصطفي آخرين
پيام خودرا ببشريت ديكته نمود ..
كه با فكر وانديشه بطرف استفاده از
علم ودانش برويد حال اگر پس از محمد مصطفي بشر مخصوصا مسلمانان به بيراهه افتاده
اند مسئول خود بشر است كه عده ئي چون بني اميه وبني عباس براي ارضاي خواسته هاي
پليد حكومتي خود بدعت هاساختند وچهره اسلام را خشن وجنگجو وطالب غنيمت هاي جنگي
نمودند.. وعده ئي بيشمار مطيع اوامر مذب ذبانه آنان شده اندو جهان اسلام رابد نام
نموده اند ::
درحاليكه پيامبراسلام بابينش خود كه
ميدانست چه اتفاقاتي خواهد افتاد علي را نمونه عترت خود معرفي كرد كه هركس پي عترت
هاي پيامبر رفت راه علم و دانش رفت چنانكه در اين موارد بسيار گفته اندو نوشته
اندو من حقير هم پيروي ميكنم ازروي دلسوزي سخني چندمينويسم::
ومتاسفانه اين كجروي ها هم در ميان
شيعيان آل علي رواج يافته وبسياري از پيروان ابو موسي اشعري ها وخوارج خودرا
پيروان آل علي جازده وچنان ميكنند كه نبايد بكنند::وبدين مناسبت است كه موجي بوجود
آمده وفرياد ميزند ما ازاين همه بازي هاي كودكانه بتنگ آمده ايم ؟چقدر جنگهاي
بيهوده جقدر شقاوت ورزالتهاي بچه گانه .. ماديگر بزرگ شده ايم آنقدر پيش رفته شده
ايم كه نميتوانيم اسباب بزرگي وعظمت ابناي بشر را عا مل رذالت هاي بچه گانه قرار دهيم..
و كودكانه جان يكديگر را بگيريم وبااين همه ابزار
هاي پيش رفته بشريت را بسقوط بكشانيم وخودرا دربرابر كائنات خداون سر افكند ه
وپشيمان لا علاج نمائيم::امروز وقت آن
رسيده كه يكي بشويم ومرزهاي اوهام وبي خردي را بشكنيم.. وچون پيكر برومند يك انسان
چابك دانا در آئيم وبسوي تكامل معنوي برويم هركس از اعضاي اين پيكر جديدبقدر
استعداد واستحقاقدرجاي خود قرار گيرد و
وخدمت جام جهان نماي خود بكند تاحجاب ميان مُلك وملكوت از ميان جوامع بشري برداشته
شود::
بايد فكر كرد دراين قسمت
ازنوشتارهايم بعنوان ره كار هاي آفرينش آيا نور رستگاري هست ؟ آيا جوامع بشري بدان
پايه بينش و فهم رسيده اند كه چنين .هشتار هارا مورد دقت وبررسي قراردهند ؟ آيا
بشر ميتواند از خود خواهي هاي نا معقول خود كه قرن ها جنگيده وكشتار كرده وكشتار
داده دست بردارد؟؟ جواب تمام اين پرسش ها آري ميباشد::
بشر از قرن ها پيش خودرا براي اجراي
اين مهم آماده كرده است وآماده پذيرش پيشنهاد هاي مفيد است::
اينجانب در اين كتاب قسمتي از تاريخ
ايران را شرح دادم تارسيدم بقسمتي از جريان تاريخ سلام حد اقل در وطن خودم كشور
ايران.. قصدم اظهار فضل و كمال نبوده وهمچنين باصطلاح لا طائلات نبوده بلكه اين
قسمت از تاريخ وطنم را الگوي ديگر كشور هاي اين كره خاكي قرار دادم .. چون از
تاريخ ديگر كشورها چندان اطلاعي نداشتم ولي بصورت اجمال ميدانم كه ديگر كشور ها هم
تاريخشان مشابه تاريخ كشور من است وديگر كشورهاهم كم وبيش زمام دارانش همچو زمام
داران كشور من بوده وهستند
وخواستم بگويم تاريخ اسلام اگر خشن معرفي شده
اين خشونت از اسلام نبوده ونيست بلكه عده ئي جاهل ونا اهل مذب ذب خواستند صورت
اسلام را دگرگون كنند براي خواسته هاي نا معقول خود بسبك غلط امپرا توري هاي ايران وروم قديم اين
بار با عوام فريبي ازتوده مردم عمدتاٌ بيسواد جوامع آن روز كره زمين يك امپراتوري
يسيار سخت وخشن بنام حكومت هاي اموي وعباسي با اقمار ريزو درشتش بنام اسلام ساختند
وبا بازي شطرنج گونه خلفاي عباسي نتنها دين اسلام را به چهار فرقه در حدود دويست
سال بعد از رحلت پيامبر در آوردند بلكه ره روان راه علي مرتضي را نيز بقول معروف
به هفتادو دو فرقه نمودند::
اما ره روان واقعي علي مرتضي همان
راهي را رفتند كه نوشتم دانش وبينش اسلام را دراشعار وكتاب هاي خود آنگونه كه اسلام
ميخواست نوشتند و بياد گار گذاردند..يكي سرود..
دست حاجت چوبري نزد خداوندي بر كه
كريم است وغفور است رحيم است و دود..نعمش لا متناهي كرمش بي پا يان* هيچ
خواهنده ار اين در نرود بي مقصود..از سري تا به ثريابعبوديت اوهمه در
زكرو مناجات و قيامند وقعودقيمت خود بملاحي و مناحي مفروش*گرت
ايمان درست است بروز موعود
شيخ محمود شبستري اش در مورد نماز
سروده ؟؟
خشوع مئو منان جان نماز است: كه
درمعني در رازو نياز است :اگر ازجان و دل با حق برا زي*زهي دو لت كه دائم در نمازي +اگرچه
افضل طاعت نماز است* فزون ازحدفضيلت در نيا ز است + مصلي
را فلاح اندر خشوع است * اصول اين است
وديگرها فروع استببر از خلق و با حق گير
پيوند+ بحيدر اقتدا كن ركعتي چندعلايق را بيفكن در پس سر*چو افكندي
بگو الله اكبر +چو استادي و دانستي چه جاي استبهرسوئي كه رو آري خدا است +قرارت چيست ؟با حق راز گفتن* نياز خويش باحق
باز گفتن+حضور قلب باشد شرط اينكار اگر
داري وگرنه رو بد ست آر + اگرچه مانمازي ميگذاريم *دريغا كه حضو ر دل نداريم+ چو بگزاري نماز بي حضوري از اين
فيض فضيلت بخش دوري+ترا تا بود خود در
وجود است * دلت فارغ چو شيطان از سجود است+ ولي چون بود خودرا ترك كرديدگراز
سجده حق بر نگردي+ برو نيت نكوكن پس قدم
نه* كه نيت مئو منان را از
عمل به +نمازيكه بحق دين را ستون است * همانا كه صلوۀ دائمون است +نخست از جان ودل برخوان صمد را* سپس
گو قل هوالله واحدرا + نماز معنوي آن علي بود* كه جان اوزنور حق جلي بود+كه پيكان بركشيدندش چواز پاي* نجنبيد از حضور
خويش از جاي + نمازي كه از سر صدق و صفا نيست *اگر در كعبه بگذاري روا نيستروا سهو نمازت نيست دردين* مباش ازخيل ويلُ
للمسلين \نمازي
كه بسهو آري تمامت *جزا يش ويل باشد در قيامت+نماز ازصدقهم افضل هم اولي* كه تا
يابي صوا بش قرب مولي
وسعدي شيرازي سرودii
بني آدم اعضاي يك پيكرند؟؟كه در آفرينش زيك گوهرند+ چوعضوي بدرد آورد
روزگار*دگر عضوهارا نماند قرار؟؟
خدوندا آيا ميشود انسان دلي از عرش
تو دردرون خود داشته باشد وكلام سعدي را بخواند وصورتش از اشك خودش تر نگردد::
تو كز محنت ديگران بي غمي + نشايد كه نامت نهند آدمي+گر آدمي بچشم است
و زبان و گوش و بيني*چه ميان نقش ديوارو ميان آدميت+ بحقيقت آدمي باش وگرنه مرغ
باشي*كه همان سخن بگويد بزبان آدميت+ خورو خواب و خشم و شهوت حيوان نشانه
دارند*توازاين صفت برون شو بنگر نشان آدميت*مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي +كه
فرشته ره ندارد بمقام آدميت+اگر اين درنده خوئي زطبيعتت بميرد*همه عمر زنده باشي
بروان آدميت؟؟
اگربخواهم از هر شاعر ويا هرحكيم
وهردانشمند ايراني خطي بيا دگار بنويسم نه كاغذ جاي نوشتن دارد ونه دانش من
اسطتاعت بياد آوردن دارد.. همينقدر بعرض خولننده محترم ميرسانم.. در پهن دشت اين
كره زمين كشورها ومردمي زندگي ميكنند كه تمامي اينكشورها الگوئي از ديو ودد وانسان
هاي متعالي چون دانشمندان ايران دارند.. نهايت اينكه دانشمندان ايران حقيقت باطني
وپيام باطني دين اسلام را از علي واولاد معصومش چون جواهري گرفتند وگوهر تراشي
نمودند ودرها سفتند وبرگردن دلسوختگان وآدمي زادگان دنيا آويختند وباعث
شدنددردنياي امروز بسياري ازافراد بشر حقيقتا مسلمان حقيقي باشند::
خدارحمت كند علامه بزرگ استاد مطهري
را كه در كتاب عدل الهي ميفر مايد از من پرسيده اند كه در قيامت تكليف آن عده كه
ظاهرا مسلمان نبوده اند ولي عملشان مسلماني بوده چيست؟؟ استاد فرموده اند ما دونوع
مسلمان داريم يك نوع مسلمان منطقه ئي مثل من كه در مكاني بدنيا آمدم همه مسلمان
بودند.. حتي خانواده ام وتحت تعليم اسلام قرار گرفتم وچنانكه پدر ومادرم يهودي
بودند.. امروز منهم يهودي بودم
ونوع ديگري مسلمان هستند كه از پدر
ومادرهاي اديان ديگر هستند.. ولي كردار ورفتارشان مسلماني ميباشد اينها مسلمان
حقيقي هستند مانند شخص دكارت ؟؟ توجه كنيد اين حرف را يكي از شاگردان خلف مكتب علي
مرتضي مجتهد بزرگ شهيد راه حق وعارفي حكيم وسترك ايران زمين بنام استاد مطهري زده
است::
بله دنيا آماده شنيدن حرف هائي
ميباشد كه بتوان بشريت را بوحدت زندگي كردن مسالمت آميز در كنار هم نمود .. البته
منظور از وحدت يكپارچه نمودن كشورها وملت ها نيست .. كه اين فكر بسيارخام ودور از
واقعيت هاي زندگي ميباشد نه فكرش عاقلانه است ونه عملش .. كه اگر خداي ناكرده چنين
شود ويك ديوانه زمام دار شود معلوم نيست كه عاقبت بشر بكجا ختم ميشود؟؟
ولي اگر بيائيم از آنچه امروز در اثر
كوشش مردم منور الفكر جهان بدست آورده ايم مانند سازمان ملل متحد كه در حال حاضر
اسم مستعاري بيش نيست ؟ ودر حقيقت ساز مان دولت هاي متفق است مثل اينكه عده ئي
متحد شوندكه يك ميهماني بدهند عده ئي ازخود راضي .. بعنوان اينكه گردنشان از
ديگران كلفت تر است درچها رگوشه ميز غذا سه نفر سه نفر بنشينند؟ وبرتمامي محتواي
ميز اشراق پيداكنند وبنام گردن كلفتي حق وتو براي خود درست كنند؟؟
كه چه كسي بايد چه نوع غذائي را
بخورد ويا نخورد اين سفره وميز تبديل ميشود بيك ميز0 هرچه را ميخواهيد خود تان
نامش را بگذاريد::ولي اگر اين ساز مان تبديل بشود بسازمان جامعه ملل ونمايندگان
اين سازمان توسط مردم هركشوردر مقابل هر ده مليون جمعيت يك نفر وكشور هاي زير ده
مليون نفر يك نماينده مردم آنكشور انتخاب كنند نه دولت هاي آن كشور؟؟
وامور سياسي واقتصادي واجتماعي هريك از كشور ها زير
نظر نظارتي سازماني دركه نمايندگانش منتخب فرد فرد مردم باشند ؟؟ وتمام كشور ها
براي جنگيدن از سلاح هاي تهاجمي خلع سلاح گردند.. وسلاح هاي تهاجمي دركنترل سازمان
در آيد وكشور ها داراي دونيروي انتظامي وامنيتي بشوند كه يك نيرو داخلي ونيروي دوم
فدرالي از طرف سازمان در تمام كشورها پادگان داشته باشد ومجري دستورات مجمع عمومي
سازمان قرار گيرند..
وسازمان
امنيت بشكل كنوني ازبين برود وحق وتو از ميان برداشته شود؟ مگر درمواردي چون تغير
مرزها ونظاير آن هر كشوري حق وتو داشته باشد؟ وسازمان بجاي گرفتن حق عضويت امورش
از ماليات وشركتهاي بزرگ توليدي در سطح جهان اداره شود.. وانرژي درسطح جهان بين
المللي گردد وكشورها ئيكه معادن انرژي زا دارند فقط مستحق گرفتن حق مالكيت هستند
باضافه حق بر داشت براي مصرف مردم خودشان..
وحق ويزا ازبين برود ومردم هركشوربا داشتن
رواديد به هرجاي دنيا كه بخواهند سفر كنند.. ومردم هركشور كه مورد ظلم وجور حكومت
هاي خود قرار گيرند حق داشته باشند كه *از دولتشان شكايت كنند وحقوق خودرا بخواهند؟
وهركشوري كه سازمان گزارش كند دولتش از حدود خود تجاوز نموده بوسيله اكثريت
نمايندگان سازمان محاكمه تا حكم بركناري آن دولت سازمان مداخله كند؟
ودر سازمان.. ادياني حق نظر سياسي واجتماعي
واقتصادي دارند كه اكثريت كامل در كشور خود داشته باشند.. وساير اديان تنها ا ز حق
وحقوق فردي خود برخوردادارباشند.. وبسياري از بايد ها ونبايد ها كه بايد درقوانين
سازمان بتصويب جامعه ملل برسد ولي اين امر ميسر نميشود مگر اينكه تنها ابر قدرتي
در جهان حكومت كند كه نامش سازمان جامعه ملل باشد؟؟
وهر قاره از قاره هاي جهان يك قائم
مقام دبير كل داشته باشد كه احكام سازمان به دبير كل ابلاغ ودبير كل احكام سازمان
را به فائم مقام منطقه جهت اجرا ايلاغ نماي.. واز نظر امنيتي سازمان جامعه ملل
نيروي تهاجمي قوي از كشور هاي عضو استخدام كندودر هركشور پادگاني مجهز براي
جلوگيري از تهاجمات كشور هاي ديگر بوحود مي آورد وپول بين الملي نامش را جامعه ملل
معين وچاپ ميكند؟
ودراذاي هر مبلغي كه كشور هاي عضو دربرابر پشتيباني
هاي مالي كه دارند.. پس از پرداخت ماليات ساز مان تحويل ميگيرند .. يعني سازمان
داراي بانك بين الملل بوده ودر هركشور شعبه داير ميكندو عمل بانك مركزي را انجام
ميدهد؟؟ وتمامي پول هاي رايج از ميان برداشته ميشود..
وفقط يك پول رايج درجهان مصرف ميگردد.. وقوانين
ديگري كه علماي دانش واقتصاد واجتماع بتصويب ملي جهاني ميرسانند كه اگر اينطور
بشود كه مطمعن هستم روزي عملي خواهدشد؟؟/ آن روز است كه مردم جهان نفس آسوده
خواهند كشيد وآن روز است كه بشر بطرف فلاح ورستگاري حركت ميكند ودراين جا خدا
حافظي ميكنم وبدين مقاله اكتفا مي نمايم شاد باشيد*سيد محمد علوي
مرعشي
يارب
چه كسست آن مه يا رب چه كسست آن مه *كز چهره بزد آتش در خيمه و در خرگه +اندر ذقن
يوسف چاهي چه عجب چاهي *
صد
يوسف كنعاني اندر تك آن خوش چه
آخر
چه كند يوسف كز چاه بپرهيزد * كو ديده ربودستش و آن چاه ميان ره
آنكس
كه ربود از رخ مركاه ربايان را * انصاف بده آخر با او چه كند يك كه
زنهار
نگهداريد زان غمزه زبانها را * كو مست بود خفته از حال همه آگه
شطرنج
همي بازد با بنده و اين طرفه * كندر دو جهان شه او وز بنده بخواهد شه.
جان
بخشد و جان بخشد چندانك فناها را * در خانه و مان افتد هم ماتم و هم آوه
او
جان بهارانست جانهاست درختانش * جانها شود آبستن هم نسل دهد هم زه
ن از روي
فرمول رهكار هاي آفرينش آن
من بيخود و
تو بيخود ما را كي برد خانه * من چند ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه+ در شهر يكي كس
را هشيار نمي بينم * هر يك بتر از ديگر شوريده و ديوانه
جانا به
خرابات آ تا لذت جان بيني * جان را چه خوشي باشد بي صحبت جانانه هر گوشه يكي مستي
دستي ز بردستي * وان ساقي هر هستي با ساغر شاهانه
تو وقف
خراباتي دخلت مي و خرجت مي * زين وقف به هشياران مسپار يكي دانه
اي لولي
بربط زن تو مست تري يا من * اي پيش چو تو مستي افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد * در هر
نظرش مضمر صد گلشن و كاشانه چون كشتي بي لنگر كژ مي شد مژ مي
شد * وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم
ز كجايي تو تسخر زد و گفت اي جان * نيميم ز تركستان نيميم ز فرغانه
نيميم
ز آب و گل نيميم ز جان و دل * نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
گفتم
كه رفيقي كن با من كه منم خويشت * گفتا كه بنشناسم من خويش ز بيگانه
من
بي دل و دستارم در خانه خمارم * يك سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
در
حلقه لنگاني مي بايد لنگيدن * اين پند ننوشيدي از خواجه عليانه
سرمست
چنان خوبي كي كم بود از چوبي * برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس
الحق تبريزي از خلق چه پرهيزي * اكنون كه درافكندي صد فتنه فتانه
اي غايب ازين محضر از مات سلام الله * وي از همه حاضرتر
از مات سلام الله
اي نور پسنديده وي سرمه هر ديده * احسنت زهي منظر از مات
سلام الله
اي صورت روحاني وي رحمت رباني * بر مومن و بر كافر از
مات سلام الله
چون ماه تمام آيي وانگاه ز بام آيي * اي ماه ترا چاكر از
مات سلام الله
اي غايب بس حاضر بر حال همه ناظر * وي بحر پر از گوهر از
مات سلام الله
اي شاهد بي نقصان وي روح ز تو رقصان * وي مستي تو در سر
از مات سلام الله
اي جوشش مي از تو وي شكر ني از تو * وز هر دو تويي خوشتر
از مات سلام الله
شمس الحق تبريزي در لخلخه آميزي * هم مشكي و هم عنبر از
مات سلام الله
از
بهر چنين سري در سوسنها بنگر * دستوري گفتن ني سر جمله زبان گشته
شمس
الحق تبريزي در تافته از روزن * تا آنچ نيارم گفت چون ماه عيان گشته
از
انبهي ماهي دريا بنهان گشته * انبه شده قالبها تا پرده جان گشته
از
فرقت آن دريا چون زهر شده شكر * زهر از هوس دريا آب حيوان گشته
در
عشرت آن دريا ني اين و نه آن بوده * بر ساحل اين خشكي اين گشته و آن گشته
اندر
هوس دريا اي جان چو مرغابي * چندان تو چنين گفته كز عشق چنان گشته
دوش
از شكم دريا برخاست يكي صورت * وان غمزه اش از دريا بس سخته كمان گشته
دل
گفته به زير لب من جان نبرم از وي * سوگند بجان دل كان كار چنان گشته
میبخشید در میان درج کتاب رهکار های آ فریبنش اتفاقاتی چون جریانهای سالگرد عاشورای 1431ومیلاد مسیح2010 پیش آ مد که مجبور شدم در لفافه مطالبی بنویسم که بگویم تصور نکنید که ملیون ها نفر مانند من چیزی نمیفهمند وسکوت میکنند اگر سکوت میکنیم نگاه ما بشما نگاه عاقل به دیوانه است سکوت میکنیم در سفیدی برف ها مطا لبی مینو یسیمشاید بخود آ ئید که نبشته اند
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبو تش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردم کرفت و مردم شد راه رستگاری با اعمال خشونت وفریاد زدن و کشتن وسوزا نیدن هموار نمیشود بلکه موجب چاه های ویل میگردد که کنده چاه ورونده دراین راه هارا بسقوط ابدی ولجنی فرو میبرد
پدرم که خدا اورا رحمت کرده وخواهد کرد هروفت میخواست مرا تنبیه کند من را صدا میکرد بدون صدا نگاه هائی بمن می انداخت که بی اختیار از شرم گریان میشدم وخودم را روی پا هایش می انداختم
دیروز درتوی ماهواره نگاه میکردم زنی سیاه پوست کودک یکساله اش را در جنگل روی زمین گذاردورفت برای انجام کاری دراین بین شیری با کودکش سر رسییدند وکودک شیر شروع کرد به بازی با کودک وماری کبرا روی دمش بلند شد وبه نظاره بازی کودکانه آنهاپر داخت ومادر طفل که آمد آنها پنهان شدند ودر خفا همراه مادر رفتند خانه آنهارا یا فتند ودر خفا آنقدر بازی کردند که کودک شیر خود بزرگ شد وکودک بزرگ شده هر وقت دلتنگ میشد میرفت سراق شیر
روزی هم مار بزرگ شده دوسه متری وارد روستا شد ومردم وحشت کردند ولی این جوان مار را در آ غوش گرفت واورا بوسیداین فیلم در میان یک قبیله بسیار غقب افتاده گرفته شده هنر پیشه نبودند که سناریو بازی کنند حتما حقایقی در کار بوده که این فیلم راز بقا گرفته شده
ازمحبت خارها گل میشود سرکه ها مل میشود ای بشر خیره سر
من چه بگویم چون میکنی دل احرار را خون میکنی پس بگیر این هم قسمتی دیگر از کتاب رهکار های آ فرینش بقلم این حقیر سرا پا نقصیر را
وبخوانند آن ترک اوغلوی کثیف که نبشت آزر بایجان خود کشوری مستقل بود فارسها بدان تجا وزکردند وهزاران ارا جیف دیگر را انشاالله در مقابل نص صریح تاریخ خفه خون بگیرید
در حاليكه در آسياي صغير وتركيه كنوني سلجوقيان شرق ايران جداي از اتابكان ومظفريان وديگران كه در داخل كشور ايران حكومت ميكردند سلطمنت داشتند ودر اين تاريخ تر كمانان قرا قو يونلو درزمان شاهرخ تيموري از طرف او در آذر بايجان وكردستان وديار بكر حكومت مينمودند تا اينكه بدست اوزون حسن آق قويونلو ازبين رفتند كه ازطرف تيمورلنگ حكومت ارمنستان ووعراق عرب باو داده شد پس از مرگ تيمور قدرت آنان زياد شد وشهر ديار بكر را پايتخت خود كرد واوزون حسن آذر بايجان ونواحي غربي ايران را جزو حكومت خود نمود ونسبت به خاندان صفويه ارادت ورزيد ودختر خودرا بنام شاه بيگم بازد واج سلطان حيدر فرزند سلطان جنيد صفوي در آورد
واو درسال 882 وفات يافت وپسرش سلطان خليل وبعد سلطان يعقوب بامارت رسيد وبنام شيروانشاه معروف ودر جنگي سلطان حيدر را بكشت وسه پسر اورا علي وابراهيم واسمعيل را اسير ودر استخر فارس زنداني نمودوسلطنت به الوند ميرزا رسيدتا اينكه همانطوريكه تاريخ بيان گر آن است از دوران حكومت مغول تا تاريخ 990
خاندان صفويه در ايران منبع حكومت نبودند الي اينكه درويشاني بودند از طايفه دراويش شيعه مذهب باز مانده از خاندان امام موسي كا ظم كه ارشاد مردم مسلمان را بعهده داشتند ومردمي بودند چون جد بزرگوارشان علي مرتضي سلحشور وبعلت سلحشوري خودرا كمتر از ملوك هاي ياد شده نمي دانستند واغلب نام سلطان وشيخ را روي خود ميگذاردند
وهمانطوريكه مذكور است خاندان صفوي مدت چهار قرن برايرا حكومت راندند وبعد افشاريه وزنديه وقاجاريه وپهلوي واينك مانند سابق عده ئي بنام نظام جمهوري اسلامي بر ايران حكومت ميرانند:::واگر دقت شود اكنون بيش از14 قرن است كه بعد از حمله اعراب به ايران سرزمين هاي بزرگي از آسياي ميانه ونزديك تاداخل قاره اروپا دچار دگر گوني هاي بسيار شده وهمجنين مردم قاره اروپا در استراليا وقاره امريكا دگر گوني هاي بسياري را بوجود آورده اند كه نتنها باقت قديم كشور هاي باستان را دگر گون كرده اند بلكه بافت نژادهاي قديم را برهم زده ونژاد هاي جديدي بوجود آمده كه از نظر ماهيتي اخلاقي بسيار شبيه يكديگرشده كه هيج ربطي به نژاد هاي گذشته ندارند؟؟؟
اينجانب تا اينجاي اين كتاب فهرست وار حدود ده هزار سال تاريخ تمدن ايران را با جريانهاي نازيبايش را فرا روي تفكر وانديشه وخرد شما خواننده محترم قرار داده ام وباصطلاح الگو وسر مشق تمام كشور ها وحكومت ها واديان ومذاهب روي زمين است..
ومشتي از خروارهاي نيك وبد جامعه بشري ميباشد.. منتهي باشكل هاي كوناگون مانند ميوه مركبات است وبيخود نيست كه نام مركبات را بدان داده اند.. مانند نارنج وليمو وپرتغال ونارنگي ودارابي وبالنگ وغيره.. كه شكل هاي گوناگون دارند ولي ماهيتشان يكي ميباشد.. كشور ها وجامعه هاي روي زمين نيز مانند ميوه هاي مركبات گوناگون هستند ولي ماهيتشان يكي ميباشد .. يك كشور مانند ميوه پرتغال بدرشتي ووزن پانصد گرم در مي آيد ويك نارنگي بوزن بيست گرم با همان شمايل ورنگ وماهيت ذاتي اش با پرتعال.. فقط شگل ظاهر آن متفاوت است::
در اين كتاب تا اينجا مشاهده ميكنيد كه شكل گيري جامعه هاي بشري ورنگ وبوي متفا وت دارند.. ولي ماهيتشان يكي ميباشد يعني از روز پيدايش بشر تا به امروز بشر مانند نطفه وطفل وكودك در روي زمين زيسته است .. وامروز كه بشر بدين نقطه از زندگي رسيده است متوجه شده است در تمام اين دوران ها وقرن ها زندگي *كودكانه بازندگي رفتار كرده وآنچه امروز از گذشته ميراث بر شده جز يكمشت خاطره كودكانه وابزار كودكانه چيزي به ارث نبرده است؟
وامروز بشريت دارد پي به مطالبي ميبرد كه باو ميگويد بس است تر مز كن تو ديگر كودك نيستي وامروز جواني برومند شده ئي كه بايد خجالت بكشي كه باز چون كودكان بازندگي بازي كني ..
بازهم تكرار ميكنم نگاه كردن وتفكر وانديشيدن بتاريخ وگذشته هاي خود تنها بدرد اين ميخورد كه انسان بفهمد اشكال كارش دركجاي زندگي ميباشد ؟؟ وبراي رفع اين اشگلات تلاش كند تا راه رستگاري وقدم گذاردن به راه صحيح زندگي را پيداكند..
اين همه گذشته گان خودمان يعني خود خودمان تجربه گرفته ايم.. وباصطلاح دانش اندوخته ايم .. امروز به آسمانها وفضا دست يافته ايم امروز فهميده ايم كه مانند خود خداوند جاويد هستيم.. نهايت او كل است ومقتدر.. وما جزع هستيم ومخلوق ..نهايت اينكه خداوند ا ز راه لطف وكرمش وبخشايش گريهايش وبخشندگي ها ومهرباني هايش.. مارا برخوردار از صفات خود نموده كه بقدر استعداد واسحقاقمان اين صفات را از قوه بفعل در آوريم .
.واين ميسر نميشود مگر اينكه جمع شويم وكل گرديم كه اگر چنين شويم تازه جزعي هستيم كه در برابركل موجودي بي مقداريم.. تصور نشود آنچه كه امروز بدست آورده ايم وكشور هارا وتمدن هارا خلق كرده ايم به مقصود نها ئي خودمان رسيده ايم ..
آنچه تا كنون فهميده ايم وبدست آورده ايم مانند اين است كه كتاب هاي ابتدائي زندگي را باز نموده ايم وتكرار مكررات زندگي را نشخوار ميكنيم.. وگه گاهي اشعار كودكانه زندگي مان را دستكاري ميكنيم ورنگ و بوي آن را عوض ميكنيم.. البته اين حركت ما بجاي خودش صحيح بوده.. ومارا بعلم ودانشي بيشتر رهنمون نموده ولي اصل كار باقيمانده وآن اين است كه *بشر بايد بداند چون آبي بايد بشود كه بيغش وخالص وشيرين باشد تا كار خودش را كه آبياري مزرعه زندگي است شروع كند آنچه تا اكنون انجام داده در مورد آن مثلي ميزنم كه بيشتر مطالب قابل فهم باشد..
تصور بكنيد در يك كشتي بزرگ هزاران نفر در آن سورار شده اند ودر اقيانوسي سخت وبزرگ بحركت در آمده اند وبسر زميني رسيده اند كه نامش را كره زمين گذارده اندوقرار است دراين سرزمين حركاتي را انجام دهند تا بخورشيد زندگي برسند؟حالكه دراين سرزمين رسيده ايم ومدتي را در آن آرميده ايم تازه متوجه شده ايم آنچه را تا اكنون انجام داده ايم نامش بازي كردن بازندگي مان بوده؟ خورده ايم ونوشيده ايم وجنگ و دعوا كرده ايم ناگهان متوجه شده ايم كه بكوچه هاي بن بست زندگي رسيده ايم؟
وداريم باصطلاح از زور خستگي از بازي هاي زندگي دست به انتهار وخود كشي ميزنيم ؟ چون متوجه شده ايم كه تا ديروز كودكي بيش نبوده ايم.. وآنچه تاحال انجام داده ايم سرابي بيش نبوده.. وما در تخيلات وافكار بيهوده مان دست و پا ميزنيم.. ومتوجه شده ايم كه ديگر بس است بازي هاي كودكانه موقوف بايد گردد .. چون اكنون بزرگ شده ايم وبايد اين ديوارهاي عظيم سراب زندگي را بشكنيم وبطرف واقعيت زندگي برويم.. وخودرا در پناه قوانين لا يتغير خداوند قرار دهيم تا زندگي را تبديل به بهشت هاي گوناگون كنيم وخودرا از جهنم هائيكه رهكارههاي كودكي برايمان ساخته رها ئي دهيم وبه رهكارهاي قوانين آفرينش احترام بگذاريم وراه صحيح را انتخاب كنيم..
كه انتخاب راه صحيح ميسر نميشود مگر اينكه بركه هاي كم عمقي را كه تاحال ساخته ايم تبديل به درياي جامعه بشري كنيم.. وبطرف اقيانوس کائنات خداوند پارو بزنيم وجواني خودرا بكمال برسانيم ومنتظر فرمان حركت وطلوع *فجر ديگر از زندگي كه خداوند بما وعده داده است بمانيم؟؟ من نميدانم به بعضي از اين دانشمند نماهاي ازخود راضي در عين حال نادان چه بگويم وچه بنويسم ..كه تاكي دانش وبينش را در لابلاي اوهام ميبينند وعده ئي گرفتار شيطان رجيم خرافات شده اند ..
وزندگي را در لا بلاي لجن عفن وبد بوي زندگي مشاهده ميكنند.. وبشريت را با افكار پوسيده خود در قعر جهنمي كه از ناداني هاي خود ساخته اند دفن ميكنند::
اينها آنقدر فكر ندارند كه بنگرند يك دا نشمند يا يك هنر مند كه دانش وبينش وهنرش تازمانيكه زنده است چون خورشيدي است تابان ونوراني صورت واندامش ازنظر گوهرشناسان چون گلي است زيبا وخوش روي وخوش بوي هيچ انساني وجود ندارد كه از نشستن در كنار چنين گوهر دردانه ئي پر هيز كند.. ويا رو ترش نمايد اما زمانيكه اين گوهر پاك سرشت قلبش از كار افتاد ومغزش منجمد شد؟ ديگر قابل تحمل زيستن دركنار جسد اين شخص نميباشد ؟
وشايد بتوان چند ساعتي در كنار جسد اوماند ويا بوسائلي اورا موميائي كرد ونگاه داشت .. ولي ديگر او نيست اوجسدي ميشود همچو ن فضولات كريه وبد بو ومرض آفرين.. پس فكر نميكنند كه اين گوهر دردانه چه شد كه اينگونه خوارو خفيف شد؟؟ كه عقل سليم ميگويد بايد ازاو دوري كرد ويا طوري جسدش را ازبين برد كه موجبات آلودگي محيط زيست را فراهم نكند..
اگر اينطور باشد چرا اورا دانشمند وهنر مند يگانه ميشناسيم.. او چه فرقي با يك حيوان علف خوار ويا گوشت خواردارد.. جان كلام درهمين مقدار تفكر وتعقل است كه ما ميدانيم كه او ا ين جسدش نبوده اودراين ماشين بدن چند دوري را باتفاق مادر جسدش دور كره زمين چرخيده وآثاري از خود باقي گذارده كه چون عطري جان افزا بوي خوش *هميشه گي دارد.. برعكس اين دانشمندان كساني هم هستند چون صدام حسين ديكتاتور ديوانه كه دنيائي را بگند ميكشانند وميروند..
پس اي خواننده عزيز اين جسدوتن من وتو نيست كه درخور احترام ونفرت ما ميباشد.. اين جسد وتن ما ماشيني است كه روح ما وماحيت ذاتي مارا حمل ميكند.. وبديهي ميباشد كه وقتي ماشين كِشنده ارواح آدميت را مشاهده ميكنيم بي اختيار شاد ميشويم وباين ماشين احترام ميگذاريم وبقول سعدي فصل گل چون بگذشت و گلستان شد خراب بوي گل را از چه جوئيم از گلاب.. وبدين خاطر به جسد اين گونه مردم احترام ميگذاريم وقبور آنان را كعبه دلهاي سوخته خود مان ميكنيم وبرعكس جسد خيلي هارا لعن ونفرين ميكنيم::
توجه داشته باشيد كه دين اسلام كلا قانون بكن ها ومكن ها وبگو ها ومگوها نيست ..بلكه فرمول آدم شدن است در قالب لباس انسانيت .. دين اسلام فقط يك حرف زده است وآنهم تائيد گفته هاي پيامبران وصلحاي بشري در رسانيدن پيام هاي عالم ملوكت به بشريت در قالب دانشگاه مدارس عالم آدمي شدن است..
واگر در قرآن آياتي را مشاهده ميكنيد كه دستور باصطلاح فلوس خوردن ومعالجات ديگر را براي حدود پانصد مليون نفر جهان ديروز را ميداده امروز ماوشما همان فلوس وداروهارا در لاباتوار هاي خود تجزيه وتحليل ميكنيم كه بدرد جامه امروز ميخورد.. كه نزديك است از مرز ده ميليارد هم تجاوزكند امروز اگر بشر هزاران نوع داروي جديد را به بازار آورده نتيحه تحقيق وتفحس همان داروهاي اوليه است كه بشر از راه تجربه اوليه بدست آورده واگر بشر امروز ماشين براي حركت انسان ميسازذ.. هنوز روي آن مينويسد كه اين ماشين قدرت حركتش چون قدرت حركت چند اسب است ..اگر بشر امروز هواپيما ميسازد از روي فورمول *بال زدن پرندگان است .. اگر امروز موشك ميسازد از روي حركت تخم گياهاني ميبا شد كه بزر خودرا چون موشك باطراف پر تاب ميكنند..
اگر امروز بشر به تكنولوژي سر سام آور رسيده است تمامي آنرا ازقوانين هميشه تكميل كا ئنات خداوند است .. در كائنات خداوند مكاني براي خلق شدن وجود نداشته كه روزي تكميل شود.. از روز اذل تكميل بوده وغير قابل تغير ميباشد.. اين تكامل وتغيرات مربوط بعالم خلقت است كه ازنطفه تامرگ بايد درمسير تكامل باشد..
كه بشريت اشرف برتمام خلقها را دارد در عين حال كه كه از نطفه شروع ميگردد ولي مرگي در كارش نيست وتاروز موعود وطلوع فجر ديگري زمان دارد.. واگر مرگ هست براي جسدهاي من وشما ميباشد كه درماهيت حيواني مانند ساير حيوانات وگياهان است .. پس اديان الهي چون قوانين الهي قابل تغير وقابل تكامل نيست تكميل شده به پيامبران تبليغ شده.. ومسلم است كه خود دانشگاه پرتاب بشريت ازكودكي بطرف تكامل است ..
چون تكميل شده بانسان ديكته شده.. واگر مقداري شعور خودمان را بحركت در آوريم وفكر وتعقل نمائيم ميبينم خداوند در همين قرآن كريم بار ها به بشريت ديكته نموده كه اختيار چگونه زيستن را بتو داده ام.. ونشانه ها در سر راه تو گذارده ام ونفس تورا شيطاني براي روح تو معرفي نموده ام اگر تعقل وتفكر نكني اين جهنمي براي تو خواهدشد كه بارها بتو وعده داده ام ..اين جهنم قصاص كردار درفتاري ميباشد كه انجام داده ئي وبايد مجازات شوي وبرگردي تا تكميل وبزرگ گردي ..
اگر مجازات وقصاص را بد ميداني چرا افرادي چون هيتلريان وصدام حسين را محاكمه ميكني واعدام مينمائي ..چرا خودرا گول ميزني وخاطي را بحبس ابد وشكنجه محكوم ميكني؟ مثل اين است كه گوش هاي خودرا گرفته ئي وچشمان *خودرا بسته ئي كه فرياد هاي شكنجه يكنفر سرطاني وامرا ض ديگر را نبيني ؟؟چون قادر نيستي امراض روحي بشر را معالجه كني ديوانه وار فرياد ميزني اعدام ومرگ چند ثانيه را ميگوئي خير؟؟ ولي شكنجه وحبس ابدرا آري ميداني..
كه چند هزار نفر را شكنجه ميكني تا افراد خاطي را شكنجه كنند.. فكر نميكني كه كودكي نادان بيش نيستي؟؟ در حاليكه قرآن بتو دستور خواندن وفكر كردن باورا بتو ميدهد .. تا بافكر وانديشه هاي خدادادي خودت رهكار هاي آفرينش را دريابي وبه آن عمل كني::
اي انسان مسلمانان پيرو راه علي مرتضي چرا ساعاتي چند با خود فكر وانديشه نميكني كه علي وفرزندانش اگر ميخواستند چون بني اميه وعباسيان وتركان ومغولان آسياي ميانه تا به امروز حكومت كنند بسيار آسان تر وراحت تر از آنها ميتوانستند بدين مقصود برسندوچند صباحي را حكومت كنند وخودرا در تاريخ براي هميشه يكي از سلسله حكام حكومت كرده در جهان معرفي كنند؟؟
در حاليكه اينان احتياجي براي جمع آوري ثروث براي پيشبرد مقاصد سياسي خود نداشتند چون كساني كه اطاعت كننده افكار تابناك آنان بودند مال وثروت خودرا امانات خداوند نزد خود ميدانستند واز خرج كردن آن در راه اهداف عترت هاي خدا دريغ نميكردند.. ولي علي مرتضي وفرزندانش هرگز درپي آن نبودند كه از راه تبليغ غلط ويازور.. افكار تابناك خودرا بر مردم مسلمان ديكته كنند..
قصد اينان آن بوده قرن ها بايد بگذرد تا بشر بطور كلي از كودكي خارج شود وپا بعرصه جواني ومتعاقب آن بكمال برسد كه اگر در اين برهه هاي گذرا تعليم وتربيت صحيح دركار نباشد شخص تربيت نشده وتعليم نيافته در زمان جواني به جنوني مبتلي ميشود كه بقول غربي ها حركات آنارشي را بوجود مي آورد پس ماٌ موريت خودرا *در ارشاد مردم در پناه كتاب ا لف باي ا سلام يعني فهم باطني آيات قر آن قرار دادند::
ادامه دارد
+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت
4:53 |