X
تبلیغات
jتاریخ ملت ایران از فرزند مرا نک دماوند

 

من یعنی اینجا نب؟ نه دعوی نبوت و پیامبری وامامت دارم ونه دعوی فقه و فقاهت وبطور کلی بقول امروزی ها /؟؟/ نه بر خود روئی سوارم * نه چو وانت زیر بارم * نه خدا وند دلارم * نه غلام  این و آ نم؟مانند سعدی هم نفسی نمیکشم که عمری آسوده بسر آرم * بلکه این ا دعا را دارم که بگویم حلقه ئی بر گردنم افکنده دوست * میبردهر جا که خا طر خواه اوست/؟؟/

بار ها گفته ام و بار دگر میگویم نمیدانم چرا وبرای چه گه گا هی جلوه ئی از کمال دوست را یا بصورت ظا هر  ویا در روئیا میبینم * بطور یکه در حدود 26 سال قبل در یکی از روئیاها مشاهده نمودم در یک سالن سر پوشیده وسیع نشسته ام که تمام صحنه سالن پوشیده از مه غلیظ بود        بصور تیکه اشیاء بسیار کم رنگ مانند سایه دیده میشد * که نا گهان در میان همهمه جمعیت ندا ئی بلندرا شنیدم کسی مرا بنام صداکرد  ((محمد علوی ؟)) جواب دا دم من هستم صدا گفت تو بر گزیده خدا وندی که بگوئی وبنویسی ... جواب دادم بر گزیده خدا وند محمد مصطفی و عترتهای او میباشند صدائی دیگر بلند شد من پیا مبرم وعترت ها یم  معلمان این پیامبری میباشند وتو برگزیده شده ئی که بگو ئی وبنویسی /؟؟/
بعداز دیدن این خواب  کامپیو تری خریدم و شروع بنویسندگی نمودم تا امروز حدود 25کتاب در موارد تاریخ تمدن ملت ایران در پرتو اسلام محمد مصطفی وعترتهای معصومش و ماجرا های زندگی نبشسته ام وبیش از 900مقاله دراین وبلاگ به یادگار گذارده ام ومقداری از وقتم هم برای روضه خوانی های خودم تلف شد ونا گهان چندروز قبل گرفتار آنژین صدر ی وکرنل قلب شدم وروانه بیمارستان گردیدم
بعد دوروز معجزه ئی رخ داد که موجب تعجب پزشک معالجم شد وبصورت ظاهر روانه منزلم شدم در حالی که میدانم وقتم تما شده وصورم زده شده است ومن رو سیاه خلاف امانتی کرده ام که بعهده گرفته بودم/؟؟/ واین تعهد را ببو ته فرا موشی سپردم وامروز پس ازدوروز بر گشت به خانه برای جبران ما فات تصمیم گرفتم این مقاله را کوتاه یا بلند  وموجز بوسیله این وبلاگ بعرض حد اقل فارسی زبانان برسانم واتمام حجت کنم وخود دانند که گوش بدهند یا ندهند وبقول حافظ وظیفه من  دعا کردن است و بس در بند آن مباش که نشنید یا شنید/؟؟/
آهای های انسان ها ئیکه خودرا به نادانی میزنید وبرای هرکاری تقلید میکنید ونمیدانید که تقلیبد باید از راه فکر کردن واندیشیدن وعشق ورزیدن وعقل و منطق بکار بردن در پرتو خرد یا وجدان که جایگاه عرش خداوند است که در نهاد هر انسانی جای دارد *   نه اینکه هر رهکار شیطانی را از روی تزویر و حیله های شیطان نفس خود مورد تقلید قرار دهید وبقول عوام بگوئید نگاه بدست ننه کردم وما نند ننه قر بیل نمو دم/؟؟/
بخدا بخدا همه شما ها گم کرده راه ها ئی هستید که اسیر نفس شیطانی خود هستید که نمیگذارد یک لحظه فکر کنید که چه بودید وچه شدید وچه خواهید شد وعاقبت تان بکجا میرسد عده ئی که  نمیخواهم چیزی بنویسم که بوی توهین ندهد (( توی کله هایتان کرده اندپس از ملیارد هاسال قیامت میشود ودر آن روز انسان غار نشین وبالای درخت رو های جنگلی باتفاق امم پیامبران بعدی وانیشتن های سیاسیت باز در مقابل خدا می ایستند وفرشته گان بهشتی سیب و گلابی وحوری غلمان به بهشتیان تعارف میکنند وسیخ ودرفش و زقوم نصیب جهنمیان مینمایند/؟؟/


آهای ها ای انسان نگاهی بتصویر های متعددمن در تیتر این وبلاک بینداز وبنگر چه شکل ها که نشدم حتی دانشمندی چون خیام هم میگویدخیام اگر زباده مستی خوش باش با لا له رخی اگر نشستی خوش باش فردا که از این دیر کهن در گذری با هفت هزار سالگان سربسری وجواب همه این لا طا ئلا ت بقول داش مشدی ها آ ها زکی میبا شد تعجب میکنید/؟؟؟؟؟/

پس گوش کنید این سال ها و ماه  ها روزو ساعت ها وقرن و قرن ها که برای خودتان درست کرده اید همه اش پوچ و هیچ است /؟؟/ زا ئیده افکار بشر است که برای خود وقت حرکت کردن درست کرده است در حالیکه در این کائنات گسترده در لا یتناهی وقت وزمان وجود ندارد همه در حرکت هستند وهر حرکتی بجایشس که رسید از سر شروع میکند تا تکامل یابد در آنچه که قانون خدا شاملش نموده خدا وند هم میفرماید من همیشه بیدارم ونمیخوابم وهمیشه در حال قیام هستم /؟؟/
ای انسان روح تو از امر من آمده نه از خلقها وعلت ها ومعلول ها تورا در مشیتی اسیر این خاکدان نموده ام وباز بمن برخواهی گشت کیفَ تَکفرونَ للله کُنتُم امواتَاٌ وَ اَ حیَنا ثُمَ یمیتِکُم  و ثُمَ علیهِ تُر جِعو ن/؟؟/درجای دیگر میفرمایدای بنی آدم آیا با من پیمان نبستی که پیروی شیطان نفس خودرانکنی در حالیکه بتو آموختم نفس تو شیطانیست رانده شده وبرای تو دشمنی آشکار است این همه نشانه ها سر راه تو گذاردم تفکر نکردی تعقل ننمودی*  حال بنگر جهنم ها ئیکه برای خودت ساخته ئی خدا میفرماید در کارها یت مسئول خودت هستی چرا با قرآن مشاعره میکنی کارهای نامعقول شمرده شده ات را در سوره یس بر سر گورستان ها برای استخوانهای در حال پوسیدن میخوانی/؟؟/
نمیدانی که از نطفه گی به کودکی ونو جوانی وجوانی وکمال و پیری رسیدی که سرنبشت جسد تو میباشد از خاک برخواسته وخاک خورده وخاک خواهد شد نمیدانی مانند کامپیوتر نرم افزاری با رمزهای گوناگون همیشه زنده ومسئول جواب پس دده /هستی ؟؟/  نمیدانی که تا این کائنات زنده وچر خنده است تو در حال روندگی وگردیدن هستی زمانی که ماشین وهواپیما وکشتی در سر راه افکا ر واندیشه های تو قرار گرفته چرا مانند گذشته سوار خر لنگ میشوی ورنگ هین هین وچش چش میگیری خودت از کار هایت خجالت نمیکشی/؟؟/
آهای های ای انسان درست است که من تورا از نطفه وکودکی باین سن در جامعه انسانی رسانیده ام تورا هم معلم خودت وهم معلم جامعه قرار داده ام چرا خودرا به دریوزگی میزنی وگدائی میکنی وبرای گدائی کردن جنایت ودزدی هم میکنی برای خودت قوانین حقوقی وکیفری میسازی وحتی از عیسی شرم نمیکنی که گفته است اولین سنگ رابرای قضاوت کسی پر تاب کند که آن سنگ را با قوت وجدانش پرتاب کننده باشد نه بازور توصیه وفرمان ورشوه اربا بان زرو زور /؟؟/
ای مسلمان نماز میخوانی ونمیدانی نمازت چیست/؟؟/ نمازت چیست با او راز گفتن نیاز خویش با وی باز گفتن که پی در پی بدون مکس تنفس کردن  فر موده  * برپا دارید نمازرا که بدهید زکات برداشت هایت را ازملک خدا*  که بدهی به اقربای خودت ویتیمان نه آن کسانیکه فقط پدر مادرانشان مرده اند ؟ بلکه یتیم ها ئیکه پدران ومادرانشان قادر به تعلیم وتربیت ورفاه شان نیستند توهم دراین تعاونی خدا وند شریک شو وکمک کن به مسکینانی که وسیله امرار معاش ندارند وسیله سازی کنید برای تولید کار تا مسکینان هم بتوانند کار کنند وروزی خودرا از سر سفره خدا بردارند * نه اینکه دزد و ارازل گردند وبجان جامعه افتند و جامعه ها را به نکبت بکشند*  کمک کنید به مها جرین از  کا شانه دور شده اما شما ها چه میکنید برای خدا حساب سازی میکنید که مشمول دادن زکات هستید یاخیر؟/ وچون دزدان وغارتگران دفتر قلابی میسازید که حق دیگران را ندهید

آ های های پیروان اعمه اطهار ومنتظران آمدن وظهور منجی بله او خواهد آمد نه آنکه خود بخواهد وبداند که کی  می آید او هر وقت که خدا بخوا هد خودرا معرفی خواهد کرد اوهم مانند همه افراد بشر از خدا آمده ونهایت این است که با من وشما در ماهیت دانائی فرق بسیار با او هست و به همین دلیل است که هم معلم است وقاضی اجرا کننده ومیداند در ظهورش چه باید بکند ومسلم است که این معلم بشاگردان تنبل خوابیده زیر بار هزاران هزار نادانی واحمقی نمره بالای صفر نمیدهد ومسلم است اینگونه شاگردان حتی لیاقت حمالی کردن زمان اورا هم ندارند/؟؟/


ومسلم است که این قاضی مامور خداوند باصطلاح مورا از ماست میکشد مانند قضات زمان مانیست که زیر بار رفتارهای خشن عهد عتیق برود بنا براین افسران وسربازان او تماما وبدون استثنا دانشمند ودانش پزوه واز ظلمت جهل بنور علم و دانش رسیده اند که خدا وند ولی آنان است واو تنها رهبری دارد ورهبری که هیچ موجودی نزد او خودی وبی گانه نیست ؟؟// اصولا مگر با ور ندارید دور او زما ن آخر زمان است /؟؟/

چیزی را که نمیدانید برزبان نیا ورید وبا ید بدا نید که من وشما قیامت ها وبلندو کو تاه شدن ها تا قیام روز موعود در پیش داریم کارهای امروز مان افکار امروز ما پل های فرداهای ما میباشد قدری فکر کنید واندیشه کنید به مردمان عصر حجر که در قبرهای خود ظرو ف غذا وآب میگذاردند که در برگشت بی قوت لایموت نمانند /؟؟/

قدری فکر کنید به عا رف خردمند عریان چند صد سال قبل از گا لیله ونیوتون که فریاد میزد اگر دستم رسد بر چرخ گردون /؟؟؟؟/ نمی پرسم که این چند است و آن چون * یکی را داده اند صد نازو نعمت یکی را نان جو آ لوده درخون/؟؟؟/ خداوند مهربان بخشایش گر عادل است وهرکس با ترازوی زندگی های گذشته اش وارد بازار چرخش های زمین بدور خورشید میشود شاید تکامل یا بد وجزب خورشید واقعی الست گردد ونخواند ونگوید بشنو ازنی چون حکایت میکند از جدا ئی ها شکا یت میکند از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مردو زن گرییده اند هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من/؟؟/

بله دوست من اگر تو ومن قبو ل کنیم که  این محنتی که میکشیم از تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ کرده ایم /؟؟؟/ چند مینالی برای پیرهن تن رها کن تا نخواهی پیر هن/؟؟بله دوست من بله  پیراهن آن نیست که مارا از سر ما و گرما محفوظ میکند  یا نان و آب نیست که ماشین بلدن مارا حرکت میدهد که در این امر آیه کوبنده قر آن است که میفرما ید(( قُل اَ مَرَ رَ بی بِلقِسط)) بگو امر خدا وند است که با ترازو زندگی کنید یعنی خواسته های جسد شما از خورو خواب و خشم وشهوت باید در یک کفه ترازو وخواسته های روح انسانیبت شما فکرو اندیشسه وعشق و عقل در لفافه خرد و وجدان در کفه دیگر ترازوی زندگی شما مساوی هم باشد تامتقی بحساب بیا ئید وکم و زیاد آن شمارا تبدیل به شیطان میکند یعنی بکوش وعلم بیاموز ودر پرتو علم و دانش زندگی کن تا نخواهی پیراهن های از مال دزدی وکلک وحقه بازی وحیله وتزویر چه در راه معنوی وچه در راه مادی زندگی کنی در واقع آدمی باشی که خدا تورا خلق کرده ونه شیطانی که نفس امر کننده جسد تو تورا به بغوله هاوهزار پیچ های غار های زندگی پر تاب کرده؟ //؟؟/ که حافظ هم سروده مباش در پی  آ زارو هر چه خواهی کن* که در شریعت ما غیر این گنا هی نیست/؟؟/

خدا حافظ دوستان من دیگر وقتم بجا ئی رسیده است که درونم فریاد میزند بشکن این قفس ای روح پرواز میکن* چرابال و پر شکسته در این خاک دانی واگر توفیق داشتم ومغزم وقلبم کمکم کرد باز در خدمت شما قلمی بر کاغذ کا مپیوتر خواهم زد درود

این اشعار عارفی است ربانی در عهد کیخاتون مغول بنام احمد تکو دار که واضع اسکناس بنام تومان بود که میگفت هرکس این اسکناس ها در جیببش باشد برایش مشکل نیست که قیمت کالاا جقدر است میتوتاند هرچه گران باشد بخرد/؟؟؟/ ولی قضیه خودی وغیرخودی پیشس آمد واقلیت خودی ها هرچه خواستند خریدند مانند قند رون که در آن زمان بجای آدامس امروز مصرف میشد وناخودی هاکه در اکثریت بودند محروم از این اسکناس ها حتی برای خرید نان و دارو شدند وانقلاب کردند وسر بداران تومار اورا بر چید وباز کالا با کالا بجا ی اسکنا س در کار آمد/؟؟/

این عارف بزرگوار در آن زمان در مورد بهشت سروده است** بنزد تو اگر خوردن بهشت است**پس این دنیا بهشت است و چه زشت است** بجنت گر پی خوردن روانی **بز ندان طبیعت در بمانی ** هر آ نکس را که باشد عقل همراه ** نجوید مطبخ الی حضر ت شاه**توخود خوردی جهان خوردت جهان نیز **چرا دیگرچنان با شد جنان نیز**مپرس از جنت و نان و نوالش**مترس از دوزخ ونارو نکا لش ** علی کردار باش از هردو آزاد ** بجز در بندگی حق مشو شاد**بلارا با ولایش شو خریدار**که کار او لیا این است هموار**بدنیا خوردی و در       آخرت هم ** همه فکر شکم هر جای و هر دم ** دراین دنیا خوری ای شخص آ گاه ** در آنجا هم خوری استغفر الله**بهشت ای بی خبر قرب خدا دان** بدوزخ در دلت از حق جدا دان

آ مار باز دید کنند گان از این مقاله

بازديد روزانه 7 روز گذشته

تاريخ

تعداد بازديد

4 ارديبهشت 1389 -- ديروز

72

3 ارديبهشت 1389

63

2 ارديبهشت 1389

55

1 ارديبهشت 1389

97

31 فروردين 1389

82

30 فروردين 1389

66

29 فروردين 1389

76






        فروردین1389  28        36









+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1389/01/28 و ساعت 9 بعد از ظهر |


فسمت ششم داستا ن نادر بضمیمه سخن روز

دوستان اینجانب از غروب بیست و یکم فر وردین یعنی چندروز پیش مبتلی به آنژ ین صدری قلبی گردیدم وروانه بیمارستان شدم بلطف خداوند مو قتا از رفتن از این نشئه زندگی رها ئی یافتم وبه خانه برگشته ام وتصمیم گرفته ام تا حمله دیگری در خدمت دوستان باشم  ودر این ساعت با بدنی خیس عرق از نقاهتی که دارم پشت کا مپیوتر واینتر نت نشسته ام ودارم به نقل این داستان ادامه میدهم اگر کاستی در نبشته ها میبینید باسعه صدر پذیرای این همو طن عاشق تا ن  باشید از خداوند خواستارم آنقدر فر صت داشته باشم تا این داستان را با واقعیت زندگی تطبیق دهم واثری ولو ناچیز از خود بیاد گار گذارم شادو پاینده باشید

محمد علوی ( مرعشی)

 

اگر موضوع بوجود آمدن نادر شاه افشار را در صحنه تاریخ ایران از نقد سلسله صفوی ودول مخاصم آن روز گار شروع ننمایم باز دید کنند گان عزیز شاید متوجه نشوند بقول آن شاعرگرانقدر که سروده است این محنتی که میکشم در این تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ کرده ام چیست ؟؟ بله عزیزانم اگر در دوران کودکی تربیت نشویم واگر مربیانی که مارا تربیت میکنند خود تربیت نشده باشند این اشعار زبان حال همه آنها وهمه ما ها میباشد

بقول معروف ما لا لا ئی بلد هستیم بگو ئیم ولی تعجب داریم که چرا خوابمان نی آ ید نخیر... بقول باغبانها که میگویند درختی را که زرد آلو مشمشو پیوند خورد هرگز شکر پاره ببار نمی آ و  رد

 مگر ما در طول تاریخ یاد گرذفته ایم که اگر بخواهیم زنده بمانیم ودر میان جامعه ملل جزو سفلای بدن این جامعه نباشیم باید مو بمو در قوانین روز زندگی کنیم بله این کار را میکنیم ولی بقول معرو ف بوق را از سر گشادش زده ومیزنیم مابقدر مردم عهد هجر هم فکر نمیکنیم دوستی میگفت من گنج یاب بودم هر قبر عهد هجر را کندم کوزه آب وغذای زندگی بعدی را در قبرشان یافتم  یعنی آنها به جاودانگی انسان وبرگشت برای تکامل معتقد بودند..........ولی مردم ما در عصر موشک و اتم تنها زندگی یک ساعت دیگر را میشناسند وبه همین دلیل خانه های سنگین خودرا حجیم روی گسل های زلزله میسازند ولی در شعور آدم شدن بقدر مردم عصر هجر هم فکر نمیکننداین بیخبری وبی هنری در ایرا ن  هم از عهد شاه عباس بزرش پاشیده شد ومحصولی ببار آ ورد که نتیجه اش را میخوانید وداستان ترا ژ دی نادر شاه را در پی داشت

 

پس توجه کنید به دوران خود شاه عباس وبعداو تا هجوم ابدالیان و کلجا ئیان     که بعنوان افغانیان معروف شدند بله شاه عباس آبادی وعمران کرد ولی بقدر یک کرم ابریشم رفتار نمود....تنها دورو برش را آباد کرد وشد یک پیله ابریشم که پروانه شود وپیله های دیگر بوجود اورد وغافل شد از گفته های امثال سعدی که در موردگلستانش گفته اند فصل گل چون بلگذشت و گلستان شد خراب بوی گل را ازچه  جوئیم از گلاب شاه عباس در ایران گلستان بوجود نیاورد بلکه تو تستان خوراک کرم ابریشم بوجود آورد که اصل بد نیکو نشد چونکه بنیادش بد بود وتوتستان هاشد چوبه های اعدام ایرانی و زغال منقل های وافورو تریاک

چرااین بدی ها را به شاه عباس میچسبانم برای اینکه شاه عباس ولیعهد ایران صفوی در کودکی ونوجوانی در استان هرات و قند هار میزیست در طول زندگی خود کوچکترین قدمی برای آبادانی این استان ایران بر نداشت ومردم آن دیار را فراموش کردوشد مزرعه های بنگ و حشیش برای خماری سردمداران درباریان ایران ودر زمان شاه سلطانحسین که مردم پابرهنه آن استان که از زور فقر وفلاکت بعنوان جنگ مذهب بجان هم افتادند

این پادشاه دعا خوان نماز شب خوان گرگین خان شاهزاده گرجی مسیحی که هرگز خودرا ایرانی نمیدانست وبعنوان گرو گان در دربار ایران بود بجنگ مسلمانان فرستاد که از زور فقر فکری واقتصادی جنگ مذهبی آغاز کرده بوودند  وبدرا بدتر کرد وقتی میر ویس مکار را به ا سیری بدربار اصفهان آوردند ودید که چه حیوان هائی در دربار ایران خودرا  اشراف ایران میخوانند وچقدر نادان تشریف دارند چنان شاه ودر باریان را فریفت که نصیحت گوی شاه شد وفرزندش محمود لقب شاه غلی (غلام شَاه) گرفت وبا جند فتوا از خاندگار عثمانی در سفر مکه برای قتل عام را فضیان شیعه خصوصاپادشاهشان گرفت واز دست سلطانحسین حکم نظارت در کارهای گرگین خان را گرفت وبا شکوه به قند هار رفت

----------------------------------------------------------------------------

دراین دوران بخواب رفتگی ایران عصر سلطنت پطر باصطلاح کبیرتزار روس بود که نبشته اند این تزار داعیه رسیدن به آب های گرم خلیبج فارس بود که بتواند حدود روسیه را به اقیانوس هند بسط دهد واز طرفی دیگر پادشاه عثمانی یاخاندگار که در ارو پا شکست های فا حش خورده بود وسرزمین های بسیاری را از دست داده بود وقتی مشاهده کرد که در ایران وجودی از شاه عباس وامامقلی خان والله وردیخان نیست وبیشتر سرداران رشید ایران بدست نالایق ها ئی چون شاه صفی وشاه سلیمان ونالایق ترینش چون شاه سلطانحسین کشته شده بودند مسمم شد قسمتی از خاک ایران را اشغال نماید .......... روسیه حمله به داغستان ووگرجستان نمود وعثمانی تبریز و همدان و بغداد را از ایران جدا نمود

-------------------------------------------------------------------------

ومیر ویس را هم که با کمک انگلیس پختند که جنگ شیعه وسنی راه اند انداخت ومیر ویس شد فرمانروای هرات وگرگین خان هم در یک توطعه کشته شد دراین مدت دردربار صفوی چه خبر بود بازار رمل و استر لاب چرس و حشیش گرم بود فر مان روای واقعی ایران آ غا باشی بعنوان معتمد حرم وزنان و دلالان ریزودرشت یهودی         بعنا وین حکیم با شی و پارجه فروش فروشنده گان انواع داروهای مهرو محبت  چله نشینی روا بط حسنه با پا د شاه جنیان وخواستن کمک ازاین پادشاه برای نابودی میر ویس وپسرش محمود وسران قشو.ن در چه حال بودند ما نند زمان یزدگرد سا سانی مشغول دادو ستد وروا بط حسنه پیدا کردن با گردن کشان ویا غیان گوشه وکنارکشور ایران بودند که هر گردن کشی کوس لمن الملکی میزد وادعای رهبری وسر وری مینمود پیمان خیانت می بستند

 

دراین میان نادر افشار که قبلا اسیبر ازبکان بود وبعد به گروه عیاران هواخواه مظلومان ودر ماندگان در آمده بود وحماسه های سند باد وسمک عیار را نما یش میداد ودر ابیوردداماد کوسه حسن لو بنام بابا علی بیک در آمده وفرمانده قوای نظامی وی شده بود متوجه شد اگر دیر بجنبد نه از ایران نشانی خواهد ماندو نه از نام آوران ایران زمین اخبار ایران را مرتب میشنید ودلی پرخون از زمامداران دزدو خائن و وطن فروش مقیم  در بار راداشت نادر حماسه های شاه اسمعیل ودرایت شاه طهماسب وسیاست های مدبرانه شاه عباس را میدانست ومهر بسیار از خاندان صفوی در دل داشت عزم خودرا جزم کرد قوائی دشمن شکن تشکیل دهد وبکمک شاه ایران زمین برود اولین کارش این بود دست ازبکان را از خراسان کوتاه کند وانتقام خون مادر واسارت خودر ا بگیردولکه بدنامی را از دامان قوم وقبیله وزاد گاه خودرا پاک نماید وچنین کرد ودر یک یورش سهمگین در زمانی که ازبکان بار ریگر بخراسان ونوا حی ابیوردنموده بودند سخت ترین شکست را به آنان داد وبرای مدت ها دستشان را از این دیار قطع کرد

 

دراین میان باباعلی بیک حامی وپدرزن نادر از دنیا رفت واو جانشین پدر زن شد وفرمانفرماثی منطقه ابیوردوکلات گر دید.................ادامه میدهم همجنین پاورقی ها ئی در دید گاه مینویسم کلیک نموده ملا حظه بفر ما ئید

من نمی گویم تاریخ این را میگوید اگر با ور ندارید بروید بخوانید تا باور شما بشود داستان دوحرکت پادشاهان صفوی را بر یک شخص واحد که این دو پا د شا ه یکی شاه عباس بود ودیگری نوه اش معروف به شاه صفی ومشاهده کنید ؟؟؟حرکات اینگونه پادشا هان در کل تاریخ ایران سبب ساز ترقی و تعالی مردم وحرکت آنان بطرف حمایت از دو لت ها شده است وبرعکس حرکاتی نظیر حرکات شاه صفی قهر ملی وبوجود آمدن نظام های اشغا ل کشور وبه باد دادن قهرمانی های ملی شده است این دوداستان شاه عباس وشاه صفی را در دیدگاه همین صفحه کلیک کنید ومطالعه بفرما ئید

5زیر نو یس در دید گاه ثبت است 
+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1389/01/24 و ساعت 10 بعد از ظهر |

این کتاب نقدی میباشد بر رفتار های  اواخر حکومتهای صفوی وبوجود آمدن حکومت نادر شاه افشاروبوجود آمدن هنجار های غلط در زندگی ملت از قرن  16میلادی   تا به امروز در گذر های زندکی ملت ایران میباشد؟؟ وچون این نقفد ها طولانی میباشد که خود یک کتاب را دربر می گیرد؟/ لذا نقد ها وحاشیه های کتاب را در قسمت دیدگاه همان صفحه بعنوان پا ورقی مینویسم وتا آخر کتاب ادامه میدهم لطفا این قسمت بسیبار مهم رفته برایران را در دید گا ه این قسمت کلیک نموده مطالعه یا کپی بفر ما ئید


این قسمت سخن روز را

 برای چندمین بار خطاب به آن دسته از مردم مینویسم که نمیدانند در صورتیکه باید بدانند ؟؟ چون اگر ندا نند هم زیانکار خواهند شد وهم موجبات زیان اکثریت جامعه را فراهم میکنند.

که یکی از دانستنی ها این است که همیشه در مسا ئل اجتماعی حق با اکثریت جامعه است که میخواهند چگونه زندگی کنند وهیچ اقلیتی حق ندارد که منویات غیر قابل قبول جامعه را دیکته کند که مثلا من میگم انف توهم بگو انف همچنین خطابم به بی وطنانی میباشد که چون در اقلیت هستند با اجنبی هم کاسه میشوند که با این خیانت ها خودرا جزو خلق های جهان در می آورند وبگویند که ما درمیان خلقهای جهان در اکثریت هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی از این دانستنی ها این است که جامعه ایرانی بحکم خرد ودانش موجود در تاریخ اظهرو من الشمس  دین اسلام را پذیرفت نه بزور شمشیر کج اعراب که جز درشت حرف زدن وحوصه کشیدن هنر دیگری نداشته اندو یک مشت مورخ دریوزه گوشه وکنار سفره های اجنبی ودشمنان قسم خورده ایران اسلامی را بعنوان تاریخ اسلامی نبشته اند که چون بنی امیه وبنی عباس تا اواخر عمر پیامبر با او جنگیدند وچون مرگ پیامبر را نزدیک دیدند بعشق قدرت بر مسلمانان خودرا در سلک صحابی پیامبر جازدند که تاریخ مدون گواه آن است که شکل میدهد تحت عنوان بنی امیه وبنی عباس.....مسئله دیگر را گه باید بدانیم وبه آن با ید احترام بگذاریم مسئله وطن است ووطن جایگاه همه انسان ها میباشد که بشکل های گوناگون در طول زمان مهاجرت کرده اندو قوانین همگانی ملی را قبول کرده اند که ملت ایر ان باشند نه خلق های فارس و ترک وکردو لر وبلوچ ووغیره.... و  بلوچ هائیکه بقول مهوش خواننده اسبق فکر میکنیبد از هند آ مده اند  نخیر ؟؟؟؟/ بروید یه خورده سواد یاد بگیرید نصف شاهنامه فردوسی بنام رستم پور ذال فرزند سام نریمان سیستانی میباشد که سروده رستم یلی بود در سیستان منش کردمش رستم داستان ...  یکی از قدرت های مهاجر به ایران سکا ها هستند وسیستان نام آنهارا دارد

 مسئله دیگر را که باید یاد بگیریم .............این است که صفویه از سال905قمری تا اکنون  حدود500 سال است که ایران یک پارچه تحویل ملت ایران داده کشوری که پارسی وسکائی وکاسی وگیل وطبری وخزری ودیلمی وطالشی واتروپا دکانی وآراد ها ومادها ی کرد  ولروبعد ساسانیانعرب ها وترکان غز وترکان خوارزم وترکان سلجوق ومغولان از ترکمن ها گرفته تا قاجاریه وهزاران و ی دیگر هستند وهمگی نام های شریفشان ملت بزرگ ایران است.............

ومسئله دیگر را که باید یاد بگیریم این است که کشور ما از نظر استخراج نفت حد اکثر میتواند روزی چهار ملیون بشگه نفت تولید کند و هفتاد ملیون جمعیت هستیم که به هر نفر ما در روز 5/12لیتر نفت سیاه میرسد در مقابل چه داریم جاده های موا سلاتی حدود ده هزار کیلو متر مربع بیش از چند هزار کیلومتر راه آهن داریم چهل ملیون هکتار اراضیمستعد کشا ورزی داریم ده ها هزار کار خانجات بزرگ وکو چک داریم ملیون هانفر دانش آموز ودانشگاهی داریم زنان ما در عرصه های  هنر ودانش وشعرو ادب وهزاران هزار مزا یای دیگردارند از همه بالاتر علم وادب و نزاکت در ایران چون اقیانوس موج میزندسز زمینی داریم که چهار فصلش در چهار گوشه ایران غوغا بر پا نموده برادری وبرابری داریم که هیچکس در هیچ جای ایران غریبه نیست واکثریتی داریم که اقوام مشترک از 17 قوم وقبیله هجرت گزیده در این خاکدانیم........................................................

باید بدانیم عربستان برای هر نفرش بصورت سرانه 2000لیتر نفت ومعادل 1000لیتر نفت در آمد از حجاج را دار د در مقابل ومقایسه با ایران چقدر جاده وراه آهن وکشاورزی ودانشگاه وزنان آزاده دارد شیخ نشینان که وقتی میخواهیم قیاس کنیم از ترشی آن چشمان انسان اب می افتد باید بدانیم که خودرا دست کم نگیریم ما ملتی بزرگ وفهمیده واهل تاریخ تمدنیم مسلمانیم در حالیکه با یک حمله از بیخ عرب نشده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اید بدانیم که فخر ومباهات میکنیم که هر ایرانی که به هر کشوری مهاجرت کرده ستاره درخشان تمدن ملت ایران در جهان شده است

باید بدانیم که با این همه عظمت که داریم در طول تاریخ نه سرخ پوستانی را قتل و عام کرده ایم ونه سیا هانی را به زنجیر کشیده ایم ونه بابمب های اتمی وخوشه ئی وگاز های سمی مردم دنیا را قتل عام نموده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وباید بدانیم که نباید به دشمن اجازه دهیم که میان ما بخاطر پوچ های زندگی نفرقه اندازد باید بدانیم که با ملت نباید دیکتاتوری برخود کنیم باید بدانیم که بما آموخته اند سر چشمه را باید با بیل گرفت که تغیان نکند ونگذاریم سیل حوادث کاری کند که بابولدوزرهاهم در آن غرق شویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید بدانیم که باید اجازه دهیم که فکرکنیم که هر چهارسال یکبار انتخابات راه نیندازیم که خوراک بدست اجانب دهیم چه میشود که هر دوازده سال یک بار انتخا بات بشود وقبلی ها برای دوازده سال کنار بروند وجایشان را به تازه وارد ها بدهند.....................




باید بدانیم که اگر انتخا باتمان استانی شود جای ااستصواب باقی نمی ماند چه میشود که نمایندگان مجلسین نمایندگان استان ها باشند نه نماینده یک شهر سی هزار نفری بقدر نماینده یک شهر چند صد هزار نفری بدون اطلاع از مشکلات عمومی  در مجلس پیشنهاد بدهد که دیگر نمایندگان آن استان موافق نیستند......................................

 ما انقلاب کردیم که شاهان بزرگ و گوچک درمیان ما نباشندولی امرذوز شاه مجلس شاه نگهبان شاه قضاوت درست کرده ایم چوم مستقل در یکدیگرند در حالیکه قوه وجود ندارد هیئت مدیره باید باشد که عبارت است از مجمع عموی که نامش باید مجلسین شورا ونگهبان ودیو ان عدالت ومجریه باید باشد که در راٌس ان رئیس هیئت مدیره بنام رهبر باید وجود داشته باشد که این قوا باید از طرف مردم هر استان که انتخاب میشوند در مجمعی که نامش کنگره میباشد این مقامات را از میان خود انتخاب وبه رئیس هیئت مدیره یعنی رهبر معرفی نمایند ورهبر را رهبر خود بدانند که باید قانون اساسی را رهبری کند که بدون ختشه اجرا شود.......................................

ومادامی که مدت دوازده سالش تمام نشده قدرت قانون گذاری واجرای قانون از مجاری مقامات قانونی باید اعمال قانونی بشودو البته دستگاه های بازرسی وجلو گیری از تخلفات هیئت مدیره باید وجود داشته باشد که دراین دستگاه نماینده مساوی از طرفین مقامات با ید وجود داشته باشد که حق را بتوانند از باطل دیکتا توری جدا نمایند.................

وباید بدانیم تازمانیکه مقامات کشور از یکدیگر مستقل هستند بقول معروف آش همان خواهد بود که در کاسه شاهان و شاهنشا هان ریخته میشد........ وباید بدانیم که در هر کشور در میان جمع ارازل واوباش هم وجود دارند بایدبرای هریک از آهاد کشور شناسنامه انتخااباتی صادر شود که دراین مدت انتخا بات میتواند صاحب داددن رای بشود وبدیهی است کسانیکه محکومیت کلاه برداری وقتل و جرح بعنف دارند وبعناوین قانونی دزدو ورهزن هستند نباید حق انتخاب کردن داشته باشند تا بتوانیم که مطمعن شویم ارازل واوباش نمیتوانند خودرا  بهر حیله داخل ادارات دولتی بنمایند ودولت مردان ودولت زنان را معیوب نشان دهند

باید بدانیم که تاکنکور بشکل امروز وجود دارد دانشگاه های ما مصون از عیب نخواهد بود یکی از امتحاناتی که در کنکور واجب است انشائی میباشد که هر شرکت کننده در کنکور دید گاه هایش را در کسب زندگی کردن در یک مجمع عمومی بنگارد تامعرف ذات وجودیش بشود ونمره بگیرد ورده های بالای نمرات باید در شرکت در کنکور مواثر باشد نه هرکه کله کج نهادو راست نشست کلاهداری و آ ئین خسروی داند.........................

وباید هزاران هزار مطالب مفیدرا در میان این پدیده زیبای الکترو نیک بنویسم حرف بزنیم ودر میان کارگذاران دسیتگاهی باشد که این خواسته های مردم را طبقه بندی کند تا بوقت قانون نویسی واجرای قانون مورد استفاده قرار گیرد البته که باید اراجیف نویسی بازکر موارد اراجیف باید فیلتر شود ومردم باید بدانند به چه جرمی نبشته های این سایت ها فیلتر شده است وفیلتر شده باید این حقرا داشته باشد که از خود در مراجع قانونی دفاع نماید وبسیاری باید های دیگر

 

 

***ومیروم  بر سر داستان نادر شاه افشار***

بله نادر بیست وچند ساله در میدان ورزش ابیورد در حضور خانواده با با علی بیک کلیه ورزش گاران در میدان را برزمین میزند از جمله برادر زاده بابا غلی بیک گه قهرمان سال قبل بود وبعلت اینکه با با علی بیک فاقد جا نشین پسر بود قرار بود قهرمان اسبق که برادر زاده اش بود داماد و جانشینش بشود ولی نادر این پهلوان را نیز بر زمین کوبید وقهر مان سال شد وبا باعلی بیک چون فردی وطن پرست بود وبرای ادلره امور لایق تر از برادر زاده اش نادر را یافت واورا به دامادی خود برگزید....ونادر پس از دریافت این سمت اول دست ارازل ازبکانرا از اطرافغ ابیورد قطع نمود وتانتقام مادر خودرا گرفت وامنیت را دراین خطه از ایران برقرار نمود.....................

در اوایل سلطنت شاه سلطانحسین مخبط ومجنون صفوی میباشد در شهر هرات که ولیعهد نشین کشور ایران است اجانب دست بتحریک واختلاف میان شیعه وسنی زدند وعده ئی کثیر از شیعه های آبادیهای اطراف قند هار را قتل عام نمودند ورحم به کودکان وزنان ننمودند همه را از دم تیغ گزرانیدند واموالشان را غارت کردند خبر باصفهان وشاه سلطانحسین رسید واو بعد از استخاره وتما شای رمل و استر لاب از میان بد بدتر را نتخاب کرد یعنی لشگری اراست ودر راٌس آن شاهزاده مسیحی بنام گرگین خان گرجی را بسرداری برگزید واورا با بیست پنجهزار سرباز روانه هرات نمود وگرگین خان مسیحی بسیاری شیعه وسنی را بکشت وشخصی بنام میر ویس ابدالی را که بحمایت سنیان بلند شده بود بعنوان رهبر شورشیان به اصفهان فرستاد.........................................

ودر اصفهان اعتماد الدوله صدر اعظم که با گرگین خان میانه خوبی نداشت میر ویس راتحریک کرد که مطلب را وارونه جلوه دهد وبگوید من بحمایت عساکر دولتی برخواسته بودم وگرگین خان عقب مقسری میگشت که به دربار بفرستد ومرا برای این امیال خود انتخاب کرد وکت بسته مرا به دربار بعنوان خاطی معرفی نمود ودر باریان سست نهاد با او کمک کردند که نتنها اورا حبسننمو دند بلکه جزو ملتزمی رکاب شاه هم پذیرفته شد...........

وروزی در در بار مراسم مضحکی بر پا شد بدین شکلکه تفنگی نو ساز بشاه هدیه شده بود وشاه در حضور بزرگان تیری به طرف درختی شلیک کرد وگنجشکی خون ا لود بزمین افتاد وشاه یادبرادر مقتول به امر پدرس شاه سلیمان افتاد وگریه کرد وبیاد برادر سهروز اعلام عزا کرد وتصمیم گرفت شخصی را بعنوان نایببرادر به مکه بفرستد تا دین برا درش رابجای آورده باشد میرویس ازاین جریان خودرا به پای شاه انداخت که اورا بمکه بفرستد وشاه قبول کرد میر ویس بمکه رفت......................................

ودر مکه بحضور علمای اهل سنت رسید وبتحریک خاندگار عثمانی علما باو فتوا دادند که شیعیان بخصوص دربار وشاهان صفوی مسلمان نیستند وجان ومالشان برای اهل سنت مباح است ومیر ویس با این فتوا به ایران برگشت وحکمی از شاه گرفت که نا ظر کارهای گرگیبن خان باشد وگرگینخانبرای چشم زهر گرفتن از میرویس دختر اورا به کنیزی خواست واوهم

دختر دیگری را بجای دخترش فرستاد وبظاهر پدرزن گرگین خان شد وروزی گرگین خان را به کمین گاه کشانید واورا بکشت وفتوای علمای اهل سنت را نشان قبیله خود داد وشورش کردند وقند هار ر ا بنام خود نمودند وسکه بنام خود زدند ودر بار ایران بقدری ازاین فتنه ترسیدند وشاه را ترساندند واز گرفتن قندهار ومجازات میر ویس منصرفش نمودند

...........................................................................

ایران مانند همیشه در یک حال بهرانی چند هزارساله فرورفته بود ملت ایران عملا به سه دسته ممتاز تقسیم شده بود یکقسمت 90در صدی که بنام عوام بی سواد نگه داشته شده بودند ونامشان رعیت پادشاه بود وعملا با احشا م بهتر از آنها رفتار میشد ویک دسته10 در صدی در باری که خداوندان ریزو درشت این کشور بودند ویک دسته 10 در صدی دیگر که فضلای ریزو درشت قوم بودند که در دانش وحکمت دستی داشتند ومعالا مخارجشان از طرف در باریان تاٌمین میگردید؟؟

خوب این ملت با چنین وضع وحالی آنهم زمان صفویه میخواستید چگونه معجونی باشد همه میدانیم ومیبدانید در سال 1100هجری قمری حدود 1070سال بود که ملت ایران مسلمان شده بود ودر چنین وضعی در میان جوامع دنیا شناسنامه ملی داشت تازه از زمان شاه اسمعیل تا شاه سلطان حسین حدود 200سال گذشته بودیعنی بعد از گذشت 900سال از دوران سا سانیان که ملت ایران بصورت پراکنده ملوک الطوایفی..........................

 اگر توانسته بود نام ایران را زنده نگهدارد به همت آن ده درصد دانشمندان وهنر مندان بود که مردم ایران آنانارا فر مان روا یان خود میشناختند چرا اینگونه بود چون قاطبه ملت ایران که روستائی بودند بهتر از هرکسی دین وآئین های مقفدس گذشته خودرا میشناختند وتمام دانشمندان وقضلای ایران از میان مردم عادی روستاهای ایران برخواسته بودندچراشب کوران بیبغوله گرد دور سفره اجانب نمیخواهند بفهمند که مردم آزر آبادگان چون صائب تبریزی چون حمام چون شیخمحمود شبستری چون وجون وجون وپروین اعتصامی چون شهریارچون احمد کسرمی  مردم غیور آزر آبادگان بودند که زبان رسمی وملی فارسی دری را زنده نگاهداشتند تا ایران زنده ماند.......................

واسمعیل صفوی از خطه آذر آبادگان بود که طغرا وشناسنامه ملی مجدد ایران را ساخت وتحویل بزدلانی چون شاه سلطانحسین وطهماسب زن باره دوم دادند که آن روز گار را بر سر ایران در آوردندچرا اینطور شد

در عالم خیال بروید 220سال قبل ببینید انگلیس یعنی برادران یهودی پیت بنام دولت انگلیس چگونه میرویس نامی رااز قعر لجن زار های افغانستان به مکه تحت استیلای خاندگار عثمانی برد وفرمان قتل وعام ایرانیان را از باصطلاح بیوطنان عرب مکه که تح لیث کاسه عثما نیان بودند با کمک خواجه سرایان وزنان دربار ایران وامرا وسرداران بیلیاقت آن زمان چه کردند با ایران وملت ایران............................................

وچگونی بازی گر نقاش چین بازی زیبا ی دیگر آغاز کرد ومیر ویس زیر چاقوی برادر زاده اش محمود افغان جان سپردومحمود جایش را گرفت ومحمود چه حیله ها ساز کرد

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه 1389/01/20 و ساعت 2 قبل از ظهر |

 

((((((((سخن روز توضیحا تی بعنوان پا ورقی داستان نادر))))))

چون عده ئی بی وطن خائن بتحریک اجانب برای ایجاد نا امنی وتفرقه جدائی طلبانه در بعضی وبلاگ ها مغر ضانه مینویسند که آ ذر بایجان کشوری مستقل بوده وحکومتها ئی بنام قر خانلو وآق قیونلو داشته که پارسی زبانان چنین وجنان نمودند وملت تورک را در اسارت در آ وردند ............................................................

باید عرض کنم این ها نتنها خائن بی وطن هستند حتی از حشره ئی بنام جو ئل که سرگین خوار است وسرگین را بقدر ده برابر دهنش حمل میکند کثیف تر وبد تر هستند وآنقدر بیسواد واحمق هستند که لای گتابی بنام تاریخ را باز نمیکنند فقط نبشته ها ولا طا ئلات  سیا وانتلجنت سرویس ونبشته های ئی چون ناصر پور بیرا را میخوانند ونمیدانند که بعد سلسله ساسانیا ن کشور ایران تا زمان سلسله صغویان بصورت ملوک ا لطوا یفی  چه در عهد خلفای راشدین وبعد اموی وعباسیان   باز ماندگان مغولان اداره میشد که مطیع خان بزرک خود بودند.............................

 که در اوایل این خانان چون هلاکوخان کشور ایران را بصورت امپراتوری تحت صدر اعظمی خواجه نصیر الدین طوسی اداره میشد که  وسعت این امپرا تو ری را تا مدیترانه رسانید ... وبقیه خانان مغول بعد هلاکو خان  آبا قا خان تا 680هجری وتکودار احمد وبعد ارغون شاه وکیخاتون  وقازان خان و الجایتو  وسلطان ابو سعید بهادر تا سال 726 هجری بصورت مطلقه با تفاق چنگیز به مدت179 سال سلطنت کردند..................

وبعداٌ ایلخانان کوچک بنام ایلکانیان در عراق عرب ومظفریان در فارس وملوک کرت در  افغا نستان وسر بداران در خرا سان   واتابکان یزد واتابکان لر تا سال 787 هجری به مدت 52 سال حکومت ملوک الطوایفی داشتند.............................................

ودر این زمان تیمور لنگ که خودرا باز مانده مغول میخواند حکومت مطلقه ایران را بدست گرفت تا سال 873 هجری به مدت 86 سال ادامه حکومت تیموری بود...............

وبعد در گیلان ومازندران حکومت مرعشیان قوامیه ومرعشیان کیائی بر پا بود وهمچنین بعضی سرداران تیموری بنام های تر کمانان قرا قو یونلو وآق قویونلو درایران حکومتهای محلی ملوک الطوایفی به مدت 87 سال حکومت راندند................

دراین مدت باز ماندگان ارمنستان وهون های سفید جون گرجستان وتفلیس ملوکی بودند که خودرا ایرانی نمیدانستند ودر ازمنه های دور یا تحت نفوز ایران بودند ویا نفوز رو میان قرار میگرفتند وربطی بکشور ایران نداشتند الی مواقعی که با ترکمانانان وصلت سیا سی میکردند وبا تبریزیان ودیگر نقاط آذر با یجان در جنگ و ستیز بودند وبه همین دلیل بزرگان صفویه چون شیخ جنید وشیخ حیدر شهادت یا فتند وشاه اسمعیل صفوی با کمک مردم آزر آبادگان خصو صا تبریز و اردبیل ومردم گیلان ومازندران وطالش وکردان طو مار  ترکمانان ویاران شروانشاه وغیره را پیچیدند وکشوری یک پارچه ونیرومند تحویل ملت ایران دادند .................................

پس خفه شوند جغدان ویرانه نشین خائن در یوزگان ته سفره اغنیای خارجی که خواب ملوک الطوایفی را میبینند وچون شب کوران حشره خوار خودرا به درو دیوار ایران زمین میکو بند

(پا یان پا ورقی و توجهی دیگر برتاریخ وسخن روز)

کتابی با ترجمه مرحوم ذبیح اللله منصوری حکیم الهی در نزد اینجانب موجود است که گویا بقلم خود تیمور لنگ یا گورکانی میباشد دراین کتاب نبشته است بعد شکست دادن مظفریان در شیراز بودم شنیدم در پایتخت من تاشکند شورشی شده وامیر قبچاق در غیا بم حمله نموده فلفور بدانسو حرکت کردم وفتنه را خواباندم وبعد از تحقیق متوجه شدم این شورش بدست دو تاجر فرانسوی وانگلیسی بر پاشده فرانسوی را پولی دادم از کشورم بیرون کردم ولی انگلیسی زیر بار گرفتن پول نرفت ودر جای خود باقیماند این درست نزدیک640 سال قمری با دوره ما فا سله دارد که به شمسی میشودنزدیک 620 سال شمسی برا براواخر قرن 13و اوایل قرن 14 مسیحی یعنی زمانی که دو کشور مهم ارو پا انگلیس وفرانسه اسپانیا وپرتغال را دلقک وار بجلو انداخته بودند وبا ایجاد جنگهای صلیبی چه در میان ملل مسلمان وچه در دریا ها رعب و وحشتی ایجاد کرده بودند  که حتی تیمور لنگ خونخوار از آنها   ملا حظه داشت وحتی در این کتاب آمده است که تیمور لنگ که قصد داشت از کنار هندوستان به چین حمله نماید بتیرغیب مبتلی شد وتیموریکه ار دست عزرائیل طاعون ووبا جان در ربوده بود با یک سکته کوچک جایش را در هندوستان به انگلیس وا گذار نمود البته مقدمه ئی بود برای این بازی های استعمار گری

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

 

قسمت سوم داستان نادر شاه

در چنین شرایطی از جو موجود زمان سلطنت سلیمان شاه صفو ی بسا ل1100هجری قمری معا دل سال 1062 شمسی و سال 1683میلاد مسییح در میان طا یفه قرخلو ازا  یل افشار رسته تر کمانان که در زمان حمله مغول ها در آذر بایجان مسکن گزیدند وشاه اسمعیل صفوی ایل افشار را به دستجرد خراسان کو چانید وحکو مت داد که نادر ازپدری بنام  امامقلی ومادری بنام حاجر متولد شد ونام این پسر درشت جثه را که بعد از تولد برادرش بنام ابراهیم بدنیا آ مده بود بعلت درشتی وصولت طفل نام اورا نادر قلی یا ندر قلی گذا ردند

بله نادر در چنین شرا یطی به یمن حکمت خداوند متعال پا بعرصه زندگی در اواخر حکومت صفوی گذارد تا بار دگر ملت ایران زنده شود تحت شرایط آن روزگاران سخت در خیانت پیشگی باصطلاح خا ئنان درباری ایران زما شاه سلطانحسین مخبط مجنون کار را بجا ئی رسانیدند دیار هرات که ولیعهد نشین ایران بود بوسیله مشتی افاغنه ریسمان بکمر پا برهنه سر بشسورش برداشتند وچنان کردند که تاریخ گواه آنست

وقتی خداوند بطور کلی بوسیله قر آن کریم وحکیم میفرما ید و من نعمر هو ننکسهو تنها خطاب به فرد فرد مردم نیست بلکه خطاب به حکومت های حاکم بر جامعه است که باید هر چند گاه حاکمه جامعه عوض گردد نه اینکه حسن برود وتقی بیا ید بلکه خون تغذیه کننده جامعه باید نو شود قوانین وعرف های جامعه باید از کهنگی خارج گرد وخون نو در شریان جامعه جاری شود تا جوان با قی بماند ولو اینکه رژیبم هزار سا ل دوام یا بد واین نوید آسمانی معانی آن در قر آن کریم موجود وزبان گو یا یر از علم و حکمت در بر دارد ما نند این آیه شریفه که میفرما ید بخوان بنام خدا وند کریمی که تورا از نطفه افرید در حا لیکه هیچ نمیدانستی وبتو آموخت علم وقلم خودرا که اگر کو تاهی کنی بد رستی زیان کا ر خو اهی شد

ومسلم است که خواندن ونبشتن باید الی روز قیامت ادامه یابد والی جامعه بیسواد یا کم سواد پیر خواهدشد وخواهد مرد...................................

وخداوند وقتی بشر بسراط مستقیم نمیرود وظالم میشود ظالم تر از اورا براو مسلط میکند ونادر افشار هم یکی از عمله جات نهفته در کا ئنات بود که به یمن حکمت خدا وند دراین برهه از زمان به جهان خاکی قدم گذارد.........................................

 

روزی از روزرهای نوجوانی نادرکه تازه به شانزده سال گی رسیده بود... بعلت آشفتگی ایران وبی وجودی شاه سلطانحسین وفتنه افغان ها  ازبکان نیز دزدا نه به ابیورد  طبق روش  ازبکی خود حمله کردند ونادر وحاجر مادرش را باتفاق عده ئی دیگر اسیر نموده به ازبکستان بردند  وبه غلامی وکنیزی وا دارشان نمودند...............................

اینجانب تاریخ نادر را باشکال گونا گون خوانده ام وحفظ هستم خصوصا نادر فرزند شمشیر نبشته میرزا مهدی خان استرا بادی منشی ووزیر نادر را وکتابی هم خوانده ام بقلم دکتر میمندی نژاد که نمیدا نم مرده اند یا زنده هستند بهر حال امید وارم در هر حال روانشان شاد باشد جناب ایشان کتابی قطوربرای مجله خواندنیها نبشته اند   که  مشهون است از تاریخ واطاق خواب های عشق بازی نادر وبسیار خسته کننده ونامفید وشبیه یک رومان خیال انگیز افسانه ئی میباشد وبا واقعیت زندگی تاریخی نادر نزدیک نمی باشد ومن سعی کرده ومیکنم از میان این نیشته ها ودانستنی  های خودم کتابی بنویسم که در خور ملت بزرک ویک پارچه ایران باشد بهر حال آنچه واقعیبت دارد در مدت چهارسال اسارت نادر باتفاق مادرش بخاطر مهر مادری به ازبکان خوش خدمتی میکند که مادرش را زیاد نیا زارند ولی مادر رنج دیده در اسارت طا قتش طاق میگردد وبعد از چهارسال از دنیا میرودنادر که در زمان مریضی مادرش که معلوم بود از بستر بیماری برنخواهد خواست و اوکه جوانی برومند بیست ساله شده بود وبعلت رنج بسیار در اسارت مردی کارکشته ومدیر باصطلاح از آب در آمده بود وبعلت خوش خدمتی به ازبکان مورد اطمینان آنها شده بود وبه همین علت بر خلاف رویه خود که پای اسرای خودرا شبها میبستند اورا ازاین کار برای پرستاری مادرش معاف کرده بودند یکشب که ازبکان برای غار ت وچپا ول دیگری بارو بنه بسته بودند وشب را به میخواری ومستی گذرا نیده بودند نادر سراق نگهبان ااسیران  میرود واورا در خواب نیمه جان میکند ودست و دهانش را میبندد وبند اسرا را پاره نموده وبا اسلحه نگهبان سینه خیز به محل اطراق اسبان رفته کاه وینجه آنهارا آتش میزنند واسبان الخی را بطرف صحرا رم میدهند وخود برگرده بعضیاسبان نشسته بجلو فرار میکنند واسبان نیز به همراه آنان تاخت میکنند  وازبکان بتصور حمله دشمن وخواب آلودگی ناشی از مستی بجان هم می افتند ونادر مانند برق وباد بطرف ابی ورد حرکت میکند چند روزی در گوشه وکنار وفروش اسبان میگذراند تا اینکه به دسته عیاران بر میخورد در طول تاریخ بعلت تهاجمات انسانهای وحشی ودر دست گرفتن حکومت های جور وظلم در سر تاسر دنیا عده ئی از سلحشوران جوان مرد دور خود جمع میشدند ومرام ومسلکشان این بود کب به ظالمان غارتگر حمله کنند واموال غارتی آنان را نصرف کنند و به فقرا ومظلومان کمک کنند وخود نیز از این راه بهره مند شوند...............................................

در انگلستان نامشان روبن هود بودودر ژ اپن سامورائی نام داستند ودر ایران عیاران نا میده میشدند چنانکه کتاب افسانه سمک عیار یکی از فرنگهای گران بهای ایران زمین است نادرنیزبه دسته ئی از این عیاران برخورد میکند وجذب کمک آنان میشود وچون مدت چهار سال بود از ابیورد وپدر وبرادرش دور بود ونمیدانست ایلش نسبت به امروز اوچه نظر دارد واز طرفی میل شدید به جنگ وحمله های چریکی داشت وبرای آینده پیش بینی میکرد که چون مردی عادی نیست ونادر است باید در دسته جاتی وارد شود که بعدا از قدرت نظامی وسلحشوری استفاده کند به همین دلیل به این دسته عیاران پیوست .................

ودراندک مدتی بعلت شجاعت ومدیریت ذاتی وجوانمردی بسیار عیاران ریاست وفرما ندهی اورا نسبت بخود پذیرفتند ونادر در د سته عیاران خود قانون جدیدی وضع کرد که قبل از حمله به کاروان ها قافله را محاصره میکرد وبا صدای قوی بانک بر میداشت که ما دزد وگردنه زن نیستیم بلکه عده ئی جوانمرد هستیم که برعلیه ظالمان بر پاخواسته ایم وبه مظلومان کمک میکنیم وقصد مان این است ک کشور را از هرج ومرج راها ئی بخشیم واجانب را از وطنمان بیرون نما ئیم ما به مقداری از مال شما بعنوان مالیات محتاجیم این مالیات را به دلخواه بدهید تا جان وما لتا ن  در امان بماند..........................

ونادر هرچه میگرفت پشیزی برای خود خرج نمیکرد بعد ازکمک به فقرا بنیه مالی وارتشی قوای خودرا قوی مینمود وبعلت این خصلت عیاری وجوانمردی نادر در منطقه ستاره قهر مان لقب گرفت ومعروف شد خصوصا افراد زیر دستش اورا می پرستیدند..............

روزی نادر مواجه با دوستی شد که با اواسیر شده بود وبدست نادر آزاد گردیده وبعد از  آ زادی در ابیبورد ساکن شده بود ایبن دوست بنادر گفت حاکم امروز ابیورد شخصی  است مدیر ومدبر ابراهیم برادرت بعد از مرگ پدرت امامقلی در عساکر بابا علی بیک مشغول خدمت است وچشم براه تودارد ونادر بادسته خود بشوق دیدار برادر وزیارت قبر پدر به ابیورد میرود پس از اطلاع از حال برادر وزیارت قبر پدر باتفاق ابراهیم برادرش به دیدن با باعلی بیک حاکم ابیورد میرود وبا با علیبیک با دیدن ادب ونزاکت وصولت نادر عاشق اخلاق وادب او میشود واورا باتفاق سایر عیاران وارد خدمت حکومت میکند وبدنوسیله نادر از سلک بظاهر یاغی گری به لباس حاکمان ونظامیان مورد قبوا عامه در می آید....................

روزی بابا علی بیک مسابقه  قهرمانی ورزش وکشتی میگذارد ونادر کلیه رقبای خودرا مغلوب میکند وعنوان پهلوانی وقهر مانی میگیرد  در کنار میدان کشتی وورزش تماشا گران بسیاری بو دند ازجمله خانواده با باعلی بیک هم جزو تماشا گران بودند---- منتظر بقیه باشیدمده بود پیش بینی های لازم را برای فرار نموده بود منجمله چهار پنج نفر از اسرارا با خود موافق به فرار کرده بود بعد از فوت ودفن مادر

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در جمعه 1389/01/13 و ساعت 11 بعد از ظهر |



سپاس اوراکه انسان را پای جهان گرد فلک نورد اد که بهر کجا که خواهی بخرام چون  شمع بر افروز وومانند پروانه بسوز

وچون نی بنواز ومانند برق بشتاب  وچون آفتاب بتاب ومانند ابر ببار

چون پارسا  دست  و دیده بدار  وچون گل  بشکف  و

مانند شا عر بگو وچون بلبل نغمه ساز کن  ومانند دریا بخروش  وچون

طوفان  بهرکجا بکوب و نابود کن  ودست آخر

در کار گلااب و گل حکم ازلی این است * کان شاهد بازاری آن پرده نشین باشد

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

فسمت دوم داستان نادر شاه

چرا نادر شاه را دراین قسمت وبلاکم انتخاب کردم علتش این است که من در فرهنگ ودین مردم ایران زمین تحقیق وتفحس میکنم ومعنی فر هنگ هم مجموعه ایست از دانش وآداب علم ومعرفت اقوام یک کشور یا هر کشور دیگری که این مجموعه در کشور های جهان متفاوت ودر جات بالا یا پا ئین را در بردارد؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

ومعنی دین هم بعقیده من مجموعه آداب ورسومی میباشد که یک ملت ویا کل مردم جهان اجرای آن را بر خود واجب میدانند وعدم اجرایش را گرفتاری وهرج ومرج وموجبات فنا ونابودی میگردد وچون در زبان فارسی دری ما بعلت بوجودآمدن دولت های متعدد از ترکها بعد از اسلام جون غزنویان وسلجوغیان ووو حرف های ترکی وارد زبان فارسی گردیده  ولذا این مجموعه آداب ورسوم واجب نامش قانون آمده وکلمه دین هم باز بعقیده من همان قانون است که اجرای آن را از برگرفته دستوراتی میباشد که از قر آن کریم اجرایش واجب است که در مورد خداوند در نماز ها میخوانیم مالک یوم الدین ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

یعنی خداوند مالک وصاحب قوانین روز متداول در همه جهان وکون ومکان است که هدایت میکند انسان را به راه راست ودرست بسیار کوتاه,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

با این مختصر مقدمه منظورم این است آنچه را که ماقانون میشناسیم واجرای آن واجب برهر انسان است وعدم اجرای آن مجازاتش را قواتنین حاکم برجهان از طرف خدا وند بر عهده دارند آن قوانینی نیست که ما نامش را قانون مدنی کیفری وحقوقی گذارده ایم؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

 

بلکه قوتانینی هست که اجرایش بعهده قوانین در برگیرنده جهان هستی میباشد که اجرایش ازروی جبر است نه اختیار پارتی بازی یا خوشی ویا ناخوشی اخلاق قاضی محکمه که خودش هم چون انسان است بقو ل فردوسی گهی پشت به زین دارد وگهی زین به پشت دارد ندارد..و یکی ازاین مجموعه قوانین  بوجود آمدن تاریخ ملت ایران است از هخامنش به اسکندر وسلوکی ها واشکانیان و  سا سانیان وخلفای راشدین وامویان وعباسیان منجر به ملوک الطوایفی ایران ومغولان وایلخانیان وتیموریان وصفویان وافشاریه وزندیه وقاجاریه وپهلوی ونظام جمهوری امرو ز همه اش قوانین حاکم بر جهان درایران موجب بوجود آمدن این نظام های عجیب و غریب  رفته برایران بوده است

 

وبرای اینکه توضیحات کامل تری بدهم در این کتاب.. تاریخ نادر را برگزیده ام تا خواننده مطالب را در نزد خودش مورد بر رسی قراردهد شاید انشا الله مفید واقع گردد

 

یکی از کارها ئیکه قوانین خداوند در مورد افراد بشر راٌسا بعهده میگیرد در آنجاها میبباشد که خبط وخطای انسان بعلت فرسودگی بد نش  موجب شود که کارها بدرستی انجام نگردد  فرد فرد مردم بد نشان  فرسوده میشود وزمین گیر میگردند وفاسد میشوند وانسان بد ون بدن باقی میماند ودر مورد جامعه ورهبران جامعه هم این قوانین ساری وجاری است وبدون خدشه اجرامیگرددو بشکل میراث غلط  باقیمانده از گذ شته ها .. نظام صفویه هم بدین مرض مبتلی شد در صورتیکه اگر بدنه نظامش را بهداشتی میکرد وقوانین حاکم بر طبیعت را از خود راضی مینمود ممکن بود تا هزار سال پایدار بماند ولی تیشه انهدام را به نظام صفویه خود شاه عباس نابغه در عین حال مغرور ومتکبر زد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول بوسیله سرداران خائن بر علیه پدر کود تا کرد آنهم سر دارانی که حرمت مادرش وشاهشان را نگه نداشتند وسر اورا بریدند وبعد بواسطه این خیانت نسبت به فرزندان خود بدبین شد ویکی یکی آنان را بکشت ودرحالیکه از دنیا رفت نوه اش شاه صفی معتاد به افیون بجا یش نشست اوهم به سردارانش بدبین شد ویکی یکی وبهترین شان را بکشت وبازار تنورچرس و بنگ و افیون ومرتاضان ودعا نویسان ورمالان ویهودیان سامری مسلک از طرف دربار انگلستان در دربار ایران داغ شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر بخواهم ریشه این انحتطات را پی گیری بیشتر نمایم از نبشتن تاریخ نادر باز میمانم نا چار به ذکر اتفاقاتی که تا تولد نادر ورشد نادر از کودکی تا جوانی وواردشدن نادر به صحنه سیاست میپردازم******

در آن زمان در دربار ایران برای اینکه پسران شاه نزد شاه قاتل؟/ آ فتابی نشوند فرزندان را با عصاره پوست گُرده تریاک بنتام کو کنارمیخوابانیدند ؟؟در نتیجه این کودکان در بزرگی معتاد باین افیون وخماری آن بودند بعد از مرگ شاه عباس کبیر نوه باقیمانده اش بنام صفی میرزا در سن 17 سالکی بنام شاه صفی پادشاه شد وفقط 14 سال سلطنت توام با قتل وغارت بزرگان کشور وازدست دادن قسمت بزرگی از ایران شاه عباسی چون بغدادا وغیره مندرج در تاریخ را در خماری افیون ومستی شراب گذ رانید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جانشین اوشاه عباس دوم در همیبن روند زندگی کرد وبعد اوشاه سلیمان بسلطنت رسید بشکل سلف خود بعد نوبت به شاه سلطان حسین رسید که دلقکی بود بظاهر مئومن ودر باطن مخبط وطرفدار جن و پری وازما بهتران دعا نویسی بصورتی که در اثر ا تفاق در رفتن اتفنگ گنجشکی کشته شد وبرای گنجشک سه روز عزاداری کرد در حالیکه دراین زمان افغانها وازبکان وعثمانیان در کشور از کشته ها پشته ها میسا ختند وسرداران ونظا امیا ایران ابدا در فکر پاسداری وامنیت ایران نبودند بلکه به زین وبرگ طلائی اسبانشان ولباس های فاخر خود مغرور بودند***************************

این قسمت بماند تا قسمت سوم داستان

واما سخنان امروز

روزها ئی بود که در کشور ما ایران یکی کار میکرد وچند نفر از پرتو کار آن یکی زندگی میکردند وامور کشور ما در پر تو این  نوع حرکت جو ری زندگی میکرد که میتوانیم مثل بزنیم که متوسطین جامعه غذایشان شبیه نان و پنیرو گردو ویا از انوا ع سالاد هابود وفقراغذایشان کشک و لبو بودو برق و آب لوله کشی  مخصوص اغنیا آنهم در شهر های بزرگ بود وخیلی  مسا ئل دیگر که هرکس میتواند در افکار خود انواع آن را مجسم نماید............

اما امروز از پر تو گسترش تکنو لژ ی که خواهی نخواهی بوسیله تجارت های بین المللی وارد ایران ما از انواع مختلف فانتزی هایش گردیده مثلا ظروف آشپزخانه مسین ما که تا دهها نسل بعد از مرگ مورثین به ارث وارتین در می آمد امروز ظروف حلبی با رنگهای مختلف تفلونی جایش را با قیمت های نجومی گرفته واین ظروف بعد یکسال تبدیل به زباله میشود وارثی برای کسی نمیماند سیب زمینی پخته و خلال های سرخ شده تبدیل  با نواع پفک ها وچیتوز های میمون نما شده اتومبیل های فلزی تبدیل به حلبی رنگی و ملا مین شده و هر روز برنگی تجار بین المللی مارا برای تجارت گروه پنج بعلاوه یک وگروه هشت با وتوهای عجیب وغریب شان تحریم تجاری میکنند .....................................

این مائده های جهنمی بظاهر بهشتی قیمت طلا و الماس پیدا کرده دیگر نمیشود یکی کار بکند وبقیه خانواده شیلنگ تخته بزنند امروز باید زن و شوهرو برادرو خواهر بقول سعدی ابرو بادو مه و خورشید بشوند تا غذاهای همبرگرو ها گ داگ مان درظروف تفلون ها ی مون مهیا بشود        وما به غفلت بخوریم ... آنهم از طریقه باصطلاح زدن بو ق از سرگشادش که صدا های نا هنجارش دانشگاه های از نوع گرافیک برای تبلیغ فروش حلبی ساخت های تقلبی بین المللی بکار رود و مدرسه های فراوان دیپلم پرکنی پر طمطراق را چنان گسترش داده ایم که ایرانی کارگرگری برایش ننگ باشد وچون بالابالا ها جایش نیست ... پا ئین پا ئین ها هم راهش نیست دست به مخدرات بزند و مموش وار کنار پیاده رو ها تبدیل به سوسک های زباله خواری بگردد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پس بقول معروف سئوال میشود که راهش چیست وچه باید کرد؟؟؟؟؟؟ وبنده هم با عقل ناقص خودم میگویم روزی فرا رسیده که ما فرهنگ مان را عوض کنیم ونگوئیم زنان مان در خانه بنشینند بزایند شیران نر که بعضی لشوش شیشکی ببند ندو بگویند آها زکی؟؟ امروز زن وشوهر وخواهرو برادر باید در کارزار های زندگی در کنار هم کمر بند هارا ببندندوهوسه بکشند وبگویند کار اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم چنگ چنگ........................

واین میسر نمیشود مگر اینکه دبیرستانهای امروزی ما بدون استثنا تبدیل بشود به هنرستانهای گوناگون از تراش کاری گرفته ونجاری وجوشکاری وقالی بافی تا هزاران حرفه دیگر در پرتو آموزش های علمی متداول روز وبجای ورزش های امروزی ورزش های رزمی انتظامی وتسلیحاتی بشود بنوعی که دانش آموز های هنرستانی مجبور نشوند به پادگان ها بروند ودوسال بچپ چپ وراست راست یاد بگیرند در اینجاهم اغنیا بروند بهشست وفقرا در طبقه هفتم جهنم جای بگیرند.......................................................

این مطالب نهضت هنرستان گستری را هم چنین هنر بانک گستری ونعمت های بهشتی آنرا در سخن های روز آ ینده خواهم نبشت اگر انشا الله گرفتار گرد بادهای حوا دث نگردم منتظر بمانید وشاد باشید

 


+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه 1389/01/08 و ساعت 5 قبل از ظهر |


داستان نادر شاه افشار

دوستان عزیز انتخاب  ار زيابي تمدن وادبیات ملت ایران  در این سایت  از طرف اینجانب بدین جهت بوده است که  كه از گذشته ه های دورتا اکنون  برملت ايران آنچه گذشته با قلم فكر وانديشه در خدمت شما دوستان وياران مهربان قرار دادم كه هم ياد آور شناسنامه ملي ماباشد: وهم بيانگر مشترک تمدن  همه مردم خرد مند جهان که خواهران وبرادران يكديگر درپناه يزدان پاك هستیم وهم سببی  بشود که غلط هاي رفته در گذشته هارا از ضمير خود پاك كنيم:وقدم در طريق فلاح ورستگاري بگذاريم * وهم چنين غرور وتكبر بي جارا چون آتش دان هاي زمستاني به بيرون پرتاب نما ئیبم** وبهاري گرديم*وچمن زار هاي وطنمان را پر گل و ريحان كنيم *وكلمه مرگ برمردمان را ار ذهن خود پاك نما ئيم **وچون خدائي كه از او آمده ايم وباو بر ميگرديم جاودان بمانيم **********************************************************

این بارمیخواهم داستان زندگی نادر را بنگارم ونادر چون واقعا نادری بود در صفحه تاریخ روزگار**اول تمسک به غزلی از دیوان حافظ مینمایم که مصداق وجود نام تاریخی نادر هم هست

نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند** نه هرکه آینه سازد سکندری داند

نه هرکه طرف کله کج نهادو تندنشست * کلا ه داری و آ ئین خسروی داند

تو بندگی چو گدایان بشر ط مزدمکن** که خواجه خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عاقبت سوزم که در کدا صفتی کیمیا گری داند>

.وفا و عهد نکو با شد ار بیاموزی وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند  

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست نه هرکه سر نترا شد قلند ری داند

*********************************************************************************

قبل از پر داختن به داستان نادر شاه افشار باید اول مقدمه کوتاهی از اینجا و آنجای زوا یای تاریخ مان را مینگارم   تا اینکه خواننده محترم از خواندن این کتاب حقایقی را درک نماید که مورد لزوم  تغیر روش ایرانیان در بازی های متنوع گذر های  زندگی شان میبا شد؛؛ و منبعد آگا هانه قدم بردارند ؛ ودیگر گول بازی های تئاتر گونه تاریخ را که در یک زمان بسیار درا ز یعنی ده هزار سال تمدن های تحمیلی را نخورند که ما نند امروز متوجه شویم که حصه  ما ا ز زندگی بین المللی بسیار بد ودر خور جا معه کهن سال ما نمی با شد پس توجه کنید به مطالبی که  مینویسم تا برسیم به داستان نادر شاه افشار

******************************************************************************             بر کسی پوشیده نیست که قوانین مدنی وحکومت  های کل جوامع بشری از عادا ت وعرف ها ی  زندگی کردن انسانها در سرزمین های گونا گون بوجود آمده وچون انسان اولیه در بدو تولد مدنیت خود تابع قوم وقبیله خود بوده طبیعتا یکنفر زور مدار با تفاق زور مداران دیگر رئیس قبیله گردیده اند این سیکل ادامه داشته وکل یک جامعه وکشوری را نیز در برگرفته است وتاریخ ایران هم از این امر مستثنی نبوده ومدت ده هزار سال است حکومت های رفته بر ملت ایران توسط زورمند ترین قبایل مستقر بر این کشور تاریخ ومدنیت مارا شکل داده است    منجمله  قوانین خدائی ودینی ومذهبی بوده است که به تواتر در جهان آن روز گارا ن  توسط پیامبران الهی بر مردم چون دین های آدم ونوح وابراهیم وموسی وعیسی وآخرین شان محمدمصطفی دیکته شده وسر مشق زندگی انسان قرار گرفته وپیام این پیامبران که در اصطلاح 124هزار نفرند سه ماٌ خذ عمده پندار وگفتار وکردار نیک را در بر داشته ومعنی نیک هم کردار ورفتار وگفتاری است که عدل وداد و جلوگیری از ظلم وتاٌٍدی را در بر گرفته وحاکم بر مردم گردد

*****************************************************************************

نهایت این بوده که اغلب حاکمان در مسندحکومت چون نرون و آتیلا بودند ودر زمان معزولی چون شبلی با یزید گر دیدند واین زور مداران حاکم بر سرنوشت مردم نه تنها دین ومذهب را تیول قدرت وشو کت خود در آوردند بلکه به شهادت تاریخ حتی خودرا از انبیای الهی بر تر خواندند ودر مصر پادشاهانشان خودرا پسر خدا خواندند ودرایران هم با وجود حضور دین زرتشت فره ایزدی چون قوچی در گرد شاهان قرار میگرفت وحتی درزمان کامبیز هخا منش موبد مودا بدان را وادار نمود چون کهنه مصریان فتوا دهد برای اینکه فره ایزدی نبا دا توسط ازدواج دختران شاهان با افراد عادی   منتقل گردد ازدواج پدران را بادخترانشان مجاز شمرد چنا نکه اردشیر هخامنش بادخترش آتوسا ازدواج نمود وثمره آن داریوش آخرین شاه هخامنش در حمله اسکندر بدست سرداران  

          Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

خا ئنش کشته شد وفردوسی در این مورد سروده است هخامنش که خدا خواست منقرض گردد سکندر از پی تسخیر داریوش آمد

*****************************************************************************

واین پدیده شوم بعد از اسلام هم دست از سر ایرانیان برنداشت چنانکه بنی امیه وبنی عباس مدت 500 سال روش حکومت ارثی را پیش گرفتند ودر زمان تیمور لنگ گورکانی که از جنگ وشکست دادن بایزید عثمانی بایران برمیگشت در اردبیل شیخ صدرالدین عارف صفوی مروج مذهب شیعه را بحضور طلبید ودر پی بهانه جوئی برای قتل او  پرسید آیا تو مرا بعنوان امیر الموئمنی مسلماتان قبول داری یا خیر؟؟/ این بزرگوار مدبرانه وسیا ستمدارانه جواب داد یا امیر تو صدها هزار قشون مرگ آفرین پشت سرداری ودر شمشیر زنی بی بدیلی وبا هردودست شمشیر بکف میگیری قرآن راهم از حفظ میخوانی کدام بی خرد است که صولت تورا ببیند وبه امیر الموئمنی تو صحه نگذارد من که جای خودرا دارم واجبار دارم تورا قبول داشته باشم

********************************************************************************

 تیمور گفت پس چرا سنی نیستی ؟؟ جواب داد اولا من مذهبی در اسلام نمیشناسم که عنا ویبنش   شیعه وسنی  با شد؟ بلکه مسلمانی هستم که در اجرای دین اسلام حقیقت اسیلام را از روش علی مرتضی وفرزندانش آ موخته وپیروی میکنم نه بنی امیه وبنی عباس که بجای اسلام حکومت امپرا توران غیر مسلمان را انتخاب کردند واز این گذشته شما امیر امروز مسلمانانید ونباید ما از امیران زمان بنی امیه وبنی عباس پیروی کنیم وتیمورپرسیید حقیقت اسلام چیست که در مذ هب اهل آن را نمی یابی؟؟جواب داد یا امیر اگر بخواهم در این مورد سخن بگویم این بحث به بیراهه خواهد افتاد وموجبات خشم امیر را بو جود می آورد اکر امیر میخواهند حقیقت اسلام را در طریقت علی در یابند کافی میباشد چند بیتی از اشعار کنز الحقایق شیخ محمود شبستری را که چند قرن پیش از شما در عهد کیخا تون مغل سروده مطالعه بفرمایند وبا دانشی که در نزد امیر وجود دارد هر حکمی که بدهید     اطا عت میکنم تیمور گفت اشعار گلشن رازش را خوانده ام حال چند بیتی از کنزالحقایقش بخوان که بدانیم چه گفته است وشیخ صدر الدین چند بیت از قسمت درس دین شیخ را باز نمود و چنین خواند

 

زسر بگذار آ ئین بدی را گرامی دار  دین ایزدی را** که یزدا نت بهر چه ره نمود است **از آن خلق نکو مقصو د بود است ** که این و آن یکی با شد با طلاق**از این بحث نکو دانی سر انجام**مسلمانی چکونه است چیست اسلام ** مسلمان گر زتو ایمن بهر باب ** مسلمانی که دین را با ید آ داب ** مسلمان گر ز تو ایمن ز آ زار **مسلمان را مسلمان گر برادر** مسلمان است اگرنه چیز دیگر// گر از دین میز نی دم خود بر آن باش// مسلمانا چنان با مرد مان باش // که از رفتار ت آ ئین پذیر ند**// زگفتار تو درس دین گیرند// از اینکه این چنین یا آنچنان کرد// تو خود بنگر چکاری میتوان کرد// نگر با مردمان که ره نمو دند//چه بودند و جه گفتندو چه کردند//بحال و قالشان قانع نشاید//چه بود ندوچنینه بود با ید //مشو قا نع بصرف حسن گفتار //که با گفتار باید نیز کردار //  بجان تعظیم امر حق بجا آ ر// بدل بر مردمان شفقت روادار // تعبد شرع را تعظیم امر است// تفقد نیکو ئی با زید و امر است// صلاح بندگان حق بیندیش //یگانه باش با بیگاتنه و خویش  صلاح مو منی را متکی باش بعسرو یسر با آنان یکی باش// حقیقت مسلمین را اتحاد است که در دارین مغتاح مراد است// چو دریا قطره شد آبش نخوانند چو باران سیل شد در یاش خوانند//رها کن خوا هش نفس و هوس رامرنچ از کس مرانجان تیز کس را***********************

بسی خفتی  دگر بر خبز از خواب نمازت تا نگردد فوت دریاب// نخست از جان و دل بر خوان صمد را  سپس گو قل هوالله احد را// نماز معنوی آن علی بود  جان او زنور حق جلی بود// که پیکان بر کشیدند ش چو از پای نجنبید از حضور خویش از جای // نمازی که کز سرو صدق و صفانیست  نمازی که برای جنگ دیکران است // اگر در کعبه بگزاری روا نیست**روا سهو نمازت نیست در دین  مباش از خیل ویلن للمصلین // نمازی که برای نفس آری تمامت جزا یش ویل با شد در قیامت

*********************************************************************************

وتیمور چنان منقلب شد که رفت به شبستر سر مزار شیخ وقبر اورابوسه ها داد وبه مردم شهر سکه های طلا ومعافیت ما لیات داد ومقادیر زیادی اموال وقف خانقاه صفوی نمود وتا آخر عمر حرمت فرزندان محمد مصطفی را نگاهداشت بله عزیزانم این است معنی خقیقت اسلام که پیامبر گرامی در فتح مکه قاتلین عمویش حمزه را بخشید وابوسفیان را در سلک برترش باقی نگه داشت که حتی بظاهر مسلمان شده بودند

*******************************************************************************

ولی ما دراین عصر چه میکنیم بنام مصلحت اسلام هرچه به ذهن مان رسید انجام میدهیم وغافل هستیم که ملک ملک خدا وند است وبشر بنده خداوند بله درست است که برای کید دشمن باید از طریق سپاه ونظامی استفاده نمود نه اینکه بقول معروف بوق را از سر گشادش بنوازیم وتوده ملت را برای برتری فکر وشعورخود بجنگ یکدیگر بفرستیم که خداوند فرموده در امور خود مشورت کنید نه اینکه صاحبان حق را این چنین در موردشان ناحقی کنیم که دشمن از شادی بال در آ ورد ونقل و نبات جلوی پای مردم بریزد در حالیکه این مردم بدون استثنا دراین برهه از زمان فرهیخته هستند ود شمنا ان دا خلی خودرا بد تر از دشمنان خارجیشان مید ا نند

---------------------------------------------------------------------------------------

با این تقصیل تاریخ ادامه یافت تا شاه اسمعیل صفوی ایران را یک پارچه نمود وروش علی مرتضی را باستثنای حکومت برایران مقرر نمود وتا این زمان حکومت خودرا جانشین حکومت الله میشمارد که تعداد آنها به ردیف در تاریخ ایران ثبت است منتهی در میان این حکومت هاپادشاهانی چون شاه عباس ونادر افشار ظهور پیدا کردند که هم در حکومت نادر بودند وهم کله های پر نخوت داشتند که هردو در آخر عمر دیوانه شدند وشاه عباس حتی یک پسر از خود باقی نگذاشت وهمه را کشت ونوادگان بی لیاقتش به مرور آنچنان تیشه به ریشه ایران زدند که شمشیر بندان با ریسمان به کمر وپابرهنه سواران افغان چون محمود وبرادرش را بر ایران حاکم گردانیدند

*********************************************************************

ونادرنیز با تمام صولت وقدرت ونبوغش را که در داستانش خواهید خواند آنچنان دیوانه شد که بهترین فرزنش رضا قلی را کور کرد وبقدری جنایت کرد که میرزا محمدی خان وزیرش نوشت سرشب به تن سر بسر تاج داشت سحر گه نه تن سر نه سر تاج داشت بنازم بدین چرخ نیلو فری که نه نادر بجاماندو نه نادری؟؟چرادر طول تاریخ حکومتان وقت که معالا همیشه بدلایل متقن از نخبه کان مردم شکل میگرفتند وامروزهم همینطور است وانسان تا نخبه نباشد نمیتواند بزرگی ملتی را در دست گیبرد ..ولی چگونه است که این نخبه گان دست آخر دست به اعمال وافعالی میزنند که نباید بزنند نتنها خودرا خراب میکنند بلکه باعث سرنگونی واز بین رذفتن ملتهای خود نیز میشوند

***************************************************************************

دلیلش این است انسان هرچه باهوش وهنر مند ونابغه باشد باز مخلو ق خداوندی میباشد که اورا بوسیله ذات پاکش طوری خلق نموده که باید بندگی کند وبنده بکسی میگویند که در بند واسیر قوانین خداوند است وخارج ازاین بند ناتوان وهیچ است وبندگان محبت خداوند نیز در یک زنجیر از حلقه های مهر ودانائی ونا دانی وتعاون وبرادری وبرابری شغاوت وتکبر وکرامت وسلامت نفس ها بهم متصل هستند تازمانیکه همه متصل به این حلقه ها وصلند میشوند خدای کوچک در روی کره زمین وهمه قوانین خداوند در کف قدرت آنان قرار میگیرد وهمان میشوند که خدا بخود از وجودشان تبریک میگوید که بهترین خلق هارا نموده وبه این شکل انسان را نماینده خود قرار داده

وبدیهی میباشد که این انسان کل مانند انسان جزء دارای سر ودیگر اعضا میگردد وسر پیکر هر جامعه نیز از بهترین انتخاب میگردد هرگاه محتویات سر یا کامپیوتر سر معیوب گردد دیوانه میگردد وزنجیر بندگی را پاره میکند وهم ردیف هایش بدورش جمع میشوند وکوس لمن الملکی میزنند که اگر بخواهم این بحث را ادامه دهم مثنوی هفتاد من کاغذ شود هرکسی از ظن خود یار میشود واین دنیای دیوانه دیوانه را بجنونی که میبینید مبتلی میکند

واینهم خود حکمتی است از حکمت های خداوند که در کنار بلبل خواننده مار بلعنده وگزنده را هم خلق میکند ومیگوید من بتو شعور دادده ام که از گزند دشمنانت به دوستانت پناه ببری که در رراٌس آن عقل وخرد جامعه قرار دارد دست به ریسماتن شسعور مردم بزن که این ریسمان دست خدا وند است وبعد از پرحرفی های بسیبار میپردازم به داستان وزندگی نامه نادر افشار

واین نصحت من را هم به بعضی ها مینمایم که چون بخیل نیستم وتجلی حاتم طا عی در من هم وجود دارد نبشته هایم را مجانی در اختیارت هم وطنانومردم آ زاده جهان قرار میدهم که تنها وفقط بخوانند تا حقیقت ها را در یا بند  اجازه بهره برداری تجار تی را نمیدهم که از نبشته های من روش بازاری در پیش گیرندوره خیانت وسرقت در پیش گیرند  که نفرین من ر سوا یشان خواهد کرد چه در حیاتم وچه در مماتم رمزهائی در نبشته هایم هست که تقلب بدکاره را چون چک بی محل نشان میدهد و خیانت کار را که بدنام است رسواتر خواهد نمود منتظر ادامه کار باشید


+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1389/01/04 و ساعت 11 قبل از ظهر |