X
تبلیغات
jتاریخ ملت ایران از فرزند مرا نک دماوند

****سخن امرز من باشما میباشد... میخواهی بگو ش ذهن خودت بسپار****

یا چون باد سرسر از آن گذر کن ودر عقیده های دوران بر باد رفته باقی بمان

بهر حال عقیده های بشر  هموا ره ... تابع قوانین در حال تکوین  میباشد ؟؟


هرقانونی که هدایت کنند ه مردم  در راه خیر  و د و ری گزیدن از شر باشد همان ریسمانی میباشد که خدا وند امر به چنگ زدن بآن نموده است  /// وهر قانونی که مجمل  باشد و فقط مردم را از چوب و فلک بتر ساند  وبگوید هرکه همچین همچین بکنه چوب میخو ره هدایت کننده مردم بطر ف شرهای مرکب میبا شدومرتکب هر کس                         با شد شیطا ن رجیم ا ست   چون هر قانونی اول باید هدایت کننده به راه خیر باشد وبعد طریقه مجازات شر را در خود داشته باشد


من این چند جمله معترضه را در قالب حقیقت ها زندگی نبشتم ...تا  اکنون که از این نشئه زندگی  مانند همه افراد بشر بجائی رسیده ام که بایدمسافردر حال حرکت بسوی سر نوشت مکتوم باشم ... که مسلما توشه راه من از آنچه در این نشئه آموخته ام وانجام داده ام میباشد ... که مسئول در درجه اول آ ن خودم میباشم ودر درجه دوم تربیت کننده گان من ودر درجه سوم جامعه وطنی من ودر درجه چهارم          جا معه بشردراین کره خاک میباشد


و چون از طفولیت تا اکنون در حرکت زندگی ژرف نگر بوده ام ... واز هر حرکتی در هر مکانی کرسی خدا وندرا مشا هده کرده ام ... بجائی رسیده ام که نباید واقعیت ها ئی را که درک کر ده ام وکزیده شده ام پنها نش نما یم ...  که  با یدبگویم وبنویسم ودر فکر آن نباشم که کسیی شنید یا نشنید


چون معتقد هستم امواج نیکی ها و پلیدی های افکار بشری  در اندک مدتی تکثیر میشود وفرا گیر میگردد//  وچون مطابق قوانین خداوند پدیده های موجود شده در اطراف جوامع بشر در حرکت خیر وشروجودی انسان // ازراه حکمت های بالغه خداوند موجود گردیده // که باید بداند این قوانین خیر وشر فقط در کار انسان ماَثر است// و به همین دلیل انسان ذا تا طرفدار خیر ودشمن شر است وخداوند از طرق گوناگون بشر را متوجه مبارزه علیه شر وحرکت به  طر ف خیرنموده است


که در راًس آن پیامبران و آخرینشان محمد مصطفی بشر را متوجه قر آن مکتوم در اذهان گوناگون بشر//  وقرآن مکتوبی نموده که در وادی قدیرخم اعلام نموده که قرآن مکتوب بوسیله عترتهامن علی مرتضی واولاد معصو مش افکار متنوع بشر جاهل را بطرف وحدت وجود معلمی میکنند


که هرچند انسان نیز میتواند چنان پیش رفتی نماید // که خود بفهمددر کنار خیر ها وشر های زندگی اش چکونه حرکت کند//  ومسلما آنچه عقل والای انسانی میفهمد این است که اگر انسان از تعلیم های معلمین هدایت کننده بطرف الطاف الهی منفک شود//هر گز نمیتواند در دانشگاه بزرگ جوامع بشری آنچنان رشد نماید که از شرها بگریزد تا به خیر ها دست رسی پیدا نماید


وبه همین طریق این بنده کوچک خدا وند در طول این نشئه از زندگی مورد تعالیمی قرار گرفتم که ربطی به تعالیم موجود افکار عمومی مردم ندارد؟؟  تعالیم متعددی را چه در بیداری وچه در خواب دیده ام که یکی از  خواب های واقعی را در این مورد  مینویسم

شبی در خواب خودرا در سالنی بزرگ پر از جمعیت دیدم که در این سالن مملو از مهی بخار گونه بود بصورتی که افراد بصورت  سا یه ها ئی در تاریک ورو شنی دیده میشدند//که همهمه کنان منتظر فرمانها ئی بودند که از طریق بلند گو شنیده میشد // ناگهان صدائی شنیدم که مرا بانامم صدایم کرد//  محمد علوی جواب دادم من هستم صدا گفت تو بر گزیده شده ئی که بگو ئی وبنویسی ومن جواب دادم برگزیده محمد مصطفی میباشد نه من


ناگهان صدای دیگری مرا مورد خطاب قرارداد من محمد رسول الله هستم تو برگزید ه شدی که آنچه را که من گفته ام از آنچه را که دیگران بنام من بدوروغ بیان میکنند ؟؟ از این سامری مسلکا ن   جداکنی ودر افکار مردم بگذاری وتو تنها نیستی ملیونها نفر دیگر مانند تو در همین مسیر که تو گزیده شده ئی در حرکت هستند  تنبلی را کنار بگذار و بوظیفه ات عمل کن ؟؟ از آن تاریخ  منهم یکی از کارهای متعددم نویسندگی در این وبلاگ اجرای همین فرمان است//  که بیش از سیصد مفاله در آرشیو همین وبلاگ گذارده ام ودر فکر اظهار نظر کسی نیستم


چون مطمعن هستم این امواج کار خودش را خوا هد کردو

به همین دلیل باز عرض میکنم به باطن قر آن توجه کنید نه بظاهر ترجمه ها وتفاسیر گوناگون؟؟  که یکی این تفاسیر را میفهمد؟ ودیگری برداشت غلط میکند وانسان را بطرف شر هدایت مینما ید//  قر آن در سوره یاسین میفر ماید ای بنی آدم شما بامن عهد کردید که پیروی شیطان نفس های خود نکنید ومن راه درست را بشما نشان دادم این همه نشانه ها ار خلقهای گوناگون خودرا بر شما تمثیل زدم تعقل نمیکنید وتفغکر نمیکنید ؟؟حال بنگرید چه گونه برای خود ودیگران جهنم میسازید


این همان معنی باطنی  قر آن است نه آنچه تر جمه شده یا هرکس بقدر فهمش مدعا را  میفهمد معنی با طنی قر آن بهترینش برای افکار مغشوش بعضی از افراد جامعه همان است که حافظ در برداشت نظم های خود در مورد اینکه چه موقع خدا وند از اولاد آدم پیمان گرفت؟ سروده است


گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم ؟؟گفت آن روز که آ ن  گنبد مینا می ساخت

ودر مورد نوع پیمان گرفتن خدا وند از اولاد آدم سروده

مباش در پی آ زارو هر چه خواهی کن؟؟  که در شریعت اسلام غیر این گناهی نیست

ودر توصیف آ زار باید کتاب ها نبشته شودکه بزرگترینش این است کسانی که به هر نوع علمی دست رسی پیدا میکنند ناسپاسی بخدا وند نکنند و طاغوط نشوند ومردم را به سراب های آزار دهنده سوق ندهند وبا مردم دروغ نگویند وبرای اثبات دروغ خود به چوب و فلک و شکنجه دست نزنندوبدانند که معنی واقعی حقوق بشر این است که بگذارند جمهور مردم ؟؟ امر کننده برای قوانین زندگی خود باشند که باید وکلای منتخب راستین مردم تصویب  کننده  قوانین  جامعه باشند نه مطیع از ما بهتران ا مر کننده  طا لبان قدرت خدای گونه شدن ؟؟ و عوام نا د ا ن شرور سر کش

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1390/07/27 و ساعت 11 قبل از ظهر |

 ظالما تا نا  له ما با شد و گو ش کر توآنچه را  چاره نماند  همان فر یاد است

 

اگر امروز نتوانیم زبیداد تو فر یاد کنیم وای آز آن روز که در پی بودش فردا ئی 

سخن امروزآ ها ی های


خانم وآقائی که من باشم و یا  شماباشید که دم از حقوق بشر میزنیم آ یا خودمان معنی حقوق بشر را میدانیم؟ وآیا وقتی هم که فهمیدیم خودمان هم آنرا اجرا میکنیم یا اینکه دیگران باید اجرا کنند و ما باید از هفت دولت نادانی وجهل مرکب هر غلطی را که خواستیم انجام دهیم آزاد باشیم ؟ در حالیکه از آن روز گار که بشر توحش تکروی وتنها خودرا شناختن را رها کرد وبه جمع پیوست وجامعه مدنی را شکل داد  این جوامع دارای حقوق بشر خام  گردید ؟؟زیرامواد پخته شده حقوق بشر دران چند جمله خلاصه میشود که حافظ شیرازی خودمان سروده

مباش در پی آزارو هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر این گناهی نیست

واین حقیر نیز عرض میکنم مکن اذیت و آ زار هرچه خواهی کن

معنی آزار کردن واذیت کردن دو مفهوم متفا وت دارد؟معنی آزار کردن یعنی رنجاندن خود ودیگران ومعنی اذیت کردن تجاوز بحوق دیگران که ملیونها شکل دارد 

معنی واقعی حقوق بشر این است که خود ودیگران را آزار ندهی واجازه ندهی که خودت مسئول نباشی ودیگران را مسئول بدانی

اگر دولتی بد وفاسد وخود راًی و خود محور داری؟؟ مسئول آن تک تک من و شما هستیم که اگر بخواهم بشمارم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود ؟یکی ازاین اذیت ها وازار های فردی دزدی وغارت کردن نتیجه زحمت و وهمت دیگران است درحا لیکه نمی دانیم دزد مطلق تنها عنوان کسانی نیست که شبگرد وجیب بر وکیف زن وغیبره را داردند که باید مطابق شرع دستشان را قطع کرد

کلاه برداری های متنوع من وشما که اسمش را زرنگی وغیره گذارده ایم مال دیگران را بشکل های شرعی و قانونی میربا ئیم وفقط جوابگوی حقوقی وکیفری هستیم که دردادگاه هائی میبریبم که منشی وقاضی و پلیسش اش مانند من وتو هستند ومانند من وتودل های شیدا زده دارندو تربیت شدگان خانه های من وتو میباشند چه انتظاری داری که چون شریح قاضی رفتار نکنند

این همان نیست که معلم لکنت زباندار الف را انف مبگوید و شاگرد را چوب میزند من میگویم انف تو نگو ا نف بگو انف

جاره این درد اجتما عی یک دارو بیشتر نداردو آن دارو نامش آزادی بیان است و آزادی بیان آن نیست که دیگران را فحش بدهیم وحرمت ادب را نگاه نداریم

آزادی بیان دراین است که وقتی برای بزرگتر خود نامه مینویسم ومشکلات خود ومردم را بیان میکنم آن بزرگ در مصا حبه اش فریاد نزند که بعضی ها میخواهند مار ارشاد کنند وغلط های زیادی میکنند؟؟

ما معنی نماز جماعت خواندن راهم نمیفهمیم که میگوئیم خدایا ما را براه راستی هدایت کن که نیکان رفتند نه راه آن کسانی که در ظلم های مرکب غوطه ورند ای کسیکه نماز میخوانی ومهر خاک را بر پیبشسانی گذارده ئی که هزاران اذیت و آ زار را درکیسه داری؟؟  آیا از خدا خجالت نمیکشی که از ظلم برمردمی که نمیتوانند یک کیلو میوه را با دو هزار تومان از پانزده هزار تومان در آمدشان  بخرندکه باید پنج هزار تومانش راهم بهای مصرف یک روز گازمنزل خود را  بدهند که یک آقا میگوید من میفهمم نه دیگران چگونه جرات میکنی که بخدا امر میکنی که تورا براه راست هدایت نماید

اگر مردم آزادی داشته باشند که با سعه صدر حرف هایشان را در اینتر نت بنویبسند مطمعن باش که حقوق بشرا در خود کشور مان دولتی اجرا میکند که مردم کشور بازرس ونا ظر کارهایش باشند ؟؟ واین میسر نمیشود مگر اینکه  فیلتر یسم  ارباب مردم نباشد چرا اینطو ر است چون فیبلتریسم را خودت تربیت میکنی وتحویل جامعه میدهی بیا ئید هر روز چند مرتبه این دعارا بعد از نماز هایمان بخوانیم

وبخود بگو ئیم ایکه باخود کج و با  من کج و با خلق خدا کج آ خر قدمی راسیت بنه ای همه جات کج

از ما است که بر ما است ادامه دارد

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/23 و ساعت 4 قبل از ظهر |

 


http://tamaddonsazan.blogfa.com این وبلاگ دیگرم نیز مفید میباشددر پیوندها تمدن سازان را کلیک نما ئید

 

دوستان در این قسمت از وبلاگ

بصورت سریال داستانهای صالح آباد خودم وشمارا پی در پی مینویسم وبرای جلوگیری از وقت شریف شماهر بار مطبی کوتاه مینویسم.. بصورتی که دیگر احتیاج به تجدید این وبلاگ نباشد تا مطلب تمام گرد دبنا بر این امروز دوبیت شعری را که باصطلاح بلغور کرده ام را در افت بفرما ئید که مطلع نبشته هایبعدی میباشد

ناله ها گر نا  له ما با شد و گو ش کر تو

آنچه باقیش  بماند همان فر یاد است

اگر امروز نتوانیم زبیداد تو فر یاد کنیم

وای آز آن روز که در پی بودش فردا ئی20/7/90


***************

*****

کار نا مک زندگی من که منجربه ماجراهای تراژدی درام کمیک از ماجرا های صالح آباد گردیده است که هزاران هزاراز شکل صالح آباددامان ملت ایران را در طول تاریخ گرفته است ... این داستان را از خود شروع میکنم که اگر نارسا ئی هائی وجود داشته باشددیگران رنجیده خا طر           نگر دنداول بایدخودم را معرفی نمایم تا صحت اظهاراتم برای اهل معرفت سئوال انگیز نباشد


نام ونام فامیل من- محمد علوی از خاندان مرعشیان دماوند ومازندران هستم که دود مانم از محمد مصطفی وعلی مرتضی وفرزند ان دیگر معصومشان حسین وعلی ابن حسین هستم واز فرزند دیگر این معصوم بزرگوار علی ملقب به مرغ تیز پرواز یعنی مرعش میباشم که در تاریخ بنام مرعشی ثبت گردیده است


وجد دیگرم  سید عز الد ین مرعشی  امام ورهبر سر بداران خراسان بودند که فرزندشان قوام الدین صادق المرعشی معروف به میر بزرگ از خراسان به مازندران بسال   741  هجرت ودولت حسینیه قوامیه  مازندران را ایجاد نمودند وبعد ها فخر النسا دختر امیر عبدالله مرعشی وا لی مازندران همسر محمد شاه ومادر شاه عباس صفوی گر دیدند ونوه امیر عبد الله برادر زاده مادر شاه عباس بنام میر مطهر شاهمیران ملقب به گتمیر والی ساری وبابل وسوادکوه وفیروز کوه ودماوند شدند که بترتیب میر عبد الغفور ومیر عبدالباقی وحاج مبرزا تقی و حاج میرزا علینقی وآیت الله حاج سید یوسف ووآیت الله بزرگ میر علی اکبر علوی پدربزرگم و میر محمد باقر پدرم یکی از بازماندگان این خاندان مرعشی میباشیم


 ومن در هفته اول عید نوروز سال 1308 شمسی در روستای مرانک که روزی پایتخت ییلاقی گتمیر بود از بطن مادری وبزرگوار سر کار علیه مرضیه حاج ملا حاجی که در تمام عمر شریفش مرضی الطاف  خداوند متعال بود به این نشعه از زندگی قدم گذاردم

دورا ن کودکی ونوجوانی من اول در دامان مهروعطوفت ومعلمی پدربزرگم حضرت آیت الله میر علی اکبر مذکور در فوق تربیت شدم بعد به مدارس بترتیبب نصرتیه وبعد فرهنگ ودبیرستان بدر ودارالفنون تحصیل نمودم که این دوران


رسیده بود بدوران اشغال وطنم در شهریور 1320 به بعد در این دوران که رشد اجتماعی من آغاز گردیده بود سالها بود که از فوت پدر بزرگ پدری من که عارفی بودند از سلا له سر بداران خراسان گذ شته بود این مرد بزرگوار قبلا مقیم طهران بودند ودر کوی نظامیه ازمحله مروی مابین خیا بان نا صر خسرو وبوذر حمهری وپامنار نزدیکی در بار قاجاریه خانه بسیار بزرگی با اندرو نی وکالسکه خانه داشتند ویکی از بزرگترین علمای مذهبی ودر عین حال امیری  تهران بودندکه مصادف بود با دوران محمد علیشاه قاجار


این بزرگوار مواجه بودند با دوگروه فاسد   طرفدار ا ستبداد سلطنتی وگروه دیگری ظاهرا طرفدار حکو مت مشروطه سلطنتی که قصد وغرضشان حکومتی بود که نحت این عنوان

ایجاد نوعی ملوک الطوایفی وخان خانی زمان دوران بنی عباس را تنها برای امیال شیطانی خود درست کنند و کار گذاری ملت ا  یران را بصورت خود مختاری خود در        آ ورند


این بزرگوارکه مشی سربداری وحکومت حسینیه قوامیه ا در سر داشتند ازاین بابت دلخور بودند خانه تهران را به مرحوم نصیر الدوله ازدوستان مشربی خود فروختند ودر روستای مرانک دماوند که باز مانده ئی بود از پایتخت ییلاقی مرعشیان مازندران ساکن شده بودند واین بزرگوار که استاد زمان طفولیت من بودند میفر مودند محمد ضمن  سواد آموزی

در دانشگاه بزرگ اجتماع که استادان بزرگی چون  فردوسی و حافظ وسعدی واز صنف قاتلان نظیر اصغر قاتل ها را دارد طلبه شو که این دانشگاه چکیده یک اجتماع بزرگ ملتها میباشد که جنگی دائمی وابدی میان خیر وشر زندگی را در بر دارد

ومیفرمودند قوانین خداوند که از روی حکمت بالغه اش در هرعصری از زندگی بروز وظهور خودش را دارد اسرار زندگی در جنگ اضداد رادارد که هرگز این دو جنگ سر صلح و  آ رامش را ندارندکه در غیر اینصورت دیگر زندگی وجود نخواهد داشت

وزندگی چون گورستانهای سردو متروک میگردده میفرمودند کار تو باید در جنگ بنفع خیر وعلیه شر باشد که اگر اینطور بشوی از دسته ان کسانی میگر دی که ایمان بخدا دارندواز جهل و نادانی خارج میشوند وبنور دانش فهم و شعور مخلد مبگردند واگر از زمره فاسدان اجتماع در آیند جزو کسانی میشوند که ناسپاسی به الطاف خداوند میکنند وجزئی از طاغوطهای زمان میگردند که خارج میشوند از نور حقیقت های زندگی متعالی که مندرج است در سوره بقره قر آن کریم

منهم این شاگردی این مرد بزرگ را آنچنان پذیرفتم که اکنون هم درسن 82 سالگی هنوز یک طلبه کوجک دراین ره گذر زندگی هستم

وبعد فوت ایشان در تهران منزل پدر بزرگ مادری ساکن شدم واین بزرگوار استا دیگری برایم دراین جنگ اضداد زندگی شدند که خودش نوعی دیگر از زیبائی های مفید زندگی بود ومرحوم پدر بزگ مادری من یعنی حاج شیخ احمد حاج ملا حاجی عالم عارف مسلک نبودند بلکه مردی بودند بقول گیلانی های خودمان از سبزی های معطر زندگی بنام هفتا بیجارکه فقط بدرد ترشی انداختن وبجای گذاردن بعنوان جاشنی در کنار سفره زندگی بود

که معالا این شعررا برای شنوندگان زندگی زمزمزمه میکرد که برو فکر نان باش که خرپوزه اب است وچون واقعا نان بدون چاشنی برای زندگی مزه ندارد وچاشنی بدون نان هم انسان را میکشد بدین جهت من در جنگ اضداد زندگی نصیحت های هردو پدر بزرگم را آویزه طلبه گی خودم دراین نشعه از زندگی قرار دادم

وبعد ها یعنی از شهر یور 1320 ببعد جنگ من با اضداد زندگی شروع شد ودراین جنگ بصورت متناوب گهی زین اسب حرکت دهنده ام بقول فردوسی بر پشتش نشسته بودم وگهی اورا بر

پشت داشتم و پیاده سیرو سفر میکردم وهنوز هم ادامه میدهم

متاسفانه آثار شوم تهاجم گرگان آدمی خوار جهانی تحت عنوان متفقین جنگ دوم این گرگان گله خوار انسانی یک پدیده زشت را در کنار سفره زندگی ما ایرانیان گذارد که غذای زندگی بخش را از چاشنیهای اشتها بر انگیز زندگی جدا کرد وهرگز در کنار سفره زندگی کردن ایرانی قرار نداد

بلکه عده ئی رند کهنه کار تجارتی را بعهده گرفتند که یکدسته رفتند در پی تهیه غذاهای اصلی وعده ئی دیگر در پی تهیه چاشنی های زندگی را گرفتند نه برای مردم ایران بلکه برای غارت ومهاجرت کردن  از وطن اجدادی خود بوطن دیگران فقط برای در یوزگی


غذاهای زندگی بخش چه بود اقتصاد سالم از راه تلاش ملی وپول ملی از طریق مشارکت بانکی ملی وچاشنی های زندگی چه بود فهم وشعور ملی دین وآداب و رسوم ملی آموختن ملی برای ایجاد اقتصاد تعاونی ملی فرهنگ ملی که دیگر جائی برای اینکه چون دوران مهجوریت ملی کسی دم از فارس و ترک و بلوچ و کرد ولر و عرب نزند وهمه باهم فریاد بزنند ای ایران مهرت چون شد پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام

ولی بعد از شهریور 1320 این چنین نشدچرا نشدمیخواهید بدانید

پس دوستان بقصه ها بی سر مانی ماگوش کنید به غصه های پرشانی

ما گوش کنید که دراین کارنامک زندگی  ام خواهم نبشت

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه 1390/07/12 و ساعت 3 قبل از ظهر |

تیتر مقاله امروز حقیقت های زتد گی در کشت زارهای

**د یروز و امروز وفرداهای زند گی موجود میباشد نه**

در آثار بجای مانده از مردمی چون بنی امیه وبنی عباس ها


شکل این تیتر را در مقا لاتم  برای پرهیز از پشت چشم نارک کردن آبلودکنندگان تصاویر باصطلاح رایگان که  هر گاه خواستند عکس هایم را حذ ف میکنند که باعث میشود مقالاتم آبله گون نمایش داده شود  یا فیلتریسم کندگان مزدور بعضی بزرگان؟؟ این کار را میکنند؟ زیرا اگر عکسی مستحجن بود از اول نباید آبلود شود وهک ویا حک کردن بعد نمایش افکار منور مردم به طرف طنز وخنده سوق داده میشود


 

بازدید کنندگان محترم میدا نند که

اینجانب در این وبلاگ زیبا ئیها وزشتی های  زندگی ها ی گذشته اجتماعی بشر را نقد وتحلیل میکنم  وچون خدا وند این سرزمین مقدس راوطنم قرار داده است بدیهی میباشد که از گذشته های وطنم بیشتر الگو بر میدارم  زیرا ایران وملت    ایرا ن بشها دت تاریخ یکی از بزرگترین و پویا ترین گهواره های تمدن بشر است که بطور قطع و یقین اکثر ملل ارو پا وخاور میانه از ده هزار سال گذشته اول به ایران مها جرت وبعد از شمال وجنوب این فلات بزرگ به نقاط دیگر خاور میانه واروپا مطوطن شده اند

ولی این گا هواره تمدن  ... از روز اول شکل گیری جهان خلقت ...  از نطر شعور آفرینش کامل واندیش مندانه بوجود آمده است ...  نهایت این بوده است که که بشر بعلت زائیده شدن در یک جهان خالی از تعلیم وتربیت جهت  استفاده کردن از رموز این کره خاک وجهان اطرافش... در مثا ل زدن  چون  داستان رو بنسن کروزوئه زندگی را شروع نمودند ونمیتوان ایراد گرفت که آنها نادان بوده اند چنین چیزی وجود نداشته ولی بعلت  تربیت رندان خود بزرگ بین در نداشتن فرهنگ امروزی با عث شده است که متاسفانه نیمی از مردم جهان وکشور ما عوامل زندگی خودرا   خدایگونه اطا عت کنندد


وبدین علت بجای باطن گرائی بظاهر گرائی رو ی آوردند وهرچه که از آنها قویتر بود خصوصا انسانهای قدرت مند تر از خودرا یا خدا میشناختند ویا نماینده وواسطه میان خود وخدا می دا نستند


در نتیجه خرا فات وبرده گی روحی وروانی در نیمی از مردم جهان ژنیتیکی شد وامروز هم ک بعد از گذشت صد ها قرن باز هم نیمی از افراد بشر گرفتار عقب ماندگی زهنی هستند و باشکال مضحک خود وجهان اطراف خودرا میشناسند وبخدا یان صاحب زورو قدرت ملتجی میشوند ؟؟؟


 سخن کوتاه نمایم وبهترین کاریکه میتوانم دراین مورد انجام دهم چند داستان از تند زهنی مردمی که فقیر و مسکین مالی هستندلی دارنده شعور متعالی میباشند و چند مثل از مردمی که مشکل مالی ندارند و حتی بدانشگاه رفته اند وتیتر های خوب اجتماعی دارند ان ولی بسیار عقب مانده هستند را  بنویسم که خود بهترین فلسفه برای ادعای نبشته هایم باشد


این مثل هارا از کسانی مینویسم که خودم شاهد وناظر آن بوده ام

روزی مرحوم پدرم یکی از کارگرهایش را مورد سئوال قرار داد که چرا دیروز سر کار نیامدی جواب داد آقا زنم زائیده بود کارداشتم نیا مدم پدرم به طنز پرسید خوب زنت چی زا ئید او با فراصتی کوبنده جواب داد آقا ما فقیر بیچاره ها زن مان جزدختر یا پسر زا ئیدن هنر دیگری ندارند؟؟ پدرم بخنده جواب داد نا قلا میخواهی بگوئی ارباب ها زنشان کره خر میزایند او با سر فرازی جواب داد مگر فکر میکنید غیر از این باشد ونگاهی بمن انداخت وگفت آقا جان مگر پسر شما که پسر ارباب من است هنر کشا ورزی را بلد است فقط میخوردو میخوابد وای به وقتی که ثروت شما از بین برودپدرم بمن گفت یاد بگیر انسانیت در فقر ویا ثروت مندی بوجود نمی آید شعورت را معلم خودت کن تا مانند این آقا بشوی


حال یک داستان دیگر از مشاهدات خودم را بخوانید

من روزی در یکی از پیمامانکاری هایم در یکی از نقاط جنوب ایران  باتفاق رئیس یک تشکیلات اقتصادی آن خطه رفتیم باشگاه که نهار بخوریم باشگاه خلوت بود وغیر ما چند گربه در باشگاه اینور و آن ور میرفتند که من یاد یک شعر طنز گونه افتادم و گفغتم ان ر ایت َ گر بتاً فی دم دیگ اشکنه وقالکم پیشی پیشی    و قلتکم مئو مئو رئیس با فروتنی بمن گفت التماس دعا؟؟ تصور کردم شوخی میکند ولی ساعتی بعد با شما تت به معاونش که سر غذا حرف بدی زد گفت خجالت بکش از آ قا یاد بگیر که سر غذا دعا خواند فکرکردم  باز شوخی میکند ولی با کمال تاسف فهمیدم جناب مهندس بلغور کردن فارسی وعربی مرا  دعا فرض کرده


چرا اینطوراست برای اینکه

دیروز وامروز مارا کسانی قلم زده اند که خدا وقوانین خدارا فقط از دریچه خورو خواب و خشم و شهوت به مردم آموخته اند وبا مردم از معجزات این  چهار خواسته جسد      آ دمی  سخن گفته اند وکاری به شعور انسانی فکرو اندیشه و عشق و عقل و خردد که جایگاه عرش خداوند در نهاد هر انسانی بنا بر نص قر آن کریم  است را   نداشته اند و ندارند


وبه همین جهت مینویسم دیروز بدکشتیم وامروز بد درومیکنیم وچه میکاریم که

میخواهیم فرد خوب درو کنیم وبقول پروین اعتصامی

نیکی چه کرده ایم که تا روزی نیکو  بگیریم مزد عمل هارا

انباز ساختیم و شریکی چند پرورد گار صانع یکتارا

آموزگار خلق شدیم اما نشنا ختیم فرق میان الف و بارا

شاد با شید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در چهارشنبه 1390/07/06 و ساعت 3 قبل از ظهر |

*****دیروز*****

*****امروز*****

*****فردا*****

چون صاحبان سایت های آ بلود عکسهای رایگان یا فیلتر میشوند وعکسهای وبلاگ ها منجمله اینجانب نیز مورد غضب فیلتر یسم میشویم ویا خود سایت ها پشت چشم نازک میکنند وعکس ر ا حگ میکنند اینجانب بجای عکس تیتر مقالتتم را شبیه پرچم ایران مینویسم که اگر عکس هاهم حذف شد گلی بکمال حذف کننده باشد


مقاله امروز را  تحت عنوان اول مهر ماه 1390 چرخه زندگی انسان مینویسم

 

چرخه زندگی انسانی مانند اینجانب

که دیروزها در گهواره رحم مادری بودم که مانند همه مادران بود زاده شدم وتربیت گشتم وجوان شدم وار د چرخه این زندگی گردیدم وامروز چنانکه میبینید پیری گشته ام با تجربه هائی از پا رینه های گذشته وآ فتاب دیروز هایم رو به مغرب زندگی میرود که تاریک شوم  وجسدم در گور قرار گیرد وروحم وحقیقت مطلق زندگی ام فردای دگر بیدار گردد ودر این نشعه فردای دگر آنچه در دیروز های زندگی درو کرده ام سرمایه زندگی این فردای دگر گردد


شما چه گونه فکر میکنید ؟؟؟ اگر زندگی غیر این است نگهی به سروده های بابا طاهر مدفون در همدان اندازید وعبرت بگیرید


توکه نا خوانده ئی علم سما وات

توکه نابرده ای ره در خرا بات

توکه سودو زیان خود ندونی

بجانان کی رسی هیهات هیهات


ودراین مورد بشنوید قسمتی از مثنوی پروین اعتصامی را

ای آنکه راستی بمن آموزی -- خود درره کج ار چه نهی پاراخون یتیم درکشی و خواهی

باغ بهشت و سایه طو بی راانباز سا ختیم و شریکی چندپر ورد گار صانع یکتا را

برداشتیم مهره ر نگین رابگذا شتیم لئولئو لا لا راآ موزگاز خلق شدیم اما

نشنا ختیم خو د اف و با رابت ساختیم در دل و خندید یم برکیش بد برحمن و بودارا


ای آ نکه عزم جنگ یلا ن داریاول بسنج قوت اعضا راساحر فزون و شعبده انگارد نور تجلی و ید بیضا رادر دام روزگار زیکدیگرنتوان شناخت پشه و عنقا را

هیزم هزار سال اگر سوزد ندهد شمیم عود مطرا رابربو ریاو دلق کس ای مسکین نفروختست ا طلس و خا را راظلمست در یکی قفس افکندنمردار خار و مرغ شکر خا راخون شرو شرار دل فر هاد سوزد هنوز لاله خمراراپروین به روز حادثه و سختی

در کار بند صبرو مدا را را

دیروز وامروز وفردا شاد باشید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |

ایران زنده شد بعشق مردمی که روزی قبایل نام داشتند

 

وامروز در پرتو دانش وتمدن شان ملت ایران نام دارند

 

ما ملت ایران زنده به آ نیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست


بله  از پی آمد های بسیار بد  شهریور ماه 1320 همانطوریکه در مقالات قبل نبشتم در اثر بی کفایتی وبی لیاقتی آدمک ها ئی که ازحدود ی2 قرن قبل دور سفره بی لیاقت هائی چون شاهان قجر که اگرشان به یکریال بخری مغبونی ورنه قیمت شان کمتر از دو پول سیاه زمان خودشان بوده است ؟؟  آ غامحمد خان کور کننده مردم کرمان وشقه کردن و توی دیگ جوشانیدن هموطنانمان هنرش بود؟؟ وفتحلی سرسره سوار در حمام زنانه وبخشش 18 شهر ایران به روسیه ؟؟ ومحمد شاه خفه کنند ه قائم مقام فرا هانی با صدر اعظم ژوکر مانندش ومختر ع کفش های آهنین برای شتران جنگ هرات وبخشش کنند ه هرات وقسمت عمده بلو چستان وقسمتی از شما ل خرا سان وبحرین در خلیج فارس ؟؟ وناصر الدین شاه کج کلاه  مقروض کننده ملت ا یران برای تعیش در ارو پا و قاتل امیر کبیر؟؟ وبقول روز نامه نسیم شمال آبجی مظفر و کشنده مشروطه خواهان که بلا اخره با وساتط انگلیس امضاکننده فرمان مشروطیت  وبخشش کننده معادن نفت ایران به دارسی ؟؟  و محمدعلی شاه که هنر عمده اش تو پ بستن مجلس وتحسن کردن  در سفارت روس؟؟ واحمدک قاجار بچه ناز نازی و چاقالوی این تحفه های روزگار ؟؟ که هنر واقعی این هفت شاه مفلوک پذیبرفتن اربابی سفارتخانه های روس و انگلیس مسببین اصلی جنگهای اول ودوم باصطلاح بین المللی ایران را مستعمره وملک طلق خود میدانستند ودست آخر پیدایش رضاخان میر پنج بدست              ژ نرال  آ یرم ساید انگلیسی بسلطنت ایران برای حراست هندوستان مستعمره  خود از هجوم کمونیست ها  بودکه بعد 20 سال این استعمار گران غربی در جنگ شرکت تضامنی با مسئو لیت محدود با صطلاح بین الملل دوم


آلمان وایتا لیا  و ژا پن ازیکطرف وانگلیس وروسیه و امریکا از طرف دیگر وتخم مرغ بدون زرده چون فرانسه وهمسایگانش از شرق و غرب در این جهان خاکی بر پا خاست  و   سیا ستشان برآن تعلق گرفت که ایران انبار غله خاور میانه را اشغال کنند تا بتوانند از سرزمین ایران     آ ذوقه واسلحه به جبهه جما هیر سوسیالیستی روسیه کبیر بر سانند؟؟؟


بقول فردوسی خدنگ مارکش با مارشد جفت قضا هم خنده کرد هم آفرین گفت  بلا اخره ایران اشغال شد ومن در آنزمان بتر تیب در دبیرستانهای بدر ودار الفنون مشغول تحصیل بودم وبقول مرحوم پدرم کله ما نو جوانان بوی قر مه سبزی میداد بهرحال دراین مدارس ما هم عشق وطن را آموختیم هم قر آن وحقایق اسلام پاک مجمدی را چه در میان مدرسه  وجه در خانواده روحانی چندین قرنی از صحرای کربلا وسر بداری در خراسان کرفته تا  دولت قوامیه مرعشیان ما زندران ودماوند آموخته شدیم


که موهای کثیف آلوده کنند ماست خورش هم وطنا نمان را شناسائی کنیم وبه آنها بگو ئیم  این ماست چرخ شده بی خا صثیت که امروزر خورش نا ن هفته بیجار شما شده است آ لوده به میکرو ب هائی چون نان و نمک  وهرچه ازدوست میرسد نیکو میباشد وهر چه بزر گا ن  خود بین بتو گفت وحی منزل است وویروس خطرناک قوم وقبیله من تورکم عربم کردم لرم فارسم  و گغتار بعضی ها که سروده اند رضا بداده بده  از جبین گره بگشا که در نظام طبیعت  در اختیارا بسته اند وهزاران بدعت بد دیگر آ لوده شده است که هرگاه این میکروب هارا ازبین  نبرید بقول آذری زبانان عزیز خودمان بدور که واره


اول میکروب نان ونمک بمن وشما از ده هزار سال قبل تا اکنون آموخته اند که نمک هرکسی را خوردی برایش شمشیر بزن ولو دزد اموال وآ زادیهای خدا داد ی توبا شد   و اگر این روند زندگی را نا دیده بگیری لقب نمک به حرام خو اهی گرفت  


حال این نان و نمک دهنده؟؟ یا جاسوس و ستون پنجم بیگتانه است که در کنار سفره ملی نشسته ویا نادانی که خود نمیداند در اثر جهل و نادانی جاسوس بی جیره ومواجب خارجی شده است؟؟ ویا نان و نمک خورده یک سفارتخانه خارجی میباشد  که بزر وحشت آ فرین کمونیسم و نوکر روسیه شد ن را د ر مزرعه ایمان وشر ف من وتو میپاشد


این نان و نمک خوردگان  بعد قضایای شهر ویر 1320 یا روسی فیل شدند وحزب توده را در سرارسر کشور راه انداختند ودر آزربایجان عزیز غلام یحی ها و پیشه وری ها در پناه تانگ و توپ استالینیسم ها مردم عزیز آذر بایجان را اره کردند ومردم احرار آن مرزو بوم را در نقاط دیگر کشور پرا کنده نمودند  در آزر بایجا ن  مجلس ودو لت و سفارتخانه باز کردند که برونذ بگشور ها ئی ملحق شوند که مردمش امروز به ذرت بوداده ما که نامش چس فیبل است محتاج هستند؟؟؟


اگر مردم ایران مسلمان نیم بند نبودندند اکنون اثر ی  از کشورایران وجود  نداشت گفتم اسلام ما نیم بلند است چون با کردار ورفتار خودمان این بلارا بر ا سلا م  نا زل کردیم زیرا میدانیم نان ونمک از نعمات خدا وند است ولی صاحبان نان ونمک ما خیانت کاران این مرزو بلوم بوده وهستند بجای اینکه بگوئیم روزی خدا را میخوریم و برای خدا گام بر میداریم و چون نمازمان  میگو ئیم او بخشایشگر ومهربان است و خدارا مالک قوانین روزگار های مان میدانیم وهیچکس را جز خدا قابل ستایش نمیدانیم و اوست که مارا براه درست نیک بودن ونیک  اتندیشیدن رهنما ئی میکند  ولی در عمل بخدا یان زمینی ظل ا لله ها وخان ها وبادمجان های دور قاب سفره ملت بعنوان حرمت گذاری نان و نمک خدمت میکنیم قسم مان برای خدا نیست برای بسر مبارک است بجای ترس از جهنم از داغ ودرفش خانان ریزو درشت میترسیم سر سفره خدا کلاه یکدیگر را برمیداریم


اینهارا نبشتم  تا روز دیگر نوبه خیانت کاران به وطنمان بعد از شهریور ماه که مسلک های روسی فیل انگلو فیل و امریکا فیل بر پیشانی زدند ودو لت ومجلس شدند  و چه ها که نکردند اینها بماند تا رسیدن روز دیگر درود بر شما

محمد علوی 1390/6/22

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |

مو لوی سروده است چو ن  سرو کار تو با کودک  فتاد پس زبان کودکی   با ید گشاد

 

حال گر سرو کا رتو   با   غیر کودک فتاد   چه زبانی را با ید گشاد  ؟   قلد  ری یا   ا ستد لا ل و برهان  ؟؟؟

اینهارا من نمیگویم خدا میگوید

همان خدا که بر محمد مصطفی و حی نمود ا لیوم دینکم اکمل تم  آن خدائی که برتمام پیامبران نیز چنین  و حی نمود  و در اسلام  تکمیل ترش بیان شد  زیرا بشر از کودکی پا به نو جوانی گذارده بود وبشر می بایستی مشکلات خودرا خود حل کند نه چوب و فلک مکتب داران  فاقد هنر و استد لال را

قرار من باشما راز گفتن در مورد باز تاب های تها جم شهریور ماه 1320 بوده است اما قبل از نقل این داستان باید چنذ جمله معترضه بنویسم چون مدتها میباشد فضای اینتر نت های ایرانی را چون فضای گورستانها قدیمی سردو خاموش میبینم حتی یک اظهار نظر در مورد نبشته هایم ندیدم که غلط مینویسم یا درست  مثل  این است که در وادی خاموشان فر یاد میزنم

از طرفی فکر میکنم مردم وا قعا گرفتار ریز و درشت مسا ئلی  شده اند که فکر نمیکردند  به چنیبن مسائلی آ لوده شوند که گرفتار توهمات مخرب گرد ید ند چگونه میشود که چشمان خسته خودرا به نبشتار ها ئی تو جه دهند که مینویسد  که چرا اینطور شده و آنطور نشده است

ولی عزیزان وقتی کسی مبتلی به مرضی بشود که هزاران طبیب پیداشوند که یکی بگوید قند خونت با  لا است شکر  نخور  ودیگری  بگوید خیر قندت پا ئین است شکر بخور جز این است که خود ما فا قد اطلا عاتی هستیم که طبیب شنا س  نیستیم وهر جو فروشی را گندم فروش میخوانیم  وبه دلیل این امرو نحی های بی مایه افسرده شده منتظر فرج میشویم یا در انتظار عز را ئیل می ما نیم  میگو ئیم حال که اینطور است  چرا از این وآن پند نگیریم چرا قند نخوریم  وهزاران  بد بختی دیگر را ازاین رهگذر ها نصیب خود ننما ئیم در حالیکه میگویند خدا وند  انسان را بگونه خود آفرید یعنی باو صفات خودش را داد که گرچه درتوان خود یک ویروس است وبه همان توان خدائی کند ودر جمع نما ینده خدا در زمین باشد واین انسان چون یک کودک پا در کره زمین گذارد کودکانه رفتار کرد وامروز دیگر کودک نیست اگر کودکانه رفتار میکند برای این است که کودکانه  اورا تربیت کرده اند وباو گفته اند ر ضا بداده بده از جبین گره بکشا که در نظام طبیعت در اختیار را بسته اند

ولی اگر قدری مطالعه کنیم و علت هارا جستجو کنیم ونگذاریم معلول های مخرب زائیده شده از علت های فاسد کذشته خود علت بشوند  خواهیم دانست که مریضی ما از کم کاری انسولین است یا چیز دیگر بلا اخره طبیبان واقعی  هم کم نیستند مجددا در مجر ا های زندگی ما آب در ست زندگی  کردن بجریان خواهد افتاد وما به فلا ح و رستگاری خواهیم رسید

زندگی ما در شهریور 1320 گرفتار شبه مرض تیفوس شد   روس وانگلیس و امریکا  شپش های ناقل این مرض  بکشور ما بو دند   متاسفانه ما فاقد طبیب و داروهای شپش کش بودیم  وبا کمال تاسف شپش های وطنی هم که بصورت ظاهر خدنگ مارکش بودند  شپش گشتند و  باطن خود را  نشان دا دند وباز متاسفانه این شپش ها در تمام ار گانهای کشور وجود داشتند از دستگاه های دولتی چه کشوری وجه لشگری گرفته تا ملاکین وخانها ونوکرا نشان وبازاریان و دانشگاه گرفته و هنر مندان و شاعران و غیره وغیره چون سوسکان حمام از هر سوراخی بیرون خزیدند و  چنگالهای خو نخوار خودرا بر پیکر مردم نادان ورنجور ایرا ن فروکردند ومانند قارچ های سمی در هر آب وهوای سیاسی کشور عرضه اندام نمودند وهرروز و هر ساعت یک حزب نو بنیاد در مزارع ایران سر از دل خاک بیرون آ ورد

این انگل های روز گار سر از آ خور هر سفا رتخانه در آوردند چند حزب کمونیسم رنگارنگ از تهران و اصفهان و گیلان و مازندران فرقه دمکرات در آزر آ بادگان ریر حمایت تانگ ها وتوپ های روسی حرب کومله وقاضی محمد در غرب ایران در خوزستان افرادی در چپی الگار ژرژ حبش ها در فارس نا صرخان قشقائی که لوطیان وطن فروش میخواندند مستم مستم مستم شیشه عرق بدستم تا صر خان دور بین بنداز دور بین بنداز بین چند هزاره بین چند هزاره

در حزب توده روسی وانگلیسی شاعری در روزنامه چلنگر میسرود بشکنی ای دست ای قلم اگر پیچی از خدمت محرو مان سر اینها چه میگفتند وچه میخواستند

خودم 12 سال بعد از  شهریور 1320 در میدان توپ خانه تهران  زمان نحست و زیری  مصدق که شاه ازایران فرار کرده بود دید م  مجید محسنی بازیگر تاٌتر وسینما در زیر مجسمه سر نگون شده رضا شاه عکس ژزف استالین را در بقل گرفته بود  وفرذیاد میزد زنده باد استا لین پدر ملت  ایران

چند سال قبل از این واقعه پیشه وری در آزر بایجان قاضی محمد در کردستان علم جدائی این چنداستان ایران وملحق شدن به روسیه را میخواستند ودر تهران  تا آنجا که یا دم می آید احزابی به سر پرستی  حزب توده واحزابی بسر پرستی دکتر مطفر بقائی زحمت کشان ایران  ودکتر ارسنجانی وحزرب سومکا  وچند احزاب دیگر بنام کوفت و زهرمار چون مطربان روحوضی بسر پرستی سفا ر تخانه ها تصنیف  عربی میخواندند وعربی حو صه میکشیدندهر گز وهرگز نام وطن وکشور ایران در کار نبود فقط به فقط افتخار شان هم بستگی به احزاب خارجی ودم جنبادیدن برای نوکری کشور های اشغالگر بودمگر تاریخ  ما کورو کر است ونمیدانیم که تخت جمشید به خواسته یک زن روسبی ایرانی بود که آتش زده شد وما نام اسکندر را میبریم چرا اینطور شد و اینطور میشود برای اینکه ما از خواندن تاریخ وطنمتان متنفر هستیم ودر مقابل تاریخ وطنمان بی سوادیم وهمیشه از یک چیز فراری بوده ایم مگر میدانیم چرا تربیت بد داریم چون همیشه از یک غول مارا تر سا نیده اند مادر مان میگفت صبر کن تا پدرت بیا ید خدمتت میرسم یا این و آن بیاید پدرت را در بیاورد تاریخ مان داستان های رستم وسهراب واسفندیار است  تاریخ را بنام شاهان وخانان میحوانیم پل الله وردیخان پل خواجو هرگز نامی از بنایان و معماران اصفهان ودیگر استانهای ایران نمیرود ونمیدانیم مشهدو کربلا و نجف اشرف را ملت ایران ساخت تا بداند ایرانی خودرا مرحون کسانی میداند که در رگ های وطنشان خون جوان مردمی و آزادگی را جاری سا ختند ما از تاریخ چه میدانیم اگر میدانستیبم به این روز گار بد مبتلی نمیشدیم من چه بنویسم تا شمتا را خوش آید به هر حال مینویسم وچون بو تیمار ازدردهای وطن ناله سر میدهم ولی کو چشم بینا وگوش شنو

محمد علوی شنبه 1390/6/26

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |

؟؟؟قسمت پنجم داستان اصلی  تهاجم بکشور ایران؟؟؟


گذ شته  از تهاجم دد منشانه شهریور 1320پی آمدهای شوم دیگری را هم در بر داشت که یکی از آ ثار



شوم آن کمک های قلابی  امریکا بدولت ایران بود که دولت بنام  خودش یارانه بمردم در ست   کرد که



هنوز آثار شومش در تورم های قلابی وجود دارد که بعدا جدا گانه توضیح واضحات خواهم داد

***************************************

جر یان  شهر یو رماه یک هزارو سیصد و بیست را در این نمودار پرچم  سه رنگ ایر ان مینویسم؟؟؟

 

 در موضوع نبشتار هایم فکر کنید    میخواهم بدانید که چه مینویسم


آنچه گذشت این بود که پدربزرگم برای همیشه رفت به نشعه دیگر زندگی ومن ازیک استاد ومعلم بزرگوار محروم شدم تنهای تنها ماندم درست بود که پدر ومادرم وسایر اقوامم مخصو صا پدر بزرگ ما دری در کنارم بودند ولی بقول معروف میان ماه من تا ماه گردون تفا وت از زمین تا آ سما ن بود ؟؟  ومن یک ملا نقطی شده بودم ؟؟؟که تا نقطه های کلام را نمیددم معنی کلاام را نمی فهمیدم ؟؟؟ نقطه های کلام معمی ها و چیستانها ئی بود که در کلام مردم موج میزد ولی نقطه نداشت همینطور باصطلاخ زرگری حرف میزدند و عمل میکردند ومن بعلت خاصیت وجودی خودم معانی کار آنهارا قبول نداشتم جون نقطه های این معما ها در ضمیر با طن من بود وتصور نشود که من از نوادر بودم خیر اینطور نیست بلکه نیمی از مردم جهان چون من هستند؟؟؟؟


ولی بعلت طفو لیت  ذهنی بشر هر دانش آموزی در هرکلاس ازدرس خود چند نفر نمره بالای صفر میگیرند وچند نفر صفر وزیر صفر میگیرند و منهم یکی ازاین مردم متوسط روز گار بودم


همیشه تعجب میکردم چرا پدربزرگ من که یک مجتهد بزرگ ایران بود وشبها بجز سه چهار ساعت نمی خوابید ومرتب باخدا حرف میزد و ورد کلا مش این بود خدا وندا تا توکشی من وا صلم گر خود روم بی حاصلم چرا مانند بعضی ها شکل نماز خوانان را نداشتند حتی روزی مردی منزل ما آمد نشانه نماز خواندن در صورت خود داشت  پدر بزرگم گفتند فلانی تو نماز را در حضور خدا برای خودت میخوانی یا برای مردم؟؟ جواب داد البته برای خودم ایشان گفتند خداوند فرموده در عبادت من سجده برخاک کن که خاک مادر جسد تو میباشد همچنانکه نسل تو ومن از خاک لباس میگیریم وبرخاک لباس را از خود دور میکنیم ومیدانی که خاک هم مخلوق خدا میباشد پس چرا در مقابل مخلوق خدا ریا میکنی اینها را بعنوان مثالی زدم که متوجه بشویم که مردم جهان اخلاق ورفتارهای متفاوت باهم دارند وهنوز به آن تکامل نرسیده ایم که بزرگ شده باشیم  ویزر گانه فکر کنیم واین موضوع ها  از نقطه های کور زند گی میباشد


به هر حال شهریور    1320   فرا رسید


ومن در دبستان فرهنگ که  در محدوده امامزاده یحی بود وگو یا بنام سر چمبک یا سرپو لک معروف بودودر کلاس ششم ابتدائی درس میخواندم ودراردیبهشت  مدارس را بدون انجام امتحانات تعطیل کردند و نهرا ن آن زمان در حال واهمه از جنگ بود اول اینکه تبلیغات وسیع در بمباردمان شیمیائی معروف بگاز خفه کن بود ومرتب در مدارس تعلیم میدادند که ماسه نمناک در زیر زمین ها نگهداری کنید و ما سک ضد خفه کن بر صورت بگذارند تجار ازاین ماسک هارا وارد کرده بودند واز طرف وزارت معارف آن زمان یک عدد ماسک  برای تعلیم بچه ها به هر مدرسه  فرستاده بودند که یک خرطوم برای گذاردن جلوی دهان داشت که یکسرش میبایستی به کپسول گاز اکسیژن وصل شود وتجار این کپسول هارا وارد نکرده بودند چون در آن زمان جوش اکسیژن در ایران وجود نداشت  واگرهم بود در حکم اکسیری بود که  پز شکان مصرف میکردندومردم از این مورد  اطلا عی نداشتند واین   ما سک شده بود اسباب ترس وخنده بینندگان معلمی داشتیم که مرد شریفی بود ومراهم دوست میداشت میگفت بچه ها این را بمن داده اند که شمارا تعلیم دهم ولی خودم هم نمیدانم که این مترسک بچه دردی میخورد


من گفتم آ قا.... دائی من مهندس شیمی میباشد میداند که این ماسک بچه دردی میخورد آن را گذارد در چمدان کتاب هایم گفت فردا جمعه است از دائیت یاد بگیر وشنبه بمن یوا شکی بگو که این را ببرم خانه برای روزر مبادا نگهدارم منهم رفتم منزل    دم غروب آفتاب ما سک را بر صور تم گذاردم پریدم توی اطاق و ادا و اتفار در آ وردم اقوام مادرم منجمله پدر بزرگ ومادر بزرگ مادریم بتصور جن فریاد میزدند ومرا به نان و نمک قسم میدادند ومنهم از ترس رفتم توی زیر زمین ودر رابستم که غوغائی شد فرستا د ند پی آقا خان کلیمی که بیاید وجن را تسخیر کندکه خاله هم سن و سالم   گفت این کار محمد آ قا میبباشد بهر حال قضیه تمام شد ودائی من گفت بگو این مترسک بدرد نمی خورد چون کپسول گاز میخواهد که وجود ندارد واین دستگاه مربوط به ارتش است که بتواند دفاع کند


اتفاق دیگری که افتاد در خرداد ماه  من وخواهرانم قرار بود برویم دما وند روستای مرانک که دم غروب آفتاب ناگها  ن 14 نور موازی بفاصله چند متر جدای از هم در پهنه آسما ن پیداشد وشروع کرد به اینور و آنورذ رفتن مابچه ها  فریاد زدیم نور نور مادر بزرگ مادری یم که در حال نماز خواندن در حیاط بود نمازش را شکست وفریاد زد این نور چهارده معصوم است وشروع کرد بقسم دادن آنها که دائی من ازراه رسید باخنده گفت نه خانجون این ها نور افکن جنگی هستند دارند تمرین میکنند که هواپیماه های دشمن را پیدا کنند وبا تیر بزنند


آنشب در منزل پدر بزرگ مادری من مرحوم حاج شیخ احمد حاج ملا حاجی بزرگان کشور جمع بودند وصحبت جنگ بود وپدربزرگ مادری من که از کهنه سیاست بازان بازار تهران بود آن زمان به کارشناسان امور مردم مصدق میگفتند وایشان هم مصدق محکمه تجارت بودند وهم رئیس اصناف تهران وهم مصدق عدلیه وهم رابط بین آیت الله های عظمی ودولت بودند ومنزل ایشان که خانه بسیار بزرکی با کالسکه خانه وسر پوشیده برای رو ضه خانی وهم حیاط بیرونی وجمله گی را از دختر ناصر الدین شاه خانم حر مت السلطنه بقیمت 400 تومان  خریده بودند در آنشب بزرگان کشور دراین خانه جمع بودند وبعضی 

هااسراری را فاش میکردند که شاه حسن اسفندیاری را به آلمان فرستاده و میگفتند در جنگ اول هم آلمان شکست خورد خدا رحم کند اینکار با عث میشود ایران را مورد هجوم قرار دهند مرحوم ابراهیم حکیم الملک که بعد از اشغال نخست وزیر شد میگفت خدا رحم کند ایران اسلحه خودش را ازآنها میخرد وشما میبدانید آنها سگی  را به ایران نمی فر و شند که پاچه خودشان را گاز بگیرد

آنچه مسلم است ایرا ن اشغال میشود ارتش همان کار را میکند که با عباس میرزاکرد و 18 شهر بدست روس ها افتاد نمیشود بارتش اعتماد نمود ارتش ایران یک عروسک کوکی میباشد دست هرکس که افتاد او اربا بش میشود دائی من که در آن موقع افسر وظیفه ار تش بود گفت اگر من بجای شاه بودم همین اسلحه را در اختیار مردم میگذاشتم وجنگ چریکی راه می انداختم وآنها نمیتوانستند در دو جبهه بجنگنند  از این مسائل بین مردم رد و بدل میشد وما رفتیم دما وند وار تبا ط ما با تهران قطع شد نا گهان یک روز که از خواب برخواستیم چند نفر نظامی را دیدیم که تفنگ برنو با خشاب فشنگ داشستند ومیگفتند شاه فرار کرد روس و انگلیس ایران را بدون جنگ گرفتند سران ارتش ..ار تش را بایک سخن رانی منحل کردند وخودشان آ زوقه ها و پول های ارتش را برداشتند وفرار کردند وماهم هریک تفنگی برداشتیم فرار کردیم از تهران تا اینجا پیاده آمده ایم وسر راه هم هرچه میخواستیم با نشان دادن تفنک واینکه ما مور دو لتیم میگرفتیم پدرم دستور داد تفنگهایشان را گرفتند داد بکد خدا که ببرد تحویل زاندار مری بدهد پدرم میدانست چه اتفاقا تی افتا ده دوسه روزر بعد پسردا ئی پدرم رسید یک روز نامه داد بپدرم ودر دستمالش یک فضله گاو خشک شه بود پدرم گفت این فضله گا و را در دستمالت چرا گذارده ئی ؟؟ جواب داد این نان امروزه مردم تهران است اسمش را گذارده اند نان سیلو روز نامه اطلاعات حامی شاه نبشته بود  رضا شاه فرار کرد شاعری دیگر سرود بیست سال این ملت بیچاره را دوشیدو رفت عا قبت بر تخت و تاج پادشاهی ..... و رفت آن یکی میگفت پدر ملت ایران اگر این بی پدر  است برچنیبن ملت و ر وح پدرش باید ...


من نمیخواهم از اوضاع آ ن زمان در اینجا بنویسم کافی میباشد به آرشیو روزنامه های آن روزگار مراجعه کنید تا حدیث مفصل تری بخوانیداینجانب یک محقق هستم بسیاری از ما وقع هارا در سیصد چهار صد مقاله نبشته ام که در آرشیو این وبلاگ موجود است


این بار میخواهم از اصل چهار ترومن وپی آمد های آن در ایران وخیانت های بزررگان وخائنان در کمدی درام وموزیکال پی آمد این جنگ وتها جم خائنان بوطن  در قالب ها وایسم های گونا گون بنویسم وبگویم از ما است که برما است بشنوید وبخوانید وا گر دلی در سینه دارید واگر خدارا میشناسید  واگر انسان متعالی هستید دیگر بس است قدری بخود مان بیائیم از طفولیت تا جوانی وپیری از پیری تا بکی میخواهیم حر حری مذ هب وحر حری انسان باشیم همنشینان تو ای خواجه  در کنج لحد خاک شدند چشم عبرت بگشا خواجه اگر انسانی منتظر مقاله بعدی باشید

نبشته محمد علوی شنبه 1390/6/5

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |

ای دشمن ار تو سنگ خاره ئی من آهنم .... جان من فدای خاک  پاک میهنم

مهرش چون شد پیشه ام                       دور از او نیست اندیشه ام

تا گردش جها ن و  مهر ایزدی به پا ست  جان ما فدای خاک ایران ماست

*********************

قبلا نبشتم جنگ های بین الملل اول ودوم وپی آمد های آن  از  افکار شیطانی  بوجود آمدن یک تطیف خطر ناک  بود که چند دیکتاتور نابخرد که با نادانی های مرکب ملتهای خودرا ضعیف ونادان تربیت کردند که نتیجه اش این دوجنگ بوده است  که  من بعد در همین و بلاگ هر  دفعه مطلبی مینویسم تا منظورم از پی آمد های تهاجم شهریور ماه 1320 روشن تر نمایش داده شود

چکیده  امروزنظرا تم   مربوط میشود بعلت جنگ بین الملل اول که معلو لش جنگ دوم جهانی بود

 

 

آ نچه در ما جرا های تاریخ ثبت است دولت عثمانی در منطقه آ سیای صغیر یا آناتولی وترکیه کنونی از رویه ابله هانه    خلفای خود سا خته  عباسی  بوجود آمد که چون خود بزدل  وپرده نشین حر مسرا ها بودند مزدورانی از ترک های سلجوقی  را استخدام و به میدان سیاست مداری حکومتی الحاق نمودند که نتیجه آن شد که عباسیان بدست مغولان نابود شدند ودر ترکیه کنونی یک تیره ترک آسیای مرکزی که طغرل وبعد عثمان رئیس قبیله بودند بر سلجوقیان پیروز شدند در حدود سال617 قمری هجری  دولت پانصد ساله عثمانی مقتدری را بنیاد نهادند و ادعای میراث خواری  خلیفه گری مسلمانان را نمو دند و چند قرن  با اروپا در حال جنگ وستیز بود ند وعلت اصلی آن اعمال فراما سیونی (وبعد ها سیحو نیسمتی )وشیطنت خود ارو پائیان جهت استعمار ملل ثروتمند آسیا وایجاد جنگهای صلیبی باصطلاح آزاد سازی زادگاه  مسیح را براه اندا ختند


در حالیکه مسلمانان مسیح  را در شاًن یک پیامبر بزرگ ستایش میکردند؟؟؟ ولی یهودیان  باشرکت تعاونی  اروپا ئیان بسردستگی ابر قدرت آن قاره کشور روم .... مسیح را بصلیب  کشید ند ؟؟؟؟؟؟و بعدها در  ادامه جنگها ی صلیبی این بار   اانگلیس وفرانسه و امریکا از یکطرف و آلمان واقمارش از طرف دیگر تراژدی جنگ بین الملل اول را بوجود آ وردند وبا کشور عقب افتاده  عثمانی بازی گرگم و گله میزنم چوپان داره نمیذاره من میبرم خوب خوب شو من نمیدم پشکلشو را  راه اندا ختند ورندان کهنه کار؟؟؟ سر زمینهای  شمال افریقا وسر زمین های کناره دجله وفرات ومناطق عربی را بین انگلیس وفرانسه تقسیم کردند ومنطقه بزرگ فلسطین نشین را برای امریکا گذاردند تا اربا بان امرو ز آ تا زونی  یعنی فراماسیونها از اعقاب برادران  پیت وعیره مقیم انگلستان که بامریکا مهاجرت نمودند بعدها بنام کوه سیحون عهد موسی و مخترع گوساله زرین سامری بنا ئی در این سر زمین بوجود آ ورند پر از جنایت ورفتار های جهان بر باده بوسیله ارابه خدایان  همچون بمب های اتمی ومیکروبی ودلا ریسم  در کنترل در آ وردن قاره آسیا که تا امروز در حال تکوین است


جالب توجه در اطلس جهانی امروز این است  که در کتب جغرا فیا نبشته شده است که کره زمین به پنج قاره تقسیم شده است اول آسیا دوم ارو پا سوم افریقا چهارم امریکا پنجم استرا لیا و اقمارش در حا لیکه تا حدود 400 سال پیش کسی در جهان امریکا و استرا لیا را نمی شناخت

و آسیا گهواره تمدن  بشریت  بزرگترین و پر جمعیت ترین و قدیمی ترین قاره جهان ؟؟؟؟ که انسان هوشمند متعالی بعد از اینکه  گام بگام پوسته زمین از زیر آب بیرون آ مد وخشکی بوجود آمد اولین مو جودات حیوانات وبعد آدمی زادگان هوشمند دانا از دامنه های هیما لیا بلند ترین قسمت رمین بوجود آمدند وبعلت تنگی جا از طرق مختلف مانند فلات ایران شروع مها جرت بطرف غرب  وبعد ارو پا وشمال افریقا نمودندن وتا حدود چها ر پنج قرن اخیر دنیا به سه قاره آسیا واروپا وشمال افریقا محدود بود و چون خاور نزذیک زیر قدرت مسلمانانی قرار داشت که تاریخ نشان میدهد که زیر تحاجم اقوام گونا گون عرب و ترکان دشت های گبی یعنی سلجوقیان وخوارزمیان و مغولان و تا تاران قرار داشت که دراین دوران ارو پائیان در نهایت انکسار بسر میبردند


در چند قرن اخیر ارو پا ئیان بوسیله نوابغی چون کریستف کلمب و آمریک و ماژ لان وغیره دو منطقه خشکی را کشف نمودند که تا آن روزکار از جهان متمدن جدا افتاده بود ومردمی وحشی وبدوی در در آن زندکی میکردند ودر نتیجه این کشف بزرگ سیل ارو پا ئیان به این دو منطقه سرازیر شد و نام قاره های امریکا واسترا لیا به سه قاره مذکور اضافه شد



در حالیکه این دو قاره شکل گرفته از اروپائیان  است در حقیقت اروپا خودرا مالک سه قاره از پنج قاره جهان میداندوهمچنانکه قاره اصلی اروپا  از دهها کشور مختلف ارو پائی هستند این دو سرزمین جدید الو لاده نیز از دهها کشور شکل گرفته که در قدرت فا ئقه انگلیس و فرانسه واسپانیا وغیره شکل دارد


وامروز که جهان دارای هفت میلیارد جمعیت است نیمی از آن تحت تفوز دولتهای آسیا وافریقا میباشد ونیمی دیگر در نفوز اروپا ئیانی است که اکثریتشان انگلیسی وفرانسوی و مقادیر دیگر از نفوز نژادی دیگر کشورهای ارو پائی سر چشمه دارند



من همیشه نزد خودم فکر میکردم که چرا خداوند بشر را از کید شیطان وشیاطین ترسا نیده  تا اینکه متوجه شدم این شیطانها در قالبهای انسانهای شرور خود پرست دیکتاتور جای دارد باز متوجه شدم برخلاف  تبلیغات فاشیسم های هیتلری وغیره یهودیان پیر و موسی پیامبرمطرح شیطان صفتی نیستند ؟؟؟ چو ن قسمتی از هم وطنان ما یهودی هستند و پیرو نظام های شکل گرفته کشور بوده و میباشند وهمیشه معزز ومحترم بوده اند  یا در قا لب طبیب یا مکاسب دیگر مورد وثوق ملی بوده وهستند


 

 بلکه شیطان وایادی شیطان معرفی شده در قر آن کریم وسوابق تا ریخی در قالب سامری مسلکان سازنده گوساله های زرین سخن گو میباشد که روزی در انگلستان تحت برادران پیت ورو ئسای لژها ی فرا ماسیونری بود وامروز تحت عنوان سیحونیسم دریک جمعیت  پنج شش ملیونی کارتل های سامری مسلک که به هیچ دین و مذهب جز طلا نمی اندیشند وقاعد نیمی از مردم جهان واین سه قاره ارو پانشین جدید شده که سامری مسلکانی  هسیتندکه 25 قرن است جز خودشان کسی دیگر را درمیان خود راه نمیدهند وجهان را به پرتگاه اضمحلال ونا بودی سوق میدهند


و بنظر من یهودیان جهان ملتی تحت ستم شده اند که در قدرت فا ئقه سا مری مسلکان

جهان اسیر اند وارابه این خدایان گوساله پرست شده اند همچنانکه سیایر ملل جهان به چنین سر نبشت شومی نزدیک میشوند

وراه مخاصمه با اینان جنگ و مخاصمات گونا گون نیست؟؟؟ تنها راهش این است همچنانکه برای سلامتی بدن پر هیزکردن از ایجاد میکروب های گوناگون است


باید مردم جهان بخصوص مردم ایران خودمان باین دسته سا مری مسلکان بفهمانیم ماشمارا میشناسیم ومیدانیم که از بد دیکتا تور های جهان شما باین غول بی شاخودم تبدیل شده اید ما ازشما پرهیز میکنیم چون شما به میکروب های کشنده انسانیت  آ لوده شده اید بیائید با جهان وخدای جهان ومقام آدمیت آشتی کنید تا مردم جهان وبرادران وخواهران مردم جهان بشویدتا مورد اعتماد ما بشوید ودر میان ما عنوان آدم پیداکنید نه شیطان رجیم

گفتنی بسیار است ووقت باز دید کنند از پرا کنده نویسی این مقاله کم است  انشا الله بقیه مطالب را در مقالات بعدی ملاحظه بفرما ئید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |


؟؟؟قسمت سوم مقدمه فاجعهه شهریور 1320؟؟؟


خلاصه ئی از آنچه گذشت نبشتم و اینک خلاصه ئی  د یگر از ما جرا های بعدی را ملا حظه فر مائید یکی از ملا حظات بسیار مهم ا ین است که ما بافت متنوع اجتماعی خود وجهان اطرا فمان ورو ند تاریخی حکومتی کشور مان   را درست بشناسیم همچنین درک صحیح پیدا کنیم که آ یا جمعیت کشورمان اکثریتشان را شهر نشین ها شکل میدهند ویا رو ستا نشینان وآیا تربیت ودرک زندگی کردن در مسیر های زندگی میان شهر نشینان وروستا نشینان متفاوت است ؟؟؟ واگر اینطور است علت آن چه میباشد وبرای ازین بردن علت های بد آن چه باید کرد تا این علت هارا ندانیم نمیتوانیم مسائل لاینحل قرن ها گرفتاری های خودمانرا سامان دهیم


 آنچه مسلم است بافت جامعه شکل دهنده کشور مان را اقوام گوناگونی در طول تاریخ یا بصورت مها جرت یا بصورت نها جمی ظرف ده هزار سال بصور متتابع وپی در پی شکل داده  که ازروز نخست تا قرون اخیر این مهاجران و مهاجمان با هم پیوند خورده اند وماهیت اقوامی خودرا ازر دست داده اند وهرچند بظاهر آنهم بوسیله دشمنان کشور ایران بعضی ها مانند سگان در غروب هر آ فتابی بیاد گذشته گرگ صفتی خود می آفتند وآوای وحش اقوامی سر میدهند


ولی اکثریبت قریب باتفاق مردم ما پی به ماهیت ذاتی آدمیت و مردمی بودن خود برده اند ومردم شده اند وهیچ فرقی میان شهر نشینی وروستانشینان کشور مان ندارند چنانچه این امر دراکثریت کشور های متمدن جهان نیز مانند کشور ما میبا شند بنا براین بسیار سخیف میباشد که ما دم از ترک و فارس و کرد و بلوچ بزنیم


واما یک مسئله مهم بد اجتماعی ما که فلاح ورستگاری را از ما گرفته است این است که در این ده هزار سال همیشه وهمیشه افراد معلول افکری  یا خودرا در قالب رئیس قبیله یا قوم ویا جامعه دیده اند وحرفهای آول و آ خر را آنها زده اند ودیگران مجبور باطاعت کور کورانه تعبدی شده اند واین فرهنگ بسیار غلط هرگز تغیر شکل نداده است در صورتیکه در قر آن کریم صرا حتا میفرماید  این قانون است که بعد از خداوند صاحب امر شما میباشد ومیفرماید با یکدیگر مشورت کنید واشخاصی را امام ورهبر کنید که مطیع خدا ومطیع رسول خدا باشند واز آنها اطاعت کنید


کسی که میگوید حرف حرف من است ودر مشورت ها تزویر میکند وعقل وخرد مردم را نادیده میگیرد نه از خدا ونه از رسول خدا اطاعت نمیکنند ولی خانها وشاهان وکدخدایان وووو همیشه با خواست های بدنی خود مشورت میکنند وتعداد اینها اگر کم هم باشد ولی اسباب خاموش کردن مردم را فراهم میکنند

ولی در طول تاریخ این کلام قرآن همیبشه حرف اول را زده است کسانیکه با مردم خود مکر میکنند بدانند که مکر خداوند بالا ترین مکر ها میباشد حال درمعجزه این کلام خدا نیک بنگرید مکر خداوند را تما شا کنید


اعقاب هخامنش آن کردند که ملت قیام کرد وساکت ماند واسکندر آن کرد که کرد و اعقاب اسکندر را مردم آن کردند که اشکا نیان آمدند وزیر همیبن کنبدو این با ر گاه سر اشکانیان رفت  بر سپر  سا سانیان  و معجزه کلام پیامبر  پرویز ساسانی بگوئید جز خدای یگانه کسی در جهان نیست واز هرچه خدای زمینی هست آزاد شوید ومردم مسلمان شدند


ولی متنبه نشدند بنی امیه وبنی عباس وترکان هیاطله ومغولان جایشان را کرفتند وکشور ایران به مدت هزار سال شد ملوک الطوایفی وهمدیگر راکشتند و سوختند این را من نمیگویم این کتاب های تاریخ است که فریاد میزند


ولی باز معجزه خدا وند آشکار شد یک کودک 13 ساله  صفوی از تبار احرار ایران شمشیر در دست گرفت وفریاد زد آیا کسی بود که کندئ یاری حسین این کودک نامش اسمعیل وفرزند ازاده ابراهنیم های ایرانی بود واقوام ایرانی چنانکه تاریبخ مینویبسد کردو ترک و طالشی و گیلانی و مازندرانی گردش را گرفلتند


با فریاد اللله الله  وعلی علی مجددا الماس کیان ایرانی را از منجلاب تاریخ بیرون کشیدند ویک کشور یک پارجه ئی سا ختند که اصفهانش شد نیم از جهان   وامروز ما باید میراث دار اسمعیل صفوی باشیم کاری که اوکرد کار همان کورش هخا منش بود وکاری که شاه عباس کرد کاری بود که داریوش هخا منش کرد

هموطنان اشکهای شوق وعشق میهن چنان صورذتم را نم ناک  نموده که یارای نبشتن را از کفم خارج نموده باشد تاروزی دیگر وصبحی دیکر شاد باشید

راستی قدری فکر کنید اگر باور دارید که خدا این جهان را خلق کرذده که در روز قیامت هرکسی اینطو ری شود بهشت را پر کند واگر آنطوری شود جهنم پر میبگر دد این قافله تا بحشر لنگ خواهد بود خدا وند جهان را برای مشیت خودش خلق کر ده ومیفرماید آنچه برای ذات خودت بد است جهنم است وبرای دگران بهشت است واکر برای تو بهشت است برای دگر مخلو  قات جهنم است خود میدانی که چه میکنی چون از جهنم بدت می آید برای مر دم جهنم نساز زیرا توهم انسانی جهنم مر دم حهنم تو هم خواهد بود این با ور من  است با ورذ شما چطور  ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |

 بقیه مقدمه تجا وز دولتهای روسیه وانگلیس وامریکا؟؟؟

 

****در شهریور1320به وطن ما ایران همیشه زنده****

در این قسمت  مطالبی در مورد پیش در آمد فاجعه این تهاجم مینویسم چون فکر میکنم د انستن آن برای نسل حاضر و نسل های آ ینده مفید خواهد بود اول اینکه خاندان من ازعلویان مرعشی که در اول از قائدان روحانی سر بداران خراسان بودند وبعد فرزند سید اعظم عز الدین مرعشی داماد وجای نشین شیخ حسن جوری بنام سید قوام الدین در 743 هجری بنا بردعوت مردم رستمدار به مازندران هجرت نمود ودولت قوامیه مازندران را بنیاد نمود و چون فخر النسا دختر امیر عبداالله مادر شاه عباس صفوی بود شاه عباس مازندران وگیلان را جزو ارثیه مادرش دانست واین دو ایالت را منظم بخود نمود و پدر بزرگم حضرت آیت الله بزرگ میرعلی اکبر علوی مرعشی نسل پنجم امیر عبدااله ار شاه میران میر مطهر گتمیر پسردائی وشوهر خواهر شاه عباس بودند واز اعا ظم روحانیت تهران در اواخر عمر در روستای مرانک دماوند عزلت گزیدندمن دراول فر وردین 1308 دراین روستا متولد شدم


جریان سال 1313 که من طفلی 5 ساله در این روستا بودم اولین            خا طره من از جریانات سیاسی کشورم شده است که چون کتابی مفصل و مستند در ضمیر خاطرم مانده است گویای این خاطره هم عجیب است وهم قابل تفکر واند یشه والای انسانی میباشد که من باین با ور رسیده ام که کل کا ئنات تحت یک آفرینش عالی از یک نقطه شروع گردیده ودر همان یک نقطه با قیمانده ودر کنف  قدرت قوانین لا یتغیری میباشد که ما نام مقدس اورا خداوند یگانه قادر مطلق میشناسیم

در این سال  که معادل سالهای 1933و34 میلادی میباشد که اوایل جنگ قلابی  وشرکت تضامنی با مسئو لیت محدود ازیکطرف تحت عنوان متفقین که سران آن سه دولت انگلیس و امریکا وبعد روسیه شوروی بوده وطرف دیگر آلمان نازی فاشیسم و ایتالیای تحت نام موسیلینی  ودر شرق آسیا کشور پادشاهی ژاپن همسایه قاره امریکا و اتازونی که جریان مفصل تری را در جایگاه های خودش دراین کتاب مینویسم



اما جریان متا فیزیکی یا ما ورای طبیعت برای من در این سن بشکلی عجیب اتفاق افتاد که من را در مسیری قرار دادکه از آن روز تا اکنون مشغول روشنگری خلق جهان تا بامروز هستم ماجرا از یک ما نور نظامی شکل گرفت که از طرف رضا شاه تحت عنوان این جنگ جهانی در نزدیک تهران انجام گردید در روستای مرانک نظامیان مبادرت به یک جنگ  شبه وا قعی نمودند  بطوریکه من کودک 5 ساله از ترس در غروب آفتاب در ایوان منزلمان  خوابم برد در خواب صحنه های یک جنگ هوائی که آن روزگار نبود ولی امروز هست مشاهده کردم وهمینطور فر یاد میزدم واز خدا کمک میخواستم نا گهان دیدم یک دست  در حا لی که قلم بسیار بزرگی در پنجه هایش بود از دل آسمان بیرون آمد ودر پهنه آسمان آبی با خط سبز زیبادی نبشت نصر و من اللله و فتحُ قریب همانطوریکه در التهاب بودم مادرم مرا از خواب بیدار کرد وسبب فریاد هایم را پرسید ومن ماجرای خوابم را تعریف کردم همان شبانه مرا بردند اطاق پدر بزرگم واز من خواستند خوابم را تعریف کنم پدر بزرگم شروع کردند به اشک ریختن عمویم گفت آ قا از این خواب ها همه میبینند شما چرا گریه میکنید پدز بزرگم باتندی گفتند این بچه 5ساله بیسواد چگونه توانسته باین  روشنی قر آن خدارا آنهم در خواب بخواند این خواب دو تعبیر دارد تعبیر اولش این است که او در زندگی های قبلی اش سواد داشته وسواد در ضمیر باطن او هست که در مواقع معینی خودرا نشان میدهد تعبیر دومشس این است که این جنگ مانند جنگ های دیگر تمدن بشر را بجلو پر تتاب میکند وبشر بجائی میرسد که شیطان های اطراف خودرا نابود میکند وقریبا فتح بزرگی برای توده مرم دنیا بروز پیدا میکند که دیگر ظالمان دنیا نتوانند هر غلطی که  خو ا ستند انجام دهند


گریه من ازاین است که این طفل زمانی بدنیا آمده که من در حال رفتن هستم اگر او تربیت نشود ممکن است علفی هرز گردد واز این ساعت محمد باید در اطاق من بامن بازی کند شاید بتوانم کاری برایش انجام دهم


 از آن روز تا سال 1316 که ایشان ازاین نشئه زندگی رفتند ومن وارد 9 سالگی شدم بقدر یک مرد 40 ساله باسواد آن روزگار فهم وشعور داشتم در این روزهای زود گذر زندگی اشخاص معروفی از بزرگان کشور خدمت پدر بزرگم می آمدند هم از هوای روستا استفاده میکردند وهم بحث های علمی وسیاسی مینمودند وپدر بزرگم بمن میفرمودند گوش کن وقتی آنها رفتند من از تو سئوال میکنم که چه چیز هارا فهمیده ئی روزی در باغ درب خانه از من پرسیدندیک انسان باید چه بکند تا موفق باشد جواب دادم باید بداند هرچه امروز میکارد باید فردا درو کند اگر کشت او نا مرغوب بود پس فردا باید برود گدائی از همکاران خود بکند تا یک لقمه نان بخورد بغلم کرد وبوسید گفت فرزندم میدانم که میدانی ولی بتو وصیت   میکنم بهترین مدرسه ها دانشگاه اجتماع است که استادان متنوعی از دزدان وقاتلان دارد تا امثال فردوسی و حا فظ و سعدی پس سعی کن هردو طرف این استادان را بشناسی  واز هر مدرسه زندگی تنها گل های خوش بورا جمع کن واز رنگهای خوشرنگ ناشناس دوری کن که در ذات بسیاری از آنه زهر مارهای غاشیه  خوابیده است



دراین دوران درمحضر پد ر بزرگم بحث های سیاسی داغی در جریان بود که جکیده هایش آینده بسیار بدی بود که دراین جنگ گریبان ایران را خواهد گرفت وهمیشه صحبت از خبط های رضا شاه بود که این مرد از رجال و بزرگان کشور عرو سک های خیمه شب بازی ساخته وسر نخ هایش را در دست های خود کامگی وخود بزرگ بینی اش قرار داده واین رجال کشور با این شکل تربیت غلط در خلال این جنگ در چنگال این مستعمره چی های عالم می افتند وچون از خود اراده ئی ندارند شمشیری خواهند شد که انکلیس با این شمشیر ها مردم ایران را مجروح وناتوان خواهد ساخت


وپدر بزرگم میگفتند من دراین آخر عمر در این روستا عزلت           کز ید نم  برای این است که راه زندگی کردن درست را به مردم این منطقه بیاموزم واما افسوس که مردم دماوند اکثرا از مردمی شکل گرفته اند که توسط زندیه وقاجاریه بعنوان نظا میان خود از گوشه وکنار کشور باینجا آ ورده شده اند وبه انها مزد نداده اند واجازه داده اند که اموال مردم را بعنوان مزد خود بچا پند  واین شیوه علط مردم را به یکمشت غارتگر سوق داده وتربیت اینان مشت به سندان کوبیدن است و نتوانسته ام جز معدودی از آنهارا براه راست هدایت کنم

این شیوه غلط در سرتاسر کشور رسوخ پیدا کرده که صبر کنند دیگران بکارند و آنها غارت کنند آ قای وثوق سئوال میکرد شما فکر میکنید چه باید کرد که این مشکل درست بشود پدر بزرگم میفرمود این خوابی که نوه ام دیده نصرو من اللله و فتح ُ قریب معنی اش این است که این جنگی که شروع شده ودامنش ایران را هم خواهد گرفت آنچنان مخوف و وحشت آفرین میشود که همه را بفکر وامیدارد



وروزی خواهد رسید که برف ها ی  این عروسک های خیمه شب بازی ایران در آفتاب بهاران آینده ذوب شود وتبدیل به سیلاب هائی شود که ظالمان در آن غرق میشوند ودر آینده جهان بطرفی خواهد رفت که مشیت خداوند برآن قرار خواهد گرفت 



این راه تکا ملی میشود که بشر گام بگام بجلو پر تاب میگردد و وظیفه ما ایرانیان این است که از این خواب گران بیدار شویم وبگو ئیم وبشنویم وبجلو برویم تا از خطرات این جنگ رهائی یا بیم ولی افسوس که توده مردم در خواب سکر آور بوسیله این عروسک های خیمه شب بازی فرورفته اند وسالها طول خواهد کشید وخداوند هم مشیتش دراجرای قوانین لا یتغیرش میباشد واکر ایرانی از این خواب گران بیدار نشود خودش زیان خواهد دید وربطی بخداوند نداردوکلام نصرومن الله مربوط به بیدار شوندگان است ونه بخواب دوشین رفتگان  این بحث ها ادامه داشت در سال 1316 پدر بزرگم بار سفر را بست ورفت ومنهم در تهران مشغول تحصیل شدم تا اینکه روز های شوم شهریور 1320 فرا رسید وصحبت بعدی من ازاین تاریخ ببعد خواهد بود

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |



؟؟؟قسمت دوم مقدمه فاجعهه شهریور 1320؟؟؟

باید بدانیم این یک امر طبیعی میباشد هیچ انسانی  آزاد نیست  که به تنهائی هرکاری را که میلش نیست ویا هست انجام بدهد یا ندهد وخلقت انسان طوری میباشد که در اجتناع بودن ودر اجتماع زندگی کردن لازمه بقای هستی او میباشد بنا براین مجبور است اطاعت کند از آنچه اکثیریت یک جامعه اجرای آن را قانون باصطلاح خط سرخ خود میداند


البته قانونی که اکثریت جامعه دریک انتخاب آزاد وکیلی را برای خود بر طبق عرف وقانون انتخاب میکند نه قانونی که با قدرت وسطو ت یک یا چند فرد ثروتمند با کمک  اشرار وحشی بگوید حرف های من قانون است ولو قانونی باشد که دین مردم کقته ...چون  قانون در مالکیت همه افراد است که از قدرت جامعه بر خواسته است


ولی در طول ده هزار سال گذرز ندگی ایرانی بغلط این امور بدیهی اجرا نشده وهرچه شده قدرت باصطلاح شمشیر گردن کلفت هائی بوده که برطربق روا یاث ثاریخ آن کرده اند که ثبت در کتابهای تاریخ میباشد واز زمانی هم که باصطلاح رنگ موسیقی قانون مداری ساخته شد مزورانه بصورتی در آمد که رندان جامعه بر سر سفره مردم بنشینند وغذای  سفره را بکسانی بدهند که صاحب خانه را بیرون کنند وخود صاحب خانه بشوند واین امر ادامه یافت تا شهریور 1320 پیش آمد


و اگرمو ضوع شهریور 1320 درست باصطلاح معمول حلاجی نشود  نخواهیم فهمید که برسر ما  چه آ مده و می آ ید وبرای فهم این مطلب باید   دو  سه قرن بعقب بر گردیم چون در این دوران حتی در زمان شاه عباس صفوی مسائلی در جهان خاکی ما پیش آمد که مجموعه آن مقدمات فا جعه شهریور 1320 الی تا امر وز آثار شوم آن در کشور ما سایه سیاه  خودراگسترده است


میگویند خداوند ظالم هارا به ظالم تر از خود مشغول  مینماید واین حقیقتی است آ شکارکه بفهمیم ظالمان دنیا بر ما مسلط نشدند الی اینکه خودمان ظالم وجود خودمان بوده وهستیم  وبرای روشن شدن افکارخودم و شما م میروم به زمان قدرت  شاه عباس و مرگ او درحدود سال 1616 میلادی یا اوایل قرن هفدهم وانقلاب کبیر فرانسه و انقراض خاندان بو ربن ها در 1790 میلادی تاا اوا خر قرن هجدهم اتفاق افتاده ودر فاصله قرن دوازدهم بلبشوی مسلمانانآن رذوزگار عباسیان در بغداد وفاطمیبان در مصر وغزنویان وملوک الطوایفی در ایران او حدود 175 سال بعد شاه عباس در ایران اتفاقات عجیببی در کشور های فرانسه وانگلیس افتاد که نمیتوان بدون توجه باین اتفا قات تاریخ معاصر جهان و نزج کیری انقلاب دوم صنعتی جهان بعد از انقلاب اول کشاورزی که نا کهان دراین مدت کوتاه از نظر تکنو لژی و اقتصاد جهانی اگر اقراق نباشد یک قسمت از جوامع بشری  به دو هزار سال به جلو جهش نا بخردانه مخرب پر تاب شد


ومن میخواهم این دوسه قرن اخیر را مورد نقد موشکافانه قرار دهم تا زوایای بسیار تاریک مانده از  تاریخ این مدت جهان آ شکار گردد بعد از آ زاد شدن اقوام یهود از اسارت آ شوریان بدست کورش ایرا نی محل سکنای قوم یهود یعنی اسر ا ئیل بدست رومیان قرار گرفت وبعدها این منطقه تحت تسلط اعراب بنی امیه و بنی عباس افتاد که  ترکان  آسیای میانه هم دست داشتند نتیجنا سران یهود که قبلا هم نبشته ام برای رهائی از استثمار رومی ها حزبی پنهانی بنام فرا ماسیون یا جمعیت بنایان طرح ریزی کرده بودند ودر قرون 12 به بعد این جمعیت طرحی ریخت که سرزمین اور شلیم زادکاه مسیح در چنگال مسلمانان دارد نا بود میکردد و پا د شاهان مسیحی اروپا را باکمک رشوه های کلان به  پاپ و کشیشان برای رهائی زاد گاه مسیح جنگهای صلیبی را راه اندا ختند


واین جمعیت بقول معروف جل و پلاس خودرا جمع کردند وبانگلیس رفتند وبه جمعیت روبن هود پیوستند که این جمعیت شبیه  حزب جنگل ایران بسردسته گی میر زا کوچک خان بود یعنی حزب جنگل شبیه حزب روبن هود  در انگلستان بوده است



واین یهودیان در حزب روبن هود مقادیر بسیاری طلا خرج کردند تا ریشارد معروف بشیر دل مبارز جنگ صلیبی  را که در زندان  اسارت بودرا آزاد نمودند واز این تاریخ این جمعیت یهود فرا ما سیون در انگلیس نتنها مستقر شدند بلکه چزئی هم از بزرگان انگلیس گردیدند وبنای آنرا گذاردند که اقتصاد انگلیس را طوری دردست کیرند که هم انگلیس ابر قدرت شود وهم طلاهای جهان را خود رهبری نمایند


در آن زمان رقابت شدیدی بین انگلیس و فرانسه جهت استعمار شرق  آسیا مانند هند در گرفته بود واز طرفی دیگر انگلیس خود را  گرفتار قاره جدید آنهم در آتازو نی نموده بود که میبا یست همه ساله مبالغ هنکفتی خر ج ساخلوهی نظامی خود جهت تبعیدیان به آن قاره نماید واز طرف دیگر فراماسیون یهودی این قسمت از قاره امریکارا برای مقاصد آینده خود آ ماده سازد


در این میان دو نفر از یهودیان مفیم انگلستان بنام برا دران  پیت نخست وزیر این کشور شدند وبوسیله فراماسیون خود دو لژ جدید یکی در فرانسه کنار در  بار لوئی های سیزردهم تا شانز دهم بر قرار نمودند  ویک لژ هم در آتازونی در کنار ژ نرال ژ ر ژ وا شیکتن وبصورت اجمال  در این سایت بعرض میرسانم این دو لژ موفق شد دو انقلاب رایکی در امریکا جداسازی امریکای شمالی را از انگلستان  به موفقیت برساند ودومی ریشه سلطنت بو ر بن های فرانسه را بکند ونفوز این کشور را هم در ارو پا وهم در امریکا بحد ممکن فرسوده کند واز انتفا بیند ازد طول مدت این عملیات تا قرن نوزدهم میلادی ادامه یافت


وچون فراماسیون یهود نتوانست جنگهای صلیبی را به ثمر ممکن برساند ولی در عوض دولت عثمانی را که در ترکیه کنونی وممالک عرب نشین قدرت فا ئقه بود ولی در اثر عملیات آنها فرسوده و شکننده شده بود تصمیم گرفت که بطور کلی بخشکاند که با یک شعبده بازی ماهرانه جنگ باصطلاح بین المللی اول را طرح ریزی کردند وشمال افریقا وممالک عرب نشین بین فرانسه و انگلیس تقسیم شد که جز ئیاتش را در کتاب خودم نبشته ام وخلاصه آنرا بجهت جای تنگ سایت در روز های آ ینده خواهم نبشت


این حکا یت ادامه دارد منتظر  نبشته های بعدی باشید

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |



؟؟؟هم وطنان؟؟؟


بعلت  نزدیک شدن به سالگر د  فاجعه تهاجم متفقین در  شهریور ماه 1320 به وطنمان  تصمیم گرفتم با قیمانده مرداد وشهریور ماه جاری  را  داستان ترا ژدی درام و در عین حال این تجاوز مضحک را  بصورت یک داستان واقعی بنویسم و به یادگار برای جوانان وطنم و   آ یند گان بعد خودم در این وبلاگ وهمجنین پرشسین بلاگ در پیوند همین سایت بنام تا ریخ تمدن ایران از کلار آ باد تنکا بن کلیک بفرما ئید که تازگی مبادرت بایجاد این سایت نموده ام که شاید خوانند گان بیشتری را جلب نماید واطلاعات مفیدی را برا ی جبران مافات در اختیار هموطنان قرار دهم


 زیرا مردم کشور ما مناسفانه بعلت فرهنگ بسیار غلطی که در طول  ده هزار سال تاریخ ماجراهائی بوجود آ مده که کل کشور ما  در پرتو  خان بازی وپدر شاهی و ارباب رعیتی قرار گرفته ؟؟؟گذشته از طبیعت های متعادل ونا متعادل انسانها ؟؟؟یک نوع شستشوی مغزی هم بر این طبیعت  مستولی شده که جامعهه ایرانی به دو تقسیم عوام ساده اندیش همیشه خودرا اسیر اوها م درست کرده ویک گروه دیگر را رند حقه باز  بوجود آورده که از نتیجه زحمات ساده اندیشان اوهام پرست صاحب آ لاف و علوف گردیده است  وقتی به دوران پیشد ادیان وکیانیان نظر می افکنیم به نامها ی کرش اسب وگشت اسب وغیره بر میخوریم که صاحب ومالک تعداد بیشماری اسب بوده اند که چو پانان ومهترانشان وخانواده هایشان برده ورعیت این اسب داران جاهل بوده اند



وقتی بدوران هخامنشیان وسا سانیان بر خورد میکنیم مشاهده میشود که این بزرگانی که از عرق کد یمین این مردم ساده دل به همه چیز رسیده اند در تندیس هایشان با خدا مناجات کرده اند وسپاس گفته اند که به آنها سرزمین هائی داده که پر است از اسبان ومردم نجیب که آنها توانسته اند تمام بهشت های خدارا بنام خود ثبت نما یند


وقتی خداوند نور رستگاری را بطرف ابنای بشر با خلق انبیا و اوصیا میفرستد باز رندان کهنه کار هزاران هزار خرافات میسا زند و خودرا   امیرو امیر المئو مین این مردم مظلو م معرفی میکنند واین سیکل ادامه پیدا مینما ید  تا میرسد به اواخر قرن نوزدهم وپیدایش قرن بیستم واوج گیری انقلاب دوم صنعتی  باز این ندای جغدان شبگرد مردم را بشنیدن آوای هو هق آ نان معتاد میکنند واکنون که یا زده سال از قرن بیست و یکم گذشته ودر آغاز انقلاب موج سوم الکترو نیک قرار گرفته ایم ومیرود که بشر به جوانی تمدن خود دست یابد باز در کشور ما چعد های شوم بنام خودی ها واصلاح طلبان و اصول گرایان تقسیم گردیده وهمان شیوه حیدر نعمتی وهزاران کو فت و زهرمار دیکر را برای این مردم معتاد به داستانهای من آنم که رستم جوانمرد بود ترانه های دیگری ساز کرده اند


وفر هنگ غلط  عواتم وخواص در همه قرن ها با فرهنگ پیشرفته بشری نا آ شنا مانده ودر این مدت طو لانی علم و دانش و فهم وشعور در لفافه مال و ثروت قدرت پیچیده شد وبدست عده ئی نا اهل درباری غارتگر سپرده شد ومردمان کم بزاعت وفقیر در عین حال هوشمندو هشیار در  جو زمان تحت نام نا مقدس عوام قرار گرفتند واگر احیا نا انگشت شما رانی از گوشه فقرو عزلت بنور علم ودانش رسیدند شدند جزئی از ثروت ودارائی های حاکم کم سواد یا بی سواد گردن کلفت مخصو صا در قرن اخیر که خزعبلات سیاسی ودیپلماتیک ساختگی جمعیت بنایان مدرن  که نام واقعی آنان از فراماسیو نر یعنی همان بنایان  ومافیا ها و کارتل های بین المللی گرفته شده واموال مارا بثمن بخس میبرند  وما  چون داستان ملای رومی خر سواری دنده خودرا باین دزدان جامعه بشری فروخته ایم وکاسه تعیش آ نان را لیسیده ایم و فریاد خر برفت و خر برفت را سر داده ایم وقت آن رسیده که این عقب ماند گی های ذهنی خود مان را بوجاری کنیم تا بفهمیم که چه کار ها ی مفیدی را انجام نداده ایم که امروز گرفتار این افیون تخدیر کننده افکار متعالی  شده ایم


اول بعرضتان میرسانم در جواب اینکه میفرمائید تو کیستی که اینگونه سخن ساز کرده ئی  ومن جواب میدهم امثال من جوانی برباد رفته ئی از گروه هموطنانمان هستیم  و تصویری هستم از حکایات از یاد رفته اجداد وپدران  مان زیرا به فطرت خدادادی شعور اندیشه وتفکر وخرد مان خیانت مهر دهان بستن  وشکستن قلم کرده ایم وبه افیون امروزرا بچسب وفردارا ول کن خودرا معتاد نموده ایم وآنچنان خودرا گرفتار روضه خوانی وگریه کردن عادت داده  ایم که وقتی برای تفکر بشعور والای خودمان نگذا شته ایم



وهرگز فکر نکرده ایم آنها که مردندو رفتند تنها جسد هایشان مردند وخودشان برگشتندو مجددا این اعتیاد مخرب را   ادامه دادند ودر صحنه کیتی همان استادیوم های گلا دیا توری  را ادامه دادند وشصت اربا بان مست و لایعقل خودرا یا بطرف بالا ویا پا ئین نگاه داشتند


من هم  یکی از یادگارهای باز مانده از تماشگران  دلسوخته سر بداران خراسان ومرعشیان مازندران ودماوند هستم اگر تاریخ این خاندان را درست ورق بزنید امثال مرا خواهید شناخت که قرن ها مبارزه کردند واگر نیم بندی از شعور خودرا در جامعه میبینم نتیجه تلاش این راد مردمان میباشد که حد اقل این کشور را بدین شکل سر پا نگاه داشته است



هرچند در کشور ما فجایع زیادی از حمله اسکندر مقدونی گرفته تا به امروزرخ داده بسیار است وشرح های کوناکونی تو سط مورخین مدیحه سرای حکومت های فا ئقه در ایران نبشته شده است ولی فاجحه شهریو  در نوع خودش بدلیل ترقیات باصطلاح متمدنانه نوع بشر در قرن بیستم بسیار عبرت آموز وقابل توجه است

زیرا در این فاجعه خیانت آمیز نه تنها دو لتها بلکه قاطبه ملت ایران مجرمانه عمل کرده اند وهنوز هم ادامه میدهند ومیبایستی این داستان با  تمام صغرا وکبراهایش در کنارهم بیاید تا مردم جوان وآ یندگان بدانند که هرچه بر ما میرود آز ماا ست که بر ما میرود


من نمیبخواهم این داستان را بصورت مجملی بنویسم که صد ها سئوا  ل بی جواب در منظر فکری خوانند گان بوجود آ ید ولذا اول خودم را درست معرفی میکنم تا خوانند گان بدانند اطلاعاتی که میبنویسم صحیح است زیرا از خاندانی هستم که حداقل از هزار سال پیش تا اکنون  نتنها تاریخ ساز قسمت اعظمی از شمال ایران از خراسان و مازرندران و گیلان و آزر آ بادگان بوده اند بلکه نود در صد آنان فقیه ودانشمند بوده اند که پدر بزرکم حضرت آیت الله بزرگ  میر علی اکبر علوی مرعشی از خاندان مرعشیان قوامیه مازرنذران ودما وند بوئده اندکه در حدود 154 سال قبل متولد شدند و در سال 1316 از این نشعه زندکی حجرت نموده اند  اولین مربی وآموزگار من بوده اند که خودم در فروردین 1308 متولد شده ام ودر شهریور 1320  در کلاس ششم مدرسه مختلط نصرتیه فرهنک در جوار امام زاده یحی تهران مشغول تحصیل بوده ام



واین داستان را که شاید از صدها صفححه تجاوز نماید بصورت سر یالی و مقطع مینویسم تا برسم به شهریور  1320 سعی میکنم کل ماجرا را در ده مقاله در این صفحه نخست بنویسم که خوانندگان وباذ دید کنندگان بتوانند کپی بر د ارند  ودر نزدخود بیادگار حفظ نمایند تا در خلوت دل بفهمند که چه شیوه ئی را در پیش بگیریم تا این فرسودگی بی جهت را تبدیل بجوانی ملی بنما ئیم شاید انشا الله آب های هرز شده زندگی را بسر چشمه واقعی خودش بر گردانیم بشرطی که بدانیم وبخواهیم که حافظ  در این قسمت از غزلیاتش چه گفته است پند حکیم محض ثواب است و عین خیر فرخنده آنکه بسمع رضا شنید

منتظر باشسید این قسمت در همین صفحه نخست پی در پی نبشته میشود

قبل از اینکه ادامه مطلب بدهم توجهی به پا ورقی ها بفرما ئید برای ادامه مطلب مفیبد خوا هد بود

************

+ نوشته شده توسط محمد علوی در شنبه 1390/07/02 و ساعت 5 بعد از ظهر |