X
تبلیغات
jتاریخ ملت ایران از فرزند مرا نک دماوند

داستان  زندگی من  نیز  چنین   ا ست

داستان شما چطو ر ؟؟واین سر یال پی در پی در بالای یکدیگر نبشته میشود

قسمت چها رم وتفعل امروز

بر سر آنم که گر زدست بر آید** دست بکاری زنم که غصه سر آ ید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد ** دیو چو بیرون رود فرشته در آ ید

صحبت حکام صحبت شب یلدا ست** نور زخورشید جوی بو که در آ ید

بر در ارباب بی مروت دنیا ** چند نشینی که خواجه کی بدر آ ید

این داستان زندگی من در عین حال هر قسمتش تحقیقی میباشد از تاریخ تمدن ایران

از ما جراهای زندگی من بعد از  1320  آنچه  در خا طرم مانده است در پی آن نبا شید   که  بسیاری از خصو صیات جوانی خودم را که بر هرجوانی میگذرد واغلب مشابه یکدیگر است بنویسم  البته

بعضی از این ماجرا های جوانی را بعنوان چاشنی داستان زندگی ام در جای های مربوطه خواهم نبشت ولی در نظر داشته باشیم موج سوم الکترو نیک مخصو صاٌ در اینتر نیت هدفش اعطلای انسان برای آن پایه از شعور اعلای حاکم بر کا ئنات طر راحی شده است  که با ور کنیم ما انسان ها روح کا ئنات هستیم نه جسد پرداخت شده از عا لم خاک که فانی وقابل تر کیب در موجودات دیکر هستیم  و ما را هست عقل  وخرد در قالب تن  ونجو ئیم مطبخ ها برای تن مان  چون حضرت شاه/؟؟/

بله منهم مانند همه انسان ها در قالب تنم آ رزوهای جوانی بسیار داشتم وبرای رسیدن باین آرزوها تخیل وتفکر بسیار هم  داشتم وماتنند همه گان  خصو صاٌ برای جفتی که عاشقش باشم همه گونه تلاشی نمودم ومانند داستان آدم ابو البشر از میوه های ممنوعه هم خوردم وباصطلاح در بهشت تن زندگی ها کردم ولی خوشبختانه  که نمی توانم بگویم تربیتم بود ویا اصااصا لت خانواده ام بود ویا شانسم بود بهر طریق خواسته های تنم را معقولانه عمل نمودم چون نمی خواهم مانند حافظ ادعا نمایم که من ملک بودم نه از عالم خاک  آ دم آ ورد در این دیر خراب آ بادم

واقعیت را بخواهید من از کودکی تا به ا مروز معتقد بوده وهستم که خداوند کره زمین را در همه جایش بصورت یک نواخت  و هم  شکل بصورت بهشت و جهنم  حلوه کر ساخته است  که هردو ی اینها یک منشع اولیه دارند  در مثل اگر شما طلا وثروت را برای کسب قدرت وآ برو وحیثیت دوست داشته باشید و برای آن تلاش کنید مسلما وبدون تعارف شما خودرا گول میزنید ودر برا برخدا ناسپاس هستید که در عربی در مقابل ناسپاسی کافری میباشد وصد در صد جهنمی بوجود می آ ورید که خود ودیگران را در آتش آن میسوزانید


واگر طلا وثر وت را برای این میخواهید که کسب معیشت خود بقدر استعداد واستحقا قتان ببنما ئیدوخودرا صندوقدار نعمات خداو ند بدانید که بشما آن شرافت را داده که بهر کجا که خوا هی بخر ا می وشب را بیا رامی وروزرا چون شمع بیفروزی   وجون پروانه بال و پر را در راه عشق بسوزانی وچون نی برای آرامش مردم بنوازی  وچون برق بشتابی  وچون ابر برهمه نقاط سر را هت بدو ن خودی ونا خودی بباری  و چون پا رسا  دست و دیده نگاهدا ری  وچون گل نیک ببو ئی  وچون بلبل در فصاحت کلام نغمه سرائی نمائی  وچون شکر کام دیگران را شیرین گردانی  وچون نمک  ملاحت بخش دل های مردم گردی  وچون ماه مستی ومخموری  و بیخبری از شیاطین را برای دل های شوریده به ار مغان آ وری

مطمعن باش که خودرا در بهشت خدا دراین کره خاک جای داده ئی ومطمعن باش که در یک قیام بعدی از مفارقت با جسدت بزودی  باز بر خواهی گشت واین بار باز نغمه سرای دلهای شوریده هم نوعان خود خوا هی شد

 بله من باین هاکه نبشتم از کودکی همزادم بود وبدان آموخته شده بودم این هم از جلوه های آفرینش خداوند است که گه گاهی بعضی ها چون من گذشته های دور را در ضمیر باطن خود داریم ودر هر نشعه از نشعه های زندکی  میدانیم که چه راز ها ئی در طبیعت بشر نهفته است میخوانیم  و میگوئیم مینویسیم و میرویم  که ذاتا خدا وند این صفت را ارزانی داشته که بگوئیم ما سمیعیم و بصیریم وخوشیم برخلاف مولانا باشما همگی محرمان خموش نیستیم وچون آب ذلال در جوی بارهای زنگی روانیم وجون عطر بید مشک مشام شمارا آرامش میدهیم ودر بند آن نیستیم که کسی بشنود یا نشنود انشا الله که اگثریت مردم ما نیز این چنین باشند

بله من در چنین روحیه پا بعرثه وجود بهشت در سرزمین مقدس ایران دیده به جهان گوشودم وبعد ازشهریور 1320 عیناٌ بهشت وجهنم خدارا د رکنا هم در این سرزمین رنجور از نامردمی ها مشاهده نمودم که چگونه بهشت وجهنم خدارا در بر دارد وآنچه مرا امید وار نموده که از دست دیو وشیطان نا امیدی ها در هراس نباشم میبینم که بهشت خدا در این سرزمین در حال کسترش است چون دانش وفهم وشعور مردم ایران زمین در حال گستر ش است اما واما  مشا هده میکنم این روش نیک در حال گسترش حرکتش بسیار کند وبطی میباشد ومارا در کار محاربه در جنگ مابین انسانیت ودیو ود د .. شکننده نموده است چون متاسفانه در تمام شئون زندگی اهل تقلید هستیم نه  ا هل  تحقیق این مثل عامیانه میان تمام خانواده ها رسوخ کامل دارد که نگاه بدست ننه کن مثل ننه غربیله کن

حتی باصطلاح شاعر وعارف نمای ما سروده کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با هم جنس پرواز البته این نوع اشعار در یکجایش تفکر خوب دارد  که مربوط میشود به مردم اهل تحقیق ودر جای دیگرش برداشت بسیار غلط دارد که مربوط میگردد به مردم اهل تقلید اهل تحقیق میگوینداگر اتحاد با مردم اهل صلح و صفا باشد باز های زندگی مجبورند با لاشه خو اری زندگی کنندیعنی از فضولات با قیمانده ال تحقیق ولی اگر تفکر اهل تقلید این باشد که ای کبوتر دست آموز عادت کرده در زندان تقلید تورا چه رسد باینکه تقلید باز ها کنی ودر آ سمان جولان دهی  برو در فکر قفس خود وارباب خود باش نتیجه آن خواهد شد که سینه های نرم تو آ ماج چنگال ومنقار عقا بان روز گار میگردد

ومیبینی که مرغان اهل تحقیق جمعی پرواز کننده  کمتر از عقابان صدمه میخورند وجمعیتشان هزاران بار بیشتر از کبوتر صفتان است که خودرا گر فتار تقلید از بد روز گار نموده اند

ومنهم با چنین تفکر اتی اهل تحقیق شدم ودر سالهای 27 و 28 موجی از تفکرات ا لکترو نیکی در میان جامعه ما بوجود آمد که هدف این موج ایجاد برنامه ریزی باصطلاح مادری کلان برای ترقی وتعالی ملت ایران بود در آن زمان در میان دوسه بانکی که از عهد مشرو طیت بصورت نیم بند با حدف نزول خواری  و تسعیری بود یکی هم بانک صنعتی ومعدنی ایران بودکه هدف بسیار ممتازی داشت که سی چهل کارخانه دست دوم مانند صابون پزی وکمپوت سازی وقند ونوغان ( ابریشم) و نساجی ما زندران را ا داره میکرد که عنوانش بود کار خانجات دولتی که سر مایه اصلی آن را از بوجه دولت برای املا ک رضا شاه پهلوی تاٌ مین مینمودو دو نفر از دائی های من بنام های مهندس محمد باقر نیو اداره کنند ه کارخانجات شمال این بانک بود ودائی دیگرم از پایه گذاران در حقیقت پدر صنعت قند ایران بنام مهندس علی نیو که با دوستانس مانند مهندس ساتور ومهنس درویش خدمات بر جسته ئی در صنعت قند ایران می نمودند ومنهم در پرتو حرکت این دو دائی بسیار عزیزم مشتاق این بر نامه ریزی شدم وجر یان امر این بود

که عده ئی از روشن فکران عاشق اعتلای وطن بدین نتیجه رسیده بودند که ایران در این مسابقه دانش و فر هنگ احتیاج به برنامه ریزی بنیادین دارد که برای همیشه پا یدار باقی بماند واین ساز مان برنامه نویسی وبرنامه ریزی مستقل از مجالس قانون گذاری وهیئت وزیران باشد وکار خانجات منصوب بدولت وهمچنین انحصارات وارداتی کا لارادر کنف یدی خود قرار دهد وبا دعوت از اندیشمندان  وبرنامه ریزان مستقل جهان کتاب های برنامه ریزی صنعتی وعلمی وشهر سازی و خانه سازی بنویسند وسا ز مان برنامه با شراکت بخش های خصوصی شرکت ها ئی از هر نظر اقتصسادی بصورت نمونه بوجود آورد وبوجه های بعدی آنرا از محل سود های این شرکت ها پرداخت نماید بصو رتیکه الگوی لازم الا جرا برای ارگان های دو لتی بشود وفقط دولت در تامین امنیت واداره اجتماعی ملت از هر ردیف دخا لت نماید ودراین امر برنامه ریزی ....دادکستری ایران فعال مایشاع باشد وبازرس قانونی هر شرکت عملا کار دادستانی وباز پرسی را داشته باشد و پرونده های تخلف را بدادگاه های مربوطه بفرستد

ادامه در هفته بعد

+ نوشته شده توسط محمد علوی در یکشنبه 1389/02/26 و ساعت 6 قبل از ظهر |



بعد از بیرون رفتن ازدنیای کودکی تولد حیات جوانی من  دردوران اشعال ایران بدست سران سه کشور استعمار گر دنیا  شروع گردید ودر همین زمان این سران قوای متجا وز که بعد ها دارنده حق وتو  از شورای  امنیت گر دیدند/؟؟؟/در ایران بنام سران متفقین دست به اقد ا ما تی  زدند که امروزهم خاطرات فرا موش ناشدنی از آن روز گاران را  دارم و باشرایط جو سیاسی این شصت و چند سال بعد از 1320 تحلیلی ار اوضاع و احوال جنگ باصطلاح جهانی دوم در ضمیر خا طرا تم نقش بسته است که بعقیده خودم با عقل وخرد اهل تفکر ساز گاری دارد وتحلیل  من از جنگ جهانی دوم چنین است

 که  در سال های جنگ  کشور آلمان وژا پن دولتهای محور این جنگ مانند سه کشور انگلیس و روسیه وامریکا صا حب منابع ارزان تولید وتوزیع مشتقات نفت نبودند که قادر با شند صنایع جنگی فوق مدرن آن روز گاران را اداره نما یند و میبایستی سوخت ماشین های جنگی خودرا از راه تجارت با این سه گشور واقمارشان بدست  آ ورند

 بنا بر این هر صاحب عقل وخردی خواهی نخواهی مشکوک میشود این دول  متخا صم یا قدرتمندان صاحب نفت چگونه نتوانستند چرخ های عظیم اسلحه های فوق مدرن آنروزدول متخاصم خودرا از کار بیتدا زند /؟؟؟/ مگر اینکه مطمعن باشیم این جنگ یک نوع توافق بین طرفین استعمار گر دنیا برای جپاول ملل   نا آ گاه جهان بوده با شد

البته خودشان هم تلفات ولطمات زیادی خوردند ولی آنچه بعد از جنگ بدست آوردند نه تنها جبران کرد بلکه باسر عت سر سام آ ور در راًس سر مایه داران واستعمار گران بنام دنیا در آ مدند ودر این میان بعضی کشور ها هم تکانی بخود دادند ومانند کره و کشور های دیگر نیز از این نمد کلاهی برای خود درست کردند

 ولی ایران چطور//؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

متاسفانه بجای اینکه بزرگان فکر واندیشه در ایران گرد هم آ یند ودست اتحاد وبرادری وخوا هری بهم دهند وبقول معروف بگویند عیسی بد ین خود وموسی بدین خود وما ایرانیان هم برای خود حرکت کنیم دست از لجاجت ودروئی وخود پرستی برداریم وبگوئیم ما کشوری هستیم مابین 15 تا 20ملیون جمعیت وسعت خاکمان بیش از دوبرابر کشور فرانسه است که 150 ملیون هکتار خاک و آب و کوه و صحرا داریم

حد اقل زمین های زیر کشت ما 35 ملیون هکتار در مقا بل 15 و 20ملیون جمعیت است وبازده محصولاتش حد اقل خواروبار وصنایع وابسته به آن مصارف 200 ملیون جمعیت را کفاف میدهد اگر کشاورزی را محور اقتصاد وسیاست های مالی خود قرار دهیم ودر آمد نفت مان را در محور جاده سازی وخدمات صنایع غذائی قرار دهیم وجهان گرسنه از فقر غذائی

محور تجارت تولیدات کشاورزی خود نما ئیم ظرف کمتر از یکی دو دهه جزو کشور های  ثر

وتمند دنیا قرار میکیریم اما متاسفا نشد که بشود چون خارجی های متجاوز مخصوص ا

روسیه وانگلیس از اواخر نظام صفویه تا به امروز سرمایه گذاری های بسیاری برای شناخت

جامعه های متاسفنه ایلاتی وعشیره ئی ایران خرج کرده بودند وسر مایه گذاری های

بیشتری روی خصوصیات بد مردم ما که اکثریت  ایلیاتی وعشیره ئی  داشتند

نموده بودند

خصوصا  برای کوتاه نمودن مطلب جریان حیدر نعمتی های گونانی که جزو

ذات تربیتی ایرانیان ظرف ده هزار سال تمدن های متناوب مهاجرتی وایلغاری

های هجومی در تارو پود ایرا نیان عجین شده است نموده بودند بنا بر این 

حمله این سه دولت وجریان تجاوز شهر یور 1320

زمانیکه سایه اصلا حات دیکتاتوری رضا شاه برداشته شد روسیه بلشویک چند

نوع مسلک کمونیستی را در مناطق شمال شرق وشمال گیلان و مازندران

وشمال غرب ایران بوجود آ ورد وطبق سنت نا مبارک خودشان بین این دسته جات کمونیستی جر یان حیدر نعمتی

ایرانی را رسوخ دادند همچنین این امرا در غرب ایران مناظق کرد نشین

وتمامی سعی و کوشسش آنان این بود که شاید بتوانند یک ایران کمونیسم

بوجود آ ورند که دست انگلیس را از نفت خلیج فارساس کوتاه نما یند   ولی

دولت انگلیس شریک روسی خودرا متقا ئد نمود که اگر ایران با منا بع سرشار

وفرهنگ دیرینه اش ومیل شدیدش به حکو متهای دیکتاتوری

عشیره ئی بوجود آ یدچنا ن  دولت خود کامه خواهد شد که رقعیت شوروی را

بگردن نخواهد گرفت بلکه رهبری شوروی را هم طلب میکند وبنا گذاشتند که

منطقه  نفوز قرار داد وثوق الدوله را تبدیل کنندبه نهضت های جنوب وشمال ودر سال های 1322 به بعد

دو نهضت کمونیسم در آزر بایجان  با پشتیبانی قوای روسیه با سر پرستی

سید جعفر پیشه وری وشخصی گویا از باد کوبه بنام غلام یحی الی قزوین را

در برگرفت ودیگری نهضت دست چپی انگلیسی در جنوب بسر پرستی ناصر

خان قشقا ئی در اصفهان وشیراز راه انداختند

ومن دراین دوران در دبیرستان دارالفنون مشغول تحصیل بودم ومحصلین

طرفداران قشقا ئی ها این تصنیف را میخواندندمستم مستم مستم شیشسه

عرق بدستم نا صر خوان دوربین بنداز دور بین بنداز بین چند هزاره بین چند

هزاره کرشیم  با باکرشیم همه قشقائی ها ریختند توماشین مستم مستم

مسم شیشه عرق بدستم وطرفداران پیشه وری در تهران

بعضی از هم شا گردی های من با روزنامه کمونیستی چون چلنگر شعر

میساختند بشکنی ای قلم ای دست اگر پیچی از خدمت محرو مان سر 

بیشماری چون من عشق بوطن داشتیم چون از خاندان هائی بودیم که سرو

جانشان را در عشق وطن میباختند ودست هایشان را بهم میدادند وپا بزمین

میکوبیدند ومیخواندند ای دشمن ار تو سنگ خاره ئی من آ هنم جان من فدای

خاک پاک میهنم

  کجا ئید قهرمانان سر از خاک بردارید و بنگرید که ایران چو دوره مغول سراسر

گشته ویران


هر کس هر چه میخواهد بگوید روی حقیقت پولادین را نمیتوان با کاه و گل

پوشاند که با یک

بارش برف و باران طو فان های ملی این  گلها شسته میشود وحقیقت های پولادین به جلوه

در می آیند خیال نکنید وبا ور نکنید که ایرانیان اکثریت شان باری بهرجهت هستند خیر

اشستباه بعرصتان رسانیده اند ایرانی اکثر آٌ سرشت خدا جوی وطن دوست در همه دریای

باعظمت ایران موج میزند هیج فرقی بین غنی وفقیرشان نیست درست است که ممکن

است یک ثروتمند وسیاست گذار روزی اسیر زرق و ریای زندگی بشود ولی زمانی که ارز

وناموس وطن بخطر می افتد از سروجان و ثروت و مکند میگذرد وسرو جانش را فدای وطن

میکند هفته دیگر داستان این حقیقت هارا خواهم نبشت تا بدانید ایران زند است بعشق وتبت

است در جریده عالم بقای عشسق

+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1389/02/20 و ساعت 5 بعد از ظهر |

  خوب نبشتمم من وهمزا دانم مانند دیگران در جوانی بشکل داد خواست

های امروزی در داد گستری دو خواسته را بعنوان خواهان ازخوانده های

جامعه داشتیم.....................          

اولین خواسته مان  یک زندگی آزاد بقدر استعداد واستحقاقمان در سر زمینی

که خداوند وطن ما قرار داده بوددر پرتوشعور ودانشسمان  که  ما وبقیه ماهای

دیگر ملت ایران را شکل میدا دیم   که از ده هزار سال پیش تا اکنون ایمان

داشته وداریم که از خدا آمده ایم وبخدا برمیگردیم واین خدای مهربان سرزمین

ایران را وطن ما قرارداده وباید از آزادی که شامل حال همه همو طنان مان

میبا  شد بر خوردار باشیم ودر پرتو این آزادی حق استفاده از شعور همزادان

مان برای خود و  وطنمان داشته باشیم که بتوانیم حرفها وخواسته های خودرا

 بکوئیم وخواسته های دیگران را بشنویم ودر قدرت قانونی که همه قشر های

جامعه در تنظیم واجرای آن بدور از ظلم وجور بر همه گان ساری وجاری با  با

شد استفاده بنما ئیم...............

وچون میدانستم که انسان در هر کجا که باشد دارای همزادانی میباشند که

دریکی از عصر های زندگی متولد شده اند شعورشان از دیگران متفاوت است

واین تفاوت ها خواسته های متضاد دارند وبه همین دلیل است که کلمه آزادی

پیداشده که این افکار متضاد شنیده شود ومکتوب گردد تا بوسیله خرد

مندانی که باید آزادانه منتخب گردند تبدیل بقانونی بشود تا بشکل نانی گر دد

که جلوگیری کند از گرسنگی ومرگ ناشی از گرسنگی جامعه نه اینکه

بخواسته زیاده خوا هان تبدیل به خربوزه ویا خر پوزه بشود که آب باشد

وجامعه را بفقر غذائی جسمی وروحی بکشد .................................

که دریوزه کرم دیگر جوامع استعمار گر جهان بشوند به همین دلیل است که

خردمندانما این ضرب المثل را  سا خته  اند که فکر نان کن که خر بوزه اب

است.......................

ومن وهمزادان هم فکرم عقب قوت لا یموت مادی ومعنوی جامعه بودیم ومبارزه میکردیم با

کسانیکه سرمایه های جامعه را بجای استفاده کردن خواسته های مردمی که قوانین

مادری زندگی ایرانی را باید شکل دهد نه باصطلاح سرمایه های مادی ومعنوی کشور در

پرد اختن بطور مثال پفک نمکی ها و چیتوز های امروزی /؟/ البته پفک نمکی وچیتوز مانند

مربا وترشی در کنار سفره باشد بد نیست ولی اگر سری بفروشگاه های کشور بزنید

مشاهده میکنید که اجناس برای فروش پفک وچیتوزها ولوازم عجیب وقریب آ شپز خانه چند

برابر خوارو بار جامعه ازسنواتی نه چندان دور در بازار های ما یافت میشود......................

واین مثالهارا بدین سبب مینویسم تا متوجه شویم که چه میگویم ومتاسفانه از جنگ دوم

مخصوصا       رخ داد فاجعه شوم شهریور 1320 که میبایستی عزای ملی اعلام میشد که

همه ساله چون روز عاشورا که حسین بن علی برعلیه ظلم ها وجورها اعلام جهاد نمود واز

خود وفرزندان ودوستانش مایه گذارد وامر به معروف ونهی از منکر علیه زور وبدعت به دین

الهی را جاودان نمود ملت ایران به پیروی از عترت پیامبر  عزای ملی میگرفت ولی با نهایت

تاسف یک مشت بیوطن خائن  کفش بلیس روسیه بلشسویک شدند و یا دریوزه وغلام حلقه

بگوشس انگلیس وامریکا این سه گردن کلفت متجاوز به کیان ملت ایران شدند وایران را بردند

بطرف بازی های رنگارذنگ الله کلنگ که برای همیشه بالا وپائین بپرند واز واقعیت دنیا بیخبر بشوند ...............................

که امروز این  و توداران  باصطلاح ساز مان امنیت جهان صاحبان بمبهای اتمی وشیمیائی ووو

با کمک شرکای خودشان بگویند چرا ایران موشک واسلحه دفاعی میسازد میخواهد منافع

مارا لگد مال کند اینها بود که درسال 1327 من در سن 20 سالگی گرفتار جهاد برعلیه ظلم

و ستم بودم......................

واما افسوس وصد افسوس که مشتم بر سندان زور مدارانی  میخوردکه لشگر ها از ارازل و

اوباشی که خود برای امیال پلیدشان  پر ورش داده بودند وفاجعه ها در این کشومر بلا زده

بوجود آ ورده بودندودرد بی درما ن  فقر فرهنگی در اتر دکان داران عرضه کنندگان زرورق

 های رنگارنگ دردین ومذهب و آئین های ملی ما  بد عت ها بوجود آورده بودند....................

که حتی عزاداری ملی قیام حسیین بن علی علیه بیدین های بدعت گذار طیف بنی امیه ها

وعباسیان زمان تبدیل به قمه زدن وحرکاتیکه رعب و وحشست از طرف دکان داران مذهبی

وبهائیت ووهابیت در ایران اشاعه یافته بود که حتی ورزش های ملی مارا امثال شعبان بی

مخ ها تحت عنوان تاج بخشان ایران اداره میکردند.........................

بعد از شهریور 1320این متفقین که ایران را ظا هرا علیه هیتلر اشغال کرده بودند ودر باطن

جنگ تعزیه داری را درست کرده بودند که هیتلریان تعزیه خوان اشغیا شده بودند  ومتفقین

تعزیه خوان اوصیای این تجارت طلا که برده داری مدرن قرن بیستم شده بودند وگوشه

اصلی را ایران انتخاب کرده بودند که قوت لا یموت ایران را بچا پند برای متفق اصلی خود

روسیه بلشویک وحمل اسلحه به آن کشور تحت عنوان پل پیروزی نشانvابداعی وینستون

چر چیل/؟/  وروسها تمام شمال شرق وغرب ایران را تا قزوین تحت اشغال خود در آ ورده ب

ود وجنوب ایران تحت اشغال ایل خانان یادگار مانده از زمان مغول بعنوان چریک های وینستون

چرچیل حرکت میبکردند .....................................

تمام ارگان های کشور مخصوصا بخش کشاورزی که حقیقتا سیلوی طبیعی خدادادی کشور

در مورد همه هستی ملت  ایران بود رفت زیر تبلیغات وسیع کمونیبسم روسی وپیامبر وخدا

وکتاب آسمتانیشان شد رفیق ژو سف استالین تحت رهبری ق مقام های این پیامبر

اسیتعمارو استثمار سران صد درصد خائن حزب توده وسید جعفر پیشه وری وغلام یحیی

روسی وملا مصطفی بارزانی  قاضی محمد وباز ماند گان سمیتقفو ............................

در حالیکه سراسر کشور قبلا کشاورزی اش  از عهد باستان در چند محور اداره میشد اول

دهکانان   و بعد د هقانها که کار مهندسین ومروجین کشا ورزی را اداره میبکردند وبعد مالکان

وتیول داران که امور سیاسی وبانکی کشاورزی را عهده دار بودند وبعد گاو بندان که شرکت

های گاو بندی یعنی شخم و تراشیدن سطح زمیبن را بعهده داشتند ویعد اویاران که

تشکیلات آب یاری مزرعه را در دست داشتند ودست آ خر خرس کاران به لهجه محلی در

حقیقت فرز کاران بودند که کا فله گی یا فعلگی کمک به گاوداران واو یاران را بعهد

میگرفتند.............................

 ودر مزرعه ما در دماوند همیشه گویار واویار افسران  کشا ورزی بودند وخرس کاران سر باز

صفر وپدران و اجداد ما تیمساران صنعت کشا ورزی ایران بودند ومحصول کشاورزی در مورد

غله یک سهم برای بزر ویک سهم برا ی آب ویک سهم برای مالک ویک سهم برای افسران

وسر باز صفر ها برداشت میشد ودر غیر غله از حبوبات وسبزی جا ت وصیفی که کار بیشتر

میبرد از سه سهم یک سهم مر بوط به عوامل کاشت وبرداشت بود............................ولی

حزب توده در تمام روستاها ی کشور دفتر باز کرد وروستا ئیان را از ملت ایران جدا نمود

وتبدیل کرده بودند به خلق های زحمت کش جهان در قلعه حیوانات کمونیسم تحت عنوان بند

گان بی جیره ومواجب سران حزب کمونیسم ودر کار خا نجات نیز جنین کردند بصورتیکه در

سال 1324 ایران انبار غله خاور میبانه که محصول غله آن تا چند سال در انبار های مخصو

صا کر مانشاهان فروش نرفته میماند تبدیل شد به یک کشور فقیر که امریکا سالی چند صد

تن زرت و گندم وجو واما نداه در انبار هایش را باصطلاح بایران احدا کرد که این احدائی هاشد

سوپسیت و اعانه دو لت به ملت که حالا میخواهند چند برابر آنرا صرافی کنند واز ملت پس

بگیرنذ...................................

در نتیجه کشاورز ایران شد شعار بده جزب توده که با اتوبوس میبرند در شهر های یزرگ ایران

که شعار بدند ومن بچشم خودم دیدم که این کشا ورزان فر یاد میبزدند مرده باد ساعت که

من از یکی از آنها پرسیدم کدام ساعت ساعت شهرداری در میدان تو پخانه را نشان داد این

ساعت که معلوم شد حزب یادشان داده گه بگویند مرده باد ساعد نخست وزیر بدبختان

تصور کرده بودند ساعت شسهر داری نخست وزیر است

ادامه برای روز های بعد 

آمار هفتگی بازدید کنندگان توسط وبکذر

بازديد روزانه 7 روز گذشته
تاريختعداد بازديدتغيير
18 ارديبهشت 1389 -- ديروز75+78.5 %
17 ارديبهشت 138942+23.5 %
16 ارديبهشت 138934-26 %
15 ارديبهشت 138946-9.8 %
14 ارديبهشت 138951-20.3 %
13 ارديبهشت 138964+137 %
12 ارديبهشت 138927-78
+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1389/02/15 و ساعت 4 بعد از ظهر |

داستان  زندگی من      نیز        چنین      ا ست

داستان شما چطو ر ؟؟واین سر یال پی در پی در بالای یکدیگر نبشته میشود

فسمت اول

 

بعد از مقاله قبلی قو ز با لا قوز وهمزا دان بشر

 از این تاریخ میخواهم داستان واقعی زندگی خودم را بنویسم که شاید مشابه داستان زندگی شما باشد واگر نباشد هم مسئله ئی  نیست میتوانم ادعا کنم محکمه عدا لت وجدان خودم هست که در یابم چه کرده ام در این مزرعه زندکی که خدا وند بمن اعطا نموده وآن اختیار را بمن داده که هرجه دلم خواست بکارم وبرداشت نمایم حد اقل هم سرم گرم این یکی از رشته های زندگی من میشود و شاید سرگرمی دلهای شوریده دیگری شود که نمیدانند چه هستند و  ا یا بقول معروف در وادی طور سرگردانند یا مانند اینجانب میخو ا هند ازاین راه خدمتی بشعور جامعه بنما یند ...

از همین امروز وهر روز چند صفحه مینویسم امید وارم که به آنچه فکر میکنم برسم ونتیجه ئی داشته  با شد ولو کوچک و نا جیزبا شد وعلت اینکه چنین تصمیمی گرفته ام این است که روزی درشما ل وطنم در سیرو گشتبودم  به قهوه خانه متروکه و مخروبه ئی بر خوردم که رهگذری با زغال تصویری از خود بر دیوار این بیغوله کشیده بود وزیرش نبشته بود من کیستم حکایت از یاد رفته ئی تصویری از جوانی بر باد رفته ئی که مرا خو ش نیا مد چون خودم را حکایت از یاد رفته نمی بینم وبا وجود اینکه 81 بار دور خورشید به همراهی مادرم کره زمین  و29600 بار بازمین بدور خودم چرخیبده ام  که9866 دفعه در این چرخش های بدور خود مرک موقت یا خواب داشته ام ...............

} که در مقیاس یک روزعمر یک پشه  شاید لحظه ئی بیش نباشد وچون بچشم تن طولانی مینماید با این وصف نه حکایت از یاد رفته ئی هستم ونه تصویری از جوانی بر باد رفته ئی هرجند ماشین بدنم بعلت ناهمواری های جاده های زندگی قراضه می نماید ولی باز از بسیاری از این ماشین های شبه حلبی و          پلا ستیک که  جوا نان ما سوار ش هستند محکم تر وقوی تر است وروحم بعلت ایمانم به قوانین واقعی خداوند بدور از تقیه واوهام جوان و سالم میباشد زیرا فهمیده ام که بقول حافظ... من ملک هستم و نیم از عالم خاک آدم آ ورد در این دیر خراب آ بادم... نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار... چکنم حرف دگر یاد نداد استادم.... کوکب بخت مرا هیچ منجم   نشنا خت ... یارب از مادر گیتی بچه طالع زادم.........

فکر میکنم که شما هم مانند من هستید وبا هم همسفریم پس ای یار عزیز بیا در این صفر که باهم هستیم هم صحبت باشیم تارنج راه را بهتر تحمل کنیم وچون قطرات آب گر دیم ورهگذرزندگی را آب یاری کنیم تا فرزندان ما بعد ما یاد بگیرند که چه کنند وخود بین نباشند وبفهمند این زندگی رونده است ودر حال در جا زدن نیست وهیچ راهی ندارد جز اینکه چون نا بینا یایان عصا کش یکدیگر باشیم ودست یکدیگر را بگیریم ((( یاد نصیحت شعر گونه پدرم افتادم که بمن فرمود امیدم هست در دوران پیری گر افتادم ز پا دستم بگیری ومن وخواهرانم وبرادرم نیز چنین کردیم موقعیکه او از پا افتاد با فر زند انمان که خوش تربیت شان کرده بودیم دورش را گرفتیم ویا ورش گردیدیم وصد حیف که آن روز که رسیدیم به ایام جوانی ما  پیر جهان دیده نبودیم که یاور مادر عزیزمان هم باشیم......................


بقول معروف که گفته اند تعارف کم کن و بر مبلغ افزا می پردازم به قصه زندگی خودم N   خوب اینهم قصه زندگی کردن من همانطوریکه کرا را نبشته ام در اول یا هشتم فروردین ما ه  1308شمسی برابربا 1929 میلادی در حالیکه خانواده من مقیم در تهران بودند بشیوه اجدادی در روستای مرانک در وازه خزر از بلوک  جمع آبرود دماوند که قرن ها جزو استان مازندران بود در یک صبح قشنگ بطوریکه مادرم تعریف میکردند در داخل یک کیسه بر روی یک مبل بدنیا آمدم در آن زمان مادرم تازه بسن 14 سالگی رسیده بودوپدرم به سن 30 سالگی خوب هم مادرم چیزی سرش میشد وهم پدرم آقا و برازنده وتمیزو شاعر مسلک بود پدر بزرگم هم هم امیر مرعشی بود وهم مفتی اعظم بود وهم اعیان بود وهم دانشمند وعارف چون از نسل پهلوانان سر بدار خراسان وامیران حکومت قوامیه مرعشیان گیلان ومازندران بودند.................
روستای مرانک را که فقط هفتاد کیلو متر تا تهران فاصله دا شست برای اقا مت برگزیده بودند زمستانها در تهران بودیم وتابستانهادرمرانک بودم بدین جهت در تابستانها من وپسر عمه ها وسایر بچه های فا میل در مرانک مکتب خانه میرفتیم وزمستانها هم مدارس تهران خاطزرات این دوران را در کتا ب های ماجرا های زندگی نبشته ام...........................
 دوران کودکی من تا سال 1327 مانند همه همزادانم گذشت مطلب با صطلاح جالبی نیست که مجددا در اینجا تکرار کنم الی اینکه وضعیت اجتماعی ایرا ن راا گر بخواهم شرح بدهم که در همین داستان جای خودش را پیدا خوا هد نمود من دراین سال 20 ساله شده بودم و حال و هوای دیگری داشتم ووقتم به دو گونه میگذشت اول در اون زمان اوضاع و احوال ایران صد در صد سیاسی شده بود............................................

 چون ماجراهای حمله روسیه بلشویک و انگلستان روباه مکار وامریکا فضول باشی زندگی مردم جهان بایران وخلع رضا شاه وتبعید به افریقای جنوبی وجزیره موریس و خلع و نابودی رژیم جند هزار ساله ایران باروی کار آمدن عده ئی   مذب ذب وخائنین بلفطره وطالبان طلا وثروت بنام های روسی فیل ها چون حزب توده وانگلو فیل ها وامریکائی فیل ها باشکال گوناگوحزب بازی وروزنامه نگاری چنان آشفته بازاری در ایران بوجود آورده بود که قابل بحث وخرد ورزی در میان جامعه ایرانی نبود هر یکماه یا دو ماه حتی چند روز نخست وزیر وهیئت دو لت عوض میشد ایران پادشاهانی پیداکرده بود چون وینستون چر چیل و وپادشاهی چون ژو سف استالین یا یوسف اسیتالین که میشد گفت یوسف آهنین از علمای مذهبی که مردم کیان استقلال خودرا در میان آنان جستجو میکردند خالی خالی مانده بود..............

 آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی در نجف اشرف دار فانی را وداع نموده بود در ایران فقط حاجی آ قاحسین قمی بود که شم سیاسی نداشتند ودر انزوا ی کامل بودند وکمتر کسی ایشان را میشناخت در ایران  رهبران سیاسی داش مشستی های پیشانی ترا شیده پاشنه  کفش خوابیده چون حسین رمضون یخی وعباس کوره پز ودر روزنامه نگاران محمد مسعود که از نیش قلمش فحش هاس چهار پاداری چندش اور روی صفحه کاغذ ترشهات خودرا میگذاشت لیدر اتگلو فیلها جمال امامی خوئی بود فقط یک مشت بازاری چون حاجی آقا بزرگ ابوحسین وحاج احمد علی لباسچی وبلور فروشان و راسخ افشارو خرازری  وپدر بزرگ مادری من حاج شیخ احمد حاج ملاحاجی بودند که دل سوخته مردم دوست ووطن پر ستی داشتند ولی سواد سیاسی نداشتند و فکر میکردند کشور را با مجالس روضه وسخنرانی های وعاظی چون راشد و فلسفی وغیره میشد نجات داد رجل سیاسی ما یا متاثر از باز ماندگان فجر ها ورضا خان بودنداگر آق معلمی چون رضا شاه بالای سرشان بود که نعره بکشد من حکم میکنم من چکمه پایم میکنم میتوانستند حقوق کار کنان دولت را تا پا یان هر ماه بدهند.............

هزاران رجل آبجی سکینه داشتیم که نزد امریکا گدائی میکردند که چندر غاز وام ویا کمک اصل چهار بگیرند اونوقت این پول هارو خرج خونه های خودشون میکردند وامریکائی هارو دعوت میکردند از این پولهای گدائی میهمانی های آنچنانی میدادند وخودرا مسخره جک های آنان میکردند..............
ومنهم باتفاق دوستانم هیجان داشتیم دشمن توده ئی ها و انگلو فیل ها و امریکائی فیل ها بودیم اما صدای ما دراین خیل باغ وحش چون صدای ببع گوسفندان بگوش میرسید چون بزرگترها ادای چارق پوشیدن ونیلبک بگوشه لب گذاشتن در می آ وردند وبرای گوسفندان نیلبک میزدند.............................

ما فریاد میزدیم بیائید بانگهائی بازکنید که صرافی ونزول پول نباشد فقط شم تجارت وصنعت داشته باشد شسرکت ها درست شود مایحتاج خودرا خودمان درست کنیم واز دنیا بخواهیم اگر میخواهند چیزی بما بفروشند به همان مقدار از ما بخرند ملت باید باهمه کشور هادرتجارت وصنعت  دو ست با شد نه تنهامانند این خرس های گریزلی که اکنون صا حبان حق وتو در شورای امنیت هستند بقول معرکه گیران شاهنامه بخواند وهلمن مبا رز بطلبند... از طرفی دیگر مدت بیست سال از تولدم گذشته بود دوران کودکی ونوجوانی من مرده بود ودر گورستان خا طره ها مدفون شده بود فقط بدرد این میخورد که براین گورستان گذر کنم ویادی از ان میت گرامی بنمایم تولدی دیگر بنام جوانی یافته بودم عاشق عشق بازی با محوشی بودم که بتوانم با او پیمان ببندم در میان خانواده ها یم دختر خاله ها ودختر دائی های خوشکل وتو دل برو فرا وان داشتم میدانستم بطرف هر کدامشان بروم جواب رد نمیشنوم خوب خوشکل نبودم ولی نمیدانم چگونه بود که دحترا از من فرار نمیکردند وهر وقت به مناسبتی مانند سیزده بدر ها گرگم بهوا یا داستان امو زنجیر باف و گرگم گله میزنم را بازی میکردیم وطبق معمو ل من گرگ میشدم دخترا خودشان را تو بغلم می انداختند که من بگیرمشان ولی یکی از اونها مغرور مغرور بود در حالیکه با چشم های سیاهش منو می پا ئید از من فرار میکرد که نگیرمش مثل اینکه میگفت اگه منو میخوای باید نازمو بکشی..........

 خوب من 20 سالم بودو مادرم 34ساله جوان و خوشگل مانند یک ببر از من که بچه اش بودم مراقبت میکرد خیلی دلش میخواست که من باین دختر16 ساله مغرور که برادر زاده اش بود ازدواج کنم فهمید که منهم دوستش دارم به مناسبتی که این دختر وخواهرش بعلت ازدواج پدرشان با یک خانم آلمانی تحت اداره پدر بزرگ ما د ر یم  بودند که بقول اون روزی ها تربیت اسلامی پیداکنند یه روز که این دختر زیبا داشت برای نهار از توی شیشه مربای بالنگ توی ظرف میریخت دستم را بردم که یک تکه بردارم که با ملایمت وخنده با پشت قاشق زد پشت دستم منهم که دستم نوچ شده بود شروع کردم به لیسیدن دستم دلش سوخت ویک تیکه مربا با قاشق ویک خنده عاشق کش گذارد تو دهنم که عشق آمد آتش بر این خرمن زد..........................

مادرم پی براز مکتوم ما برد از مادر بزرگم اجازه گرفت که این  برادرزاده عزیزش را ببرد مرانک چند روزی میهمان مادرم باشد منهم در تهرون بکار ا رض پیمائی در خیابونهای لاله زارو ااسلا مبول بقول بعضها بمناسبت وقوع در شرقی سفارت ترکیه در این خیابون میگفتند استان بول مشغول بودم وقت جوانی را بیهوده ضایع میکردم از موقعیت استفاده کردم چند بار رفتم مرانک با کمک مادرم مهر دوستی وعشق در دل هردوی ما رخنه کرد فکر میکردم که ما مال  هم دیگر هستیم اما غافل بودیم که من در زندگی جای رستم دستان را دارم وعشقم جای کاوسی نشسته که در جنگال الهاک دیوعقب ماندگی وخرافات اسیر است ومنکه رستم دستان هستم ببخشید بهتر است  بگویم که جای امیر ارسلان را گرفته بودم میبایستس از هفت خوان عقب ماندگی وخرا فه با شمشیر زمرد نگار فرخ لقای خود را نجات دهم و مرتب میگفتم ای فلک کج رفتار از رفتار باز مانی که نمیگذاری من بادختر پطرس شاه فرنگی ازدواج کنم که بصور ت ظا هر دختر دائیم نیز بود ادامه را فردا  در بالای همین قسمت ملا حظه بفر ما ئید
+ نوشته شده توسط محمد علوی در دوشنبه 1389/02/13 و ساعت 12 بعد از ظهر |

اللهم صلعلی محمدً و آ ل محمد

افکار پرت و پلادرمورد این بنده شرمنده خدا

وشخص شخیص جنابعا لی

بی قوز وباقوز وقوز بالا قوزدر جهان بسیار است

***********************

افکار گونا گونی در کامپیوتر مغزم دقیقه به دقیقه تولد می یا بد  که تا میروم به  آ ن پر دازم   میبینم  درایمل مغزم هزاران فکر دیگر جلوه مینما یدو همه اینها معماها وچیستانی شده  که باید حتما جوابش رو پیدا کنم و گرنه توی کلافهای سرگردان قرار میگیرم وبجائی میرسم که مانند اولاغ هم بارم کنند وهم      سیخو نکم زنند  وچون توی جماعات حیوانات مکان درستی ندارم   ....من وا  مانده در  باطلاق های زندگی بلا نسبت اولاغ چهار دست و پا مانده ام که چی بگم و چی بنویسم که بدرد بازدیدکنند گان این  وبلاک بخو رد/؟/

بطور کلی این افکارشبیه افکار همزا دان خودم میباشد که در صحنه کره زمین پراکنده هستند و چون این افکاربا اشکالی متفاوت در ارتبات با فکار همه نوع بشر است که از دنیای بی رنگی آ فرینش بعلل راز های نهفته آن در روی کره زمین اسیر رنگهای گونا گون شده بقول مولوی موسی ای با موسی ئی در جنگ شده وتفاوت های زهنی بسیاری بوجود آمده که بشر گرفتار این رنگها گردیده وبجان هم چنان افتاده اندکه هرگز با عرفان و تصوف عهد عتیق نمیتوان کاری نمود مگر اینگه چون صو فیان در سماع افتیم و هی هوحق بگو ئیم و گروهی دیگر این حالت را بقول گدشتگان با بوئیدن وخوردن واستعمال بعضی معجون ها مصنوعا برای خودمان هو حق بکشیم

در صورتیکه راه حل آن از طریق گفتمان اینتر نتی بسیار سهل و آسان است  که دیگر نگو ئیم سبزو زردو سرخ و بنفش در جنگ شدند وموسی های رنگارنگ را وارد جنگ یک د یگرنموده اند


اولا باید عرض کنم که نبشته های من قبول کردنش لازمه قبول کردن افکار دیگران نیست /؟/ این نبشته ها محصول زراعات کشت شده افکار من  و همزا دانم است که دراین  بازار مکاره افکار شما به نمایش میگذارم شاید شماهم مانند من در این بازار تبادل افکار نما ئیم تا کمکی بشود که دیگران مارا اولاغ فرض نکنند و چش چش و هین هین تحویلمان ند هند

پس توجه کنید به این نبشته ها که منهم از دیگران تهاتری فکری نموده ام از قدیم و ندیم قصه گویان ایام کودکی قصه هائی از همزا دان انسان برای من وشما گفته اند مانند اینکه هر انسانی همزادی دارد که در داستان ها نامش جن و پری هست که اگر کمکش کنی قوز تورا بر میدارد واگر لگد ش کنی یک قوز روی قوز هایت میگذارد نشنیده ئی گفته اند چرا کاری میکنی که قوز بالا قوز بشوی منهم مثل شما ها فکرها کردم چیزکی هائی بز عم خودم یافته ام برای شما تقل میکنم تا ببینم شما چطوری فکر میکنید

 

من قضیه این همزادانم را بقدر فهم وشعور ودانشم اینطور یافته ام که داستان همزاد همه انسان ها صحیح است ولی نه بصورت جن و پری//؟؟؟//بلکه اینطور فهمیده ام که در کل کره زمین که میگویند7 میلیارد جمعیت دارد اگر سالی 2 در صد به آن افزوده شود سالی 140 ملیون متولد میگردند واین تولد ها میشود روزی حدود 4 ملیون پس در هر روز که 4 ملیون انسان متولد میشوند این چهار ملیون همزاد ان یکدیگرند در عصری که متولد شده اند  افکار واندیشه هایشان  چه روحی وجسمی وجسدی شان شبیه یک دیگرندمنتهی یکی زرد است یکی سیاه است یکی سفید است یکی سرخ است

و مسلم است که آفرینش یعنی خدا وند همه خلقهایش مخصو صا انسان را ازروی حکمت وصفات با لغه  اش خلق نموده وانسان  هاتی که از عالم شعور باین جهان می  آ یندو میروند دارای صفات معین ومخصوصی هستند که خودشان بعلت های اختیاری پیدا میکنند میروند و می آ یند در این رفتن ها و آمدن ها با همان خُلق و خوی همزادی یکدیگر وبا قوزی که داشته اند می آ یند و در رفتن تا ببینی با همان شکل یابی شکل ویا باقوز های متعدد بر میگردند//؟؟؟//

واین نیز خود از راز های آفرینش است که یا لاله میرویانندو تبدیل به بهشت میگردد ویا خس وشوره زار می آ فرینندو تبدیل به جهنم میگرددبنا براین مطمعن باشید در هر زمانی که شما بدنیا آمده اید هزاران هزار کودک مشابه شما بی قوز  و با قوزو قوز بالای قوز بدنیا آمده اند ودر دنیا پراکنده اندو همزاد فکری شما هستند//؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاعر وعارف ما نام افراد بی قوز را گذاشته آن کسانی هستند که میدانند ونمی دانند که میدانندودر خواب هستند پس  بیدا رشان نما ئید که بسی خفته نمانند ... و آنکسانی که با قوز آمده اند کسانی هستند که میدانند که قوز دارند اینان مسکین خرک خویش را به منزل میرسانند وشاعر دیگر ی  نام  ا ین قوز  داران را گذارده گا وان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار ولی سومین قوزداران با لای قوز هارا گذارده اند که اینها کسانی هستند که نمیدانند که نمیدانند وبه همین جهت چون نمیدانند در جوامع چون دونکیشوت بااسلحه چوبین واسب چوبین میرو ند بجنگ  گاو ها و گوسفند هابخیال اینکه دشمنند و آسیاب های بادی را قلعه های دشمن میپندارند

دوستان  ادیان الهی مخصوصا اسلام برای این آمده که انسان را بفهماند که شما اشرف مخلو قات هستید وصاحبان شعور کیهانی هستید وحیوان نیستید که مانند آنان میل به علف زار دارید وبرای چریدن وپروارشدن مرتکب هر وحشی گری میشوید وچون حیوانات رفتار و کردار گونا گون دارید

اگر قر آن شمارا از مواردی منع میکند وبه مواردی هدایت میکند برای اعتلای شما وتربیت شما میباشد چرا دست به هر خس و خاشاک میزنید ویکدیگر را چون داستان نسیم وشمال متهم میکنید ودست آخر خرک بینوا را تنبیه میکنید در حا لیکه بوی گند شما بقدری بالارفته که مست شده اید وخرک بینوارا در حاشیه جنگل وحشیان رها می نما ئیدمانند داستان روز نامه نسیم شمال اواخر قجر ها وظهور رضا خان که اشعار طنزی بدین شکل نبشته بود


در جنگلی از جنگل ها قحطی باران پیش آمد وعلف خواران لا غر شدند وخوراک وحوش نقصان یافت شیر که سلطان وحوش بود به آئین مسیحیت وحوش را دعوت به اقرار گناهان کبیره نمود که گناهکار بزرگ را تنبیه کنند شاید باران ببارد  اول ازدرندگی های خود کشتن آ هووان وحیوانات دیگر وبعد همگی وحوش از ببر و پلنگ و خرس و گرگ و شغال وروبا ه و غیره اقرار به درندگی های خود نمودند که ناگاه در حاشیه جنگل اولاغ پیری که صاحبش اخراج نموده بود از گرسنگی بجنگل آمده بود بچشم وحوش جلوه یک گناهکار بزرگ در آمد رو باه مکار گفت جناب اولاغ بجمع ما خوش آمدی حال بفرما توهم اقراری بکن تا در مورد گناهکار حکم عادلانه صادر گردد اولاغ گفت من گناهی ندارم الی اینکه صاحب من روزی رسنم را به درختی بست ورفت ومن گرسنه شدم رسنم را پاره کردم رفتم توی ینجه مشتی حسن دوسه لقمه خوردم و دو سه غلطی هم زدم آنوقت گرگ سیاهی که بودی در کمین گفت مقصر همین است همین چرا پاره نموده رسن رفته توی ینجه مشتی حسن وریختند اورا کشتندو خوردند وچون او ضاع واحوال طبیعت کار خودرا میکند در همین موقع باران هم شروع ببارش نمودوبعد نسیم شمال نتیجه میگیرد که هرکه همچین همچین بکنه چوب میخوره که نا گهون تیری از لوله تفنگ در میره وگویا میر زاده عشقی شهید میشه و می افته تو حوض نقاشی

اونوقت پرندگان کوچلو میخونند گنجیشکک ا شی مشی  لب بوم ما نشین با رو ن میاد تر میشی می افتی تو حوض نقاشی   میکشدت قصاب باشی میپزد د آ شپز باشی میخوردت رند و حیله گر باشی

خوب اگر بخوام عادت های همزاد های ما آدمارو بنویسم آنقدر چیستان دیگه جلو روت پیدا میشه که میشه شله قلمکار که نمیدونی چی میخوری

اونچه ه بقول بچه مکتبی ها وا ضح ومبرهن است این قوزها با همزادانشان که روی دوش بشر گذارده شده  نادانی های مرکب است که چون قوزها بر کول افکار بشر سوار گردیده که متاسفانه بعلل های بسیار که خو د مان هم میدانیم بدان گرفتار شده ومیشویم وعلتش این است که ما اسیر تن خود هستیم وشعور خودمان راکرده ایم غلام وکنیز تن خودمان مانند این است که کسی ماشینی بخرد که با آن انواع دزدی ها وکلاه برداری ها بنماید

ومشاهده میکنیم که این قوزها ی تبدیل شده به همزاد های یکدیگر در روی کره زمین چه غوغای اسفناکی را راه انداخته اند که میرود انهدام بشر را در پی داشته باشدوراه جلو گیری از آن اینست که بشر به همان راه برود که خدا راهنما ئیش نموده بشرطی که این راهنما ها آن باشنذ که گفته اند هر چه بگندد نمکش میزنند وای بو قتی که بگندد نمک///؟؟؟؟؟؟؟

مال دوستی مقام ... مقام پرستی ... خود دیدن ...ودیگران را چاکر فرض کردن... دولت را آقا وسرور  وبسیاری ووهای دیگر ...چیز هائی هستند که نمک جلوگیری کننده از گندگی را تبدیل بعفونت میکند وباعث میشود که قوزهای متعدد بردوش بشر وهمزا دانشان بگذارند

که نمونه اش مطلبی است که در کتاب سه تفنگ دار بقلم الکساندر دوما خوانده ام که در گفتگوی نوکری دذد و ره زن با اربابش نبشته است توجه کنید

یکی از تفنگ داران این کتاب ازنوکر رفیقش سئوا ل کرد که تو این دزدی ها وکلاه برداری های فراوان را از کجا یاد گرفته ئی که خودت واربابت را هیشه سیر نگه میداری نوکر جواب میدهد از پدرم که اوهم از پدرش که یک کشیش  که خدا وعیسی را وسیله کسب روزی قرار داده بود اوبه پدرم یاد داده بود که هم کاتو لیک باش وهم پرو تستان تفنگت را بردار برو سر گردنه زندگی اگر کاتولیک را دیدی تو پر تستان شو واورا بکش ومالش را ببر واگر برعکس پرتستان بود تو بشو کاتو لیک همین کار را تکرار کن

مشاهده میکنید که این نوع روش همیشه اجراکننده اش نوکر بی جیره مواجب است واربابش شوالیه و اصیل زاده یکی زنبور عسل جنگلی میباشد ودیگری خرس عسل خوار جنگلی اینها انواع قوز ها ئی است که بردوش بشر در طول تاریخ گذارده شده وهمزاد یکدیگر شده اند چونکه بی رنگی اسیر رنگ شده موسی ای با موسی ای در جنگ شده//// هرکسی غافل شود از اصل خویش سرنگون خوا هد شدن در فصل خویش

میبینید این قوزهای گوناگون بصورت همزادان درطول تاریخ در دین اسلام رسوخ پیدانموده

ومارا به ذلت کشانیده والبته که منجی باید بیا ید وراه بیرون رفت ازاین دام بلا را نشان دهد ولی اگر طلبه رها شدن از این قوزها سواد رهاشدن را در ادامه راه همان دانشگاه قوز سازی ادامه دهد هرگز منجی نخواهد آمد که راه آدم شدن را بیاموزد زیرا او معلم آدم هائی میباشد که انسانند نه انسا ن ها ئیکه آدم نیستند اگر میخواهید آدم شویم اشعار سعدی را در موردبنی آدم اعضای یکدیگرند که در آ فرینش زیک گو هرند را سر مشق خود بنویسیم ودر جیبهای ضمیر باطنمان قرار دهیم تا منجی ظهور پیدا کند

خوشا وقت کسان عهد مهدی** خوشا آن کودکان مهد مهدی**زعلمش اهل عالم علم گیر ند**زدینش مشرکان هم دین پذیرند** شود یکرو ی طبع  خلق عا لم**نماند کفر در اولاد آدم ** فرو گیرد ببیمن علم و عرفان*زمشرق تا به مغرب نور ایمان** بتابد پرتو علم لدنی** همه یکسان شود شیعی و سنی

اینهم یادگار مردی بزرگ از آذر بایجان مرد خیز ایران در 750هجری قمری شیخ محمود شبستری


بازديد روزانه 4 روز گذشته
تاريختعداد بازديدتغيير
11 ارديبهشت 1389 -- ديروز123+115.7 %
10 ارديبهشت 138957-44.6 %
9 ارديبهشت 1389103+110.2 %
8 ارديبهشت 138949-22.2


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1389/02/07 و ساعت 6 قبل از ظهر |